سـلول انـفرادی و شـکنجه

مصاحبه روزنامه تگزانزایگر با امید حبیبی نیا در باره موج اخیر سرکوب روزنامه نگاران در ایران:

روزنامه نگاران بازداشت شده با شکنجه و سلول انفرادی روبرو می شوند

  روزنامه نگاران بازداشت شده

 به دنبال آغاز موج جدید بازداشت روزنامه نگاران در ایران، روزنامه تگزانزایگر، یکی از قدیمی ترین، معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه های سوئیس که مطالبش معمولا در رسانه های دیگر بازنشر می شود مصاحبه ای با امید حبیبی نیا روزنامه نگار تبعیدی ایرانی که در ضمن از موسسان انجمن روزنامه نگاران ایرانی (سپس انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی) در خارج از کشور است انجام داد. وی در این مصاحبه تاکید می کند که این موج جدید سرکوب و بازداشت روزنامه نگاران و مستندسازان به منظور مرعوب کردن آنها در آستانه یک نمایش انتخاباتی دیگر در جمهوری اسلامی است.

تگزانزایگر: آقای حبیبی نیا، خبرگزاریها گزارش داده اند که چهارده روزنامه نگار اخیرا در تهران بازداشت شده اند، از آنجا که رسانه های بین الملی دسترسی آزادانه به منابع خبری در تهران ندارند، آیا شما می توانید جزئیات و پیامدهای بیشتری را به ما بگویید؟

حبیبی نیا: در همین حالی که ما با هم حرف می زنیم تعداد بازداشتی ها به شانزده نفر رسیده است، شب گذشته ریحانه طباطبایی و علی دهقان هم بازداشت شدند. همه این ها همکارانی بوده اند که در روزنامه ها یا رسانه های کشور مشغول به کار بوده اند، روزنامه نگاران حرفه ای که فقط کار خود را در بدترین شرایطی که می توان برای روزنامه نگاری در ایران متصور شد، انجام می دادند.

آنها به خوبی می دانستند که تمام فعالیتهای آنها تحت کنترل قرار دارد و حتی برخی اوقات ما برای گفتگوهای دوستانه آنلاین یا چت روی فیس بوک هم از تماس با این روزنامه نگاران پرهیز می کنیم تا مبادا امنیت آنها را به خطر بیندازیم. اما بطرزی حیرت آمیز اکنون همین روزنامه نگاران به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی بازداشت شده اند. اتهامی که کاملا بی مورد و بی ربط است و فقط برای پروپاگاندای حکومت و افزایش تهدید علیه روزنامه نگاران کاربرد دارد.

 براساس بیلان گزارشگران بدون مرز، ایران از نظر آزادی رسانه های خبری در جایگاه ۱۷۴ از میان ۱۷۹ جای گرفته است، با این اوصاف آیا شما به آینده بهتری برای روزنامه نگاران ایرانی خوشبین هستید؟

– مطمئنا نه تحت حاکمیت این رژیم! خامنه ای همچون خمینی همواره از مطبوعات به عنوان «پایگاه دشمن» یاد می کند.

روزنامه نگاران مستقل تحمل نمی شوند، هیچ گونه آزادی بیانی در ایران وجود ندارد، این را خودم وقتی در ایران بودم تجربه کردم. مقالات من، حتی نقدهای سینمایی م بطور کامل و سخت گیرانه ای سانسور می شدند. مشکل اینجاست که آلترناتیو دمکراتیک فعالی وجود ندارد. ما تنها برای چند هفته آزادی مطبوعات را تجربه کردیم؛ یک بار پس از اعتصاب بزرگ روزنامه نگاران در پایان رژیم شاه و چند هفته ای پس از انقلاب. پس از آن خمینی روزنامه نگاران را به شدت مورد تهدید قرار داد و مطبوعات مورد حمله و توقیف قرار گرفتند. از ۳۴ سال پیش تاکنون هیچ نوعی از آزادی مطبوعات در ایران وجود نداشته است و حالا رژیم حتی ما را از بیان آزادانه در وبلاگ ها و رسانه های اجتماعی در داخل و حتی در خارج از کشور باز می دارد. در واقع وضعیت همواره رو به بدتر شدن پیش رفته است. تنها روزنه امید آن است که یک جنبش اعتراضی دمکراتیک بار دیگر پدیدار شود و در نهایت رسانه های خبری ایران رها شوند.

– آیا از روزنامه نگاران بازداشتی خبری دارید، چه چیزی دقیقا در انتظار آنهاست؟

–  از وقتی (حدود یازده سال پیش) از کشور خارج شده ام همواره سعی کرده ام از حقوق روزنامه نگاران ایرانی دفاع کنم. اکنون ۲۳ سال است که من در ارتباط نزدیک با همکارانم در ایران و سراسر جهان هستم.

روزنامه نگاران بازداشتی شاید انتظار بدترین ها را داشته باشند: سلول انفرادی و شکنجه.

زنان بازداشتی اغلب مورد انواع گوناگون آزار جنسی قرار می گیرند یا با بازجویی های طولانی و به شدت نفرت برانگیز در باره زندگی خصوصی شان مواجهه می شوند.

بازداشتی ها در معرض فشار بسیاری قرار می گیرند تا سناریوهای دروغین مقامات امنیتی در جهت تبلیغات حکومتی را بپذیرند و به اعترافات دروغین حتی در برابر دوربین تلویزیون واداشته شوند.

این بدان معناست که هم اکنون این روزنامه نگاران تحت انواع شکنجه های روانی و جسمانی برای پذیرش ارتباط و همکاری خود با رسانه های خارجی (که امری ناروا تلقی می شود) هستند تا رژیم بتواند بازداشت آنها را به دلایل امنیتی توجیه کند.

جواد دلیری، سردبیر روزنامه اعتماد در هنگام آزادی

 آیا این بازداشت ها مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه آتی ست؟

– بله، حکومت سعی می کند در ماههای منتهی به انتخابات سرکوب را افزایش بدهد، از همین رو فشار بسیاری بر روزنامه نگاران و مطبوعات وارد می آید و حتی ممکن است برخی از آنها را نیز توقیف کنند. روزنامه نگاران در واقع گروگان های رژیم هستند. بنابراین سرکوب آنها می تواند به سرکوب همگانی شدت ببخشد، زیرا در شرایطی که بحران اقتصادی در حال تعمیق است امکان خیزش عمومی کاملا محتمل است و اگر روزنامه نگاران نیز به این موضوعات حساس بپردازند، رژیم را در تنگنای شدیدی قرار می دهند، از همین روست که رسانه ها به عنوان هدف اولیه مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار می گیرند.

 فقط روزنامه نگاران در ایران نیستند که تحت فشار هستند بلکه بنا بر گزارشهای منتشر شده خانواده برخی از روزنامه نگاران بی بی سی از جمله علی اصغر رمضانپور هم مورد تهدید قرار گرفته اند تا آنها را ساکت کنند. آیا شما هم تجربه این گونه تهدیدات را داشته اید؟

– بارها، آنها هرکاری را برای واداشتن من به سکوت انجام دادند. اما اخیرا این گونه فشارها و تهدیدات درمورد بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی صورت می گیرد.

در حالی که میلیونها ایرانی بصورت غیرقانونی به فیس بوک دسترسی دارند، رژیم یک واحد پلیس ویژه برای کنترل، شناسایی و دستگیری فعالان در اینترنت تاسیس کرده است. همین چند ماه پیش ستار بهشتی، وبلاگ نویس ایرانی زیر شکنجه جان باخت. تصور می کنید در چنین شرایطی وبلاگ نویسان هم مانند روزنامه نگاران در معرض خطر هستند؟

– وبلاگ نویسان اغلب گمنام هستند و گاهی ما از سرنوشت آنها مدتها پس از بازداشت بی خبر می مانیم اما روزنامه نگاران معمولا مشهور هستند و سازمانهای بین المللی از آنها حمایت می کنند، ولی این بدان معنا نیست که آنها در معرض خطر کمتری نسبت به وبلاگ نویسان هستند.  من می توانم مورد زیبا (زهرا) کاظمی را یادآوری کنم که پس از بارها تجاوز وحشیانه، زیر شکنجه در زندان اوین جان باخت. بازجویان و مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی خود را در حریمی از امنیت تصور می کنند که امکان دست زدن به هر جنایت و وحشی گری را دارند و خود را از هر گونه بازخواستی مصون می دانند.

آیا ما می توانیم انتظار تظاهراتی در هنگام انتخابات نظیر آنچه در سال ۱۳۸۸ رخ داد، داشته باشیم؟

-هر چیزی ممکن است. بحران اقتصادی موجود با افزایش سرسام آور قیمت ها، کمر طبقه کارگر و متوسط را شکسته است و ممکن است حتی منجر به تظاهرات گسترده تری نسبت به سال ۱۳۸۸ شود، به ویژه آنکه این بار دیگر اصلاح طلبان نمی توانند آن را در چارچوب خواسته های سطحی شان متوقف کنند. تنها شانسی که رژیم تاکنون از آن بهره مند بوده عدم وجود یک آلترناتیو کارآمد و دمکراتیک بوده است. با این حال من تصور می کنم دیر یا زود شاهد تظاهرات خیابانی مردم علیه رژیم خواهیم بود.

 چه تعداد روزنامه نگار در سالهای اخیر ناچار به فرار از کشور شده اند؟

– براساس برآوردهای ما در سه سال گذشته ۴۰۰ روزنامه نگار کشور را ترک کرده اند، بدیهی ست که همه آنها در معرض خطر مستقیم نبوده اند. با این حال هر کسی که درکی از شرایط کنونی ایران داشته باشد، می داند که روزنامه نگاران در حاکمیت جمهوری اسلامی، همواره در معرض خطر بالقوه هستند.

امید حبیبی نیا  امید حبیبی نیا، حدود یازده سال است که در تبعید در سوئیس زندگی می کند. او از موسسان و دبیر اجرایی انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی است. امید حبیبی نیا پس از انقلاب به هواداری از یک سازمان رادیکال چپ پرداخت و بارها بازداشت شد. در سال ۱۳۶۷ در هنگام قتل عام زندانیان سیاسی وی یک سال را در سلول انفرادی گذراند. پس از آزادی از زندان به تحصیل در رشته روانشناسی بالینی پرداخت و به حرفه روزنامه نگاری روی آورد و سالها بعد هنگامی که در معرض دستگیری توسط ماموران امنیتی قرار گرفت، ناچار به فرار و اقامت در سوئیس شد.

این مصاحبه در شماره ۳۱ ژانویه ۲۰۱۳ روزنامه تگزانزایگر منتشر شده است.

Advertisements

داستان یک ترانه، نــدا فــرشته آزادی

neda

سی خرداد ۱۳۸۸، نقطه عطفی در تاریخ مبارزه مردم ایران برای آزادی، عدالت اجتماعی و استقرار یک نظام دمکراتیک بود، روزی که صدها هزار نفر از مردم تهران بی توجه به هشدارها و خط و نشان های خامنه ای در نماز جمعه به خیابانها ریختند و تا شب به جنگ و گریز با نیروهای سرکوبگر که فرمان آتش دریافت کرده بودند، پرداختند.

در میان دهها کشته آن روز، مرگ یکی از سر اتفاق به تصویر کشیده شد و در تمام جهان به عنوان سمبل خیزش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تلقی شد و مرگش در برابر دوربین موبایل قلب میلیونها نفر از مردم جهان را فشرد و نامش در صفحه تاریخ جاودان شد، او ندا آقا سلطان بود.

دختر جوانی که در آخرین لحظه زندگی ش به ما خیره می شود، شاید از ما می پرسد بعد از من شما چه می کنید؟

بدیهی بود که من هم مانند بسیاری از مردم از این مرگ دهشتناک (شاید براثر شلیک تک تیراندازان سپاه) و در عین حال اسطوره ای متاثر شوم، مرگی در بحبوحه مبارزه ای سرنوشت ساز ویا آن چنان که ندا خوابش را دیده بود در میان جنگی خونین که او رهبری ش را بردوش داشت، مرگی که هیچ وقت آن را فراموش نخواهیم کرد.

اینکه چرا ندا برای همه ایرانیان سمیل مبارزه برای آزادی شد موضوع بحث دیگری ست، اما او جوان بود، زیبا بود، زن بود و مهمتر از همه تحریم کننده نمایش انتخابات و مخالف کلیت نظام جمهوری اسلامی، پس طبیعی بود که نام و یاد او در میان ایرانیانی که به دنبال تغییرات ریشه ای در کشور بودند، همواره زنده بماند.

