My Life to Live

حال ما خوب است، اما تو باور نکن!

به مناسبت روز جهانی بهداشت روانی

امید حبیبی نیا

روزنامه نگار و کارشناس روانشناسی بالینی

از قدیم گفته اند هر کسی دلش شاد باشد کمتر بیمار می شود، بیماریهای روانی و بیماریهای روانی- جسمانی هم اکنون یکی از خطرناکترین و مرگبارترین بیماریهای شایع در جهان هستند که گاه نه فقط به مرگ بیمار بلکه به کشته شدن دیگران مانند حادثه تیراندازی در کالج اومکاوا یا خودکشی کمک خلبان جرمن وینگز نیز منجر می شوند.

سازمان بهداشت جهانی روز دهم اکتبر ( ۱۸مهر ماه) را برای آگاه سازی مردم نسبت به اهمیت بهداشت روانی در سلامت اجتماعی روز جهانی بهداشت روانی نامیده است، این روز نخستین بار در سال ۱۹۹۲ توسط فدراسیون بین المللی بهداشت روانی نامگذاری شد.

بهداشت روانی بطور خلاصه عبارتست از پیشگیری، درمان، مداخله و تحقیق در زمینه بیماریهای روانی و فوریت های روانشناختی مانند حوادث طبیعی یا رخدادهای فاجعه بار مانند وقایع تروریستی دهشتناک که بازماندگان در یک منطقه یا مکان خاص نیاز به امداد فوری روانشناختی دارند.

در ایران به ازای هر صد هزار نفر تنها یک روانشناس بالینی وجود دارد

از آنجا که براساس آمار سازمان بهداشت جهانی بیماریهای روانی زمینه ساز و تشدید کننده اغلب بیماریهای جسمانی مانند حمله قلبی که یکی از پرشمارترین عوامل مرگ به حساب می آید و عامل اصلی تمام بیماریهای روانی- جسمانی (سایکو- سوماتیک)  مانند زخم معده، فشار خون و بیماریهای قلب و عروق به حساب می آیند توجه، رسیدگی و آگاهی رسانی در زمینه علائم، شیوه های مقابله و درمان و همچنین پیگیری درمانی آن از اهمیت بسیاری برخوردار است.

در ایران، اگرچه به نظر می رسد در سالهای اخیر توجه به بهداشت روانی افزایش یافته و برنامه هایی بصورت موقت در زمینه در دسترس قرار دادن برخی خدمات ابتدایی در زمینه مشاوره و راهنمایی نظیر صدای مشاور راه اندازی شد و یا در زمینه سامان بخشی نظام حرفه ای دست اندرکاران اصلی شبکه بهداشت روانی اقداماتی صورت گرفته است اما همچنان وضعیت بهداشت روانی در کشور بسیار وخیم است.

بنابر آمار رسمی از هر چهار نفر ایرانی یک نفر دچار اختلال روانی شناخته شده است، متوسط میزان ابتلاء به اختلالات روانی در جهان نیز تقریبا مشابه همین آمار است با این حال ایران از نظر دارا بودن برنامه مدون بهداشت روانی در جهان در زمره کشورهایی ست که کمترین برنامه ریزی و بودجه را به آن اختصاص داده است.

از هر چهار نفر در ایران یکی دچار اختلال روانی کاملا قابل تشخیص است

بنا بر استانداردهای سازمان بهداشت جهانی به ازای هر دو هزار و پانصد تا پنج هزار نفر باید حداقل یک روانشناس بالینی، یک مددکار اجتماعی روانپزشکی، یک روانپزشک و یک پرستار روانپزشکی وجود داشته باشد و در هر منطقه با جمعیت ده هزار نفر یک مرکز بهداشت روانی در دسترس باشد.

این در حالی ست که در ایران تنها کمتر از ۲۰ روانشناس بالینی دارای درجه دکترا و تعداد معدودی روانشناس بالینی در مقاطع فوق لیسانس و لیسانس وجود دارد که به خدمات درمانی می پردازند. به عبارت دیگر در ازای هر چهار میلیون نفر جمعیت کشور یک روانشناس بالینی و با در نظر گرفتن مجموعه افرادی که تحت عنوان روانشناس بالینی در شبکه بهداشتی و درمانی کشور کار می کنند به ازای هر صد هزار نفر یک روانشناس بالینی موجود است.

میزان مراکز بهداشت روانی، کلینک های روانشناسی یا بیمارستان های روانپزشکی نیز هیچ تناسبی با جمعیت کشور ندارد. در تهران با جمعیت رسمی بیش از ده میلیون نفر تنها چهار بیمارستان دولتی با ظرفیت پذیرش ۲۲۶۱ بیمار و پنج بیمارستان خصوصی با ظرفیت پذیرش ۳۱۱ بیمار وجود دارد، این در حالی ست که در کل کشور تنها ۱۴۰۹ تخت در بخش روانپزشکی وجود دارد و اغلب استانهای کشور از داشتن بیمارستان روانی محروم هستند.

اختلالات روانی علاوه برآنکه خود در اغلب مواقع ناشی از آسیب های اجتماعی یا شرایط نامساعد اجتماعی دیگر هستند به آسیب های اجتماعی دیگری نیز نظیر اعتیاد، روسپیگری، فرار کودکان و نوجوانان از خانه، پرخاشجویی و یا دست زدن به جرائم مختلف نیز دامن می زنند و در واقع سیکل بسته ای از مشکلات روانی- اجتماعی را ایجاد می کنند که از میان بردن آنها نیاز به یک برنامه منسجم و مداخله فوری از طریق ایجاد مراکز مختلف مددکاری و خدمات اجتماعی و همچنین کلینک های روانشناسی و نیز مراکز مشاوره و راهنمایی دارد.

سرکوب حاکمیت توتالیتر و تحمیل باورهای مذهبی به تشدید اختلالات روانی در ایران افزوده است

با توجه به آنکه آمار اختلالات روانی در ایران به نسبت سایر کشورهای موسوم رو به توسعه بیشتر است و به نسبت برخی از کشورهای اروپای غربی و شمالی اختلاف چشمگیری دارد می توان عوامل و دلایل مختلفی را برای این آمار رو به رشد ابتلاء به اختلالات روانی در نظر گرفت که از جمله آنها می توان به؛ جوان بودن جامعه و احتمال ابتلاء به اختلالات روانی که معمولا در سنین جوانی بروز می کنند نظیر افسردگی، اضطراب و اسکیزوفرنیا (روان گسیختگی) ، عدم دسترسی به امکانات مشاوره، درمان و پیگیری، سطح و کیفیت غیراستاندارد اغلب مراکز دولتی و خصوصی بهداشت روانی و همچنین عدم تناسب کادر درمانی متخصص بهداشت روانی با میزان جمعیت و همچنین فقدان یک برنامه مدون علمی و فراگیر ملی یا منطقه ای برای گسترش سطح و کیفیت خدمات بهداشت روانی اشاره کرد.

اما در این میان دو نکته دیگر نیز به نظر می رسد در وخامت حال بهداشت روانی در ایران تاثیر بسزایی داشته باشد:

– ناآگاهی و فقر دانش عمومی از خدمات بهداشت روانی و همچنین تابو بودن مراجعه به متخصص مرتبط، هنوز بسیاری از مردم از ترس برچسب خوردن و یا برای فرار از رو در رویی با مشکلات خود از مراجعه به روانشناس بالینی واهمه دارند.

بسیاری از مردم ترجیح می دهند تا مشکلات خود را با مشاورانی که در شبکه های تلویزیونی یا رادیویی ماهواره ای فارسی زبان حضور دارند در میان بگذارند به جای آنکه به یک روانشناس بالینی یا در صورت نیاز به یک روانپزشک مراجعه کنند، سطح ارائه مشاوره در این برنامه ها نیز در اغلب مواقع از توصیه ها یا نصیحت های کلی فراتر نمی رود زیرا امکان تشخیص و یا درمان از راه دور و از طریق یک مکالمه چند دقیقه ای وجود ندارد و به علاوه اغلب این افراد فاقد صلاحیت مداخله بالینی هستند.

الزام به رفتار دوگانه در برابر حاکمیت توتالیتر به وخامت وضعیت بهداشت روانی در ایران افزوده است

در شبکه بهداشت روانی معمولا پزشک عمومی و روانشناس مشاوره و راهنمایی در مدارس یا مراکز عمومی در سطح نخست مراجعان برای ارجاع به مراکز تخصصی قرار دارند و سپس روانشناس بالینی و روانپزشک که می توانند به مشکلات حادتر بپردازند اما در ایران این سیستم جامع سطح بندی بهداشتی مبتنی بر پزشک خانواده و یا حضور مشاور مدرسه یا دانشگاه وجود ندارد در نتیجه سیستم تشخیص و پالایش مشکلات روانی دچار بی سامانی و آشفتگی کامل است، از این قرار گاه فردی با  مشکلی که نیاز به مشاوره دارد به بیمارستان روانی مراجعه می کند و در عوض فردی که نیازمند مداخله بالینی فوری ست به جای روانشناس بالینی یا روانپزشک یا کلینک روانشناسی به مشاور ارجاع داده می شود.

– نظام ارزش های مذهبی و وجود حاکمیت مذهبی توتالیتر نیز عامل دیگری برای زمینه سازی رشد انواع بیماریهای روانی – اجتماعی است که به دلیل ماهیت دگماتیک این نظام ارزشی از سویی و همچنین مداخله در خصوصی ترین رفتارهای فردی و اجتماعی مردم سبب می شود تا بخشی از افراد اجتماع برای سازگاری ظاهری با آن رفتارهای اجتماعی متضادی را در پیش بگیرند که به هیپوکراسی (دوگانگی) منجر شده و زمینه درک متفاوت از واقعیت عینی را براساس منافع شخصی آنی به وجود می آورد. این نظام ارزشی تحمیلی که از طریق حاکمیت با پروپاگاندا، ترویج باورهای مذهبی، پلیس، دستگاه قضایی و دولتی و همچنین تحکیم ارزش های سنتی که با واقعیت اجتماعی و جهان پیرامونی در تضاد قرار می گیرد سبب می شود تا فرد احساس استرس بیشتری داشته و برخی از اساسی ترین غرایز خود را نظیر غرایز جنسی و نیاز به رابطه با جنس مخالف را سرکوب کند و یا از سوی دیگر به آنارشی جنسی یا اعتیاد روی آورد.


Victim of Guranقصه بهداشت روانی در ایران اما هر سال که این روز فرا می رسد قصه ای ست پرآب چشم که آثار و نشانه های آن را هر روز و هر ساعت در جامعه می بینیم و به نظر می آید تا زمانی که عوامل اصلی مشکلات اجتماعی نظیر تبعیض، بی عدالتی، اختلاف طبقاتی، فقدان آزادی های اجتماعی و سیاسی و کاهش فشار اجتماعی بر افراد وجود دارد در کنار فقدان برنامه ریزی و فراهم آوردن حداقل های امکانات بهداشت روانی این قصه تلخ به سرنوشت کشور گره خورده است.

این مطلب قرار بود به مناسبت ده اکتبر روز جهانی بهداشت روانی در سایت بی بی سی فارسی منتشر شود که به دلیل تاخیر در انتشار امکان آن پیش نیامد.

عکس اول: آنا کارنینا در نمایی از حال و روز من (ژان لوک گدار، ۱۹۶۲)

عکس دوم: آرین آریان از مجموعه قربانیان قرآن

عشق آسان نمود اول ولی…

نگاهی به روانشناسی عشق ورزی

 عشق

احتمالا همه ما یک بار عاشق شده ایم، عاشق شدن به عنوان فرایندی در رشد و تکامل شخصیت مورد نظر قرار گرفته است که در آن تمام توجه، احساسات و عواطف فرد معطوف فرد دیگری می شود و او را به عنوان مظهر عشق و زندگی خود پذیرفته و تمام تلاش خود را برای ربودن دل و رضایت وی به خرج می دهد.

عاشق شدن مهمترین رخداد پس از بلوغ در فرایند رشد شخصیت به شمار می رود که می تواند زندگی فرد را شکل دهد از این رو روانشناسان توجه بسیاری به این مهمترین رخداد زندگی بشر پس از تولد و بلوغ کرده اند.

امید حبیبی نیایکی از مشخصه های عاشق شدن، رفتار غیرمعمول فرد عاشق است که موضوع داستان ها و فیلم های کمدی بسیاری شده است. این رفتار در حالی که در نزد سایر مردم جالب، عجیب یا بامزه به نظر می آید برای عاشق دلخسته تنها موضوعی است که می تواند تا زمان وصال بر روی آن تمرکز کامل داشته باشد، از این رو وقتی مردم با اشاره به فردی که در محیط کار حواس ش کاملا جمع نیست می گویند: «طفلکی عاشقه!» به این رفتار خاص عاشقانه اشاره می کنند که در حالت معمول از فرد بعید است. رفتاری چون: کندی در انجام کار، حواس پرتی دائمی، رویاپردازی، سخن گفتن دائمی از معشوق، دلتنگی و بی قراری، چک کردن دائمی احوال و جزییات زندگی و مسیر معشوق و اشتیاق برای رفتن نزد او و همچنین توجه به کوچکترین جزییات رفتار و سخنان معشوق و بررسی و تجزیه و تحلیل دائمی آنها.

این رفتار در مورد کسانی که هنوز پاسخ صریح و روشنی از معشوق دریافت نداشته اند و یا با عواملی چون بعد مکانی و یا موانع اجتماعی روبرو است سبب آشفتگی بیشتری می شود که تا حصول نتیجه آنها را دائم در حالت تنش نگه می دارد.

اما این رفتار عاشقانه اگرچه برای اطرافیان ممکن است سبب سرگرمی و نشاط شود برای عاشق مربوطه به مهمترین موضوع زندگی ش بدل شده وچه بسا موجب رفتارهای غیرمعمول دیگری هم شود که موجب دخالت روانشناس بالینی شود.

