راهنمای فیلم های روز جهان – هفته دوم

آخــر هــفته چــه فــیلمی بــبینیم؟

نوشتن راهنمای فیلم در روزنامه ها به خصوص شماره های آخر هفته یا ویژه نامه های یکشنبه یا هفته نامه ها سنتی ست تقریبا ۴۰ ساله و معمولا منتقدانی که در طول سالها بطور مدوام این کار را می کردند و برای مخاطبان یک رسانه آشنا هستند، نثر و سلیقه آنها برای آنها شناخته شده است و کم و بیش به انتخاب ها و ارزش گذاریهای او اعتماد دارند عهده دار معرفی و مرور فیلم های روز می شدند.

این امر با ظهور اینترنت در ۱۵ سال اخیر و افزایش چشمگیر سایت های سرگرم کننده و سینمایی با اقبال روزافزون مخاطبان روبرو شده است. تصور می کنم پیش از انقلاب نوعی از این معرفی ها در برخی مجلات سینمایی وجود داشت اما پس از انقلاب این کار تقریبا به فراموشی سپرده شد زیرا از یک سو تعداد فیلم های مطرح زیاد نبود و از سوی دیگر ارتباط معمول مخاطب با سینمای روز جهان از دست رفته بود.

مشکل دیگری که با آن مواجه بودیم تهیه کنندگان و فیلمسازان ایرانی بودند که از این جور نقدها خوششان نمی آید، نگارنده کار روزنامه نگاری خود را به عنوان منتقد فیلم در هفته نامه سینما شروع کرد و البته در کنار آن گزارشهایی تحلیلی در باره سینمای ایران- مثلا بازنمایی چهره زن در فیلم های ایرانی و یا چگونگی بهره برداری جوانان از سینما و…- و البته بیشتر موضوعات مربوط به سینمای جهان را هم می نوشت اما فشار تهیه کنندگان بر اولین و تنها هفته نامه سینمایی آن چنان بود که بخش نقد فیلم های ایرانی بطور کلی در این هفته نامه تعطیل شد و البته چون من بیشتر در باره سینمای جهان می نوشتم از این نظر مشکلی نداشتم.

بعدها در مجله دنیای تصویر که همکاری م را با آن از شماره های نخست آغاز کردم بطور ماهیانه جدول ارزش گذاری فیلم های ایرانی و خارجی بطور مجزا داشتیم که من همواره به فیلم های خارجی در آن ستاره می دادم. اما تصور می کنم نخستین راهنمای فیلم های روز جهان بطور مداوم و پس از انقلاب را من در سال ۱۳۷۵ در روزنامه خبر شروع کردم که چند ماهی دوام آورد ولی به دلایلی از جمله حق التحریر ناچیز روزنامه از ادامه کار منصرف شدم. پس از آن بطور هفتگی در هفته نامه مهر این کار را ادامه دادم که تا زمان تعطیلی آن بصورت مداوم ادامه داشت. با انتشار روزنامه جامعه در اواخر بهمن ۱۳۷۶ قرار شد تا علاوه بر نقد فیلم های روز جهان که کار اصلی من بود در روزهای پنج شنبه هم راهنمای فیلم را بنویسم که در همان ابتدای کار به دلیل دخل و تصرف غیر ضروری دبیر سرویس هنری ادامه کار را متوقف کردم و به روزنامه صبح امروز رفتم و نقد فیلم های روز جهان را در آنجا با کنایه به مسائل روز کشور ادامه دادم. به این ترتیب در روزنامه های مختلف از جمله همشهری در کنار مجله فیلم که بطور ثابت نقد فیلم می نوشتم، نقد فیلم های روز جهان و گاه فیلم های جشنواره را می نوشتم اما راهنمای فیلم های روز جهان را دیگر نداشتم. دو بار قرار بود این کار را بکنم که امکانش پیش نیامد یک بار در روزنامه بنیان که عمرش به ۵-۴ هم نکشید و بار دیگر در روزنامه ای که امید روحانی سردبیر آن شده بود و فکر کنم روزنامه آزاد بود، امید روحانی صفحه اندیشه را به من داد ولی من پیشنهاد کردم در کنار این صفحه، پنج شنبه ها هم راهنمای فیلم روز جهان داشته باشم و حتی هفته اول ش را نوشتم ولی با دوبار تغییر مکان روزنامه، دست آخر اگر حافظه م درست یاری کند امید روحانی و داوود مسلمی بعد از چند هفته از روزنامه بیرون آمدند و کار را به گروه دیگری سپردند.