از همان روزهای نخست آغاز جنبش اعتراضی که احساس کردم رسانه های بین المللی که از پوشش اخبار این وقایع منع شده اند نیازمند کمک هستند، با کمک دوستان بسیاری که آشنایی با آنها حاصل سالها کار روزنامه نگاری بود، شروع به تویت اخبار تظاهرات و درگیریها به انگلیسی کردم، شاید در آن زمان من تنها روزنامه نگاری بودم که لحظه به لحظه و اغلب با استفاده از منابع موثق حاضر در صحنه به انگلیسی و با نام خودم این اخبار را منعکس می کردم.

بدیهی بود که به این ترتیب مورد مراجعه بسیاری از روزنامه نگاران خارجی برای دسترسی به منابع و اطلاعات مربوطه قرار می گرفتم و از سوی دیگر بسیاری از هنرمندان و فعالان غیر ایرانی نیز که میخواستند همدلی خود را با مبارزات شجاعانه مردم ایران ابراز دارند با من تماس می گرفتند.


در اواخر تابستان ۸۸، پائولا تولی خواننده اصلی گروه راک ایندی و آلترناتیو  ترتی تری یرز با من تماس گرفت و گفت که ترانه ای برای ندا نوشته و میخواهد اجرا کند، در میان دهها مورد تماس دیگر و مشغله فراوانی که در آن روزها داشتم به او پاسخ دادم که بسیار عالی ست و حتما برای من ترانه را بفرستد. مدتی بعد که او ترانه را بصورت فایل صوتی برایم فرستاد، متوجه اشتباهات بسیار آن شدم و به او خاطرنشان کردم که این ترانه ممکن است با استقبال ایرانیان روبرو نشود.

در طول هفته های بعد دهها ای میل در باره این ترانه با هم رد و بدل کردیم و مدتها نیز بصورت آنلاین گفتگو کردیم، من حتی ناچار بودم برخی از بدیهات را نیز برای او توضیح بدهم اما احساس می کردم که این کار اگر خوب اجرا شود می تواند تاثیرگذار باشد و موجی برای زنده نگه داشتن نام ندا به عنوان سمبل آزادی ایران ایجاد کند، همزمان البته در حال تهیه تومار و رایزنی با برخی از افراد صاحب نفوذ اروپایی برای دعوت از خانواده جان باختگان جنبش اعتراضی به عنوان مهمانان ویژه مراسم اهدای جایزه صلح نوبل در اسلو هم بودم، مذاکرات من و پائولا پس از چندین بار نوشتن ترانه سرانجام به اینجا ختم شد که مشترکا ترانه جدیدی بنویسیم.

در همان زمان متوجه شدم که تولد ندا سوم بهمن ماه است و ما برای این کار فرصت زیادی نداریم، بلافاصله با پائولا ترانه «ندا فرشته آزادی» را نوشتیم و قرار شد که یک کلیپ هم برای آن ساخته شود، متاسفانه کلیپی که او با استفاده از عکس ها و ویدئوها ساخته بود نیز پر از اشتباه و ناقص بود. کلیپ دیگری هم که ساخت چندان قوی نبود، بار دیگر پائولا و گروه ش را ترغیب کردم تا یک اجرا از این ترانه را تصویربرداری کنند و براساس آن کلیپ را بسازند.

خوشبختانه آنها این کار را کردند و من نیز کمی در تدوین آن نظر دادم، سرانجام کلیپ را برای من فرستادند و من با زیرنویس فارسی آن را روی یوتیوب گذاشتم.

استقبال از کلیپ بی نظیر بود، با اینکه در همان روز اول دهها بار مجددا اپلود شد، اما در طول سه روز یکی از پربیننده ترین کلیپ ها در برخی از کشورها شد و آمار بازیدکنندگانش به بیش از ۳۰ هزار نفر رسید، وقتی کلیپ را روی صفحه رخداد فیس بوکی تولد ندا که ایجاد کرده بودم و هزاران نفر عضو داشت گذاشتم نیز بارها شئر شد و دهها بار دیگر نیز در فیس بوک مجددا اپلود شد.

واقعیت آن است که امیدوار بودم این کلیپ تاثیر بیشتری از دهها هزار بیننده ش داشته باشد و هنرمندان بیشتری را وادارد که در باره ندا ترانه بسازند یا کار هنردیگری ارائه دهند اما فروکش کردن شعله های خیزش مردم بعد از آنکه اصلاح طلبان تلاش کردند آن را با تاکتیک هایی چون اسب تروا و همچنین حمله به اپوزیسیون واقعی و هتاکی و تبلیغات منفی علیه روزنامه نگاران مستقل، سرکوب کنند سبب شد تا نه تنها هنرمندان خارجی کمتر به این موضوع توجه نشان دهند بلکه رفته رفته طبقه متوسط شهری ایران نیز در فضای آنلاین خود را از مهلکه بیرون بکشد، قابل درک است که این امر به دلیل سرکوب گسترده و وحشیانه رژیم هم بود اما پیروزی که در دسترس بود با عقب نشینی مردم از خیابانها به خانه ها به محاق سکوتی موقت رفت. (خوشبختانه اخیرا دختران هاوایی ترانه دیگری برای ندا خوانده اند)

اما چه کسی ست که نمی داند، جنبش دمکراتیک مردم ایران با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و با پیشتازی نیروهای مترقی این بار نیرومندتر و رادیکال تر به عرصه حیات اجتماعی بازخواهد گشت و با مطالبات خود که حتی می تواند همه طبقات اجتماعی را در برگیرد، آینده روشن را از ظلمت این یلدای خونین رها خواهد کرد، در آن روز بار دیگر صدها هزار و میلیونها ندا به خیابان خواهند آمد و فریاد خواهند کشید: ما همه ندا هستیم!

پی نوشت: در این سالها همواره ترجیح داده ام پشت صحنه بمانم و در باره کارهایی که کرده ام کمتر سخنی بگویم مگر آنکه دلیلی داشته باشد، اما گاهی پس از گذشت زمان اشاره ای به این تلاش ها با همه ضعف ها و قوت هایش برای سایر کسانی که در پی تجربه آموزی هستند، نباید چندان بیراه باشد.

ندا بیست و هشت ساله شد

تماشای اعدام؛ بیماری اجتماعی یا انحطاط فرهنگی؟

  تماشاگران اعدام

امروز صبح دو جوان بزهکار در پارک هنرمندان جنب خانه هنرمندان و در مرکز شهر اعدام شدند، این که مجازات این دو بزهکار براساس قوانین جزایی جمهوری اسلامی اعدام نبوده و فقط به جهت زهرچشم گرفتن از سایر سارقان مسلح موسوم به زورگیر و همچنین نشان دادن «قاطعیت» پوشالی قوه قضاییه و پلیس به این سرنوشت شوم دچار شدند، البته موضوع این یادداشت نیست، موضوع این یادداشت تماشاگران این «نمایش» رعب آور، غیرانسانی و منزجرکننده است.

عکس هایی که خبرگزاریهای دولتی جمهوری اسلامی از این مراسم منتشر کرده اند، توده مردم طبقه متوسطی را نشان می دهد که سحرگاه برای حضور در این نمایش مرگ در پارک ظاهر شده اند، در چهره آنها هیجان، ترس و گاه تاثر موج می زند اما باز هم در این نمایش حاضر شده اند، چرا؟

نمایشی که ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی برای مشروعیت بخشیدن به احکام ناعادلانه و گاه خلق الساعه قوه قضاییه ش لازم دارد، نظیر همه نمایش های انتخابات دیگر که رهبران جناح هایش آن را «آزاد» می خوانند یا موارد مشابهی که جمهوری اسلامی انبوه خلق را به بازی می گیرد و در نمایش مرگ و مشروعیت خود سهیم می سازد، به بیان صریح تر آنها را نیز در جنایت و استمرار حاکمیت خود سهیم می سازد.

تراژدی و پارادوکس در همین جا چهره می نماید.

اغلب این اعدام های خیابانی در مناطق مرکزی شهر که محل سکونت طبقه متوسط شهری ست صورت می گیرند، در واقع دستگاه قضایی جمهوری اسلامی مجرمان را که عمدتا از میان طبقات پایین و بخش های جنوبی تهران یا حاشیه شهر هستند در مرکز شهر اعدام می کند تا طبقه متوسط را به همراهی بکشاند، تجربه برخی از اعدام های خیابانی در مناطق نزدیک به جنوب شهر، با بافت اجتماعی مرکب یا فقیر و اعتراضات و در مواردی برانگیختگی مردم برای فراری دادن اعدامی ها سبب شده است تا اعدام کنندگان مناطق مرکزی شهر را به عنوان محل اصلی اجرای «نمایش مرگ» برگزینند چرا که طبقه متوسط به لحاظ روانشناختی و اجتماعی ممکن است جز در موارد بحرانی کمتر ریسک خطر و اعتراض را متحمل شود و از سوی دیگر جمهوری اسلامی با این کار قصد دارد به «مخاطب سازی» در بین طبقه متوسط بپردازد.

پیام این اعدام های خیابانی برای طبقه متوسط آشکار است: حکومت از منافع شما در برابر طبقات تهی دست حفاظت می کند. به عبارت دیگر جمهوری اسلامی درپی برانگیختن همدلیِ طبقه متوسط است، از همین رو است که اغلب برنامه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جمهوری اسلامی شامل طبقه متوسط شهرنشین که بنا برآمار رسمی (که البته شامل محدوده غیر رسمی خط فقر نمی شود) کمی بیش از نیمی از جمعیت را در برمی گیرند، می شود.

اما اگر به آن سو نگاه کنیم، بخش هایی از انبوه خلق و توده طبقه متوسط نیز با حضور در این نمایش های مرگ، در خیابانها و حالا در استادیوم ها و مراکز فرهنگی، به این سیکل فزاینده خشونت رونق می بخشند.

واقعیت آن است که اگر گاه درگیریهای خیابانی یا خبر تیرباران چریکهای مخالف رژیم شاه در روزنامه ها، جامعه را متاثر می ساخت اما چنین مواردی در تبلیغات رسمی رژیم سابق که می کوشید کشور را «جزیره ثبات» معرفی کند چندان جایی نداشت. اما در جمهوری اسلامی اعدام علنی مخالفان با شرح و تفاصیل از همان روز نخست، ابتدا برای تثبیت حاکمیت سیاسی و ایجاد رعب و سپس برای «عادی سازی» احکام اسلامی که با عرف فرهنگی جامعه آن روز به شدت مغایر بود آغاز شد.

گذشته از اعدام های سیاسی در طول دهه نخست حاکمیت جمهوری اسلامی که گاه گفته می شود آمار آن سر به بیش از ۳۰ هزار نفر می زند، جمهوری اسلامی در طول دو دهه بعد با توجه به جمعیت (در واقع پس از چین و آمریکا) به عنوان نخستین کشوری که مجازات اعدام آن در آن بطرزی گسترده اعمال می شود، هزاران نفر را به دلیل ارتکاب جرائم مختلف به دار آویخته است. اما تنها در چند سال اخیر با رشد «فرهنگ مقاومت» در میان بخش هایی از جامعه و «اپوزیسیون واقعی» بوده است که اعتراض به اعدام در باره جرائم بزهکارانه نیز گسترده شده، به گونه ای که اکنون اغلب سازمانهای رادیکال چپ ایرانی نیز لغو مجازات اعدام را در برنامه کار خود پس از سرنگونی جمهوری اسلامی منظور کرده اند.

اما «عادی سازی» احکام بدوی قضایی جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته با وجود رشد سطح تحصیلات عالی، گسترده تر شدن جامعه متوسط شهرنشین و همچنین بروز انقلاب ارتباطات و برقراری ارتباط با برخی از پدیدارهای فرهنگی جوامع متمدن؛ اغلب از طریق پروپاگاندا و همراه سازی بخش هایی از انبوه خلق که قابلیت «جوگیر شدن» را دارند صورت گرفته است، گذشته از اقلیت پیروان جمهوری اسلامی که کارمندان دولتی و ماموران ارگانهای نظامی و امنیتی آن هستند.

اما این فقط یک سوی قضیه است، بررسی رفتار سوی دیگر یعنی «تماشاگران»، موضوعی ست که به بحث و بررسی های روانشناسی و اجتماعی نیازمند است.