اما ما چرا و چگونه به تیر غیب الهه عشق گرفتار می آییم؟

روانشناسان می گویند عاشق شدن یک فرایند درونی نامتعارف است که به ناگهان فرد احساس می کند معبود زندگی ش را یافته است. این رخداد همچنان که در داستان های عاشقانه از دوران باستان تاکنون آمده است اتفاقی ست که در کسری از ثانیه رخ می دهد و تیرالهه عشق درست بر قلب عاشق می نشیند.

فرد تصور می کند که فرد مقابل یا حتی فردی که با او در فیس بوک آشنا شده است دقیقا همان کسی است که درناخودآگاه ش در جستجوی او بوده است، این که آیا وی پیش از آشنا شدن با وی می توانسته مشخصات شخصیتی و جسمانی آن فرد را بطور دقیق روی کاغذ بیاورد یا خیر موضوع دیگری است اما این احساس که این دقیقا همان معبودی است که الگوی ذهنی آن از پیش وجود داشته است سبب می شود تا در یک لحظه فرد احساس کند که عاشق شده است، ترشح هورمون های هیجانی از جمله اکسی توسین در بدن سبب می شود تا حال فرد بلافاصله دگرگون شود، نبض ش تندتر می زند، هیجانزده می شود، گفتارش دچار اختلال می شود و بطور خلاصه دست و پایش را گم می کند در چنین حالتی هم خودش و هم معبود فرضی و هم اطرافیان کاملا متوجه اصابت تیر عشق به قلب فرد می شوند.

اگرچه اغلب این هورمونهای هیجانی در نخستین برخوردها ترشح می شوند و حتی تا مدتها نیز همچنان در مواجهه با معشوق فعال باقی می مانند اما هورمون اکسی توسین که به هورمون عشق مشهور شده است از آن میان بیش از همه فعال باقی می ماند، این هورمون سبب می شود تا عاشق از اطمینان و آرامش و اعتماد به نفس قلبی بسیاری برخوردار باشد و حتی اگر او فرضا سرباز دم در کاخ بوکینگهام باشد و معشوق دختر ملکه انگلستان، باکی از رسیدن به او به دل ش راه نمی دهد و همه موانع به نظرش چندان غیر قابل عبور نمی آیند و در واقع برای رسیدن به معشوق حاضر به گذشتن از هر نوع هفت خانی هست.

 

نظرسنجی برنامه تلویزیونی شصت دقیقه ومجله ونیتی فر نشان داده است که ۵۶ درصد جوانان آمریکایی اظهار داشته اند که در همان ثانیه های نخست برخورد با معشوق یک دل نه صد دل عاشق او شده اند، در حالی که فقط حدود ۴۰ درصد گفته اند عاشق شدن در طول چند برخورد متوالی و در طول زمان صورت گرفته است.

اگرچه روانشناسان بالینی همواره مایل هستند تا مرزهای بهنجاری و ناهنجاری را در عشق نیز روشن سازند اما به نظر می رسد رفتار عاشقانه آن چنان غریب، غیرمتعارف و پیچیده و در عین حال بحرانی و حساس است که بیشتر روانشناسان بالینی ترجیح داده اند تا توجه خود را به نتایج فوری ناشی از این رفتار معطوف سازند، به گمان آنها اگر این رفتار با اصل آزمون واقعیت مغایر و همچنین همراه با اختلال شدید عملکرد وارتباط با جهان پیرامون باشد و به خطری برای سلامت روانی فرد بدل شود باید با مداخله درمانی روبرو شود.

احساس رضایت بسیار از همراهی و همدهی با معشوق سبب می شود که هر تماس کوچک بدنی با شیفتگی و شیدایی خاصی رخ دهد که تنها امکان تجربه آن در هنگام عاشق بودن وجود دارد، از این قرار سکس به یک ارضای کامل روانی و جسمانی منجر می شود که موجب استحکام رابطه عاشقانه می شود وجذابیت جنسی معشوق را نزد طرف مقابل به شدت افزایش می دهد و کیفیت و کمیت رابطه جنسی عاشقانه را کاملا از هر رابطه جنسی دیگری متمایز می سازد.

اگرچه در اغلب موارد عاشق شدن در یک لحظه رخ می دهد اما مراحل تکوین آن تا لحظه وصال مدتی طول می کشد. مسلما پس از عاشق شدن ابتدا مرحله ابراز عشق است یعنی وقتی که فرد باید نخست عشق خود را ابراز کند. در اینجا است که شاید لازم باشد تا اگر او فردی عاشق پیشه نیست تلاش کند تا مدارک و مستندات عشق خود را با الگوی ذهنی که تصور می کند به واقعیت مجسم بدل شده تطبیق دهد در این صورت با چشمان باز می تواند تصمیم بگیرد و پیش برود. وجود اطرافیان و دوستان آگاه و مجرب می تواند به او کمک کند.

در مرحله بعدی هر گاه از تمایل معشوق آگاه شد، باید تلاش کند تا نظروی را بیش از قبل به خود جلب کند. معمولا در این مرحله دو طرف در ابتدا سعی می کنند تا چیزی شبیه معبود طرف مقابل به نظر بیایند اما پس از مدتی دست از تظاهر برمی دارند و به خود ـ افشاءگری می پردازند و در این مرحله است که دو طرف به عادات، احساسات و تفکرات یکدیگر پی برده و خود را با آن سازگار می کنند.

مرحله آخر در عشق ورزی معمولا تکامل و پیشرفت است، در این مرحله است که با بهره گیری از هورمون عشق و تغییرات خارق العاده ای که در اعتماد به نفس و میل به پیشرفت و سازندگی در فرد رخ می دهد دو طرف می توانند با یکدیگر یک زندگی عاشقانه و پرنشاط را شکل دهند و برای مراحل بعدی زندگی مشترک شان برنامه ریزی کنند و آماده شوند که می تواند ازدواج و تشکیل خانواده باشد.

اما در ایران با توجه به آموزه های مذهبی و ارزش های مذهبی حاکم بر جامعه به نظر می آید که عشق ورزی و عاشق شدن از الگوهای متعارف و معمول در سایر جوامع پیروی نمی کند. ممنوعیت رسانه ها از پرداختن به آن و همچنین فقدان آموزش خانوادگی و آموزش اجتماعی از طریق الگوهای یادگیری اجتماعی هم سبب شده است تا عشق به رابطه جنسی زودهنگام و موقتی تقلیل یافته و به تکامل و رشد نرسد و به نوعی آنارشی جنسی که ناشی از سرکوب غریزه جنسی و محرومیت ارضای متعارف آن، شکل دهد که تعریف عشق رومانتیک دهه های پیش از حاکمیت جمهوری اسلامی را نزد نسل جوانی که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند دستخوش تغییر شگرفی سازد.

یک مشاورخانواده که در زمینه مسائل خانوادگی، نوجوانان و زناشویی در تهران کار می کند در این زمینه به من گفت: «اگرچه برخی از روانشناسان با نظریه مثلت عشق شامل صمیمیت، تمنای جنسی و عاطفی و همدلی این احساس بشر را تعریف کرده اند اما در اغلب موارد در ایران به نظر می آید که دو بعد دیگر وجود ندارد و جوانان تنها به بعد ارضای جنسی توجه نشان می دهند و در اولین فرصت ممکن نیز فارغ می شوند، اصطلاحاتی نظیر سکس پارتنر (شریک جنسی)، عشق ممزوج، دوست اجتماعی یا دوست دختر/ پسر فابریک نشان می دهد که این رفتارها تا چه حد از بهنجاری فاصله گرفته اند و تنها در جهت کسب لذت آنی و لجام گسیخته پیش می رود و در نتیجه برخورد طرفین، سطح انتظارات و اعتماد به یکدیگر سطحی و بحرانی باقی مانده و در مناسبات اجتماعی آتی آنها از جمله ازدواج و یا زندگی مشترک نیز تاثیر می گذارد.»

عاشق شدن اگرچه یک فرایند مشخص در تکامل شخصیت است اما مستلزم آمادگی و یادگیری است، آزمون و خطا شاید در مراحل نخست بلوغ سبب شود تا فرد نسبت به احساسات و الگوهای ذهنی خود آگاهی یابد اما نباید این آزمون و خطا بطور دائم و متوالی تکرار شود.

رابرت استرنبرگ، روانشناسی که در دهه های اخیر در باره روانشناسی عشق مطالعه کرده است معتقد است که عشق دارای سه بعد است:

– صمیمیت: احساس تعلق خاطر، وابستگی، دلتنگی و بی قراری در غیبت یار، آشکار کردن رازها و مخفی نکردن اسرار ، بی مرزی و ارتباط دائم.

ـ تمنای جنسی وعاطفی: تحریک جنسی توسط معشوق و لذت بخش بودن هر ارتباط فیزیکی و همچنین تمنای دائم نوازش و توجه توسط معشوق که موجب ارضای کامل و لذتبخش جنسی ـ روانی می شود.

ـ همدلی: همراهی و همنوایی و اشتراک نظر کامل، در کوتاه مدت هر گونه تصمیم و انتخاب فرد منوط به ابراز نظر طرف دیگر می شود و در دراز مدت هر گونه برنامه ریزی برای آینده با مشارکت کامل دو طرف صورت می گیرد.

استرنبرگ می گوید که میزان عشق بستگی مستقیم به قدرت و باروری هر یک از این ابعاد سه گانه مثلت عشق دارد هر چقدر ابعاد این مثلت افزایش یابد، عشق قدرت و گستردگی و تاثیر بیشتری در زندگی دو طرف خواهد داشت.

براساس این نظریه انواع دیگر روابط میان افراد بشر نیز مورد نظر قرار گرفته اند:

ـ رابطه معمولی: فقدان همه ابعاد عشق که شامل تمام روابط بشر با دیگران می شود.

ـ دوست داشتن/ دوستی: دو طرف نوعی از صمیمیت را دارند اما دو بعد دیگر عشق غایب است، این رابطه به دوستی صمیمی منجر می شود.

ـ عشق جنسی: در غیاب دو بعد دیگر عشق، تحریک جنسی و رابطه جنسی پس از مدتی ممکن است بدون ارتقاء با دو بعد دیگر بی هیچ نتیجه ای خاتمه یابد.

ـ عشق تهی: این نوع رابطه معمولا در ازدواج های از پیش تعیین شده که خانواده ها بر دو طرف تحمیل می کنند رخ می دهد و تنها دارای بعد همدلی است اما از ارضای جنسی عاشقانه و یا صمیمت در آن خبری نیست.

ـ عشق رومانتیک: در این نوع رابطه بین دو نفر تمنا و ارضای جنسی به همراه صمیمیت وجود دارد اما هنوز منجر به همدلی نشده یا از دستیابی به آن بازمانده است از این رو این دو نفر نمی توانند به پیشرفت و برنامه ریزی مشترک برای زندگی راه یابند.

ـ عشق همدلانه: معمولا رابطه ای ست بین فرزندان و والدین و برادران و خواهران یا برخی دیگری از اعضای نزدیک خانواده یا دوستان بسیار صمیمی که دو بعد صمیمیت و همدلی را دارد اما فاقد بعد تمنای جنسی است.

ـ عشق ابلهانه: هنگامی ست که همدلی و ارضای جنسی وجود دارد اما صمیمیت و اعتماد متقابل وجود ندارد، این رابطه معمولا دوام چندانی ندارد و منجر به تکامل و رشد زندگی دو زوج نمی شود.

ـ عشق بارور: تنها رابطه عاشقانه تکامل یابنده ای ست که هر سه بعد عشق در روابط دو زوج بطور کامل و کافی وجود دارد و دو نفر با اتکاء به آن می توانند زندگی مشترک خود را آغاز کنند.

جان لی، روانشناس بالینی دیگری که در دهه های اخیر به مطالعه علمی عشق پرداخته است، انواع رنگ های عشق را براساس رفتار بشر در برابر عشق چنین دسته بندی کرده است:

ـ اروس (قرمز): عشق با تمام مظاهر روانی ـ جنسی ش

ـ لودوس (آبی): رابطه ای براساس بازی، رقابت یا تظاهر

ـ استورج (زرد): رابطه صمیمانه ای که به مرور بدل به رابطه عاشقانه پایدار می شود

ـ پراگما (سبز): هم آمیزی لودوس و استورج؛ رابطه ای که براساس منطق و استدلال و عمل گرایی شکل گرفته است

ـ مانیا (بنفش): هم آمیزی اروس و لودس؛ عشق پرشور و احساسی که بسیار غیرمتعارف به نظر می آید

ـ آگاپه (نارنجی) : هم آمیزی اروس و استورج؛ عشق پایدار و تکامل بخش

عاشق شدن معمولا با سه بعد انگیزش جنسی(همراه با ترشح هورمونهای جنسی)، جذابیت و تمرکز بر روی معشوق (همراه با ترشح آدرنالین، دوپامین و سروتونین) و احساس وابستگی مطلق (همراه با ترشح اکسی توزین و واسوپرسین) همراه است و هر گونه ناکامی در برقراری یا تداوم عشق می تواند سلامت روانی و روانی ـ جسمانی فرد را به خطر اندازد. یک مطالعه اخیر در آمریکا نشان داده است که چهل درصد کسانی که دچار شکست عشقی شده اند به افسردگی بالینی گرفتار آمده اند.

اگرچه عاشق شدن ممکن است در یک لحظه رخ داده و آسان به نظر برسد اما عاشق ماندن و تلاش برای تکامل بخشیدن به عشق به عنوان سرچشمه قدرت برای ارتقای سطح زندگی و پیشرفت شخصی و اجتماعی در دوران زندگی مشترک امری است که چندان آسان نیست و نیاز به قدرت درک، سازگاری، پرورش هوش عاطفی و هوش جنسی و همچنین افزایش مهارتهای عاطفی و اجتماعی دارد.

یافته های روانشناسان نشان داده است که اغلب روابط عاشقانه در سال دوم به بحران ختم می شوند، در آمریکا بیش از نیمی از ازدواج ها و در ایران بیش از۲۰ درصد به طلاق ختم می شوند. این امر نشانگر آن است که اغلب زوج های جوان در انتخاب معشوق و همچنین راه های پرورش و تکامل عشق مرتکب اشتباه می شوند و نیاز به راهنمایی و مشاوره و یا درصورت لزوم مداخله بالینی دارند.