در خارج از کشور اما جز یکی دو باری که در وبلاگم  راهنمای فیلم هفنگی نوشتم، نقد فیلم های روز جهان را در زمانی که در استخدام بی بی سی بودم در آنجا ادامه دادم و قرار بود که بعدها در زمانه با سردبیر جدید هم این کار را ادامه بدهم که با ورود سردبیر جدید همکاری من با این رسانه هم خاتمه یافت. تا آنجا که میدانم جز من فقط امیر عزتی در سایت روزآنلاین و پیش از آن هم در مجله فیلم در «نمای متوسط»، معرفی فیلم های روز جهانرا می نوشت و کسی این کار را ادامه نداده است.

اکنون بار دیگر فرصتی پیش آمده است که در شرق پارسی این کار را از سر بگیرم، امیدوارم که این بار ادامه یابد و بطور مرتب فیلم هایی که از میان دهها فیلمی که هر هفته اکران می شوند یا نسخه های ویدئویی آنها موجود است برگزیده و بطور موجز به مخاطب معرفی شوند. طبعا نوشتن راهنمای فیلم که بار اصلی ش بر مبنای ارائه اطلاعات موجز به مخاطب است این روزها با وجود اینترنت راحت تر از ۲۰ سال پیش است که اینترنتی در کار نبود و تنها منابع موجود کتاب راهنمای فیلم لئونارد مالتین ، یکی دو کتاب دیگر و چند مجله ماهیانه که با تاخیر و سانسور شده به داخل می رسید و البته در آن روزگار مخاطب سینمای متفاوت و هنری جهان بسیار کمتر از امروز بود و کیفیت فیلم ها به مراتب بدتر و فیلم های غیرهالیوودی مهجورتر و نایاب تر.

معرفی یک فیلم و مستدل کردن دلیل ارزش گذاری یک فیلم در چند پاراگراف مختصر البته نیاز به ممارست و تعامل مستمر با مخاطب دارد، که امیدوارم به مرور و با استمرار این معرفی ها ادامه یابد و البته باب بحث و گفتگو در باره هر مورد همواره بدون توجه به سلیقه شخصی نگارنده و دیدگاه زیبایی شناختی ش باز است.

راهنمای ارزش گذاری: کم ارزش: ☆ متوسط:☆☆  خوب:☆☆☆ خیلی خوب:☆☆☆☆ عالی:☆☆☆☆☆

توضیح: معرفی و مرور فیلم ها در شرق پارسی منتشر خواهد شد و پس از آن در اینجا اضافه می شود. 

film guide blog

 The Family

خانواده (The Family) ☆☆

کارگردان: لوک بسون، فیلمنامه: لوک بسون، مایکل کالئو براساس رمان مالاویتا نوشته تونیو بناکویستا، بازیگران: رابرت دونیرو (پدر)، میشل فایفر (مادر)، تامی لی جونز (مامور اف بی آی)، دایانا اگرون (دختر)، فیلمبرداری: تیری آربوگاست، تدوین: جولین ری، موسیقی متن: اوجینی گالپرین، ساشا گالپرین. فرانسه ۲۰۱۳

خلاصه داستان: خانواده مانزونی که عضو مافیاست توسط اف بی آی در نورماندی فرانسه اسکان داده می شوند تا از شر سایر اعضای مافیا که در پی انتقام هستند در امان بمانند و بتوانند علیه آنها شهادت بدهند اما مافیا اتفاقا محل آنها را می یابد.

 

 

 The Past

 گذشته (Le Passé) ½☆☆

کارگردان: اصغر فرهادی، فیلمنامه: اصغر فرهادی با همکاری معصومه لاهیجی، بازیگران: برنیس بژو (ماری)، علی مصفا (احمد)، طاهر رحیم (سمیر)، فیلمبرداری: محمود کلاری، تدوین: ژولیت ولفلینگ، موسیقی متن: رافائل هامبورگر، فرانسه، ایتالیا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: احمد پس از چهارسال از تهران به پاریس بازمی گردد تا با طلاق رسما از ماری جدا شود، اما درگیر تنش های زندگی تازه همسر سابقش می شود و دوست پسر تازه ماری که به خاطر خودکشی همسرش احساس گناه می کند از ماری فاصله می گیرد.

