داستان یک ترانه، نــدا فــرشته آزادی

neda

سی خرداد ۱۳۸۸، نقطه عطفی در تاریخ مبارزه مردم ایران برای آزادی، عدالت اجتماعی و استقرار یک نظام دمکراتیک بود، روزی که صدها هزار نفر از مردم تهران بی توجه به هشدارها و خط و نشان های خامنه ای در نماز جمعه به خیابانها ریختند و تا شب به جنگ و گریز با نیروهای سرکوبگر که فرمان آتش دریافت کرده بودند، پرداختند.

در میان دهها کشته آن روز، مرگ یکی از سر اتفاق به تصویر کشیده شد و در تمام جهان به عنوان سمبل خیزش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تلقی شد و مرگش در برابر دوربین موبایل قلب میلیونها نفر از مردم جهان را فشرد و نامش در صفحه تاریخ جاودان شد، او ندا آقا سلطان بود.

دختر جوانی که در آخرین لحظه زندگی ش به ما خیره می شود، شاید از ما می پرسد بعد از من شما چه می کنید؟

بدیهی بود که من هم مانند بسیاری از مردم از این مرگ دهشتناک (شاید براثر شلیک تک تیراندازان سپاه) و در عین حال اسطوره ای متاثر شوم، مرگی در بحبوحه مبارزه ای سرنوشت ساز ویا آن چنان که ندا خوابش را دیده بود در میان جنگی خونین که او رهبری ش را بردوش داشت، مرگی که هیچ وقت آن را فراموش نخواهیم کرد.

اینکه چرا ندا برای همه ایرانیان سمیل مبارزه برای آزادی شد موضوع بحث دیگری ست، اما او جوان بود، زیبا بود، زن بود و مهمتر از همه تحریم کننده نمایش انتخابات و مخالف کلیت نظام جمهوری اسلامی، پس طبیعی بود که نام و یاد او در میان ایرانیانی که به دنبال تغییرات ریشه ای در کشور بودند، همواره زنده بماند.

از همان روزهای نخست آغاز جنبش اعتراضی که احساس کردم رسانه های بین المللی که از پوشش اخبار این وقایع منع شده اند نیازمند کمک هستند، با کمک دوستان بسیاری که آشنایی با آنها حاصل سالها کار روزنامه نگاری بود، شروع به تویت اخبار تظاهرات و درگیریها به انگلیسی کردم، شاید در آن زمان من تنها روزنامه نگاری بودم که لحظه به لحظه و اغلب با استفاده از منابع موثق حاضر در صحنه به انگلیسی و با نام خودم این اخبار را منعکس می کردم.

بدیهی بود که به این ترتیب مورد مراجعه بسیاری از روزنامه نگاران خارجی برای دسترسی به منابع و اطلاعات مربوطه قرار می گرفتم و از سوی دیگر بسیاری از هنرمندان و فعالان غیر ایرانی نیز که میخواستند همدلی خود را با مبارزات شجاعانه مردم ایران ابراز دارند با من تماس می گرفتند.


در اواخر تابستان ۸۸، پائولا تولی خواننده اصلی گروه راک ایندی و آلترناتیو  ترتی تری یرز با من تماس گرفت و گفت که ترانه ای برای ندا نوشته و میخواهد اجرا کند، در میان دهها مورد تماس دیگر و مشغله فراوانی که در آن روزها داشتم به او پاسخ دادم که بسیار عالی ست و حتما برای من ترانه را بفرستد. مدتی بعد که او ترانه را بصورت فایل صوتی برایم فرستاد، متوجه اشتباهات بسیار آن شدم و به او خاطرنشان کردم که این ترانه ممکن است با استقبال ایرانیان روبرو نشود.