روانشناسان جنایی می گویند حضور در صحنه های جان باختن و مرگ می تواند به شوک و یا اغلب چنانچه متوفی از نزدیکان شاهد باشد به استرس پس از سانحه  (PTSD) منجر شود، تاثیرات رفتاری- شناختی مواجهه با مرگِ دیگران می تواند برمبنای خصوصیات شخصیتیِ شاهد، گستره ای از انواع اختلالات روانی و روانی-اجتماعی را دامن بزند که یکی از آنها عادی شدن چنین صحنه هایی ست.

 در حالی که برای برخی از مردم که در مشاغلی چون پزشکی، انتظامی و امدادرسانی فعالیت دارند کنترل براحساسات و تاحدی تحت تاثیر شدید چنین صحنه هایی قرار نگرفتن ممکن است سودمند باشد، عادی سازی چنین صحنه هایی برای سایر افراد به ویژه جوانان و نوجوانان به شدت نهی شده است.

بررسی های روانشناسان جنایی نشان داده است که اغلب کسانی که دست به کشتارجمعی زده یا رفتارهای خشن و متجاوزانه داشته اند کسانی هستند که بطور دائم صحنه های مرگ و جان باختن یا آزار انسان ها و یا حیوانات را بصورت ویدئویی تماشا کرده و حتی مشتری پروپاقرص فیلم های خشن و فیلمهای ممنوعه پورن با مضمون جنایتکارانه بوده، یا گاه آن را تجربه کرده اند.

نگاهی به ترکیب جمعیتی جوان جامعه ایران از یک سو و امر و نهی های اخلاقی، ارزشی و مذهبی بسیاری که برجوانان روا داشته می شود و آنها را حتی از برطرف ساختن بدیهی ترین نیازها و غرایز طبیعی شان به صورت آزادانه و دور از تشویش و واهمه بازداشته، نشان می دهد که این جمعیت جوان برای مقابله با این سرکوب اجتماعی گسترده که هم بصورت عرفی و هم فرهنگی بر او تحمیل شده، راه افراط و تفریط را پیموده است.

روابط جنسی لجام گسیخته و پرخطر، رشد اعتیاد به انواع مشروبات و مواد روانگردان، افزایش آسیب های اجتماعی و همچنین رشد «فرهنگ بازاری» و اخلاق «بزن در رو» یی و انحطاط ارزش های اخلاقی در برابر نظامی که در عمل دو چهره بودن و اولویت منفعت آنی را رواج می دهد از سویی و شیوع گسترده بیماریهای روانی پنهان و آشکار از سوی دیگر سبب شده است تا بسیاری از روانشناسان و آسیب شناسان اجتماعی جامعه ایران را عمیقا «بحران زده» توصیف کنند.

تماشاگران نمایش اعدام را می توان بیمار اجتماعی تلقی کرد، چرا که اگر به جای جمعیت چند هزارنفره مشتاق، ترسان و هیجانزده در سحرگاه امروز جز چند نفری در این مراسم حضور نمی یافتند، این نمایش با رکود روبرو می شد.

 اما این بیماری اجتماعی را می توان به متغییرهای بسیاری مرتبط ساخت که حالا اکنون به واضح ترین شکل خود یعنی خرید بلیت نمایش اعدام دو جوان دیگر که جرمشان خود معلول بیماری و فساد جامعه ست، رخ می نماید:

پروپاگاندا: با وجود آنکه بسیاری از مردم در مناطق شهری، اخبار و تبلیغات رسانه های دولتی را باور نمی کنند اما سی و چهار سال بمباران تبلیغاتی با پوشش مذهبی سبب شده است تا ناخودآگاه اجتماعی بخش هایی از طبقات متوسط و حتی طبقات فرودست و بالادست نیز تحت تاثیر ارزش سازیهای این نظام قرار بگیرند.

سادومازوخیسم اجتماعی: گرایش به آزار دادن خود و دیگران در میان بخش هایی از مردم و جوانان جامعه ما به دلایل مختلف از جمله محرومیت های اجتماعی آن چنان شدید است که در فرهنگ عامه نام های مختلفی یافته اند، طبعا وقتی سرکوب اجتماعی شدیدتر باشد این گرایش نیز تشدید می شود و در رفتارهایی چون حضور در صحنه اعدام که در ذات خود امری نفرت برانگیز است، متجلی می شود. به عبارت دیگر از دیدگاهی روانکاوانه برای بخشی از مردم جامعه غریزه مرگ بر غریزه زندگی سبقت جسته است.

انگیزه وحشت طلبی: تمایل به ترساندن و ترسیده شدن بصورت معمول (یا هیجان طلبی) امری ست که اغلب مردم در خود حس می کنند، (مانند تماشای فیلم های ترسناک)، اما اگر این امر کمیت و کیفیتی غیرمعمول به خود بگیرد می تواند نشانه ای از یک بیماری روانی تلقی شود و در اینجا نیز به نظر می رسد که به دلیل درهم شکسته شدن مرزهای نُرم و هنجار در جامعه بیماری که شاید اگر بودریار آن را تجربه کرده مصداق واقعی «اسکیزوفرنیای اجتماعی» می خواند، تمایل به ترسیدن گرایشی بیمارگونه و نابهنجار یافته است.

فقر فرهنگی: جمهوری اسلامی به عنوان نظامی سرکوبگر و توتالیتار مانع از رشد فرهنگی جامعه شده و تلاش می کند تا مردم را تحت لوای مظاهر و ارزش های خود نگه دارد، از همین رو بخش هایی از مردم از دامنه مولفه های «فرهنگ مقاومت» و مفاهیم مترقی رایج در جهان عقب مانده اند.

سازش طلبی طبقاتی: طبقه متوسط شهری که با عوامل متعدد به ارکان قدرت زنجیر شده است، گاه نیاز دارد تا به ظاهر یا در باطن، خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه خود را با ارزشهای حاکمیت سازگار کند و تطبیق دهد، از این رو گاه با حضور در «نمایش» های مختلف و متنوع فریب می خورد.

گرفتاری در سیکل خشونت اجتماعی: اعدام و مجازات های خشن به باور بسیاری از کارشناسان نه تنها عامل بازدارنده و پیشگیری کننده جرائم سنگین نیستند بلکه منجر به افزایش سیکلی از خشونت اجتماعی می شوند که دولت را نیز در خود گرفتار می سازند. با افزایش چرخه خشونت اجتماعی، گرایش به مشارکت در آن نیز از سوی بخش هایی از مردم تشدید می شود.

بی گمان عوامل دیگری نیز از جمله افزایش جرائم و ناامنی اجتماعی و نیاز ناخودآگاه به ایمن سازی محیط زندگی از این طریق، باورهای مذهبی در میان بخشی از مردم و کنجکاوی غیرعادی را می توان در این گرایش بیمارگونه به مشاهده اعدام مجرمان در خیابان ها و مناطق شهری دخیل دانست اما آنچه سبب می شود تا نفرت برانگیزی مجازاتی غیرانسانی دوچندان به نظر بیاید وجود همین تماشاگران گاه موبایل به دستی ست که از چنین صحنه دهشتناکی تصویربرداری می کنند.

به گمان من تا زمانی که جمهوری اسلامی از طریق اعدام های خیابانی رنگ مرگ بر شهرها می پاشد، تماشاگران این «نمایش مرگ» نیز شریک جرم ریشه دواندن غریزه مرگ به جای غریزه زندگی بر بطن جامعه بحران زده کشور هستند.

 این یادداشت را روز یکشنبه اول بهمن ۱۳۹۱  برای صفحه ناظران سایت فارسی بی بی سی نوشته بودم که امروز خبر دادند قابل انتشار نیست در نتیجه برای تبادل نظر و تداوم بحث در این باره در اینجا منتشرش می کنم.

نسخه ای متفاوتی از این مطلب در سایت عرصه سوم منتشر شده است

لایو بلاگ، گزارش جوایز گلدن گلوب ۲۰۱۳

Francesca Eastwood, Allen Shapiro, Orly Adelson, Aida Takla-O'Reilly, Barry Adelman, Sam Michael Foxلطفا هر چند لحظه یک بار صفحه را ری فرش کنید!

مراسم سالیانه انجمن روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود که بسیاری آن را دارای تاثیرگذاری بر آرای اعضای آکادمی اسکار می دانند تا دقایقی دیگر آغاز می شود. سال گذشته که فیلمی بحث انگیز از ایران در این مراسم حضور داشت بسیاری از ایرانیان این مراسم را با علاقه بیشتری دنبال می کردند و عکسی که من از آن مراسم  برای این وبلاگ گرفته بودم به عنوان اولین عکس از لحظه اعطای جایزه بهترین فیلم خارجی در سایت ها و رسانه های اجتماعی منتشر شد.

امسال دیگر خبری از ایران نیست و حتی آکادمی اسکار هم در لیست نهایی نامی از «این یک فیلم نیست» را نیاورده است. اما در عوض فیلمی در باره ایران که مدتها منتظر ساخت آن بودیم کاندیدای چند رشته است: «آرگو» که نقدی کمابیش مفصل بر آن نوشته ام و قرار است در یک رسانه بین المللی منتشر شود.

از میان کاندیداهای امشب بیشتر توجه ها به کاترین بیگلو ست که در میان تعجب بسیاری امسال کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی نشده است.

رقابت شدید در بخش کارگردانی جوایز گلدن گلوب امشب بسیار چالش برانگیز خواهد بود: کاترین بیگلو، کوئینیتن تارانتینو، آنگ لی، استیون اسپیلبرگ و بن افلک کارگردانهای بهترین کارگردانی در مراسم امشب هستند.

در بخش بهترین فیلم دراما هم  علاوه بر سی دقیقه پس از تاریکی بیگلو، جنگوی از زنجیر رسته تارانتینو، فیلم های آرگو، زندگی پی و لینکولن کاندیداهای هفتادمین جوایز گلدن گلوب هستند که همگی با تحسین منتقدان روبرو شده اند.

در بخش فیلم های خارجی هم علاوه بر عشق میشل هانکه، فیلم مورد علاقه من «زنگار و استخوان» ساخته ژاک ادری حضور دارند که هر دو را سال گذشته در جشنواره کن دیده بودم.

– مهمانان در حال ورود به سالن مراسم هستند و تا دقایقی دیگر مراسم رسما آغاز خواهد شد.

– اولین جایزه به جنگو رها شده از زنجیر برای بهترین بازیگر مرد نقش دوم، کریستف والتز، تعلق گرفت

– جایزه بهترین مینی سری تلویزیون به تغییر بازی رسید

– جولیان مور برای همین سریال جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت.

– کاترین زیتا جونز برای معرفی فیلم بینوایان روی صحنه آمد.

– رئیس انجمن خبرنگاران خارجی مقیم هالیوود برای خیرمقدم به روی صحنه آمده است.

– جایزه بهترین بازیگر مرد سریال درام  به دنیل لوئیس برای بازی در سرزمین مادری رسید که با بازیگران سریالهای محبوب دیگری همچون مد من (مردان دیوانه) و نیوزروم (اتاق خبر) رقابت می کرد.

– جایزه بهترین سریال درام به سرزمین مادری رسید.

– تونی مندز مامور سی ای ا برای معرفی فیلم آرگو روی صحنه رفت.

– جایزه بهترین موسیقی فیلم به مایکل دنا برای زندگی پی رسید.

adel

– همانطور که پیش بینی می شد ادل برای اسکای فال جایزه بهترین ترانه را دریافت کرد.

– کوین کاستنر جایزه  بهترین بازیگری مینی سریال تلویزیونی را گرفت.

– بیل کلینتون در میان تشویق حضار برای معرفی لینکلن ساخته اسپیلبرگ روی سن رفت.

– جایزه بهترین بازیگر زن کمدی و موزیکال به جنیفر لورنس که هیجانزده شده بود برای فیلم  سیلور لاینینگ پلی بک اهدا شد.

jenifer lawrence

– ساموئل ال جکسون برای معرفی فیلم جنگو رها شده از زنجیر که کاندیدای پنج جایزه است روی صحنه رفته است.

– جایزه بهترین بازیگر زن نقش دوم به آن هاتاوی برای فیلم بینوایان تعلق گرفت.

مراسم در هتل بورلی به نیمه رسیده و هنوز جوایز اصلی باقی مانده است

– تکلیف جایزه بهترین فیلمنامه اکنون مشخص می شود.

– خبرنگاران سینمایی جایزه بهترین فیلمنامه را به تارانتینو دادند وی در هنگام دریافت این جایزه گفت بهترین مشوقان من تماشاگران هستند که من به نظرات آنها در باره فیلم هایم توجه می کنم و آن را در فیلم هایم مورد استفاده قرار می دهم.

– حرومی ایرونز فیلم ماهیگیری سالومن در یمن را معرفی کرد.