پیش نمایش

 

At Any Price 

به هر قیمتی (At Any Price) ☆☆

کارگردان: رامین بحرانی، فیلمنامه: رامین بحرانی، بازیگران: دنیس کواید (هنری)، کیم دیکنز (ایرن)، زاک افرون (دین)، فیلمبرداری: مایکل سیموندز، تدوین: افونسو گونسالوس، موسیقی متن: دیکون هینچ لیف، آمریکا ۲۰۱۲

خلاصه داستان: خانواده کشاورز ویپل با بحران مالی شدیدی روبرو می شود که رابطه پدر و پسر را تحت تاثیر قرار می دهد اما سرانجام قتل رقیب توسط پسر سبب می شود تا ظاهرا پدر و پسر برای پوشاندن این راز به یکدیگر نزدیک شوند.

پیش نمایش

 Five Broken Cameras

پنج دوربین شکسته (5Broken Cameras) ½☆☆☆

کارگردان ها: عماد برناط، گی داویدی، با حضور عماد برنات و خانواده ش، تصویربرداری: عماد برنات، تدوین: گی داویدی، ورونیک لگورد-سژو موسیقی متن: لی تریو جبران، فلسطین، اسرائیل، فرانسه ۲۰۱۱

خلاصه: عماد در روستای بلعین زندگی می کند، جایی که سربازان اسرائیلی سعی می کنند آنها را از روستای خود بیرون کنند و به جای آن شهرک های یهودی نشین بیشتری برپا کنند، او با پنج دوربین که هر کدام یکی پس از دیگری توسط سربازان اشغالگر شکسته می شود مقاومت روستاییان و خانواده ش را در برابر آنها به تصویر می کشد.

این مستند یکی از نمونه های درخشان سینمای مستند در زمانه ای ست که واقعیت عینی و فرا-واقعیت در شبکه های اجتماعی نمایی نزدیک از آن چه در جهان می گذرد را پیش چشم میلیاردها ساکن کره زمین می گذارد، همچنین یکی از نمونه های تحسین برانگیز همکاری هنرمندانه اسرائیلی های صلح طلب و فلسطینی های مصیبت زده هم هست، بدون هیچ تمهید و واسطه ای مخاطب واقعیت عینی و دهشتناک اشغال را از دید عماد، خانواده و ساکنان روستا می بیند.

«پنج دوربین شکسته» که نامزد اسکار بهترین فیلم مستند نیز بود و بطرز شگفت آوری این جایزه نصیب ش نشد، برنده چند جایزه معتبر از جمله در جشنواره های آمستردام و سن دنس شده است. قابل توجه است که عماد برناط که سرانجام خانه ش توسط بولدزرهای ارتش اسرائیل ویران و خانواده ش آواره شد نخستین فلسطینی ست که نامزد جایزه اسکار شده است اما این پایان تراژدی او و خانواده ش نبود آنها هنگامی که وارد فرودگاه لس آنجلس شدند تا به مراسم اسکار بروند توسط پلیس فرودگاه بازداشت شدند زیرا پلیس گفته آنها را مبنی براینکه برای حضور در این مراسم دعوت شده اند باور نکرد، عماد برناط بعدا گفت این اتفاقی تاثرآور است ولی این هم بخشی از واقعیت زندگی فلسطینی هایی ست که در سرزمین های اشغالی زندگی می کنند.

 

 

the worl's end 

آخر دنیا (The World’s End) ½☆

کارگردان: ادگار رایت، فیلمنامه: سیمون پگ، ادگار رایت، بازیگران: سیمون پگ (گری کینگ)، نیک فورست(اندی)، پیرس بزازنان (گای شپارد)، فیلمبرداری: بیل پاپ، تدوین: پل ماشلیز، موسیقی: استیون پرایس، بریتانیا ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: گری کینگ یک الکلی میانسال با دوستانش از دوران دبیرستان به زادگاهش بازمیگردد تا رکورد سر زدن به ۱۲ بار در یک شب را تکمیل کند اما در می یابد که شهر توسط روبات ها تسخیر شده و آخر زمان فرا می رسد!

 

پیش نمایش

 Odchazeni

ترک کردن (Odcházení) ☆☆☆

کارگردان: واسلاو هاول، فیلمنامه: واسلاو هاول، بازیگران: ژوزف آبراهام (ویلم)، داگمار هاولوا (ایرنا)، ایوا هولوبا (مونیکا)، فیلمبرداری: جان مالیر، تدوین: ژیری بروزک، موسیقی متن: مایکل پاولیک، چک ۲۰۱۱

خلاصه داستان: تنها دو روز به پایان ریاست صدراعظم باقی مانده است و او باید ویلا و زندگی مجلل خود را ترک کند اما به نظر می رسد این امر او را دچار پریشانی کرده است.