در طول هفته های بعد دهها ای میل در باره این ترانه با هم رد و بدل کردیم و مدتها نیز بصورت آنلاین گفتگو کردیم، من حتی ناچار بودم برخی از بدیهات را نیز برای او توضیح بدهم اما احساس می کردم که این کار اگر خوب اجرا شود می تواند تاثیرگذار باشد و موجی برای زنده نگه داشتن نام ندا به عنوان سمبل آزادی ایران ایجاد کند، همزمان البته در حال تهیه تومار و رایزنی با برخی از افراد صاحب نفوذ اروپایی برای دعوت از خانواده جان باختگان جنبش اعتراضی به عنوان مهمانان ویژه مراسم اهدای جایزه صلح نوبل در اسلو هم بودم، مذاکرات من و پائولا پس از چندین بار نوشتن ترانه سرانجام به اینجا ختم شد که مشترکا ترانه جدیدی بنویسیم.

در همان زمان متوجه شدم که تولد ندا سوم بهمن ماه است و ما برای این کار فرصت زیادی نداریم، بلافاصله با پائولا ترانه «ندا فرشته آزادی» را نوشتیم و قرار شد که یک کلیپ هم برای آن ساخته شود، متاسفانه کلیپی که او با استفاده از عکس ها و ویدئوها ساخته بود نیز پر از اشتباه و ناقص بود. کلیپ دیگری هم که ساخت چندان قوی نبود، بار دیگر پائولا و گروه ش را ترغیب کردم تا یک اجرا از این ترانه را تصویربرداری کنند و براساس آن کلیپ را بسازند.

خوشبختانه آنها این کار را کردند و من نیز کمی در تدوین آن نظر دادم، سرانجام کلیپ را برای من فرستادند و من با زیرنویس فارسی آن را روی یوتیوب گذاشتم.

استقبال از کلیپ بی نظیر بود، با اینکه در همان روز اول دهها بار مجددا اپلود شد، اما در طول سه روز یکی از پربیننده ترین کلیپ ها در برخی از کشورها شد و آمار بازیدکنندگانش به بیش از ۳۰ هزار نفر رسید، وقتی کلیپ را روی صفحه رخداد فیس بوکی تولد ندا که ایجاد کرده بودم و هزاران نفر عضو داشت گذاشتم نیز بارها شئر شد و دهها بار دیگر نیز در فیس بوک مجددا اپلود شد.

واقعیت آن است که امیدوار بودم این کلیپ تاثیر بیشتری از دهها هزار بیننده ش داشته باشد و هنرمندان بیشتری را وادارد که در باره ندا ترانه بسازند یا کار هنردیگری ارائه دهند اما فروکش کردن شعله های خیزش مردم بعد از آنکه اصلاح طلبان تلاش کردند آن را با تاکتیک هایی چون اسب تروا و همچنین حمله به اپوزیسیون واقعی و هتاکی و تبلیغات منفی علیه روزنامه نگاران مستقل، سرکوب کنند سبب شد تا نه تنها هنرمندان خارجی کمتر به این موضوع توجه نشان دهند بلکه رفته رفته طبقه متوسط شهری ایران نیز در فضای آنلاین خود را از مهلکه بیرون بکشد، قابل درک است که این امر به دلیل سرکوب گسترده و وحشیانه رژیم هم بود اما پیروزی که در دسترس بود با عقب نشینی مردم از خیابانها به خانه ها به محاق سکوتی موقت رفت. (خوشبختانه اخیرا دختران هاوایی ترانه دیگری برای ندا خوانده اند)

اما چه کسی ست که نمی داند، جنبش دمکراتیک مردم ایران با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و با پیشتازی نیروهای مترقی این بار نیرومندتر و رادیکال تر به عرصه حیات اجتماعی بازخواهد گشت و با مطالبات خود که حتی می تواند همه طبقات اجتماعی را در برگیرد، آینده روشن را از ظلمت این یلدای خونین رها خواهد کرد، در آن روز بار دیگر صدها هزار و میلیونها ندا به خیابان خواهند آمد و فریاد خواهند کشید: ما همه ندا هستیم!

پی نوشت: در این سالها همواره ترجیح داده ام پشت صحنه بمانم و در باره کارهایی که کرده ام کمتر سخنی بگویم مگر آنکه دلیلی داشته باشد، اما گاهی پس از گذشت زمان اشاره ای به این تلاش ها با همه ضعف ها و قوت هایش برای سایر کسانی که در پی تجربه آموزی هستند، نباید چندان بیراه باشد.

ندا بیست و هشت ساله شد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s