آرنولد وسیلوستر استالونه برای اهدای جایزه بهترین فیلم خارجی روی صحنه آمده اند.

– چنانکه پیش بینی می شد عشق میشل هانکه برنده جایزه بهترین فیلم خارجی شد و آن را از دست  آرنولد شوارتزنگر دریافت کرد.

tarantino

– ساشا با یک جام شراب روی صحنه رفته است.

– شجاع برنده جایزه بهترین فیلم بلند انیمیشن شد.

– و حالا نوبت زندگی پی رسیده که برخی از منتقدان می گویند بیش از اندازه به آن توجه شده است.

– جایزه بهترین بازیگر زن نقش کمدی به لینا دونهام برای سریال دختران رسید که در آن خود همه فن حریف هم بود و از تهیه کنندگی تا نویسندگی و کارگردانی را هم انجام داده بود و توجه برخی از منتقدان را جلب کرده بود.

–  رابرت دی جونیور تقدیر از جودی فاستر را با سخنانی خنده دار برعهده گرفته است.

– جایزه سیسیل ب دومیل به جودی فاستر بازیگری که ۴۷ سال سابقه بازیگری دارد تعلق گرفت و او در سخنانی مدعوین را ابتدا خنداند و سپس اشک بر چشمان شان جاری ساخت.

foster

– جایزه بهترین کارگردانی به بن افلک برای آرگو رسید.

– دومین جایزه برای دختران از کانال اچ بی او

–  دومین جایزه برای بینوایان، جایزه بهترین مرد به هیو جک من رسید.

– خبرنگاران خارجی هالیوود جایزه بهترین فیلم کمدی یا موزیکال را به بینوایان دادند که به این ترتیب این فیلم سه جایزه را امشب از آن خود کرده است.

– با وجود رفبایی سرسخت، جایزه بهترین بازیگر دراما به جسیکا چاستین رسید که این جایزه را از دست جورج کلونی دریافت کرد.

– دانیل دی لوئیس جایزه بهترین بازیگر مرد درام را برای لینکلن دریافت کرد که البته دور از انتظار هم نبود.

jesica


– سی دقیقه پس از نیمه شب که ساخته کاترین بیگلو ست، به ماجرای ده ساله تعقیب، شکار و قتل بن لادن می پردازد که از نظر پرداخت قوی بدون در افتادن در دام شعارهای س
طحی و رو فیلمی تاثیرگذار و قوی از کار در آمده است که متاسفانه امسال هم اهدای جوایز به گونه ای دست چین شده بود که تابع سیاست های خاصی برای برگزیدن منتخب ها باشد.
– جایزه بهترین فیلم درام به آرگو تعلق گرفت.

– هفتادمین مراسم جوایز گلدن گلوب پایان یافت، امسال همکاری من با سایت زمانه پس از حدود هشت سال خاتمه یافته است و در نتیجه تنها گزارش کوتاهی از این مراسم در شهروند خواهم نوشت.

زلزله آذربایجان و بی کفایتی رسانه های فارسی زبان

دو زلزله نسبتا شدید در حدود ساعت پنج بعدازظهر در استان آذربایجان شرقی رخ داد، با اینکه در این ساعت تا حدود ساعت نه شب که هوا رو به تاریکی می رود فرصت کافی برای سازماندهی و اعزام سریع نیروهای امدادرسانی به منطقه و در نتیجه جلوگیری از افزایش تلفات در اثر زیرآوار ماندن بسیاری از روستاییان محروم و رساندن امکانات اولیه برای اسکان، غذا، دارو و روشنایی وجود داشت اما به نظر می رسد صرفنظر از بی کفایتی مزمن  در نهادهای مجری امداد، دو عامل دیگر هم مزید برعلت تاخیر در ارسال کمک به مناطق زلزله شدند:

یک – فقدان  مدیریت بحران کارآمد در سطح منطقه و کشور

دو- بی کفایتی و ناکارآمدی رسانه های محلی، ملی و فراملی

در اینجا نمیخواهم به مدیریت بحران و پس از بحران بپردازم، وضع زلزله زدگان بم چند سال پس از این واقعه و از آن بدتر وضع روستاها و شهرهای جنگ زده پس از بیش از دو دهه از خاتمه جنگ و دهها مورد دیگر خود گواه دیگری ست بر فقدان کفایت مسئولان امر در رژیمی که هیچ بهایی برای جان انسان قائل نیست. اما ببینیم رسانه ها چه نقشی در تسهیل امدادرسانی به زلزله زدگان دارند، پیش از آنکه به سرفصل های این بحث در ارتباطات بهداشتی اشاره کنیم، نخست ببینیم رسانه های فارسی زبان در زمان وقوع زلزله چه کرده اند؟

تصویر زیر شبکه های مختلف سیمای جمهوری اسلامی از جمله شبکه تلویزیونی سهند (اذربایجان شرقی) را ساعتی پس از انتشار خبر واقعه توسط خبرگزاریهای نشان می دهد که همچنان به پخش برنامه های مذهبی شامل عزاداری و زاری و موعظه مذهبی به مناسبت شب قدر مشغول هستند، مانیتور شخصی نگارنده حاکی ست که جز شبکه خبر در ساعت ۷ عصر هیچ یک تا این ساعت حتی به زیرنویس کردن خبر زلزله نیز نپرداختند.

شبکه های تلویزیونی ساعتی پس از زلزله آذربایجان

عکس از کمیته ناظر بر رسانه ها  و آزادی بیان ایران

در این ویدئو نیز علاوه بر شبکه های تلویزیونی سیمای جمهوری اسلامی در داخل کشور، برنامه های شبکه های تلویزیونی فارسی زبان در خارج از کشور نیز مانیتور شده اند که تقریبا در هیچ یک از آنها اثری از پرداختن به زلزله نیست، این امر گواهی دیگری بر «رسانه نبودن» این شبکه های تلویزیونی ست و همان اصطلاحی که من از پانزده سال پیش برای نامیدن این نوع رسانه ها یعنی «شبه رسانه» به کار برده ام در مورد آنها صادق است، زیرا رسانه به معنای آن است که:

– با جامعه و واقعیت عینی در ارتباط و تعامل همه جانبه باشند

– بازتاب واقعیت های اجتماعی و نماینده افکار عمومی دربرابر ناکارآمدیها باشند

– به عنوان رکن چهارم دمکراسی بر نهادهای قدرت نظارت کنند

– بر گسترش دانش و آگاهی اجتماعی و افزایش سطح نقد اجتماعی یاری برسانند

– دیدگاه ها و مواضع گوناگون را بازنمایی کنند و صدای اقلیت ها را به گوش دیگران برسانند

– در افزایش پویایی و تحرک اجتماعی مشارکت کنند

– از بدل شدن به بلندگوی حزبی، جناحی، سیاسی و طبقاتی دوری کنند و بر استقلال خود تاکید کنند

– نظام دروازه بانی خود را نه بر مبنای مصالح سیاسی بلکه برمبنای ارزشها و موازین حرفه ای رسانه ای بنا کنند

– مشارکت و اعتماد مخاطب را برانگیزانند

در تلویزیونهای فارسی زبان خارج از کشور عدم پرداختن به موضوع زلزله در آذربایجان را می توان ناشی از این موارد دانست:

۱- این شبکه ها، شبه رسانه هستند و در نتیجه نقشی به عنوان رسانه برای خود قائل نیستند، در نتیجه به جای واکنش به رخدادهای روز، ترجیح می دهند برنامه های سرگرم کننده، موعظه های سیاسی و اخلاقی خود یا بلندگوی حزبی خود را حفظ کنند.

۲- این شبکه ها فاقد دانش رسانه ای هستند و در نتیجه از سازوکار رسانه و شیوه تعامل بامخاطب و نقش رسانه در هنگام بحران بی خبر هستند.

۳- این شبکه ها تک ساحتی ویک بعدی هستند و در نتیجه از پرداختن به موضوعات مختلف خارج از چارچوب های نظام فکری خود عاجز هستند.

۴- این شبکه ها دروازه بانی خبری خطی دارند و در نتیجه قادر نیستند فورا با وقایع ناگهانی همراه شوند.

۵- این شبکه ها فاقد سیاست خبررسانی حرفه ای هستند و در نتیجه خبرها و پخش اخبار فوری در آنها به شیوه ای آماتوری صورت می گیرد.

اگرچه تمام این پنج مورد را می توان تحت عنوان «نارسانه» بودن این شبکه ها خلاصه کرد اما گذشته از موارد فوق که کم و بیش در باره شبکه های سیمای جمهوری اسلامی نیز در عدم پرداختن به این موضوع صادق است، مصادف شدن این واقعه با شب قدر نیز بر بی کفایتی سیمای جمهوری اسلامی در برخورد با بحران  افزود. (۱)

سیمای جمهوری اسلامی به عنوان ویترین نظام توتالیتر مذهبی و برمبنای باوری مذهبی که معتقد است مقدرات الهی مقدم بر امور دیگری ست بر خود فرض می داند که در شب قدر به جای پرداختن به زلزله به پخش سوگواری، قرآن به سرگرفتن و موعظه های مذهبی برای مخاطبان هدف خود بپردازد. (۲)  پروپاگاندای مذهبی حاکمیت ایجاب می کند تا به جای برهم زدن مراسم سوگواری درجهت تحمیق هر چه بیشتر نیروهای خود به پخش خرافه ها و باورهای مذهبی برای تداوم حاکمیت خود بپردازد.

در شرایطی که جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام دیکتاتوری مذهبی مانع از ایجاد رسانه های مستقل می شود و تلاش می کند تا کنترل همه رسانه ها را به دست خود بگیرد، بلایای طبیعی مردم را از دستیابی به رسانه های اجتماعی برای واکنش و امدادرسانی نیز محروم می سازد.

در سونامی ژاپن، رسانه های اجتماعی نظیر تویتر، فیس بوک، فرندفیدز نقش مهمی در آگاه ساختن مردم از خطر و پس از آن در کمک رسانی به مناطق بحران زده داشتند، در واقعه قتل عام ویرجینیا نیز بسیاری از دانشجویان توسط اس ام اس و شبکه های اجتماعی از حمله قاتل به مجتمع دانشگاهی خود مطلع شدند. (۳)

کودکی در میان خرابه های زلزله

اما در ایران کندی سرعت اینترنت و فیلتر شدن شبکه های اجتماعی سبب شده است تا میلیونها نفر از کاربران اینترنت در ایران از این امکانات برای آگاه سازی دیگران، استمداد طلبی و به ویژه سازماندهی کمپین هایی برای یاری رسانی به موقع محروم بمانند و از ایفای نقش همدلانه خود بازبمانند.

رسانه ها در هنگام زلزله و بحران های ناشی از بلایای طبیعی باید نقش رسانه ای خود را بین قربانیان، مردم و دولت برقرار سازند و به طور خلاصه به چنین مواردی بپردازند:

۱- اطلاع رسانی سریع و فوری:

هشدار به مردم در برابر خطرات احتمالی پس لرزه و ارائه آموزشها و توصیه های لازم. (۴)

۲- ارسال خبر از منطقه زلزله زده:

ارائه اخبار و گزارشهای مستقل همراه با آمار و داده ها، ارتباط با نهادهای مسئول و گزارش چگونگی امدادرسانی و نقاط ضعف آن

۳- ارتباط با قربانیان و مردم به منظور جلب همدلی عمومی:

رسانه ها باید به مردم منطقه زلزله زده اطمینان بدهند که تنها نیستند و نه تنها خود به عنوان نمایندگان افکار عمومی در منطقه حاضر هستند و بر حسن انجام وظیفه نهادهای مسئول نظارت می کنند، بلکه مردم سایر نقاط کشور و جهان نیز با آنها همدردی کرده و آماده کمک به آنها هستند.

۴- جلب مشارکت عمومی:

رسانه ها باید مردم منطقه و سایر نقاط کشور را برای ارسال کمک های داوطلبانه بسیج کرده و به اطلاع رسانی به نیروهای داوطلب برای نیازسنجی و امدادرسانی فوری یاری رسانند.

۵- پیگیری وضعیت آسیب دیدگان:

رسانه ها باید وضعیت آسیب دیدگان را در برهه های زمانی مختلف مورد نقد و بررسی قرار دهند و ضمن آسیب شناسی و ترسیم نقاط ضعف، بازسازی فیزیکی و روانی در منطقه زلزله زده را مورد ارزیابی قرار دهند.