از سوی دیگر همه عشق ها منجر به شکست و ناکامی نمی شوند، مطالعه روانشناسان دانشگاه استونی بروک نشان می دهد که نقش رابطه عاشقانه در بهبود سطح اجتماعی ـ اقتصادی زندگی مشترک کاملا بارز و مشخص است و بیش از چهل درصد که ده سال از ازدواج شان گذشته بود اظهار داشته اند که هنوز عشق برایشان اولویت اول زندگی مشترک است، این افراد کسانی بوده اند که در زندگی خود موفق بوده اند و از زندگی مشترک ابراز رضایت کرده اند.

عواملی که در تثبیت رابطه عاشقانه نقش اساسی را ایفاء می کنند از نظر این روانشناسان عبارت بوده اند از:

تفکر مثبت در باره شریک زندگی یا معشوق، احساس تعلق به زوج در هنگام دوری، اولویت دادن به فکر کردن به زوج به جای سایر امور، سپری کردن اوقات با یکدیگر و هیجان بخشی به آن، ابراز عشق با نوازش، بوسیدن و رابطه جنسی دائمی، تحریک شدن با کوچکترین تماس بدنی یا اشاره زوج، رابطه جنسی لذتبخش، احساس خوشبختی و خوشحالی، نیاز به دانستن جزییات زندگی زوج، فکر کردن دائمی به زوج و پردازش آن و سرانجام لذت بردن از زندگی.

اگر عاشقی مرحله ای از زندگی باشد که به تکامل شخصیت و بنای زندگی مشترک و پیشرفت فردی ـ اجتماعی منجر می شود باید آن را در همان حدی که شاعران، داستان نویسان و سینماگران برجسته تاریخ هنردر وصف آن کوشیده اند شناخت اما همیشه وقتی که بر امواج خروشان عشق دل به دریا زده اید، باید با چشمان باز معشوق و راه را نگاه کنید که شاعر می فرماید:

بحری ست بحر عشق که هیچش کناره نیست!

عشق آسان نمود اول ولیامید حبیبی نیا

روزنامه نگار و کارشناس روانشناسی بالینی

خلاصه ای از این مقاله در روز ولنتاین در سایت فارسی بی بی سی منتشر شده است.

پوشش زنده  هشتاد و ششمین مراسم جوایز اسکار

اسکار

 

 

مدعوین با لیموزین های خود از راه می رسند

فرش قرمز پهن شده است، امید آن می رود که بعد از بارش صبحگاهی بعدازظهر باران نیاید. هشتاد و ششمین مراسم اسکار جوایز سالیانه آگادمی علوم و هنرهای سینمایی تا ساعتی دیگر در سالن دالبی آغاز می شود.

لایو بلاگ، اسکار ۲۰۱۴

پوشش زنده  هشتاد و ششمین مراسم جوایز اسکار

اسکار

مدعوین با لیموزین های خود از راه می رسند

فرش قرمز پهن شده است، امید آن می رود که بعد از بارش صبحگاهی بعدازظهر باران نیاید.

هشتاد و ششمین مراسم اسکار جوایز سالیانه آگادمی علوم و هنرهای سینمایی تا ساعتی دیگر در سالن دالبی آغاز می شود.

le passe

راهنمای فیلم های روز جهان – هفته دوم

آخــر هــفته چــه فــیلمی بــبینیم؟

نوشتن راهنمای فیلم در روزنامه ها به خصوص شماره های آخر هفته یا ویژه نامه های یکشنبه یا هفته نامه ها سنتی ست تقریبا ۴۰ ساله و معمولا منتقدانی که در طول سالها بطور مدوام این کار را می کردند و برای مخاطبان یک رسانه آشنا هستند، نثر و سلیقه آنها برای آنها شناخته شده است و کم و بیش به انتخاب ها و ارزش گذاریهای او اعتماد دارند عهده دار معرفی و مرور فیلم های روز می شدند.

این امر با ظهور اینترنت در ۱۵ سال اخیر و افزایش چشمگیر سایت های سرگرم کننده و سینمایی با اقبال روزافزون مخاطبان روبرو شده است. تصور می کنم پیش از انقلاب نوعی از این معرفی ها در برخی مجلات سینمایی وجود داشت اما پس از انقلاب این کار تقریبا به فراموشی سپرده شد زیرا از یک سو تعداد فیلم های مطرح زیاد نبود و از سوی دیگر ارتباط معمول مخاطب با سینمای روز جهان از دست رفته بود.

مشکل دیگری که با آن مواجه بودیم تهیه کنندگان و فیلمسازان ایرانی بودند که از این جور نقدها خوششان نمی آید، نگارنده کار روزنامه نگاری خود را به عنوان منتقد فیلم در هفته نامه سینما شروع کرد و البته در کنار آن گزارشهایی تحلیلی در باره سینمای ایران- مثلا بازنمایی چهره زن در فیلم های ایرانی و یا چگونگی بهره برداری جوانان از سینما و…- و البته بیشتر موضوعات مربوط به سینمای جهان را هم می نوشت اما فشار تهیه کنندگان بر اولین و تنها هفته نامه سینمایی آن چنان بود که بخش نقد فیلم های ایرانی بطور کلی در این هفته نامه تعطیل شد و البته چون من بیشتر در باره سینمای جهان می نوشتم از این نظر مشکلی نداشتم.

بعدها در مجله دنیای تصویر که همکاری م را با آن از شماره های نخست آغاز کردم بطور ماهیانه جدول ارزش گذاری فیلم های ایرانی و خارجی بطور مجزا داشتیم که من همواره به فیلم های خارجی در آن ستاره می دادم. اما تصور می کنم نخستین راهنمای فیلم های روز جهان بطور مداوم و پس از انقلاب را من در سال ۱۳۷۵ در روزنامه خبر شروع کردم که چند ماهی دوام آورد ولی به دلایلی از جمله حق التحریر ناچیز روزنامه از ادامه کار منصرف شدم. پس از آن بطور هفتگی در هفته نامه مهر این کار را ادامه دادم که تا زمان تعطیلی آن بصورت مداوم ادامه داشت. با انتشار روزنامه جامعه در اواخر بهمن ۱۳۷۶ قرار شد تا علاوه بر نقد فیلم های روز جهان که کار اصلی من بود در روزهای پنج شنبه هم راهنمای فیلم را بنویسم که در همان ابتدای کار به دلیل دخل و تصرف غیر ضروری دبیر سرویس هنری ادامه کار را متوقف کردم و به روزنامه صبح امروز رفتم و نقد فیلم های روز جهان را در آنجا با کنایه به مسائل روز کشور ادامه دادم. به این ترتیب در روزنامه های مختلف از جمله همشهری در کنار مجله فیلم که بطور ثابت نقد فیلم می نوشتم، نقد فیلم های روز جهان و گاه فیلم های جشنواره را می نوشتم اما راهنمای فیلم های روز جهان را دیگر نداشتم. دو بار قرار بود این کار را بکنم که امکانش پیش نیامد یک بار در روزنامه بنیان که عمرش به ۵-۴ هم نکشید و بار دیگر در روزنامه ای که امید روحانی سردبیر آن شده بود و فکر کنم روزنامه آزاد بود، امید روحانی صفحه اندیشه را به من داد ولی من پیشنهاد کردم در کنار این صفحه، پنج شنبه ها هم راهنمای فیلم روز جهان داشته باشم و حتی هفته اول ش را نوشتم ولی با دوبار تغییر مکان روزنامه، دست آخر اگر حافظه م درست یاری کند امید روحانی و داوود مسلمی بعد از چند هفته از روزنامه بیرون آمدند و کار را به گروه دیگری سپردند.

در خارج از کشور اما جز یکی دو باری که در وبلاگم  راهنمای فیلم هفنگی نوشتم، نقد فیلم های روز جهان را در زمانی که در استخدام بی بی سی بودم در آنجا ادامه دادم و قرار بود که بعدها در زمانه با سردبیر جدید هم این کار را ادامه بدهم که با ورود سردبیر جدید همکاری من با این رسانه هم خاتمه یافت. تا آنجا که میدانم جز من فقط امیر عزتی در سایت روزآنلاین و پیش از آن هم در مجله فیلم در «نمای متوسط»، معرفی فیلم های روز جهانرا می نوشت و کسی این کار را ادامه نداده است.

اکنون بار دیگر فرصتی پیش آمده است که در شرق پارسی این کار را از سر بگیرم، امیدوارم که این بار ادامه یابد و بطور مرتب فیلم هایی که از میان دهها فیلمی که هر هفته اکران می شوند یا نسخه های ویدئویی آنها موجود است برگزیده و بطور موجز به مخاطب معرفی شوند. طبعا نوشتن راهنمای فیلم که بار اصلی ش بر مبنای ارائه اطلاعات موجز به مخاطب است این روزها با وجود اینترنت راحت تر از ۲۰ سال پیش است که اینترنتی در کار نبود و تنها منابع موجود کتاب راهنمای فیلم لئونارد مالتین ، یکی دو کتاب دیگر و چند مجله ماهیانه که با تاخیر و سانسور شده به داخل می رسید و البته در آن روزگار مخاطب سینمای متفاوت و هنری جهان بسیار کمتر از امروز بود و کیفیت فیلم ها به مراتب بدتر و فیلم های غیرهالیوودی مهجورتر و نایاب تر.

معرفی یک فیلم و مستدل کردن دلیل ارزش گذاری یک فیلم در چند پاراگراف مختصر البته نیاز به ممارست و تعامل مستمر با مخاطب دارد، که امیدوارم به مرور و با استمرار این معرفی ها ادامه یابد و البته باب بحث و گفتگو در باره هر مورد همواره بدون توجه به سلیقه شخصی نگارنده و دیدگاه زیبایی شناختی ش باز است.

راهنمای ارزش گذاری: کم ارزش: ☆ متوسط:☆☆  خوب:☆☆☆ خیلی خوب:☆☆☆☆ عالی:☆☆☆☆☆

توضیح: معرفی و مرور فیلم ها در شرق پارسی منتشر خواهد شد و پس از آن در اینجا اضافه می شود. 

film guide blog

 The Family

خانواده (The Family) ☆☆

کارگردان: لوک بسون، فیلمنامه: لوک بسون، مایکل کالئو براساس رمان مالاویتا نوشته تونیو بناکویستا، بازیگران: رابرت دونیرو (پدر)، میشل فایفر (مادر)، تامی لی جونز (مامور اف بی آی)، دایانا اگرون (دختر)، فیلمبرداری: تیری آربوگاست، تدوین: جولین ری، موسیقی متن: اوجینی گالپرین، ساشا گالپرین. فرانسه ۲۰۱۳

خلاصه داستان: خانواده مانزونی که عضو مافیاست توسط اف بی آی در نورماندی فرانسه اسکان داده می شوند تا از شر سایر اعضای مافیا که در پی انتقام هستند در امان بمانند و بتوانند علیه آنها شهادت بدهند اما مافیا اتفاقا محل آنها را می یابد.

 

 

 The Past

 گذشته (Le Passé) ½☆☆

کارگردان: اصغر فرهادی، فیلمنامه: اصغر فرهادی با همکاری معصومه لاهیجی، بازیگران: برنیس بژو (ماری)، علی مصفا (احمد)، طاهر رحیم (سمیر)، فیلمبرداری: محمود کلاری، تدوین: ژولیت ولفلینگ، موسیقی متن: رافائل هامبورگر، فرانسه، ایتالیا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: احمد پس از چهارسال از تهران به پاریس بازمی گردد تا با طلاق رسما از ماری جدا شود، اما درگیر تنش های زندگی تازه همسر سابقش می شود و دوست پسر تازه ماری که به خاطر خودکشی همسرش احساس گناه می کند از ماری فاصله می گیرد.

پیش نمایش

 

At Any Price 

به هر قیمتی (At Any Price) ☆☆

کارگردان: رامین بحرانی، فیلمنامه: رامین بحرانی، بازیگران: دنیس کواید (هنری)، کیم دیکنز (ایرن)، زاک افرون (دین)، فیلمبرداری: مایکل سیموندز، تدوین: افونسو گونسالوس، موسیقی متن: دیکون هینچ لیف، آمریکا ۲۰۱۲

خلاصه داستان: خانواده کشاورز ویپل با بحران مالی شدیدی روبرو می شود که رابطه پدر و پسر را تحت تاثیر قرار می دهد اما سرانجام قتل رقیب توسط پسر سبب می شود تا ظاهرا پدر و پسر برای پوشاندن این راز به یکدیگر نزدیک شوند.

پیش نمایش

 Five Broken Cameras

پنج دوربین شکسته (5Broken Cameras) ½☆☆☆

کارگردان ها: عماد برناط، گی داویدی، با حضور عماد برنات و خانواده ش، تصویربرداری: عماد برنات، تدوین: گی داویدی، ورونیک لگورد-سژو موسیقی متن: لی تریو جبران، فلسطین، اسرائیل، فرانسه ۲۰۱۱

خلاصه: عماد در روستای بلعین زندگی می کند، جایی که سربازان اسرائیلی سعی می کنند آنها را از روستای خود بیرون کنند و به جای آن شهرک های یهودی نشین بیشتری برپا کنند، او با پنج دوربین که هر کدام یکی پس از دیگری توسط سربازان اشغالگر شکسته می شود مقاومت روستاییان و خانواده ش را در برابر آنها به تصویر می کشد.

این مستند یکی از نمونه های درخشان سینمای مستند در زمانه ای ست که واقعیت عینی و فرا-واقعیت در شبکه های اجتماعی نمایی نزدیک از آن چه در جهان می گذرد را پیش چشم میلیاردها ساکن کره زمین می گذارد، همچنین یکی از نمونه های تحسین برانگیز همکاری هنرمندانه اسرائیلی های صلح طلب و فلسطینی های مصیبت زده هم هست، بدون هیچ تمهید و واسطه ای مخاطب واقعیت عینی و دهشتناک اشغال را از دید عماد، خانواده و ساکنان روستا می بیند.