وقتی که رسانه انحصاری حکومت یعنی صدا و سیما در برابر زلزله ای که بخشی اعظمی از یک استان را درهم کوبیده و هزاران قربانی ( زخمی، کشته و آواره) برجای گذاشته سکوت می کند، بدان معنی است که این رسانه از وظیفه اصلی خود یعنی پنج موردی که در بالا ذکر کردم سرباز زده است. (۵)

تا زمانی که امکان ظهور رسانه های مستقل به عنوان رکن چهارم دمکراسی در ایران وجود ندارد و غالب رسانه های فارسی زبان در خارج از کشور نیز بلندگوهای آماتوری و شبه رسانه هستند، شبکه های اجتماعی باید نقش خود را در برابر وقایعی این چنینی ایفاء کنند؛ با خبررسانی، کارزار امدادرسانی، افشای نقاط ضعف و ایجاد همدلی و مشارکت اجتماعی همگان به جای رسانه های جریان اصلی بی کفایت وارد عرصه امدادرسانی شوند و به این ترتیب نقش خود را برای مداخله در اولین فرصت و به بهترین شکل ایفاء کنند.

پانویس ها:

۱- شب هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ که نگارنده به همراه گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران به تماشای اخبار سیما در کنار باجه نگهبانی کوی دانشگاه پرداختیم، اخبار سیما حتی خبر همزیستی موش و گربه در کره جنوبی را هم پخش کرد اما هیچ اشاره ای به واقعه ای که پایتخت را به خروش درآورده بود نکرد.

۲- دروازه بانان صدا و سیما به خوبی می دانند که مخاطبان عام در این «مناسبت ها» رغبتی به تماشای این گونه برنامه های مذهبی ندارند.

۳- در این مورد نگاه کنید به: زمینه های روانشناختی قتل عام ویرجینیا

۴- مثلا نگاه کنید به متن پیش بینی شده هشدارها در ایالت زلزله خیز نوادا برای شبکه های رادیویی و تلویزیونی در هنگام وقوع زلزله

۵- گذشته از صدا و سیما برخی از روزنامه های هر دو جناح نیز اساسا در برابر این واقعه سکوت کرده یا آن را در حاشیه پوشش داده اند. نگاه کنید به عصر ایران

آسیب شناسی پخش فوتبال ایران و مکزیک از سیمای جمهوری اسلامی

پخش بازیهای جام جهانی فوتبال نه تنها در جهان بلکه در ایران نیز همواره با استقبال بسیاری روبرو بوده است،
تماشاگران ایرانی بازیهای ایران در جام جهانی ۲۰۰۴

بر اساس نظرسنجی های سال های گذشته بیش از نود درصد مردم در شهرهای بزرگ این مسابقات را از شبکه های تلویزیونی جمهوری اسلامی تماشا کرده اند.پخش بازیهای فوتبال در این دوره از جام جهانی که تیم ملی ایران نیز در آن حضور دارد بی شک مخاطبان بسیاری را پای تلویزیون ها جمع خواهد کرد.نظرسنجی اخیر مرکز تحقیقات صدا و سیما نیز نشانگر آن است که اغلب مردم انتظار دارند تلویزیون این مسابقات را زنده پخش کند.بسیاری روبرو بوده است، بر اساس نظرسنجی های سال های گذشته بیش از نود درصد مردم در شهرهای بزرگ این مسابقات را از شبکه های تلویزیونی جمهوری اسلامی تماشا کرده اند.

اما در اغلب موارد سانسور برخی از صحنه های این بازی ها سبب نارضایتی تماشاگران تلویزیونی این بازیها که توسط شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی به صورت زنده بر روی آنتن می رود، می شود.

سانسور صحنه های مربوط به این بازیها در اغلب موارد شامل هیجانات تماشاگران حاضر در استادیوم است که سبب می شود تماشاگر از دریافت بازخورد مستقیم تماشاگران حاضر در استادیوم باز بماند و در نتیجه از برقراری ارتباط کامل با متن واقعیت باز داشته شود. به علاوه به دلیل آنکه در پخش زنده یک مسابقه فوتبال زمان مواد جایگزین با صحنه ای که»نامطلوب «فرض می شود در اغلب موارد یکسان نیست سبب از دست رفتن لحظاتی از بازی می شود.

به عبارت دیگر با یک تاخیر یک تا دو دقیقه خروجی تصاویر بر اساس مواد از پیش ضبط شده یا بلافاصله تدوین شده بر روی آنتن می رود.در سال های اخیر صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای پخش بازیهای فوتبال بصورت زنده که بیشترین تماشاگر را در بین جوانان به ویژه مردان بین سنین بیست تا سی سال دارد،از نرم افزاری به نام دیلر استفاده می کند این نرم افزار بر اساس تنظیم کارگردانِِ پخش می تواند تاخیر لازم برای اعمال تغییرات در مورد «صحنه های نامطلوب» را به رژی بدهد.

مواد از قبل ضبط شده شامل «صحنه های مطلوب» پیش از آغاز یا حین بازی است که یکی از دستیاران کارگردانِ پخش مسئول انتخاب و آماده نگه داشتن هر کدام از آن ها بر اساس تم مربوطه است تا در موقع لزوم با فرمان کارگردان پخش کند.

در این موراد منشی رژی نیز زمان،موضوع و مشخصات این صحنه ها را در اختیار کارگردان اصلی می گذارد زیرا در هنگام پخش زنده یک مسابقه فوتبال برای حذف هر صحنه باید صحنه ای دیگری را به جای آن پخش کرد.

دستیار کارگردان همچنین وظیفه دارد مانند هنگامی که واحد سیار در استادیوم فوتبال حضور دارد،صحنه های گل را ضبط و در صورت لزوم به جای «صحنه های نامطلوب» از دید رژی و ناظر برنامه ،روی آنتن بفرستد.

در تمام این موارد فردی از اداره کل نظارت سیما و بخش نظارت و بازبینی پخش بر حذف «صحنه های نامطلوب» نظارت دارد.دامنه چنین صحنه هایی گاه از نماهای نزدیک از شادی تماشاگران دختر حاضر در استادیوم تا نماهای دور را شامل می شود. به عنوان مثال در بازی ایران و مکزیک سیمای جمهوری اسلامی حتی از پخش نماهای دور از تماشاگران مکزیکی نیز خودداری کرد و در عوض نماهایی از تماشاگران ایرانی به آن افزود که در پخش زنده آن توسط تلویزیون فیفا(پخش تلویزیونی این بازیها در انحصار فیفا است که توسط چند کمپانی آلمانی صورت می گیرد) وجود نداشت.

بازدید ضرغامی ار پخش زنده تلویزیون در هنگام بازیهای جام جهانی

در واقع انحصار پخش جهانی این مسابقات در اختیار کمپانی آمریکایی برادران وارنر است که جمهوری اسلامی نیز در کنار صدها کشور دیگر این امتیاز را بصورت پخش زنده خریداری کرده است.

در بازی ایران و مکزیک که روز یکشنبه ٢١ خرداد ماه از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی با حضور عزت الله ضرغامی رئیس صدا و سیما پخش شد،در مجموع  ۹ مورد سانسور قابل بازشناسی بود.

این موارد شامل حذف کلیه صحنه های شادی هواداران تیم مکزیک و افزدون صحنه های تکرار گل یا نماهای قبلا ضبط شده به جای آن ها بود.

زمان

صحنه اصلی

 صحنه پخش شده

مدت

١١ –

ابراز احساسات هواداران دو تیم

پس از پایان پخش سرود جمهوری اسلامی حدود سه دقیقه قبل ازآغاز بازی

٨ دقیقه

٣٨.۲۷

ابراز شادمانی طرفداران مکزیک از گل اول این تیم

تکرار صحنه گل

۲٠ ثانیه

۵٠.۲۹

ابراز شادمانی طرفداران مکزیک

تکرار صحنه گل

۱۵ثانیه

 

 

 

 

 ۵.۲-

ابراز احساسات طرفداران دو تیم

پس از ورود بازیکنان به زمین و اضافه کردن صحنه تشویق تیم ایران توسط تماشاگرانی با پرچم ایران منقوش به آرم جمهوری اسلامی

 

۷

ثانیه

٣٠

نمای دور از شادمانی مکزیکی ها پس از گل دوم

تکرار صحنه گل

۲

ثانیه

٣٣

نمای نزدیک از تماشاگران مکزیکی پس از گل سوم این تیم

تکرار صحنه گل

۵ ثانیه

٣۷

نمای دور شادمانی مکزیکی ها

تکرار صحنه گل

٣ ثانیه

٣٠.٤١

نمای نزدیک شادمانی مکزیکی ها

تکرار صحنه گل

۲

ثانیه

٢۵.٤۲

شادمانی مکزیکی ها در نمای متوسط

نمای کلی از ورزشگاه با حضور ایرانی ها و مکزیکی ها که متعلق به قبل از شروع بازی است

۲٠

ثانیه

پخش مسابقه دو تیم با هشت دقیقه تاخیر و پس از قطع و وصل صدای گزارشگر حاضر در قسمت خبرنگاران در استادیوم آغاز شد، پخش تلویزیونی این بازی از سیمای جمهوری اسلامی درنیمه دوم نیز با تاخیری در حدود دو دقیقه آغاز شدو پس از تکرار نمایش گل های بازی،بلافاصله به اتمام رسید.

تماشاگران مکزیکی

برای مقایسه اگر زمان پخش زنده این مسابقه فوتبال از سیمای جمهوری اسلامی و تلویزیون آلمانی زبان سوئیس(SFZwei) رامقایسه کنیم،سیمای جمهوری اسلامی نود و پنج دقیقه(زمان کل بازی ۹۲ دقیقه) و تلویزیون سوئیس صد و پنج دقیقه(۱٠ دقیقه بیشتر) ازمسابقه( و حواشی آن) را پخش کرده اند.

به علاوه سیمای جمهوری اسلامی حدود یک دقیقه و سی ثانیه در پخش  زنده این مسابقه تاخیر داشت.

تماشاگران ایرانی که در سیمای جمهوری اسلامی سانسور می شدند

همان گونه که یافته های جدول نشان می دهد در مجموع «نه دقیقه و چهارده ثانیه» از زمان پخش تلویزیونی بازی دچار سانسور شده است(به عبارت دیگر  حدود ده درصد زمان پخش تلویزیونی این مسابقه)،به این ترتیب سیمای جمهوری اسلامی هم مانع از پخش صحنه های شادی هواداران تیم رقیب شده و هم حضور زنان در این استادیوم  ونیز وجود پرچم های مختلف ایران (به غیر از پرچم منقوش به آرم جمهوری اسلامی )را حذف کرده است.

این ارزیابی اگر چه منحصر به مورد فوق است اما می تواند نمونه ای از شیوه سانسور در سیمای جمهوری اسلامی در مورد پخش زنده مسابقات فوتبال تلقی شود.

 نماهای لوپ سیمای جمهوری اسلامی از تماشاگران در هنگام پخش زنده با تاخیر هفت ثانیه ای

لینک ها:

سروش رسانه،آرشیو بازیهای فوتبال

ویدئو:فوتبال تلویزیونی

 شرح عکس ها:

-نماهای حذف شده از پخش تلویزیونی در سیمای جمهوری اسلامی

-نمایی از تماشاگران ایرانی پس از گل سوم مکزیک

-نماهایی از حضور ضرغامی در رژی پخش شبکه سوم

-نمایی از استودیوی پخش شبکه سوم

 

پخش مستقيم همه‌بازي‌هاي جام جهاني، مهم‌ترين انتظار مردم از صداوسيما»

 

 

نتايج حاصله از يك نظرسنجي از مردم تهران درباره حضور تيم‌ ملي فوتبال در مسابقات جام جهاني 2006 آلمان نشان مي‌دهد، 5/56 درصد پاسخگويان از زمان برگزاري اين مسابقات آگاهي دارند.

3/96 درصد معتقدند كه حضور تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني در زمينه «ايجاد شور و نشاط در مردم» مؤثر خواهد بود. بيش از نيمي از پاسخگويان خوب بازي كردن تيم ملي را مهم‌تر از برنده‌شدن در اين بازي‌ها مي‌دانند. همچنين 3/49 درصد در حد «خيلي زياد و زياد» اميدوارند كه تيم‌ ملي ايران به مرحله دوم صعود كند. از نظر پاسخگويان بازي تيم ملي فوتبال ايران با پرتغال در جام جهاني بيش از ديگر بازي‌ها تعيين كننده و سرنوشت ساز است. مهم‌ترين انتظار آنان از صداوسيما در خصوص پخش بازي‌هاي جام جهاني فوتبال (2006 آلمان) «پخش مستقيم همه بازي‌ها» عنوان شده است.

مرکز تحقیقات صدا و سیما 1385

امید حبیبی نیا   پژوهشگر ارتباطات، خرداد ۱۳۸۵، منتشر شده در سایت بی بی سی فارسی

این مطلب به سفارش سردبیر وقت سایت فارسی بی بی سی فارسی نوشته شد ولی از قرار معلوم همچون برخی دیگر از مقالات نگارنده در این سایت، دیگر در دسترس نیست!

نگاهی به برخی از فیلم های ساخته شده در باره چه گوارا

‎چهره يک انقلابي ابدي‎

زندگي و مرگ ارنستو چه گوارا نه تنها در دهه هاي پيشين همواره بخشي از موضوعات محبوب در رسانه ها ‏بوده است، بلکه به نظر مي رسد نزديک به نيم قرن پس از مرگ اين اسطوره و شمايل ابدي انقلاب از ارزش و ‏اهميت آن کاسته نشده و همچنان کتاب ها، فيلم ها، مستندها، عکس ها و حتي تي شرت هاي او با استقبال فراوان ‏روبروست.‏

در اين ميان فيلمسازان بسياري از ديدگاه هاي متفاوتي به زندگي او پرداخته اند، شمار مستندهاي تلويزيوني که در ‏باره وي ساخته شده احتمالا نه تنها از هر شخصيت معاصر ديگري بلکه از مسيح هم بيشتر است. در اينجا نگاهي ‏مي اندازيم به برخي از فيلم ها و مستندهاي مشهور تر در باره چه گوارا.‏

‎خاطرات موتورسيکلت‎

ساخته والتر سلس (2004)، از روي کتاب پرفروشي به همين عنوان نوشته چه گوارا در باره خاطرات سفر يک ‏ساله ش به دور آمريکاي لاتين ساخته شد. اين کتاب در سال 2003 توسط نيويورک تايمز پرفروش ترين کتاب ‏سال شناخته شد و ديدگاه چه گواراي 23 ساله در باره آمريکاي لاتين را از خلال خاطراتش بيان مي کند.‏

فيلم همچنين از کتاب همسفر چه گوارا در اين سفر يعني آلبرتو گراندو نيز بهره گرفته است، نقش گراندو را در ‏فيلم را يکي از نواده هاي خانواده مادري چه گوارا بازي کرده است و اين هفتمين و تاکنون مشهورترين ساخته ‏کارگردان برزيلي در جشنواره کن 2004 خوش درخشيد.‏
‏ ‏
فيلم محصول مشترک هفت کشور آرژانتين، ايالات متحده، بريتانيا، آلمان، شيلي، پرو و فرانسه بود و با استقبال ‏خوب منتقدان روبرو شد و سه جايزه از جشنواره کن نصيب خود ساخت، فيلم همچنين نامزد نخل طلايي جشنواره ‏بود.‏

به علاوه جايزه اسکار بهترين موسيقي متن را نيز دريافت کرد، خوزه ريورا فيلمنامه نويس خاطرات ‏موتورسيکلت همچنين نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسي بود.‏

‏ در همان سال نامزد هفت جايزه بفتا بود که به دو جايزه بهترين فيلم غير انگليسي زبان و بهترين موسيقي دست ‏يافت،

‎چه (قسمت اول و دوم)‏‎ 

استيون سودربرگ در سال 2004 پروژه ساخت فيلمي در باره بخشي از زندگي چه گوارا را آغاز کرد، وي ‏چهارده ماه را براي تحقيق و پيش توليد صرف کرد و سرانجام فيلم در دو نسخه در سال 2008 آماده شد که ‏قسمت اول و دوم در دو سانس مجزا از هفته آينده در سراسر آمريکا اکران خواهد شد.‏

فيلم از ملاقات کاسترو و چه گوارا در مکزيکو سيتي آغاز مي شود و در قسمت اول تا پيروزي درخشان وي در ‏تسخير شهر سانتاکلارا و حرکت وي و ارتش چريکهاي تحت رهبريش به سمت هاوانا ادامه مي يابد.‏

در قسمت دوم پيروزي بر رژيم باتيستا و عزيمت وي به کنگو و سپس بوليوي و جان باختن ش در آنجا محور ‏اصلي فيلم است.‏

فيلم براساس فيلمنامه پيترباوخمن براساس خاطرات ارنستو چه گوارا ساخته شده و بنيکيو دل تورو در آن در نقش ‏چه گوارا ظاهر شده است.‏

چه نخستين بار در جشنواره کن در دو سانس متوالي به نمايش درآمد که دل تورو در آن برنده جايزه بهترين ‏بازيگر مرد شد. وي مي گويد بازي در اين نقش محتاج شخصيتي روشنفکرانه و در عين حال آکشن بود همانند که ‏گريگوري پک و استيو مک کوئين را بخواهيم با هم ترکيب کنيم.‏

فيلم با بودجه اي غيرآمريکايي ساخته شده و سودربرگ مي گويد از همين روست که فيلم همزمان با اکران عمومي ‏در سينماهاي آمريکا با دو کيفيت ديجيتال و معمولي در شبکه هاي کابلي از طريق درخواست فيلم در دسترس قرار ‏گرفته است با اين حال بخش مهمي از هزينه توليد فيلم از طريق پيش فروش آن تامين شده است.‏

چه در نوامبر 2008 در آرژانتين به نمايش درآمد و براي نخستين بار در تاريخ اين کشور خيابانهاي بوينس آيرس ‏به خاطر نمايش اين فيلم شاهد ترافيک سنگين و صف هاي چند کيلومتري در برابر گيشه هاي سالن ها بود.‏

دل تورو که در کودکي آموخته بود چه گوارا يک خرابکار بوده است در جواني چه را کشف کرده بود و در نمايش ‏افتتاحيه فيلم در فرانسه گفت: اگر او هم جاي چه در دهه شصت بود دست به اسلحه مي برد، آرماني که چه براي ‏آن مبارزه مي کرد امروز هم پيش روي ماست.‏

چه در يک اکران اختصاصي در ششم دسامبر در هاوانا به نمايش درآمد و در جريان جشنواره فيلم آمريکاي لاتين ‏با استقبال فراوان روبرو شد، فيلمبرداري صحنه هاي مربوط به کوبا در اسپانيا و بوليوي صورت گرفته است ‏زيرا کوبا بيش از 45 سال است که تحت تحريم همه جانبه آمريکا قرار دارد.‏

در حالي که برخي از منتقدان معتقدند که قسمت دوم فيلم از قسمت اول فيلم بهتر از آب درآمده، نقدهاي متفاوتي در ‏باره فيلم در رسانه ها مطرح شده است با اين حال به اعتقاد بسياري چهره انساني، آرمان گرا و اخلاق گرايانه چه ‏گوارا در اين فيلم به خوبي نشان داده شده است.‏

‎چه (1969)‏‎ 

اولين فيلم هاليوودي در باره چه، کمتر از دو سال پس از قتل چه در عمليات تحت رهبري سي آي ا به نمايش ‏درآمد، در اين فيلم عمرشريف در نقش چه گوارا ظاهر شد و ريچارد فليشر با استفاده از محبوبيت اين شخصيت ‏در پي جذب تماشاگران برآمد. جک پالانس نيز در نقش کاسترو ظاهر شد. فيلم بي بو و خاصيتي که فقط براي ‏پيروي از مد روز ساخته شده بود و در ايران زمان شاه به فيلم انقلابي شهره شده بود!‏

‎فيدل (2002)‏‎ 

ميني سري تلويزيوني در باره انقلاب کوبا و فيدل کاسترو که در بخش هايي از آن به چه گوارا و نقش او در ‏پيروزي و تئوريزه کردن انقلاب پرداخته مي شود. ديويد اتوود کارگردان اين مجموعه سابقه طولاني در ساخت ‏ميني سري دارد.‏

‎پيروزي از آن ماست (1997)‏‎ 

ساخته خوان کارلوس دسانزو، کارگردان آرژانتيني دکودرامايي در باره چه گوارا است که نگاهي حماسي به ‏زندگي وي دارد.‏

‎مرگ يک رفيق (2007)‏‎ 

ساخته خوليو کوينتانا هجويه اي کمدي ست که بخشي از آن در باره روابط فيدل و چه است که در آن فيدل جوان ‏عاشق آمريکاست و در آرزوي ستاره سينما شدن است.‏

‎داستان واقعي چه گوارا (2007)‏‎ 

ساخته ماريا وي بري، يکي از آخرين مستندهاي تلويزيوني در باره اين شخصيت است.‏

در باره چه گوارا، مستندها، فيلم هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي زيادي به زبان هاي مختلف به ويژه اسپانيايي ‏و پرتغالي ساخته شده است و همچنين از کاراکتر وي به عنوان يک شمايل محبوب در بسياري از فيلم هاي ديگر ‏استفاده شده است. ‏

اما به نظر مي رسد که چهار دهه پس از مرگ وي، همچنان حرفها و ديدگاه هاي تازه اي در باره اين انقلابي ابدي ‏وجود دارد و سينما و رسانه ها هرگز او را فراموش نکرده اند.‏

 امید حبیبی نیا، فروذدبن ۱۳۸۷، منتشر شده در : روز
در همین ارتباط:

دیالکتیک رویاهای ساختارشکنانه!

نگاهی به فیلم THE DREAMERS (رویابین ها)، برناردو برتولوچی

The Dreamers - Movie Wallpaper - 02
پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین فیلم سال های اخیر برتولوچی است.

خلاصه داستان فیلم:
متئو نوجوان آمریکایی در آستانه آغاز وقایع قیام دانشجویی -کارگری مه 1968 در پاریس با دختری به نام ایزابل و برادر دوقلویش تئو آشنا می شود، دوستی غریب آن ها با عشق بازی با ایزابل در غیبت والدین آن ها در آپارتمانشان وارد مرحله جدیدی می شود و سه نوجوان هنگامی که با فریادهای تظاهرکنندگان کمونیست روبرو می شوند شب هنگام از خانه خارج می شوند تا به مقابله با پلیس بپردازند. متئو با خشونت مخالف است اما ایزابل و تئو وی را در میان جمعیت می گذارند و خود با کوکتل مولتف به سوی پلیس می روند.

کارگردان: برناردو برتولوچی، فیلمنامه:گیلبرت آدایر ، موسیقی:انتخابی از فیلم های پیروخله گدار ، جیمی هندریکس ،ددورز و… بازیگران: مایکل پیت، اواگرین، لوئیزگارل، آناچانکلر، روبین رنوسی، فیلمبرداری: فابیو چیناچتی ، تدوین : ژاکوپو کوادری ،محصول: 2004 ( نسخه اصلی در اروپا از فوریه به نمایش در آمده و اخیرا در آمریکا نسخه سانسور شده با درجه N-17 اجازه نمایش گرفته است)

 برناردو برتولوچی

در باره کارگردان: برناردو برتولوچی با بیست و دومین فیلمش بار دیگر پس از پنج سال درخشش تازه ای می یابد، وی که در جوانی شاعر و عضو حزب کمونیست ایتالیا بود، اولین کار سینمایی خود را با دستیاری در فیلم پیر پائولو پازولینی آغاز کرد.فیلم های او در جشنواره هایی چون ونیز ، برلین و کن با استقبال بسیاری روبرو شده و جوایز فراوانی به ویژه از منتقدان دریافت کرده است.برتولوچی در باره این فیلم گفته است که می خواسته تا با بازآفرینی خاطره یک قیام، آرمانخواهی نسل جوان علیه سرمایه سالاری در سیاتل ، علیه G-8 و در جنوا را گرامی بدارد.
◊ ◊ ◊

سه نوجوان فیلم در رویا بین ها مظهر تلاقی سه ابژه پست مدرن در فرا روایتی از رخدادهای قیام گونه مه 1968 در پاریس هستند: سکس، سینما وسیاست( انقلاب)!
تلفیق تصاویر مستند با بازسازیها و نیز ادای احترام به بزرگان موج نو و پیامبر سینما ژان لوک گدار برای مخاطب نوستالژی زده تداعی کننده این مفهوم است که جادوی تصاویر هنوزبخشی از ناخودآگاه و حافظه تصویری اش را به خود اختصاص داده است.

رویا بین ها که گویی ادامه و یا اگر درست بگوئیم از نظر کرنولوژیکی مقدم برزیبایی ربوده شده(1998)است ، با همان کاراکترها برای بازبینی خاطرات در ویرانی گذشته شبیه است ، اما اگر زیبایی ربوده شده بازنمایانگر همان انگیزش های لیبدویک در بستر پریشانی و سردرگمی و حسرت بود، رویا بین ها سرشار از حسرت آشوب و طغیان و ساختار شکنی یک نسل در دهه شصت است.