«پنج دوربین شکسته» که نامزد اسکار بهترین فیلم مستند نیز بود و بطرز شگفت آوری این جایزه نصیب ش نشد، برنده چند جایزه معتبر از جمله در جشنواره های آمستردام و سن دنس شده است. قابل توجه است که عماد برناط که سرانجام خانه ش توسط بولدزرهای ارتش اسرائیل ویران و خانواده ش آواره شد نخستین فلسطینی ست که نامزد جایزه اسکار شده است اما این پایان تراژدی او و خانواده ش نبود آنها هنگامی که وارد فرودگاه لس آنجلس شدند تا به مراسم اسکار بروند توسط پلیس فرودگاه بازداشت شدند زیرا پلیس گفته آنها را مبنی براینکه برای حضور در این مراسم دعوت شده اند باور نکرد، عماد برناط بعدا گفت این اتفاقی تاثرآور است ولی این هم بخشی از واقعیت زندگی فلسطینی هایی ست که در سرزمین های اشغالی زندگی می کنند.

 

 

the worl's end 

آخر دنیا (The World’s End) ½☆

کارگردان: ادگار رایت، فیلمنامه: سیمون پگ، ادگار رایت، بازیگران: سیمون پگ (گری کینگ)، نیک فورست(اندی)، پیرس بزازنان (گای شپارد)، فیلمبرداری: بیل پاپ، تدوین: پل ماشلیز، موسیقی: استیون پرایس، بریتانیا ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: گری کینگ یک الکلی میانسال با دوستانش از دوران دبیرستان به زادگاهش بازمیگردد تا رکورد سر زدن به ۱۲ بار در یک شب را تکمیل کند اما در می یابد که شهر توسط روبات ها تسخیر شده و آخر زمان فرا می رسد!

 

پیش نمایش

 Odchazeni

ترک کردن (Odcházení) ☆☆☆

کارگردان: واسلاو هاول، فیلمنامه: واسلاو هاول، بازیگران: ژوزف آبراهام (ویلم)، داگمار هاولوا (ایرنا)، ایوا هولوبا (مونیکا)، فیلمبرداری: جان مالیر، تدوین: ژیری بروزک، موسیقی متن: مایکل پاولیک، چک ۲۰۱۱

خلاصه داستان: تنها دو روز به پایان ریاست صدراعظم باقی مانده است و او باید ویلا و زندگی مجلل خود را ترک کند اما به نظر می رسد این امر او را دچار پریشانی کرده است.

اولین و آخرین فیلم واسلاو هاول نمایشنامه نویس، شاعر، روشنفکر و سیاستمدار چک که در یک انتخابات دمکراتیک آخرین رئیس جمهور چکسلواکی و اولین رئیس جمهور چک شد و سپس دنیای سیاست را برای ادامه دادن کارهای هنری خود رها کرد.

 پیش نمایش

 Feuchtgebiete

جای مرطوب (Feuchtgebiete) ☆☆☆

کارگردان: دیوید ونندت، فیلمنامه: کلاس فالکنبرگ، دیوید ونندت، براساس نوولی از: شارلوت روش، بازیگران: کارلا یوری (هلن)، مرت بکر( مادر هلن)، آنا کونیگ (مرلین)، فیلمبرداری:جکوب برناردویچ، تدوین: آندراس وردراشکه، موسیقی متن: انیس روتهوف، آلمان ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: هلن به دلیل جراحت مقعدی و بواسیر در بیمارستان بستری ست اما امیدوار است که این بهانه ای شود تا پدر و مادرش که از هم جدا شده اند بار دیگر با یکدیگر رابطه برقرار کنند.

بی شک این یکی از غریب ترین فیلم های فمنیستی ست که تماشای برخی از صحنه های آن گاه برای بعضی از تماشاگران به دلیل صحنه های مشمئز کننده ش دشوار است. با این حال به نظر برداشت موفقی از یکی از جنجال برانگیزترین نوول های فمنیستی آلمان می رسد که به خوبی استرس ها و اضطرابهای درونی دختر نوجوانی ست که ضمن کشف خود، اندام جنسی و سکس با بی توجهی والدینش هم روبروست را برملا می کند. مفاهیم له کانی و روانکاوی معاصر که در فیلم از مفهوم آینه، جنسیت و بلوغ در فیلم وجود دارد برای علاقمندان به مباحث روانشناسی نیز جالب می رسد.

 

طبعا تماشای فیلمی ساختارشکن که سکس، تلقی عمومی از بهداشت و جنسیت در آن متفاوت به نظر می آید برای همه تماشاگران توصیه نمی شود اما به ویژه برای کسانی که دقیقا به ساختارشکنی و مباحث اجتماعی، روانشناسی و فمنیستی علاقمندند فیلمی ست بسیار تامل برانگیز که فضای ذهنی هلن را با میزانسن های دقیق و هنرمندانه به نمایش می گذارد و بدون شک بهترین فیلم ونندت تاکنون است که ساخت آن علاوه بر جسارت به خلاقیت بسیاری نیاز داشت.

  

Trance

راهنمای فیلم های روز جهان – هفته اول

film guide blog

امــشب چــه فــیلمی بــبینیم؟

این سوالی است تکراری اما با پاسخ هایی متفاوت، راهنمای فیلم قرار نیست مرور یا نقد فیلم های روزجهان باشد که شاید با کم حوصلگی امروزین مخاطب متوسط اکنون حتی ماهیتی متفاوت یافته است.

راهنمای فیلم در واقع معرفی فیلم های روزجهان برای سینمادوستانی ست که می خواهند در جریان فیلم های مهم روز باشند، از این رو هر هفته چند فیلم که ممکن است برای مخاطبان این رسانه اهمیت بیشتری داشته باشد بصورت گذرا معرفی خواهند شد.  نوشتن راهنمای فیلم که نویسنده آن را از حدود هجده سال پیش- ابتدا در روزنامه خبر و سپس در هفته نامه مهر- آغاز کرده است اما کار آسانی نیست زیرا همزمان با ارائه اطلاعات گوناگون باید به گونه ای موجز توجیه گر ارزشگذاری منتقد نیز باشد؛

با این حال آنقدر جذاب است که بتواند پاسخی کوتاه به سوال همیشگی شما برای انتخاب فیلمی مناسب بدهد.

از این هفته راهنمای فیلم های روز جهان را در شرق پارسی (نسخه فارسی روزنامه الاشرق الاوسط) بخوانید.

راهنمای ارزش گذاری: کم ارزش: ☆ متوسط:☆☆  خوب:☆☆☆ خیلی خوب:☆☆☆☆ عالی:☆☆☆☆☆

trance_cliplocked_hd

خلسه (Trance) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆   

کارگردان: دنی بویل، فیلمنامه: جو آرنه، جان هاج، بازیگران: جیمز مک اوی (سیمون)، روزاریو داوسن (الیزابت)، وینسنت کسل ( فرانک)، فیلمبرداری: آنتونی داد مانتل، تدوین: جان هریس، موسیقی متن: ریک اسمیت، بریتانیا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: سیمون درگیر ماجرای سرقت یک تابلوی نقاشی گران قیمت از گویا می شود اما دوستش فرانک هنگامی که بسته تابلو را باز می کند درمی یابد که فقط قاب تابلو به او تحویل داده شده، در نتیجه سیمون را مورد شکنجه قرار می دهد تا جای نقاشی را به او نشان دهد، اما سیمون می گوید که در اثر ضربه ای که به سرش خورده است حافظه ش را از دست داده، فرانک او را نزد الیزابت که هیپنوتراپیست است می برد اما سیمون بیمار قبلی او بوده که با وی روابط عاشقانه برقرار کرده و با استفاده از هیپنوتیزم خاطرات قبلی را از ذهن او پاک کرده بود. به این ترتیب ماجرا پیچیده تر می شود.

پس از موفقیت چشمگیر میلیونر زاغه نشین (۲۰۰۸) که جایزه اسکار بهترین کارگردانی را برای دنی بویل به ارمغان آورد و ۱۲۷ ساعت (۲۰۱۰) که نامزد بهترین کارگردانی در بفتا و اسکار بود، خلسه یک تریلر روانشناختی با داستان پیچیده ای ست که تماشاگر را که باید همواره همچون سیمون در پی آزمون واقعیت باشد، به دنبال خود می کشاند.

واقعیت، بازنمایی و وانموده در جهانی غریبی که دو مرد اصلی داستان درگیر آن شده اند همچون اجزای یک بازی آنها را به رویارویی نهایی می کشاند جایی که هر دو بازنده هستند.

فیلمی که بویل نزدیک به ۱۸ سال به ساختن ش فکر می کرده در عمل به یکی از نمونه های درخشان تریلر روانشناختی بدل شده است که در سالهای اخیر به نظر می رسد این ژانر به محاق رفته است. همبستری الیزابت لمب- که برخلاف حرفه و نام خانوادگی ش به هیچ وجه بی طرف نیست و چهره دیگری دارد- با هر دو مرد اما نه برای بازنمایی مثلث عشقی بلکه برای واداشتن آنها به رویارویی ست، این داستانی ست که هیپنوتراپیست نوشته است. ضرباهنگ تند فیلم سبب می شود که گاهی مخاطب از سرعت ماجراها عقب بماند درست مانند بیماری که کنترل ذهن خود را به هیپنوتراپیست سپرده است. موسیقی متن فیلم که اگرچه به خوبی فضای تنش زا و فیلم نوار گونه را تشدید می کند اما تا مدتها نیز در ذهن می ماند کار ریک اسمیت عضو گروه Underworld است که یکی از خلاق ترین گروه های موسیقی ترنس و هاس در بریتانیا محسوب می شود و در کنار دنی بویل که کارگردانی مراسم المپیک ۲۰۱۲ لندن را برعهده داشت، موسیقی افتتاحیه را نیز ساختند.

خلسه به خوبی از یکی از اصول تعلیق در روایت بهره می برد و آن این است که شما هیچ وقت مطمئن نیستید که چیزی را که می بینید واقعی ست یا در رویا می گذرد، دقیقا همان اتفاقی که در هیپنوتیزم می افتد.

 آنونس فیلم

like a woman

درست مانند یک زن (Just Like A Woman) ارزش گذاری منتقد:

کارگردان: رشید بوشارب، فیلمنامه: رشید بوشارب، ماریون دوسوت، جوئل توما، بازیگران: سی نا میلر (مرلین)، گلشیفته فراهانی (مونا)، بهار سومخ (سوها)، فیلمبرداری:کریستف بوکارن، تدوین: مت گارنر، موسیقی متن: اریک نوو، آمریکا ۲۰۱۲

خلاصه داستان: مونا که با دادن مقدار اشتباهی دارو به مادرشوهرش ناخواسته سبب مرگ او شده از خانه ش می گریزد و در راه با مرلین که به دلیل خیانت شوهرش از خانه بیرون زده همراه می شود آن دو با یکدیگر در رستوران ها و کلاب ها عربی می رقصند و از این راه زندگی خود را می گذرانند.

اگر گلشیفته فراهانی در این فیلم همانی بود که انتظارش را داشتیم یعنی زنی سرگردان، وامانده و مستاصل، رشید بوچارب کارگردان فرانسوی که الجزایری تبار است همانی نبود که در فیلم های قبلی همچون رودخانه لندن (۲۰۰۹) و  روزهای افتخار (۲۰۰۶) دیده بودیم.

فیلم اگرچه قرار است موقعیت دو زن را در شرایط متفاوت بررسی کند اما از سطح یک ملودرام کم مایه فراتر نمی رود و اگر آدم را به یاد تلما و لوییز (رایدلی اسکات، ۱۹۹۱) هم بیندازد، وضع بدتر خواهد شد. به نظر می رسد تنها نقطه قوت فیلم همان رقص عربی ست که سبب پیوند مونا و مرلین می شود که شاید کنایه ای فمنیستی هم باشد پارادوکسی غریب که خوب هم جا نمی افتد، در واقع کلیشه های داستان آن قدر بر فیلم سایه انداخته اند که هیچ راه نجاتی برای آن باقی نگذاشته اند.

 آنونس فیلم

this is the end

این پایان است (This Is The End) ارزش گذاری منتقد: ☆☆

کارگردان: اوان گلدبرگ، ست روگن، فیلمنامه: اوان گلد برگ، ست روگن، بازیگران: ست روگن (ست)، جی باروچل )جی)، جیمز فرانکو (جیمز)، فیلمبرداری: براندون تروست، تدوین: زن بیکر، موسیقی متن: هنری جکمن، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: جی به لس آنجلس وارد لس آنجلس می شود و به یک مهمانی که تقریبا همه برای او غریبه هستند دعوت می شود اما وقتی از خانه خارج می شوند با اتفاقات عجیبی روبرو می شوند و به زودی در می یابند که آخر زمان سر رسیده است.

کلیشه های پساقیامت برای رفتن آدم خوب ها به بهشت و آدم بدها به جهنم به گونه ای هجوآمیز و شوخ طبعانه در این کمدی آخرالزمانی ظاهر شده است اما برای کسانی که با اسطوره های آخرزمانی آشنایی دارند، فیلم به اندازه کافی مفرح هست که با وجود سلبریتی های بسیار فیلم که به نوعی هجو «خودِ نمایشی» نیز هست از فیلم لذت بیشتری ببرند.

بازنمایی و هجو فرهنگ عامه سینمایی در فیلم یکی از نقاط قوت آن است که در کنار مفرح بودنش با استقبال خوبی از سوی منتقدان و مخاطبان روبرو شده است.

 آنونس فیلم

rewind

به عقب برگردان (Rewind This!) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆

کارگردان: جاش جانسون، با حضور آتوم آگویان، کاساندرا پترسون، لوید کافمن، تصویربرداری: کریستف پالمر، تدوین: کریستف پالمر، موسیقی متن: جاش فردا، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه: مستندی از انقلاب نوارهای ویدئو در ابتدای دهه ۸۰ و تغییر چهره سینما و تلویزیون با حضور بسیاری از پیشگامان صنعت ویدئو در این دهه.

ظهور نوارهای ویدئو در ابتدای دهه هشتاد، بدون شک سیمای ارتباطات را دگرگون ساخت، تا پیش از آن امکان تماشای انتخابی فیلم جز در سینما وجود نداشت اما پس از آن سینما وارد خانه ها شد و به علاوه صنعت تازه ای به نام ویدئو نیز پا گرفت که از آموزش اروبیک جین فوندا گرفته تا پیدایش غولی به نام صنعت پورنو، مشتریان خود را یافت. در این مستند که بدون شک برای سینما دوستان و کسانی که آن دهه ها را به خاطر دارند یا به تاریخ تحولات رسانه ای/فرهنگی علاقمند هستند بسیار دیدنی ست برخی از پیشگامان صنعت تولید ویدئو برای مشتریان خانگی از روزهای نخست پیدایش آن می گویند.

مخاطبان مسن تر ایرانی فیلم ممکن است با دیدن این فیلم به یاد دستگاه های عظیم و سنگین بتاماکس بیفتند که برای سالها تا پیش از همه گیر شدن ویدئوهای VHS در ایران تنها سرگرمی غیرقانونی مردم بود که اغلب شامل فیلم های بی کیفیت از سالها قبل می شد.

 آنونس فیلم

red-2-05

قرمز ۲ (Red 2) ارزش گذاری منتقد: ½☆☆

کارگردان: دین پریسوت، فیلمنامه: جان هوبر، اریک هوبر، بازیگران: بروس ویلس (فرانک)، جان مالکویچ (ماروین)، ماری لوئیس پارکر (سارا)، هلن میرن (ویکتوریا)، آنتونی هاپکینز (بی لی)، کاترین زتا جونز (کاتیا)، فیلمبرداری: انریکو چدیاک، تدوین: دان زیمرمن، موسیقی متن: الن سیلورستی، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه داستان:  فرانک موسر، مامور بازنشسته سی آی ا با تیم خود این بار برای یافتن و نابودن کردن قطعه ای که برای پرتاب موشک اتمی استفاده می شود به سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن یورش می برند و سرانجام موفق می شوند موشک را کشف و نابود کنند.

پس از موفقیت قرمز (رابرت شوانتک، ۲۰۱۰)، قرمز ۲ در مقایسه کم مایه تر به نظر می رسد زیرا منطق کارتونی فیلم قبلی در این ادامه در سایه صحنه های اکشن پیاپی قرار گرفته است و سبب شده تا بعد از پایان فیلم چیز زیادی از آن در ذهن مخاطب نماند جز آنکه بسته پاپ کورن ش تمام شده!

فیلم براساس پرسوناژ کتاب مصوری به همین نام ساخته شده است که نقش آفرینی بروس ویلس انتخاب خوبی برای آن بوده است.

احساس مخاطب ایرانی نسبت به صحنه های اغوای مامور ایرانی و درهم کوبیدن سفارت جمهوری اسلامی در لندن ممکن است احساسی دوگانه باشد اما بلاهت آمیز بودن آنها نیز شاید مضحک به نظر برسد، چیزی که جوهره اصلی فیلم نخست با وجود ویلس، پارکر، میرن و به ویژه مالکویچ برای خلق یک کمدی اکشن را ندارد.

 آنونس فیلم

zero dark thirty

۳۰ دقیقه پس از نیمه شب (Zero Dark Thirty) ارزش گذاری منتقد: ½☆☆☆

کارگردان: کاترین بیگلو، فیلمنامه: مارک بول، بازیگران: جسیکا چستین (مایا)، جنیفر اله (جسیکا)، جیسون کلارک (دان)، فیلمبرداری: گریگ فرازر، تدوین: ویلیام گلدن برگ، دیلان تیشنور، موسیقی متن: الکساندر دسپلات، آمریکا ۲۰۱۲

  خلاصه داستان: مایا افسر سی آی ا مامور یافتن اسامه بن لادن است وی سرانجام پس از حدود ده سال موفق می شود محل او را شناسایی و عملیات از میان برداشتن وی را رهبری کند.

این فیلم شاید یکی از بهترین و فمنیستی ترین فیلم های کاترین بیگلو است که سال گذشته جوایز سینمایی بسیاری را به خود اختصاص داد از جمله جایزه بهترین کارگردانی که برای نخستین بار در تاریخ اسکار به یک زن تعلق گرفت.

بیگلو که به گمان من بهترین کارگردان زن آمریکا با فیلم هایی چون فولاد آبی (۱۹۸۹)، روزهای عجیب (۱۹۹۵) و خنثی کننده بمب (۲۰۰۹) است برای آخرین فیلم خود موضوعی بسیار حساس و دشوار انتخاب کرده بود و به خوبی از پس آن برآمده است زیرا برخلاف فیلم هایی با موضوع تروریسم در هالیوود تاکید اصلی بیگلو در اینجا هم مانند اغلب فیلم های قبلی او تحول شخصیت اصلی ماجرا و در اینجا مایا است که با وجود زمان نه چندان معمول بیش از دو ساعت و نیم فیلم تا به آخر تماشاگر را با رنج ها، یاس ها و شکست ها و سرانجام پافشاری و موفقیت او همراه می سازد.

این فیلم که موفق ترین بیگلو از نظر منتقدان نیز هست، بطرزی خارق العاده داستانی را که همه پایان آن را می دانند از منظری شخصی روایت می کند. به قول راجر ایبرت منتقد محبوبی که چندی پیش درگذشت این فیلمی در باره رویارویی مردان مردسالار با زنان جسور نیز هست و اگر به فیلم های بیگلو نگاه کنیم زنانگی و بهره وری از هوش زنانه برای درک روابط پیچیده معماهای داستان اغلب محور ماجرا بوده است، چیزی که نه تنها به فیلم های او وجهی فمنیستی می بخشد بلکه آنها را واقعی تر از دنیای مردانهِ اکشن های هالیوود نیز جلوه می دهد.

 آنونس فیلم

SleeplessNight-4

شب بیداری (Nuit Blanche) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆

کارگردان: فردریک ژاردن، فیلمنامه: فردریک ژاردن، نیکلاس سادا، بازیگران: تومر سیسلی (وینسنت)، سرژ ریابوکین (ژوزه)، لیزی بروشر (ویجینال)، فیلمبرداری: تام استرن، تدوین: کریستف پینل، موسیقی متن: نیکلاس ارارا، فرانسه ۲۰۱۲

خلاصه داستان: وینسنت که افسر مبارزه با مواد مخدر است در حین سرقت یک محموله کوکائین از یک قاچاقچی قدرتمند لو می رود، آنها فرزندش را می ربایند تا محموله را به آنها پس بدهد.

یکی از بهترین اکشن های سالیان اخیر سینمای فرانسه که بخش اصلی آن در یک شب تا صبح رخ می دهد، نوعی مسابقه وینسنت پلیس/قاچاقچی با زمان برای نجات فرزند خود از دست گروه رقیب. بنابراین بدیهی ست که سرعت فیلم آن چنان باشد که تماشاگر را در تنش درونی فیلم گرفتار و نفس او را در سینه حبس کند و چه جایی برای القای این نفس تنگی بهتر از یک باشگاه شبانه مملو از جمعیت؟

وینسنت باید هم از چنگ کارآگاهان پلیس و هم قاچاقچیان بگریزد و هم پسرش را نجات بدهد، درونمایه فیلم همه عناصر روایت برای تنش و درگیری را دارد، اولین فیلم تریلر فردریک ژاردن پس از سه فیلم کمدی متوسط به نظر می رسد به اندازه کافی موفق باشد که او را برای تغییر ژانر ترغیب کند.

 

منتشر شده در: شرق پارسی

برترین اخبار جعلی سال

توضیح-  این یادداشت را در ادامه سلسه مقالاتی در باره «سواد رسانه ای» در ابتدای سال ۸۵ نوشتم و پس از آن سه بازخورد دریافت کردم؛

احمدی نژاد لولو

نخست مسعود بهنود سردبیر سایت روزآنلاین در ای میلی توضیحاتی در باره عکس صفحه اول این سایت داد و از خود رفع مسئولیت کرد. مسعود بهنود، ابراهیم نبوی، نوشابه امیری، هوشنگ اسدی وحسین باستانی که به تازگی و بصورت قانونی از کشور خارج شده بودند از سال ۸۳ سایتی را به نام روزآنلاین راه انداختند که بعدها با شرکت گویا ادغام و شرکت ایران گویا را تاسیس کردند و پس از مدتی نام شرکت را عوض کردند، مسعود بهنود همزمان کارمند بخش فارسی بی بی سی هم بود که تا مدتها حتی بسیاری از همکارانش در باره نحوه و شیوه کارش در بی بی سی اطلاعی نداشتند، پس از استخدام حسین باستانی در بی بی سی و خروج فرشاد بیان و اخراج حسین درخشان از شرکت، سردبیری این سایت به نوشابه امیری رسید.

بازخورد دوم از سوی فرد یا گروهی با نام جعلی سازمان جوانان چریکهای فدایی خلق بود که بطرز ابلهانه ای ادعا می کردند در جنگل های شمال کشور حضور دارند و گاه عملیات چریکی انجام داده و در برخی موارد بعضی از عناصر رژیم را هم ترور می کنند، برخی از فعالان سیاسی در خارج از کشور و رسانه ها نیز این ادعاها را باور می کردند. از جمله تلویزیون صدای آمریکا که گاه در مصاحبه های این چنینی شتابزده عمل می کند به مصاحبه با «سخنگوی چریکها» پرداخته بود. پس از این یادداشت از سوی یکی- دو سازمان منشعب از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران نسبت به جعلی  و مشکوک بودن این گروه هشدار داده شد.

و بالاخره بازخورد سوم از سوی حزب الله بود، در چند ای میلی که از سوی این گروه دریافت کردم ضمن تهدیدات معمول گفته شده بود که به دلیل توهین به حزب الله و سگ معتقد به امام رضا محکوم به ارتداد هستم، پس از این یادداشت، در وبلاگ های دیگری به موضوع حقه بازی خدام مقبره امام رضا در این باره پرداخته شد و همچنین ابعاد دیگری از جریان حمله به سفارت دانمارک حتی با مشخص کردن نام حمله کنندگان منتشر شد.

خبر جعلی

در میان صدها خبر جعلی،تحریف شده و نادرستی که از سوی منابع خبری منتشر می شود،شایدبرگزیدن و معرفی چند خبر و گزارش مشهور جعلی و نادرست به مناسبت دروغ سیزده خالی از لطف نباشد.

سال ها پیش انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران که از حیض انتفاع ساقط شده بود بر آن شد تا به بدترین فیلم های هر سال «زرشک طلایی» اهدا کند.
شاید برای بهترین( یا در واقع بدترین) خبرها و گزارش های نادرست ایران هم بشود جایزه ای مانند سه حلبی و چنین چیزهای پیشنهاد کرد.
پیش از پرداختن به اصل موضوع لازم است به چند عامل اصلی که در «صحت» اخبار اخلال ایجاد می کند اشاره کنم:
– سانسور: اخبار را مطابق سیاست های خود شکل می دهد.
– شرایط نامتوازن: از دسترسی همگانی به جریان آزاد اطلاعاتی جلوگیری می کند.
– ابرآلودگی اطلاعاتی: تاثیر منابع خبری نا معتبر بر روی توده انبوه مخاطب.
– فقر سواد رسانه ای: دشواری درک و تحلیل فرم و محتوای محصولات رسانه ای برای بخشی از محاطبان انبوه.
– عدم پایبندی به معیارهای حرفه ای روزنامه نگاری: فقدان یک سیستم حرفه ای و متکی بر موازین روزنامه نگاری در منابع خبری.

برای اینکه دریابیم چرا اخبار جعلی می تواند به سرعت در میان مخاطبان منتشر شود باید به چند مشخصه اصلی اشاره کنیم:
– برجسته سازی خبر: انتخاب و حذف بخش های از یک واقعه
– پدیدار سازی خبر: چیدمان خبر در میان اخبار دیگر
– فرم خبر: عکس،متن،زوایا،ریتم و…
– تیتر و عنوان: ارزش ها و مفاهیم خبری مختص جامعه مخاطب
– مخاطب سازی: چگونگی درگیر کردن مخاطب با متن

در پردازش اخبار به ویژه وقتی مخاطب انبوه مد نظر باشد، ارزشهای خبری چون:منفی گرایی(یاهو ای میل های ایرانیان را حذف می کند)، مجاورت( برج میلاد در آستانه سقوط )،تازگی(هخا فردا با هواپیما وارد ایران می شود)،شیوع(جشن چهارشنبه سوری ممنوع است) در کنار استمرار،بی همتایی،سادگی،شهرت شخصی(گوگوش به ایران برمی گردد)،قابل انتظار بودن ( حمله موشکی به نیروگاه اتمی بوشهر )،انگیزه های بشری،اختصاصی بودن و فراوانی به کار می رود.
در واقع خبرهای جعلی از سوی دو منبع متقارن پردازش می شوند:
مخاطبان: شایعات
و رسانه ها : نادیده گرفتن عینی گرایی،حرفه ای گرایی و صداقت

با این اشاره کوتاه برترین اخبار جعلی سال که از سوی این منابع به صورت های مختلف(شبه خبر،نرم خبر و سخت خبر ) منتشر شده است را معرفی می کنیم.


تصویر نامه منسوب به عمر در موزه لندن

۱ – نامه عمر به پادشاه ایران

مشهورترین خبر جعلی سال گذشته را طبق معمول طرفداران نظام سلطنتی ساقط شده با کشف نامه های عمر و یزدگرد به یکدیگر در موزه لندن ساختند.
این متن بارها و بارها در وب سایت های سلطنت طلبان و پان ایرانیست ها تکرار و از طریق ای میل به بسیاری از کاربران اینترنت ارسال شد.
در این متن عمر از یزدگرد سوم می خواهد که مسلمان شود و یزدگرد هم اعراب را بی تمدن و وحشی می خواند.
این متن پس از انتشار در سایت های مختلف سلطنت طلبان در سایت ایران ما نیز منتشر شد.