اوا گرین در نمایی از فیلممثلث متئو ،دو قلوها ایزابل و تئو در عین حالی که نمایانگر تعارضهای مختلف زندگی روشنفکری در آستانه کمون پاریس در مه 68 هستند ، بازنمایانگر کارکترهای متضاد دیالکتیک روایت پست مدرن نیز هستند.
متئو خرده بورژوای مرفه آمریکایی متزلزل و محافظه کار با تکانه های درونی لیبیدو یک و طغیان در آخرین گام تصمیم به مقاومت می گیرد.
ایزابل بازنمایانگر آشوب تکانه های ساختار شکنانه است که می تواند برای مدتی حداقل با تکیه بر قدرت جنسی خود بر متئو تاثیر بگذارد.
تئو اما شاید سنتز آن دو است، درون گرا و خنثی بین دو دنیای زنانگی و مردانگی ، دنیای انقلاب و سکس و دنیای پیشروی و عقب نشینی .
در این میان، متئو در بخشی از رویاهای ایزابل و تئو سهیم می شود اما در برابر ایده های هنجارشکنانه مقاومت می کند ، هرچند که به تئو و ایزابل گوشزد می کند که در حصارهای اتوپیا گرفتار شده و از در گرفتن یک انقلاب واقعی در خیابانها غافل مانده اند اما خود در میانه راه بازمی ماند.

ایزابل به جای خودویرانگری به مقابله با هجوم پلیس کشیده می شود و تئو سرانجام تصمیم به حمله به جای عقب نشینی می گیرد.بازی خیره کننده لوئیز گارل در نقش تئو به خوبی می تواند پیچیدگی ها و تعارض های شخصیت وی را نمایان سازد و از وی پرسوناژی به یاد ماندنی بسازد که شاید شبیه گدار باشد.بیهوده نیست که برتولوچی جا به جا در فیلمش به گدار اشاره می کند و با بازنمایی صحنه رکورد گرفتن دویدن در موزه لور در فیلم دسته خودشان ( Bande à part) به وی و آرمانخواهی ساختارشکنانه نسل خودش ادای دین می کند.

از میان رفتن باکره گی برای برتولوچی با مقایسه دو فیلم رویابین ها وزیبایی ربوده شده مترادف بلوغ و کسب هویت مستقل و بازیابی «خود» است. در این جا نیز سه نوجوان برای درک خود و بازشناسی هویت اجتماعی و فردی خود دائم به ارزیابی و گفتمان و بازی میان خود مشغولند.
اگر در زیبایی ربوده شده از میان رفتن باکره گی با آشفتگی و بحران بلوغ همراه بود در این جا از میان رفتن باکره گی با معصومیتی رومانتیک همراه است که به شورشی درونی می انجامد که سرانجام نمودی برونی می یابد و به شورش علیه قدرت ( و پلیس ) منتهی می شود.

رویابین هاز این قرار اتوپیای پاریس مه 1968 بار دیگر فرا روی ما قرار می گیرد تا روایت تاریخمند مدرنیسم را از واقعیت با سر آغاز قرار دادن سینماتک پاریس به مرکزخیزش رویابین ها ، به نقد بکشد و رمانتیسیسم انقلابی دهه شصتی را در برابر چالش های نسل مخالف خوان جدید قرار دهد.
در پایان اما برتولوچی با توقف در برابر فضای خالی پس از حمله متقابل پلیس گویی به ما یاد آوری می کند که دوران معاصر دورانی ست که رویا های ما در تهاجم همه جانبه و عقب نشینی ها پس از مه 68 شکل گرفته است.
از همین روست که برتولوچی به خوبی به یکی از بنیان های نظری معاصر پست مدرنیسم به تعبیر فرانسوالیوتاراشاره می کند و آن نوستالژی انقلاب است چیزی که فردریک جیمسن آن را افسون زدگی معاصر می خواند و در تاویل درخشان لیوتار از قدرت در پست مدرنیسم برای کودکان (1988Post modenism pour les enfants) آن را سرپیچی از هنجارهای ادیپال قدرت در توصیف مدرن آن تعبیرمی کند.
با تعبیر پست مدرن از فیلم می توان به مولفه های لاکانی رویا بین ها نیز اشاره کرد: آینه ، سینما ، لیبیدو ،رویا ، هویت ، بلوغ و سرانجام» خود باز یافته» در خیابان در عرصه یک انقلاب!

به این معنا بازشناسی مفاهیم در رویابین ها ما رابه سرچشمه های رویایی ادیپال می کشاند رویایی برای شورش از طریق شهود اسکوپوفیلیایی که هرچند در تعارض با واقعیت عینی ( سرکوب خشن سرمایه داری / مدرنیسم ) قرار می گیرد اما نقشی کاتارسیس گونه نیز می یابد . شاید از همین روست که برتولوچی به مد چپ گرایی دهه شصتی بدون درک واقعی ایده های انقلابی در پراتیک اشاره می کند .
اگر چه بخش اعظم فیلم در صحنه های بسته و شب می گذرد و یاد آور فضاهای بسته در آپارتمان در آخرین تانگو در پاریس است اما همین امر تقابل این فضا را با فضای تظاهرات خیابانی و به ویژه در صحنه پایانی که تظاهر کنندگان با پرچم سرخ دیگران را دعوت به حضور در خیابان می کنند (Dans la rue! ) تشدید می کند که می تواند نمادی از تقابل درون و برون تئوری و پراتیک و ایستایی وکنش باشد.

شاید بتوان گفت پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین ( و به ویژه به واسطه بازنمایی سینما/ آینه / اسکوپوفیلیا) فیلم سالهای اخیر برتولوچی است.

رویابین ها برخی از شعارهای هزل آمیز اما عمیق دانشجویان در قیام مه 68 را بار دیگر به خاطر ما می آورد:
»It’s forbidden to forbid!» و
»Be Realistic, Ask for the Impossible!»
◊ ◊ ◊

رویابین ها در میانه رخدادهای انقلابی مه ۶۸

فیلم شناسی برناردو برتولوچی:
رویا بین ها، ۲۰۰۳
ده دقیقه مسن تر:سولو ،2002
تحت محاصره ،1999
زیبایی ربوده شده،1996
بودای کوچک، 1994
آسمان سرپناه ،1990
آخرین امپراتور،1987
تراژدی یک مرد مضحک ،1981
ماه، 1979
1976،1900
آخرین تانگو در پاریس، 1972
استراتژی عنکبوت 1970،
دنباله رو 1970،
شریک 1968
قبل از انقلاب، 1965
قاتل ترسناک، 1962

پیوست ها:
زندگی و آثار برناردو برتولوچی
سایت رسمی فیلم
چند صحنه از فیلم
آگهی فیلم ( برای فرانسه)
آگهی فیلم (برای آمریکا )
سایت ایتالیایی فیلم(همراه با موسیقی اصلی فیلم)
نقدهای فیلم
مصاحبه با برتولوچی در باره رویابین ها
◊ ◊ ◊

منتشر شده در خبرنامه گویا، فروردین ۱۳۸۳

بدرود تئو آنگلوپولوس!

نمی دانم چرا خبرهای بد آن قدر زود آدم را پیدا می کنند، یقه آدم را می گیرند و توی چشم هایت زل می زنند!

تئوآنجلوپلوس برنده نخل طلای جشنواره کن

خواستم سری به گاردین بزنم که با دیدن تیتر صفحه فیلم ش خشکم زد: تئودور آنگلو ‍پولوس در سانحه رانندگی درگذشت!

آنگلوپولوس را از سفر به سیترا می شناختم، فیلم هایش را کم و بیش می شد این طرف و آن طرف توی این سالن دانشکده سینما یا آن سو در فیلمخانه یافت، تا که در جشنواره فجر چشم اندازی در مه ش را دیدم و تنها همین فیلم کافی بود تا  سینمای آنگلوپولوس را دوست داشته باشم. چشم اندازی در مه زبان دیگری به سینما افزود که با کمپوزیسیون شاعرانه ش همچون شعری تصویرشده به نظر می آمد.

تئوآنگلوپولوس در دانشگاه آتن  دانشجویی  چپ گرا شناخته می شد، پس از تحصیل در رشته حقوق، به پاریس رفت و وارد مدرسه فیلمسازی ایدک شد و از همان زمان کارش را به عنوان منتقد فیلم و روزنامه نگار آغاز کرد. پس از بازگشت به آتن همچنین اولین فیلم کوتاهش را نیز ساخت که مدتی بعد توقیف شد. پس از کودتای نظامی در یونان با ساختن فیلم هایی چون بازیگران دوره گرد سیطره فرهنگی دیکتاتوری را به چالش کشید و همزمان توسط حکومت سرهنگ ها، روزنامه ش توقیف و از ادامه شغل روزنامه نگاری بازداشته شد.

آنگلوپولوس در این زمان سبک شخصی ش در روایت و همچنین نماهای طولانی را شکل بخشید. پس از چشم اندازی در مه که با تحسین منتقدان و جایزه شیر نقره ای جشنواره ونیز روبرو شد، خیرگی اولیس را ساخت که جایزه بزرگ جشنواره کن و منتقدان را از آن خود ساخت. جاودانگی و یک روز آخرین فیلم او در باره شاعری ست که آخرین روزهای زندگی خود را سپری می کند بار دیگر جایزه نخل طلای کن را برای او به ارمغان آورد.

پس از سالها آنگلوپولوس در حال ساخت فیلم دیگری بود که فیلم زندگی خودش در حادثه ای غیرمترقبه ناگهان به پایان رسید.

بدرود آنگلوپولوس محبوب من، بدون تو سینما همیشه چیزی کم دارد!

امید حبیبی نیا، پنجم بهمن ماه ۱۳۹۰

شبی برای ایران

 نگاهی به شصت و نهمین جوایز گلدن گلوب

اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب

جوایز سالیانه روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود که همواره گفته می‌شود نقشی تاثیرگذار در تعیین جوایز اسکار دارد، امسال برای بسیاری از ایرانیان از اهمیت بیشتری برخوردار بود زیرا فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در بین پنج فیلم خارجی آن نامزد دریافت این جایزه بود، فیلمی که نه تنها در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور بلکه در میان منتقدان سینمای ایرانی نیز نظرات متفاوتی در باره آن وجود دارد و در یک سال گذشته توجه به آن در حاشیه مسائل سیاسی قرار گرفته است.

جوایز گلدن گلوب که امسال شصت و نهمین دوره خود را پشت سر گذارد ودر سالهای اخیر از اهمیت بیشتری برخوردار شده است، در زمینه سینما و تلویزیون از سوی نزدیک به صد عضو انجمن رسانه‌های خبری خارجی هالیوود (HFPA) اهدا می شود. اعضایی که در رسانه‌های خبری جریان اصلی هالیوود از قبیل ورایتی، اینترتیمنت ویکلی و E! کار می‌کنند و در نتیجه نقد‌ها و برنامه‌هایشان می‌تواند بر سینماگران و مخاطبان تاثیرگذار باشد.

با این حال از آنجا که همچون اسکار، مراسمی است که اغلب به سینمای جریان اصلی توجه نشان داده است، برخی از منتقدان و صاحب نظران سینمایی و رسانه‌ای اعتبار هنری چندانی برای آن قائل نیستند.

گلدن گلوب حداقل در ده سال اخیر با اقبال بیشتر رسانه‌ها روبرو شده است و پس از مراسم اسکار و گرمی، سومین مراسم هنری پربیینده تلویزیونی است که در نزدیک به ۱۷۰ کشور جهان بصورت زنده پخش می‌شود و امسال تخمین زده شده بود که نزدیک به ۱۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان آن را بصورت زنده تماشا می‌کنند اما در میان رسانه‌های ایرانی تنها شبکه تازه تاسیس من و تو بود که بصورت زنده آن را پخش می‌کرد.

 

رقابت غول‌ها، یک سوپراستار و یک سینماگر ایرانی

امسال در بخش فیلم‌های خارجی زبان این مراسم، پنج فیلم: «جدایی نادر از سیمین» (اصغر فرهادی، ایران)، «پوستی که در آن زندگی می‌کنم» (پدرو آلمادوار، اسپانیا)، «گل‌های جنگ» (ژانگ ییمو، چین)، « در سرزمین خون و عسل» (آنجلینا جولی، بوسنی) و «پسربچه‌ای با دوچرخه» (ژان پیر و ژاک داردن، بلژیک) با یکدیگر رقابت داشتند.