صحنه ای که احمدی نژاد به آملی از هاله نور می گوید

۲ – تکذیب هاله نور دکتر احمدی نژاد

ملاقات دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی و آیت الله جوادی آملی در قم که احمدی نژاد با افتخار از سخنرانی خود در سازمان ملل سخن می گفت انعکاس فراوانی در جامعه داشت،احمدی نژاد در این ملاقات اظهار داشت که در هنگام سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل خود را در هاله ای از نور یافته است که سبب شده است سران سایر کشورها منکوب و متحیر سخنان وی شوند.
فیلم این ملاقات که توسط یکی از مسئولان «بیت» آملی تصویر برداری شده بود، در سایت های اینترنتی منتشر شد در حالی که سخنگوی دولت دکتر الهام که خود روبروی تصویربردار نشسته بود این سخنان و حتی موجود بودن فیلمی از این ملاقات را تکذیب کرد!


عکس از وبلاگ مربوطه در معرفی سه کادر مرکزی!

۳ – سازمان جوانان مسلح چریکهای فدایی خلق

پس از ترور معاون دادستان مرتضوی مشهور به قاضی مقدس، وبلاگی تحت عنوان سازمان جوانان چریکهای فدایی خلق مسئولیت این ترور را برعهده گرفت،نثر و محتوای خام و عام این وبلاگ اگر چه به بازیهای کودکانه شبیه بود اما از سوی مقامات امنیتی جمهوری اسلامی جدی گرفته شد،پیش از این نیز فردی که ادعا می کرد مسئول یک سازمان چریکی در شمال ایران است با صدای آمریکا مصاحبه کرده و مدعی عملیات چریکی در این منطقه شده بود این فرد و سازمان خیالی ش هم برنامه ها و مکاتبات درون گروهی خود را در وبلاگی منتشر می کرد و بلافاصله پس از مرگ هر یک از عوامل حکومتی مسئولیت ترور آنها را برعهده می گرفت، در حالی که بسیاری از وابستگان به سازمان چریکهای فدایی خلق این وبلاگ را ساخته و پرداخته دستگاه اطلاعاتی حکومت برای مخدوش کردن چهره واقعی فدائیان می دانستند برای مدت کوتاهی نویسنده این وبلاگ موفق شد نام سازمان خیالی خود را مطرح کند.


هنریک ام برودر طنزنویس آلمانی

۴ – طنز اشپیگل و دفاع جانانه خبرگزاری مهر از احمدی نژاد

وقتی هنریک ام برودر مطلب طنزی درصفحه فرهنگی اشپیگل آن لاین نوشت خبرگزاری مهر آن را به عنوان دفاعی جانانه از سخنرانی های احمدی نژاد برای از بین بردن اسرائیل توسط یک نویسنده آلمانی قلمداد کرده و با حذف بخش هایی، منتشر کرد. خبر این سو برداشت البته بار دیگر نویسنده را بر سر ذوق آورد و او مطلب دیگری در این باره برای اشپیگل نوشت با این همه مهر ظاهرا در گفتگو با وی هجوآمیز بودن مطالبش را منکر شد.


سگ گریان در حرم امام رضا

۵ – سگ زائر امام رضا

ماجرای سگ زائر امام رضا مدتها در روزنامه ها و خبرگزاریهای جمهوری اسلامی نقل مجلس بود،سگی که با قیافه ای تاثر برانگیز یه حرم امام رضا پناه برده بود عکس هایش ابتدا در سایت انتخاب و سپس در سایر سایت های اینترنتی تا مدتها به چشم می خورد،سرانجام روزنامه جمهوری اسلامی نوشت که این ماجرا از اساس ساختگی بوده و خدام حرم برای فروش سی دی این ماجرا راخلق کرده اند.
در یک واقعه مشابه رسانه های جمهوری اسلامی سال گذشته خبر از یافته شدن نامه ای از امام زمان به همراه یک شکلات در حرم مادر امام زمان دادند، در هر دو مورد مشخص نشد که بر سر سگ و شکلات چه آمد!


نیروهای «خودی» سفارت دانمارک را اشغال می کنند

۶ – اشغالگران سفارت دانمارک عوامل بیگانه بوده اند!

در حالی که رسانه های داخلی و خارجی صدها گزارش و عکس از تجمع اعضای بسیج و حمله آنها به سفارت دانمارک دادند،چند روز بعد رئیس عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی اعلام کرد: حمله کنندگان به سفارت دانمارک عوامل بیگانه بوده اند!
این در حالی بود که نه تنها عوامل شناخته شده بسیج و حزب الله در تصاویر خبرگزاریها در میان اشغالگران سفارت دیده می شدند بلکه برخی از آنان نیز با افتخار از جزئیات حمله به سفارت دانمارک در وبلاگ های خود نوشته بودند.


صدا و سیما یک دختر جوان را به عنوان کاشف معمای
نیم قرنی انیشتین معرفی می کند

۷ – حل شدن معمای انیشتین توسط یک دانشجوی دختر ایرانی

صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سال گذشته بار دیگر یک نابغه ایرانی را به جهانیان معرفی کرد، خانم بهاره سروستانی توسط برنامه های خبری صدا و سیما به عنوان کاشف حل معمای انیشتین معرفی شد،چندی بعد برخی از روزنامه نگاران نسبت به صحت این خبر ابراز تردید کردند و سرانجام اصل خبر و منبع جعلی آن تکذیب شد.این چندمین بار است که صدا و سیما اخبار علمی نادرست پخش می کند.


الهام افروتن روزنامه نگار جوانی
که به علت یک اشتباه بازداشت شد

۸ – بازداشت روزنامه نگار بوشهری نویسنده طنز

در حالی که چند هفته از بازداشت الهام افروتن روزنامه نگار جوان بوشهری که بدون خواندن هجویه ای و به اشتباه متنی را از روی اینترنت کپی و به عنوان مطلب طنز پزشکی به چاپ سپرده بود، سپری شده و در این مدت ضمن آنکه نویسنده اصلی در سایت های مختلف خود را معرفی کرده بود و روزنامه نگار متهم نیز ماجرا را در یک مصاحبه سفارشی روایت کرده و تاکید کرده بود که تنها پنج نسخه از این هفته نامه به فروش رفته بود،سایت ایران لیبرتی بار دیگر تاکید کرد که نویسنده این طنز الهام افروتن است.


کردیت سوئیس همکاری با جمهوری اسلامی را متوقف کرد

۹- کردیت سوئیس و تکذیبیه خبرگزاریهای داخلی

یک روز پس از آن که بانک سوئیسی یو بی اس از توقف معاملات اقتصادی با جمهوری اسلامی خبر داد،شرکت کردیت سوئیس نیز که یکی از بزرگترین شرکتهای اعتباری جهان است اعلام کرد به دلیل شرایط نا مطمئن کلیه فعالیت های اقتصادی خود در رابطه با ایران را لغو کرده است و همانند یو بی اس کلیه مشتریانی را که از داخل ایران و یا وابسته به دولت جمهوری اسلامی هستند از لیست مشتریان خود حذف خواهد کرد. 
خبر لغو معاملات کردیت سوئیس با ایران توسط خبرگزاریهای داخلی تکذیب و به نقل از یکی از سخنگویان ناشناس این شرکت اعلام شدکه چنین امری صحت ندارد،در همین حال این خبر در همان روز در صدر اخبار رسانه های سوئیسی بود.


تصویر شهر لبنانی به جای تهران برای خارج کشوری هایی که تهران را از یاد برده اند

۱۰ – تهران شهر ماهواره ها؟

انجمن پادشاهی در ای میلی که به هزاران نفر ارسال کرد،عکسی از شهر صیدا در جنوب لبنان را به عنوان تهران معرفی کرد که بر بالای بام تمام خانه ها و حتی بالکن ها و پنجره ها تعداد بی شماری دیش های ماهواره ای کوچک برای دریافت کانالهای ماهواره عرب ست و یا هات برد نصب شده بود.
این عکس روز بعد به عنوان عکس اصلی صفحه اول در سایت روزآن لاین درج شد و همزمان در دهها سایت دیگر از جمله سایت جوانان حککا به عنوان تصویری از تهران قالب شد، این درحالی ست که معماری،فضا و جغرافیای عکس هیچ شباهتی به تهران ندارد!

در کنار این ده خبر اصلی البته می توان به خبرهای چون:ماجرای نامه منتسب به ابطحی و شورش های خوزستان ،ادعای جعفر پناهی مبنی بر حضور مخالفان جمهوری اسلامی در جلسه پرسش و پاسخ فیلمش در برلین ،سخنرانی دکتر بلخاری و تحلیل صهیونیست شناسی وی از کارتون تام و جری،سخنرانی آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام به قصد تلافی کردن پیروزی حماس در انتخابات فلسطین،اشتباه لفظی دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی برای خلق ترکیب جدیدی در اشاره به قرارداد ترکمن چای که به گلستانچای بدل شد و نیز افسانه خواندن هالوکاست،مسدود شدن سرویس یاهو مسنجر برای ایران نیز اشاره کرد که با وجود آنکه عناصر اصلی جعل،تحریف،وارونه سازی،اغراق ویا منفی سازی در آن ها به چشم می خورند چون در رتبه پائین تری از نظر ارزشهای خبری از جمله بی همتایی قرار دارد در رده بندی ده خبر جعلی برتر رسانه های فارسی زبان جای نمی گیرند!

با مرور این ده خبر جعلی مشهور سال گذشته ویژگی های «ناخبر» یا » شبه خبر Semi-News» که در ابتدای این مقاله به آن ها اشاره شد در تمام آنها به چشم می خورد،یعنی ارزشهای خبری که مخاطب را درگیر می سازد اما بر پایه پروپاگاندای سیاسی به منظور دستکاری خبر یا قرار و مدار قبلی برای برجسته سازی به منظور تبلیغات سیاسی بنا شده اند.

امید حبیبی نیا
پژوهشگر ارتباطات

 باز انتشار این مقاله با ذکر نام نویسنده مجاز است

منتشر شده در: خبرنامه گویا

بهترین ِ بدترین فیلمی که می شد ساخت!

نگاهی به فیلم آرگو ساخته بن افلک (۲۰۱۲)

پوستر آرگو

اشاره: شب گذشته همانطور که قابل پیش بینی بود فیلم متوسط و تبلیغاتی آرگو جایزه اسکار را ربود، حتی پس از تویت وزارت خارجه آمریکا، اعلام نام برنده توسط میشل اوباما برای آنکه برای این فیلم سنگ تمام گذاشته شود، شگفتی آور بود. مرور کوتاه زیر نگاه من به فیلم از منظر یک منتقد ایرانی ست که معتقد است فیلم در چارچوب پروپاگاندای آمریکا ساخته شده و به همین علت هم مورد توجه قرار گرفته است، حال آنکه واقعیت های بسیاری در باره ایران در آن ناگفته مانده یا تحریف شده است، اما به هر روی این واقعه زندگی چند نسل را در ایران دستخوش تغییر ساخت.

آرگو فیلمی ست که هم بسیاری از ایرانی ها و هم آمریکایی ها منتظرش بودند، شاید ایرانی ها نگران تصویرسازی از چهره خود و آمریکایی ها مشتاق پیروزی آمریکایی دیگری در این محصول هالیوودی بودند. بن افلک البته انتظار هر دو ملت را برآورده کرد!

 

آرگو که نامزد هفت جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه اقتباسی و همچنین برنده جایزه بهترین فیلم و کارگردانی از جوایز «انتخاب منتقدان» شده است. آخرین ساخته بن افلک است که به ماجرای فراری دادن شش کارمند سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ از ایران می پردازد و علاوه بر فروش موفق در گیشه و استقبال اغلب منتقدان آمریکایی نامزد پنج جایزه از مراسم گلدن گلاب هم شده است.

 

به عنوان یک منتقد فیلم ایرانی اگر بخواهم حس ایرانی بودن و انتظار زیادی از یک فیلم هالیوودی نداشتن را کنار بگذارم طبعا فیلم برایم سرگرم کننده است، محصولی دیگر از کارخانه رویاسازی هالیوود که می توان با آن پاپ کورن و آبجو یا حتی کولا و چیپس خورد و از لحن طنز فیلم با اکشن هایش کیف کرد.

 

اما مشکل اینجاست که کنار گذاشتن این دو کمی سخت است، به نظر می رسد آرگو هم مثل راکی و رامبو فیلمی ست برای جبران شکست روانی دهشتناک در تاریخ معاصر آمریکا و اینکه هنوز بعد از سه دهه فیلم در همان حال و هوایی قطبی شده سیر می کند، سبب می شود تا برخورد مخاطب ایرانی که همه مظاهر زندگی اجتماعی ش هم سیاسی زده شده، با این فیلم کمی متفاوت باشد.

 

جایزه اسکار برای بن افلک

شاید بسیاری از ایرانیان با دیدن سیمایی که از آنها در آرگو تصویر شده داغ دلشان از فیلم ۳۰۰ تازه شده باشد. در آنجا ایرانی ها سیاه، زشت روی، مهاجم و درنده خوی بودند و در اینجا هم کم و بیش همانطور، اما واقعیت این است که موضوع فقط این نیست که ایرانی ها در این فیلم عصبی، زشت، سیاه سوخته، چاق و بدجنس هستند و جز یکی (کلفت ِسفیر کانادا در تهران) که دست آخر با روسری سرخ به عراق پناهنده می شود و آخر سر می فهمیم که آدم بدی نبوده بقیه همان «دیگران» در فیلم های هالیوودی هستند؛ جایی که ماموران مخفی جان برکف برای نجات آمریکایی های فلک زده به هر گوشه و کنار دنیا از ویتنام گرفته تا ایران و آمریکای جنوبی رهسپار می شوند و اغلب هم یک دختر محلی نه چندان زشت به یاری آنها می شتابد یا حداقل کمی آنها را در آغوش محبت ش می گیرد. (از قضا نخستین حضور سوپر استار ایرانی گلشیفته فراهانی در فیلم هالیوودی یک مشت دروغ هم چیزی شبیه این بود که خوشبختانه منتهی به خروجش از کشور و حضورش در فیلم هایی بهتر و مستقل شد). 

 

 گذشته از تحریفات و افزودن چاشنی های دور از واقعیت بی شمار برای ایجاد تعلیق و هیجان بیشتر به یکی از جالب ترین عملیات سی آی ا در ایران در نیم قرن گذشته که البته به اندازه عملیات آژاکس یعنی تلاش برای سرنگونی دولت قانونی دکتر مصدق (و متعاقب آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای بازگرداندن شاه فراری با کمک اراذل و فواحش پیرو روحانیون و البته ارتش شاهنشاهی) برای ایرانی ها مهم نیست، آرگو فیلمی ست که همچون بسیاری از محصولات کارخانه ای هالیوودی به «دیگر سازی»  از جهان سوم و در این مورد خاص ایران می پردازد که به رویکرد قطبی و قالبی شده جریان غالب آمریکایی نزدیک است و درست از همین روست که بسیاری از ایرانی ها را علیرغم دیدگاه های مختلف شان در باره مسائل سیاسی و یا حتی موضع شان نسبت به سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و ایران با همدیگر علیه اتخاذ موضعی منفی نسبت به فیلم متحد می سازد.

همانند سارا شرود که شبیه دیپلمات ها‌ آمریکایی مدت مشابهی را در اسارت در چنگ رژیم اسلامی در ایران گذراند من هم معتقدم که چهره ای که اکثریت ایرانی ها در فیلم نشان داده شده نه تنها با واقعیت عینی بلکه با واقعیت زمانی آن نیز متفاوت است.

 قابل درک است که هالیوود برای دراماتیزه کردن و اسطوره سازیهای آبکی ش از نجات در آخرین لحظه گروگان های مظلوم آمریکایی توسط یک ابر مامور جان برکف آمریکایی نیاز دارد تا با اغراق ها و بزرگ نمایی هایش قهرمانانش را همچون فرشته نجاتی که در میان انبوه پیروان شر ناگهان از آسمان نازل می شوند وانمود کند اما اگر قرار باشد به مستندات موجود توجه کنیم نه ایرانی ها در حال حاضر و نه حتی در آن زمان که شور و شوق ضد امپریالیستی بر کشور حاکم بود همگی برخوردی یکسان نسبت به گروگانگیری نداشتند، همانطور که می توان این موضوع را به هر «دشمن فرضی» دیگر هالیوود تعمیم داد، حتی نمی توان برخوردهای ظالمانه ای که با ایرانی ها که اغلب به نوعی پس از انقلاب به آمریکا گریخته بودند به دنبال این واقعه رخ داد را نیز به کل جامعه آمریکا تعمیم داد.

 

 

 بدیهی است که تماشاگر عادی آمریکایی که با کوکاکولا و پاپ کورن به دیدن یک فیلم اکشن با قهرمان سازیهای آمریکایی نشسته است ممکن است چندان به این چیزها فکر نکند و از سینما که بیرون آمد فیلم را فراموش کند اما وقتی بن افلک در مصاحبه ای می گوید که بخش مهمی از فیلم براساس مستندات تاریخی ساخته شده است اساسا باید به این شیوه روایت آمریکایی از «مستندات تاریخی» شک کرد.

 

از قضا گزارشی تلویزیونی در اینترنت وجود دارد و در آن زمان هم به عنوان بخشی از پروپاگاندای رژیم از تلویزیون ایران پخش شد که در آن آیت الله خامنه‌ای، که در آن زمان مهره چندان مهمی در حاکمیت نبود و اکنون به مقام رهبری ارتقاء یافته است، با جان لیمبرت در هنگامی که در سفارت آمریکا گروگان است ملاقات می‌کند و لیمبرت تیزهوشانه به او می‌گوید که ایرانی‌ها مردمان خوبی هستند، اما یک خصوصیت بد دارند و آن این است که تعارفی هستند و نمی‌گذارند مهمان زود از خانه‌شان برود.

نمایی از فیلم آرگو

نوعی رابطه پاردوکس گونه بین گروگان و گروگان گیر که بدیهی ست ردی از آن در چنین فیلمی به چشم بیاید، رابطه ای که الزاما رابطه ای تک ساحتی و سیاه و سفید نیست، چرا که در پشت پرده ماجراهای دیگری در جریان بوده است.

 

 در مورد ایران نتایج عینی آن کاملا واضح شد، دولت موقت نسبتا لیبرال بازرگان سقوط کرد و روحانیون تندرو بر مصدر کار قرار گرفتند، شوروی و حزب توده موقعیت بهتری در نزد بخشی از روحانیون یافتند که به آنها برای از میان بردن نیروهای مخالف و همچنین حمایت در عرصه جهانی نیاز داشتند.

 

اما در مورد آمریکا، حدس و گمانهای بسیاری در این سالها مطرح شده است، مثلا اولین رئیس جمهور ایران که سالهاست در پاریس در تبعید است می گوید که جمهوریخواهان  از این ماجرا برای درهم کوبیدن دمکراتها نفع می بردند و روابطی با روحانیونی که قدرت را قبضه کرده بودند بصورت پنهانی برقرار کرده بودند که بعدها در جنگ ایران و عراق هم از طریق مذاکرات مستقیم حتی در تهران و ارسال اسلحه از این خدمات قدردانی کردند.

 

در این میان به جز گروگان ها، خانواده شان و البته مردم آمریکا که ۴۴۴ روز را در نگرانی به سر بردند، مردم ایران بیش از همه زیان کردند زیرا با این گروگانگیری به طور کامل در چنگال حکومت روحانیون اسیر شدند و مصائب بسیاری را همچون سرکوب شدید احزاب مخالف، قتل عام زندانیان سیاسی، جنگ در دهه شصت و بدتر از همه تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی برای چند دهه را به چشم دیدند.

 

اما گروگان گیران اکنون اصلاح طلب شده از جمله معصومه ابتکار که در یادداشتی در وبلاگش به این فیلم پرداخته هنوز به این موضوع اعتراف نمی کنند که این کار چه هزینه های سنگینی برای مردم ایران داشت و چه کسانی صحنه گردان اصلی آن بودند؟

 

 

نمایی از فیلم آرگو

بهره برداری از هالیوود برای عملیات نجات در واقعیت و در فیلم اما یک امر ساختارشناسی هم هست، همانطور که ریچارد کورلیس در تایم اشاره کرده فیلم در بطن خود این خصیصه را پنهان کرده است که سیاستمداران و تصمیم گیرندگان دولت هم شبیه فیلمسازان از همان فنون قصه گویی بهره می برند تا دروغ را در زرورقی از « رخدادهای قابل باور و البته افتخارآمیز» بپیچند تا «مردم را به باورکردن آنها متقاعد سازند»

 

 

از اتفاق سرگرم کنندگی فیلم هم به دلیل همین چاشنی طنزآمیزش است که آدم را کم و بیش به یاد کمیک استریپ های تن تن می اندازد، مامور سی ای ای در نقش تهیه کننده برای ساخت یک فیلم علمی – تخیلی پر از موجودات فضایی و بشقاب پرنده ها وارد تهرانی با مردم خشن، بدوی و بدکردار می شود که قرار است شش کارمند مظلوم آمریکایی وحشت زده را در نقش عوامل تولید فیلم جا بزند، طبعانوع نگاه آمریکایی به شرق باید چیزی شبیه این باشد! دقیقا کلیشه کمیک استریپ های محبوب نوجوانان دهه هشتاد، یعنی همان دهه ای که افلک با ظاهر هیپی وارش در نقش نجات دهنده در تهران ظاهر می شود!

 

هالیوود در اینجا هم نجات دهنده است و هم وانموده، وانموده ای از واقعیتی که تنها بر بستر کارخانه رویاسازی قابل باور می نماید و قرار است همه آن کلیشه های هالیوودی در برخورد با دشمن فرضی برای تخدیر ذهن تماشاگر آمریکایی را رعایت کند.

 

شاید به همین دلیل است که فیلم هایی از این دست که به ایران می پردازند و هنوز شمارشان زیاد نیست خشم ونفرت اغلب ایرانیان را بر می انگیزند زیرا صرفنظر از مواضع سیاسی متفاوت شان، چهره ای کارتونی، بدوی و خشن از خود در فیلم می یابند چیزی که در مورد بدون دخترم هرگز نیز رخ داد و اگر باز به تیپ سازیهای کمیک استریپ های بازگردیم ۳۰۰ خشم آنها را بخصوص آنهایی که در آمریکا به جای ایرانی بودن از Persian بودن بهره می گرفتند، لبریز کرد.

 

نمایی از فیلم آرگو

آرگو اما بازنمایی هالیوودی از قدرت هالیوودی برای وانمودگی واقعیت است، اینکه می توان فیلمی ساخت که یک رخداد واقعی را بهانه داستان پردازیهای کلیشه ای کند تا تماشاگر معمول این جور قصه هارا سرگرم کند.

 

در فیلم وقتی وزیرخارجه آمریکا از مدیر ارشد سی ای ا در باره این طرح می پرسد شما ایده بد دیگری ندارید؟ وی پاسخ می دهد این بهترین ایده بدی ست که ما داریم! به نظر می آید پس از گذشته سه دهه این فیلم هم بهترین بدترین فیلمی بوده که هالیوود می توانسته در باره ماجرای گروگان گیری آمریکایی ها در ایران بسازد!

امید حبیبی نیا

منتقد فیلم و پژوهشگر ارتباطات سیاسی

 این نقد در بی بی سی فارسی منتشر شده است

سـلول انـفرادی و شـکنجه

مصاحبه روزنامه تگزانزایگر با امید حبیبی نیا در باره موج اخیر سرکوب روزنامه نگاران در ایران:

روزنامه نگاران بازداشت شده با شکنجه و سلول انفرادی روبرو می شوند

  روزنامه نگاران بازداشت شده

 به دنبال آغاز موج جدید بازداشت روزنامه نگاران در ایران، روزنامه تگزانزایگر، یکی از قدیمی ترین، معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه های سوئیس که مطالبش معمولا در رسانه های دیگر بازنشر می شود مصاحبه ای با امید حبیبی نیا روزنامه نگار تبعیدی ایرانی که در ضمن از موسسان انجمن روزنامه نگاران ایرانی (سپس انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی) در خارج از کشور است انجام داد. وی در این مصاحبه تاکید می کند که این موج جدید سرکوب و بازداشت روزنامه نگاران و مستندسازان به منظور مرعوب کردن آنها در آستانه یک نمایش انتخاباتی دیگر در جمهوری اسلامی است.

تگزانزایگر: آقای حبیبی نیا، خبرگزاریها گزارش داده اند که چهارده روزنامه نگار اخیرا در تهران بازداشت شده اند، از آنجا که رسانه های بین الملی دسترسی آزادانه به منابع خبری در تهران ندارند، آیا شما می توانید جزئیات و پیامدهای بیشتری را به ما بگویید؟

حبیبی نیا: در همین حالی که ما با هم حرف می زنیم تعداد بازداشتی ها به شانزده نفر رسیده است، شب گذشته ریحانه طباطبایی و علی دهقان هم بازداشت شدند. همه این ها همکارانی بوده اند که در روزنامه ها یا رسانه های کشور مشغول به کار بوده اند، روزنامه نگاران حرفه ای که فقط کار خود را در بدترین شرایطی که می توان برای روزنامه نگاری در ایران متصور شد، انجام می دادند.

آنها به خوبی می دانستند که تمام فعالیتهای آنها تحت کنترل قرار دارد و حتی برخی اوقات ما برای گفتگوهای دوستانه آنلاین یا چت روی فیس بوک هم از تماس با این روزنامه نگاران پرهیز می کنیم تا مبادا امنیت آنها را به خطر بیندازیم. اما بطرزی حیرت آمیز اکنون همین روزنامه نگاران به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی بازداشت شده اند. اتهامی که کاملا بی مورد و بی ربط است و فقط برای پروپاگاندای حکومت و افزایش تهدید علیه روزنامه نگاران کاربرد دارد.

 براساس بیلان گزارشگران بدون مرز، ایران از نظر آزادی رسانه های خبری در جایگاه ۱۷۴ از میان ۱۷۹ جای گرفته است، با این اوصاف آیا شما به آینده بهتری برای روزنامه نگاران ایرانی خوشبین هستید؟

– مطمئنا نه تحت حاکمیت این رژیم! خامنه ای همچون خمینی همواره از مطبوعات به عنوان «پایگاه دشمن» یاد می کند.

روزنامه نگاران مستقل تحمل نمی شوند، هیچ گونه آزادی بیانی در ایران وجود ندارد، این را خودم وقتی در ایران بودم تجربه کردم. مقالات من، حتی نقدهای سینمایی م بطور کامل و سخت گیرانه ای سانسور می شدند. مشکل اینجاست که آلترناتیو دمکراتیک فعالی وجود ندارد. ما تنها برای چند هفته آزادی مطبوعات را تجربه کردیم؛ یک بار پس از اعتصاب بزرگ روزنامه نگاران در پایان رژیم شاه و چند هفته ای پس از انقلاب. پس از آن خمینی روزنامه نگاران را به شدت مورد تهدید قرار داد و مطبوعات مورد حمله و توقیف قرار گرفتند. از ۳۴ سال پیش تاکنون هیچ نوعی از آزادی مطبوعات در ایران وجود نداشته است و حالا رژیم حتی ما را از بیان آزادانه در وبلاگ ها و رسانه های اجتماعی در داخل و حتی در خارج از کشور باز می دارد. در واقع وضعیت همواره رو به بدتر شدن پیش رفته است. تنها روزنه امید آن است که یک جنبش اعتراضی دمکراتیک بار دیگر پدیدار شود و در نهایت رسانه های خبری ایران رها شوند.

– آیا از روزنامه نگاران بازداشتی خبری دارید، چه چیزی دقیقا در انتظار آنهاست؟

–  از وقتی (حدود یازده سال پیش) از کشور خارج شده ام همواره سعی کرده ام از حقوق روزنامه نگاران ایرانی دفاع کنم. اکنون ۲۳ سال است که من در ارتباط نزدیک با همکارانم در ایران و سراسر جهان هستم.