«جدایی»، پنجمین ساخته اصغر فرهادی روایت جدایی یک زوج و مشکلات غیرمترقبه در زندگی روزمره است. برخی از منتقدان از آن به عنوان آینه‌ای از وضعیت طبقه متوسط در ایران نام برده‌اند در حالی که برخی از ایرانیان خارج از کشور آن را فیلمی در راستای تقویت پروپاگاندای درون نظام قلمداد کرده‌اند(1).

با این حال فیلم با استقبال بسیاری در خارج از کشور و سپس با سیاسی شدن حواشی اکران آن و رقابت با فیلم «اخراجی‌های ۳» مسعود ده نمکی در داخل کشور نیز روبرو شد و همزمان جوایزی از جشنواره فیلم فجر (پنج جایزه) و جشنواره برلین (خرس طلایی) دریافت کرد. این درحالی بود که هیئت داوران جشنواره سال قبل، ترکیبی کم و بیش محافظه کارانه داشت و بسیاری از سینماگران دولتی این فیلم را درچارچوب سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی ارزیابی می‌کردند .(2)

«پوستی که در آن زندگی می‌کنم»، هجدهمین فیلم بلند پدرو آلمادوار کارگردان پرآوازه اسپانیایی در باره یک جراح پلاستیک است که در انتقام از مرگ دخترش پس از تجاوز، متجاوز را ربوده و با عمل جراحی بدل به زن و مجبور به زندگی با خود می‌کند. این فیلم که پس از نمایش در بخش مسابقه اصلی جشنواره کن، تحسین منتقدان را برانگیخت به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های سال گذشته شناخته شده است.

«گل‌های جنگ»، بیستمین ساخته ژانگ ییموست که برخی از فیلم‌هایش در ایران نیز به نمایش درآمده‌اند و در باره گروهی از زنان روسپی است که به کلیسای تحت سرپرستی یک کشیش آمریکایی در زمان حمله ژاپنی‌ها به چین پناه می‌برند. این فیلم نیز که مانند سایر فیلم‌های ییمو عظیم ، پرهزینه و حماسی است در مجموع نظر مساعد منتقدان را به خود جلب کرده است.

«در سرزمین خون و عسل»، اولین ساخته آنجلینا جولی ست که در باره جنگ در بوسنی و مصائب زنان در طول این جنگ است. این فیلم که با بودجه ناچیز سیزده میلیون دلاری ساخته شده است، نه توجه چندانی از سوی منتقدان را به خود جلب کرده و نه تاکنون در اکران ش در آمریکا موفق بوده است و به این ترتیب نمی‌توان آن را علیرغم سوژه انسانی ش شروع خوبی برای جولی به عنوان کارگردان دانست.

«پسربچه‌ای با دوچرخه»، شانزدهین فیلم برادران داردن و در باره مشکلات پسربچه‌ای ست که در خانه کودکان‌‌ رها شده و دوچرخه ش را نیز از دست داده است و هنگامی که در می‌یابد پدرش دوچرخه محبوبش را فروخته دچار تعارض‌های بیشتری می‌شود.

رقابت فیلم‌های خارجی در مراسم گلدن گلوب از آن جهت بیشتر حائز اهمیت است که تاثیر غیرقابل انکار در مراسم اسکار دارد، به عنوان نمونه سال گذشته فیلم دانمارکی «در دنیایی بهتر» که جایزه گلدن گلوب را از آن خود کرده بود کمتر از دو ماه بعد نیز جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را دریافت کرد.

در سال ۲۰۱۰ نیز «روبان سفید» ساخته میشل هانکه که همین جایزه را از گلدن گلوب دریافت کرده بود نامزد دو جایزه دیگر در اسکار نیز شد.

همین اتفاق در سالهای قبل برای فیلم‌های «والس با بشیر»، «زنگ مغروق و زیبایی»، «نامه‌هایی از ایو جیما» و «حالا بهشت» نیز رخ داده بود.

تاکنون تنها حضور چشمگیر ایرانیان در مراسم اسکار منحصر به شهره آغداشلو (به عنوان بازیگری آمریکایی) برای بازی در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» و مجید مجیدی (به عنوان کارگردانی ایرانی) برای کارگردانی «بچه‌های آسمان» بوده است.

این بار سینما

سال‌ها پیش وقتی تلویزیون ملی ایران در ساعات اولیه بامداد اقدام به پخش زنده مسابقه بوکس محمدعلی کلی می‌کرد، بسیاری از ایرانیان صبح زود از خواب برمیخاستند تا این مسابقه را زنده ببیند.

اما این بار بسیاری از ایرانیان که در اغلب موارد رخدادهای سینمایی را دنبال نمی‌کردند شب را بیدار ماندند تا ببیند تکلیف فیلمی از ایران در این مراسم هالیوودی چه می‌شود.

این امر شاید به این دلیل باشد که در طول دو سال و نیم گذشته طبقه متوسط که در عرصه مبارزه سیاسی در حال حاضر عقب نشسته است، در فضای مجازی خود را به موفقیت‌هایی از نوع دیگر دلخوش ساخته است و یا می‌کوشد تا بر کم تحرکی خود که ناشی از سردرگمی در دنباله روی از جناح رقیب بوده سرپوش گذارد.

از سوی دیگر به دنبال سرکوب گسترده، موج بازداشت، تهدید و ممنوع از کار کردن سینماگران ایرانی و خروج برخی دیگر از آن‌ها از کشور، حکومت در چند هفته اخیر حیات خانه سینما یعنی مجمع صنفی سینمایی ایران را نیز مورد تهدید قرار داده است، امری که به مثابه پایان زندگی صنفی سینماگران ایرانی تلقی می‌شود.

در چنین شرایطی، حضور فیلمی ایرانی در مراسم گلدن گلوب فارغ از ارزشهای سینمایی آن یا بهره برداری از آن در نوع سینمایی «دیپلماسی پینگ پنگی» بین دولتهای ایران و آمریکا برای سینماگران ایرانی معنای خاصی داشت.

مراسم امسال گلدن گلوب نیز یکشنبه شب با زرق و برق همیشگی ش در‌‌ همان سالن همیشگی هتل هیلتون بورلی هیلز با حضور چهره‌های برجسته هالیوود و صد‌ها خبرنگار برگزار شد.

اما رقابت اصلی در مراسم امسال در بخش سینما بین فیلم‌های «آرتیست» (شش نامزدی) ساخته میشل هازاناویسیوس، «خاندان» (پنج نامزدی) ساخته الکساندر پین و «کمک» (پنج نامزدی) ساخته تیت تایلور بود.

در رشته فیلم‌های درام جایزه بهترین فیلم به «خاندان» و در رشته بهترین فیلم موزیکال یا کمدی به «آرتیست» رسید.

در رشته بازیگری فیلم‌های درام، جایزه بهترین بازیگر زن به مریل استریپ برای بازی در نقش مارگارت تاچر در فیلم «زن آهنین» ساخته فلیاد لوید و بازیگر مرد به جورج کلونی برای فیلم «خاندان» تعلق گرفت.

در رشته بازیگری فیلم‌های موزیکال یا کمدی، جایزه بهترین بازیگر زن به میشیل ویلیامز برای بازی در نقش مرلین مونرو در فیلم «هفته‌ای با مرلین» ساخته سیمون کرتیس و بازیگر مرد به ژان داردین برای بازی در فیلم صامت «آرتیست» تعلق گرفت.

در رشته بهترین فیلمنامه همچنان که قابل پیش بینی بود این جایزه به وودی آلن (که مطابق معمول در این گونه مراسم حضور نمی‌یابد) برای فیلم «نیمه شب در پاریس» تعلق گرفت که برخی از منتقدان آن را یکی از بهترین فیلم‌های آلن پس از «مچ پوینت» (نقطه تلاقی) خوانده‌اند.

مارتین اسکورسیزی جایزه خود را از دست آنجلینا جولی گرفت

و همچنان مطابق انتظار مارتین اسکورسیزی از سوی روزنامه نگاران سینمایی هالیوود که در هنگام دریافت جایزه ش با تشویق بسیار حضار روبرو شد، به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم «هیوگو» که فیلمی متفاوت از سایر فیلم‌های اوست شناخته شد.

مدونا برای ترانه ش در فیلم W. E و لودویک بروس برای موسیقی متن فیلم «آرتیست» برنده جایزه شدند.

جایزه بهترین فیلم انیمیشن نیز آنچنان که دور از انتظار نبود به «ماجراهای تن تن» ساخته استیون اسپیلبرگ رسید.

در بخش جوایز تلویزیونی نیز بیشترین جوایز به سریال درام- ترسناک روان‌شناختی «سرزمین مادری» محصول فاکس رسید.

مدونا، اصغر فرهادی، ایران!

جایزه بهترین فیلم خارجی سال را مدونا که گفت همواره فیلم‌های بین المللی را مورد توجه قرار می‌داده است اهدا می‌کرد و با اعلام نام فیلم «جدایی» و ایران شگفتی بسیاری را برانگیخت.

اما شادی ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی که آن را به نوعی افتخار ملی تلقی می‌کردند سبب شد تا فضای مجازی و رسانه‌ای ایرانیان به سرعت خبر این موفقیت سینمای ایران را منعکس کند این در حالی بود که صدا و سیمای جمهوری اسلامی تا امروز بعدازظهر در باره این موفقیت سینمای ایران سکوت کرده است و هیچ خبری در این باره پخش نکرده است.

در روزهای گذشته خبرگزاری فارس و برخی دیگر از رسانه‌های محافظه کار وابسته به جناح غالب در داخل کشور از اصغر فرهادی به دلیل تماس بدنی با آنجلینا جولی در حاشیه پانل کارگردان فیلم‌های خارجی زبان انتقاد کرده و از او خواسته بودند به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در این گونه مراسم و سپس نماینده رسمی سینمای ایران در اسکار «عرف دیپلماتیک جمهوری اسلامی» را رعایت کند.

اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه ش گفت که فقط می‌خواهد تاکید کند که مردم ایران مردمی خوب، صمیمی و صلح طلب هستند که شاید نوعی خطابه «دیپلماتیک» هم بود.

در همین حال شرکت پخشیران که توزیع کننده این فیلم و «اخراجی‌ها ۳» بوده است اعلام کرد که این فیلم را به زودی مجددا در سینما آزادی اکران خواهد کرد.

برخی از منتقدان نیویورک تایمز پیش بینی کرده‌اند که این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال را بگیرد و به ویژه این امر با توجه به روابط کنونی دولت‌های ایران و آمریکا محتمل به نظر می‌رسد.

خبرگزاری فرانسه نیز در گزارشی با اشاره به شادی و احساس غرور ایرانیان از دریافت جایزه‌ای از هالیوود، یادآوری کرد که فرهادی پس از آنکه شائبه حمایت از فیلمسازان «ضد رژیم» را از خود زدود مورد حمایت دولت قرار گرفت و ضمن دریافت جوایز بسیار، فیلم ش رسما به عنوان نماینده ایران در اسکار اعلام شد.

اگر اصغر فرهادی جایزه اسکار را نیز دریافت کند، در کنار عباس کیارستمی یکی از پرافتخار‌ترین کارگردان‌های سینمای ایران شناخته خواهد شد و به عضویت آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا درخواهد آمد.

برای اینکه بدانیم آیا برگ تازه ای به «افتخارات» تاریخ سینمای ایران اضافه خواهد شد یا نه، باید کمی بیشتر از یک ماه صبر کنیم.

مطالب مرتبط:

لایو بلاگ؛ گزارش جوایز گلدن گلوب ۲۰۱۲

فهرست کامل نامزدها و برندگان جوایز گلدن گلوب امسال

کسی برای گرفتن جایزه گلدن گلوب نیامد

خانه سینما؟ شاید وقتی دیگر!

پانویس ها:

1-    نگاه کنید به برخی از نقدها و نوشته های منتشر شده در هفته های اخیر مثلا: مهستی شاهرخی ، بصیر نصیبی  و نادر دولتشاهی

2-    نگاه کنید به برخی مطالب و اظهارات رسانه ها و سینماگران مدافع جناح حاکم در ماههای اخیر مثلا: تابناک،  رجا نیوز، محمدرضا شریفی نیا و جواد شمقدری

منتشر شده در: رادیو زمانه

این مطلب اختصاصا برای سایت زمانه نوشته شده است و هرگونه نقل قول یا بازانتشار آن باید با ذکر منبع اصلی یعنی سایت رادیو زمانه باشد.