روزنامه نگاران بازداشتی شاید انتظار بدترین ها را داشته باشند: سلول انفرادی و شکنجه.

زنان بازداشتی اغلب مورد انواع گوناگون آزار جنسی قرار می گیرند یا با بازجویی های طولانی و به شدت نفرت برانگیز در باره زندگی خصوصی شان مواجهه می شوند.

بازداشتی ها در معرض فشار بسیاری قرار می گیرند تا سناریوهای دروغین مقامات امنیتی در جهت تبلیغات حکومتی را بپذیرند و به اعترافات دروغین حتی در برابر دوربین تلویزیون واداشته شوند.

این بدان معناست که هم اکنون این روزنامه نگاران تحت انواع شکنجه های روانی و جسمانی برای پذیرش ارتباط و همکاری خود با رسانه های خارجی (که امری ناروا تلقی می شود) هستند تا رژیم بتواند بازداشت آنها را به دلایل امنیتی توجیه کند.

جواد دلیری، سردبیر روزنامه اعتماد در هنگام آزادی

 آیا این بازداشت ها مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه آتی ست؟

– بله، حکومت سعی می کند در ماههای منتهی به انتخابات سرکوب را افزایش بدهد، از همین رو فشار بسیاری بر روزنامه نگاران و مطبوعات وارد می آید و حتی ممکن است برخی از آنها را نیز توقیف کنند. روزنامه نگاران در واقع گروگان های رژیم هستند. بنابراین سرکوب آنها می تواند به سرکوب همگانی شدت ببخشد، زیرا در شرایطی که بحران اقتصادی در حال تعمیق است امکان خیزش عمومی کاملا محتمل است و اگر روزنامه نگاران نیز به این موضوعات حساس بپردازند، رژیم را در تنگنای شدیدی قرار می دهند، از همین روست که رسانه ها به عنوان هدف اولیه مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار می گیرند.

 فقط روزنامه نگاران در ایران نیستند که تحت فشار هستند بلکه بنا بر گزارشهای منتشر شده خانواده برخی از روزنامه نگاران بی بی سی از جمله علی اصغر رمضانپور هم مورد تهدید قرار گرفته اند تا آنها را ساکت کنند. آیا شما هم تجربه این گونه تهدیدات را داشته اید؟

– بارها، آنها هرکاری را برای واداشتن من به سکوت انجام دادند. اما اخیرا این گونه فشارها و تهدیدات درمورد بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی صورت می گیرد.

در حالی که میلیونها ایرانی بصورت غیرقانونی به فیس بوک دسترسی دارند، رژیم یک واحد پلیس ویژه برای کنترل، شناسایی و دستگیری فعالان در اینترنت تاسیس کرده است. همین چند ماه پیش ستار بهشتی، وبلاگ نویس ایرانی زیر شکنجه جان باخت. تصور می کنید در چنین شرایطی وبلاگ نویسان هم مانند روزنامه نگاران در معرض خطر هستند؟

– وبلاگ نویسان اغلب گمنام هستند و گاهی ما از سرنوشت آنها مدتها پس از بازداشت بی خبر می مانیم اما روزنامه نگاران معمولا مشهور هستند و سازمانهای بین المللی از آنها حمایت می کنند، ولی این بدان معنا نیست که آنها در معرض خطر کمتری نسبت به وبلاگ نویسان هستند.  من می توانم مورد زیبا (زهرا) کاظمی را یادآوری کنم که پس از بارها تجاوز وحشیانه، زیر شکنجه در زندان اوین جان باخت. بازجویان و مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی خود را در حریمی از امنیت تصور می کنند که امکان دست زدن به هر جنایت و وحشی گری را دارند و خود را از هر گونه بازخواستی مصون می دانند.

آیا ما می توانیم انتظار تظاهراتی در هنگام انتخابات نظیر آنچه در سال ۱۳۸۸ رخ داد، داشته باشیم؟

-هر چیزی ممکن است. بحران اقتصادی موجود با افزایش سرسام آور قیمت ها، کمر طبقه کارگر و متوسط را شکسته است و ممکن است حتی منجر به تظاهرات گسترده تری نسبت به سال ۱۳۸۸ شود، به ویژه آنکه این بار دیگر اصلاح طلبان نمی توانند آن را در چارچوب خواسته های سطحی شان متوقف کنند. تنها شانسی که رژیم تاکنون از آن بهره مند بوده عدم وجود یک آلترناتیو کارآمد و دمکراتیک بوده است. با این حال من تصور می کنم دیر یا زود شاهد تظاهرات خیابانی مردم علیه رژیم خواهیم بود.

 چه تعداد روزنامه نگار در سالهای اخیر ناچار به فرار از کشور شده اند؟

– براساس برآوردهای ما در سه سال گذشته ۴۰۰ روزنامه نگار کشور را ترک کرده اند، بدیهی ست که همه آنها در معرض خطر مستقیم نبوده اند. با این حال هر کسی که درکی از شرایط کنونی ایران داشته باشد، می داند که روزنامه نگاران در حاکمیت جمهوری اسلامی، همواره در معرض خطر بالقوه هستند.

امید حبیبی نیا  امید حبیبی نیا، حدود یازده سال است که در تبعید در سوئیس زندگی می کند. او از موسسان و دبیر اجرایی انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی است. امید حبیبی نیا پس از انقلاب به هواداری از یک سازمان رادیکال چپ پرداخت و بارها بازداشت شد. در سال ۱۳۶۷ در هنگام قتل عام زندانیان سیاسی وی یک سال را در سلول انفرادی گذراند. پس از آزادی از زندان به تحصیل در رشته روانشناسی بالینی پرداخت و به حرفه روزنامه نگاری روی آورد و سالها بعد هنگامی که در معرض دستگیری توسط ماموران امنیتی قرار گرفت، ناچار به فرار و اقامت در سوئیس شد.

این مصاحبه در شماره ۳۱ ژانویه ۲۰۱۳ روزنامه تگزانزایگر منتشر شده است.

داستان یک ترانه، نــدا فــرشته آزادی

neda

سی خرداد ۱۳۸۸، نقطه عطفی در تاریخ مبارزه مردم ایران برای آزادی، عدالت اجتماعی و استقرار یک نظام دمکراتیک بود، روزی که صدها هزار نفر از مردم تهران بی توجه به هشدارها و خط و نشان های خامنه ای در نماز جمعه به خیابانها ریختند و تا شب به جنگ و گریز با نیروهای سرکوبگر که فرمان آتش دریافت کرده بودند، پرداختند.

در میان دهها کشته آن روز، مرگ یکی از سر اتفاق به تصویر کشیده شد و در تمام جهان به عنوان سمبل خیزش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تلقی شد و مرگش در برابر دوربین موبایل قلب میلیونها نفر از مردم جهان را فشرد و نامش در صفحه تاریخ جاودان شد، او ندا آقا سلطان بود.

دختر جوانی که در آخرین لحظه زندگی ش به ما خیره می شود، شاید از ما می پرسد بعد از من شما چه می کنید؟

بدیهی بود که من هم مانند بسیاری از مردم از این مرگ دهشتناک (شاید براثر شلیک تک تیراندازان سپاه) و در عین حال اسطوره ای متاثر شوم، مرگی در بحبوحه مبارزه ای سرنوشت ساز ویا آن چنان که ندا خوابش را دیده بود در میان جنگی خونین که او رهبری ش را بردوش داشت، مرگی که هیچ وقت آن را فراموش نخواهیم کرد.

اینکه چرا ندا برای همه ایرانیان سمیل مبارزه برای آزادی شد موضوع بحث دیگری ست، اما او جوان بود، زیبا بود، زن بود و مهمتر از همه تحریم کننده نمایش انتخابات و مخالف کلیت نظام جمهوری اسلامی، پس طبیعی بود که نام و یاد او در میان ایرانیانی که به دنبال تغییرات ریشه ای در کشور بودند، همواره زنده بماند.

از همان روزهای نخست آغاز جنبش اعتراضی که احساس کردم رسانه های بین المللی که از پوشش اخبار این وقایع منع شده اند نیازمند کمک هستند، با کمک دوستان بسیاری که آشنایی با آنها حاصل سالها کار روزنامه نگاری بود، شروع به تویت اخبار تظاهرات و درگیریها به انگلیسی کردم، شاید در آن زمان من تنها روزنامه نگاری بودم که لحظه به لحظه و اغلب با استفاده از منابع موثق حاضر در صحنه به انگلیسی و با نام خودم این اخبار را منعکس می کردم.

بدیهی بود که به این ترتیب مورد مراجعه بسیاری از روزنامه نگاران خارجی برای دسترسی به منابع و اطلاعات مربوطه قرار می گرفتم و از سوی دیگر بسیاری از هنرمندان و فعالان غیر ایرانی نیز که میخواستند همدلی خود را با مبارزات شجاعانه مردم ایران ابراز دارند با من تماس می گرفتند.


در اواخر تابستان ۸۸، پائولا تولی خواننده اصلی گروه راک ایندی و آلترناتیو  ترتی تری یرز با من تماس گرفت و گفت که ترانه ای برای ندا نوشته و میخواهد اجرا کند، در میان دهها مورد تماس دیگر و مشغله فراوانی که در آن روزها داشتم به او پاسخ دادم که بسیار عالی ست و حتما برای من ترانه را بفرستد. مدتی بعد که او ترانه را بصورت فایل صوتی برایم فرستاد، متوجه اشتباهات بسیار آن شدم و به او خاطرنشان کردم که این ترانه ممکن است با استقبال ایرانیان روبرو نشود.

در طول هفته های بعد دهها ای میل در باره این ترانه با هم رد و بدل کردیم و مدتها نیز بصورت آنلاین گفتگو کردیم، من حتی ناچار بودم برخی از بدیهات را نیز برای او توضیح بدهم اما احساس می کردم که این کار اگر خوب اجرا شود می تواند تاثیرگذار باشد و موجی برای زنده نگه داشتن نام ندا به عنوان سمبل آزادی ایران ایجاد کند، همزمان البته در حال تهیه تومار و رایزنی با برخی از افراد صاحب نفوذ اروپایی برای دعوت از خانواده جان باختگان جنبش اعتراضی به عنوان مهمانان ویژه مراسم اهدای جایزه صلح نوبل در اسلو هم بودم، مذاکرات من و پائولا پس از چندین بار نوشتن ترانه سرانجام به اینجا ختم شد که مشترکا ترانه جدیدی بنویسیم.

در همان زمان متوجه شدم که تولد ندا سوم بهمن ماه است و ما برای این کار فرصت زیادی نداریم، بلافاصله با پائولا ترانه «ندا فرشته آزادی» را نوشتیم و قرار شد که یک کلیپ هم برای آن ساخته شود، متاسفانه کلیپی که او با استفاده از عکس ها و ویدئوها ساخته بود نیز پر از اشتباه و ناقص بود. کلیپ دیگری هم که ساخت چندان قوی نبود، بار دیگر پائولا و گروه ش را ترغیب کردم تا یک اجرا از این ترانه را تصویربرداری کنند و براساس آن کلیپ را بسازند.

خوشبختانه آنها این کار را کردند و من نیز کمی در تدوین آن نظر دادم، سرانجام کلیپ را برای من فرستادند و من با زیرنویس فارسی آن را روی یوتیوب گذاشتم.

استقبال از کلیپ بی نظیر بود، با اینکه در همان روز اول دهها بار مجددا اپلود شد، اما در طول سه روز یکی از پربیننده ترین کلیپ ها در برخی از کشورها شد و آمار بازیدکنندگانش به بیش از ۳۰ هزار نفر رسید، وقتی کلیپ را روی صفحه رخداد فیس بوکی تولد ندا که ایجاد کرده بودم و هزاران نفر عضو داشت گذاشتم نیز بارها شئر شد و دهها بار دیگر نیز در فیس بوک مجددا اپلود شد.

واقعیت آن است که امیدوار بودم این کلیپ تاثیر بیشتری از دهها هزار بیننده ش داشته باشد و هنرمندان بیشتری را وادارد که در باره ندا ترانه بسازند یا کار هنردیگری ارائه دهند اما فروکش کردن شعله های خیزش مردم بعد از آنکه اصلاح طلبان تلاش کردند آن را با تاکتیک هایی چون اسب تروا و همچنین حمله به اپوزیسیون واقعی و هتاکی و تبلیغات منفی علیه روزنامه نگاران مستقل، سرکوب کنند سبب شد تا نه تنها هنرمندان خارجی کمتر به این موضوع توجه نشان دهند بلکه رفته رفته طبقه متوسط شهری ایران نیز در فضای آنلاین خود را از مهلکه بیرون بکشد، قابل درک است که این امر به دلیل سرکوب گسترده و وحشیانه رژیم هم بود اما پیروزی که در دسترس بود با عقب نشینی مردم از خیابانها به خانه ها به محاق سکوتی موقت رفت. (خوشبختانه اخیرا دختران هاوایی ترانه دیگری برای ندا خوانده اند)

اما چه کسی ست که نمی داند، جنبش دمکراتیک مردم ایران با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و با پیشتازی نیروهای مترقی این بار نیرومندتر و رادیکال تر به عرصه حیات اجتماعی بازخواهد گشت و با مطالبات خود که حتی می تواند همه طبقات اجتماعی را در برگیرد، آینده روشن را از ظلمت این یلدای خونین رها خواهد کرد، در آن روز بار دیگر صدها هزار و میلیونها ندا به خیابان خواهند آمد و فریاد خواهند کشید: ما همه ندا هستیم!

پی نوشت: در این سالها همواره ترجیح داده ام پشت صحنه بمانم و در باره کارهایی که کرده ام کمتر سخنی بگویم مگر آنکه دلیلی داشته باشد، اما گاهی پس از گذشت زمان اشاره ای به این تلاش ها با همه ضعف ها و قوت هایش برای سایر کسانی که در پی تجربه آموزی هستند، نباید چندان بیراه باشد.

ندا بیست و هشت ساله شد