اولین و آخرین فیلم واسلاو هاول نمایشنامه نویس، شاعر، روشنفکر و سیاستمدار چک که در یک انتخابات دمکراتیک آخرین رئیس جمهور چکسلواکی و اولین رئیس جمهور چک شد و سپس دنیای سیاست را برای ادامه دادن کارهای هنری خود رها کرد.

 پیش نمایش

 Feuchtgebiete

جای مرطوب (Feuchtgebiete) ☆☆☆

کارگردان: دیوید ونندت، فیلمنامه: کلاس فالکنبرگ، دیوید ونندت، براساس نوولی از: شارلوت روش، بازیگران: کارلا یوری (هلن)، مرت بکر( مادر هلن)، آنا کونیگ (مرلین)، فیلمبرداری:جکوب برناردویچ، تدوین: آندراس وردراشکه، موسیقی متن: انیس روتهوف، آلمان ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: هلن به دلیل جراحت مقعدی و بواسیر در بیمارستان بستری ست اما امیدوار است که این بهانه ای شود تا پدر و مادرش که از هم جدا شده اند بار دیگر با یکدیگر رابطه برقرار کنند.

بی شک این یکی از غریب ترین فیلم های فمنیستی ست که تماشای برخی از صحنه های آن گاه برای بعضی از تماشاگران به دلیل صحنه های مشمئز کننده ش دشوار است. با این حال به نظر برداشت موفقی از یکی از جنجال برانگیزترین نوول های فمنیستی آلمان می رسد که به خوبی استرس ها و اضطرابهای درونی دختر نوجوانی ست که ضمن کشف خود، اندام جنسی و سکس با بی توجهی والدینش هم روبروست را برملا می کند. مفاهیم له کانی و روانکاوی معاصر که در فیلم از مفهوم آینه، جنسیت و بلوغ در فیلم وجود دارد برای علاقمندان به مباحث روانشناسی نیز جالب می رسد.

 

طبعا تماشای فیلمی ساختارشکن که سکس، تلقی عمومی از بهداشت و جنسیت در آن متفاوت به نظر می آید برای همه تماشاگران توصیه نمی شود اما به ویژه برای کسانی که دقیقا به ساختارشکنی و مباحث اجتماعی، روانشناسی و فمنیستی علاقمندند فیلمی ست بسیار تامل برانگیز که فضای ذهنی هلن را با میزانسن های دقیق و هنرمندانه به نمایش می گذارد و بدون شک بهترین فیلم ونندت تاکنون است که ساخت آن علاوه بر جسارت به خلاقیت بسیاری نیاز داشت.

  

لایو بلاگ، گزارش جوایز گلدن گلوب ۲۰۱۳

Francesca Eastwood, Allen Shapiro, Orly Adelson, Aida Takla-O'Reilly, Barry Adelman, Sam Michael Foxلطفا هر چند لحظه یک بار صفحه را ری فرش کنید!

مراسم سالیانه انجمن روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود که بسیاری آن را دارای تاثیرگذاری بر آرای اعضای آکادمی اسکار می دانند تا دقایقی دیگر آغاز می شود. سال گذشته که فیلمی بحث انگیز از ایران در این مراسم حضور داشت بسیاری از ایرانیان این مراسم را با علاقه بیشتری دنبال می کردند و عکسی که من از آن مراسم  برای این وبلاگ گرفته بودم به عنوان اولین عکس از لحظه اعطای جایزه بهترین فیلم خارجی در سایت ها و رسانه های اجتماعی منتشر شد.

امسال دیگر خبری از ایران نیست و حتی آکادمی اسکار هم در لیست نهایی نامی از «این یک فیلم نیست» را نیاورده است. اما در عوض فیلمی در باره ایران که مدتها منتظر ساخت آن بودیم کاندیدای چند رشته است: «آرگو» که نقدی کمابیش مفصل بر آن نوشته ام و قرار است در یک رسانه بین المللی منتشر شود.

از میان کاندیداهای امشب بیشتر توجه ها به کاترین بیگلو ست که در میان تعجب بسیاری امسال کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی نشده است.

رقابت شدید در بخش کارگردانی جوایز گلدن گلوب امشب بسیار چالش برانگیز خواهد بود: کاترین بیگلو، کوئینیتن تارانتینو، آنگ لی، استیون اسپیلبرگ و بن افلک کارگردانهای بهترین کارگردانی در مراسم امشب هستند.

در بخش بهترین فیلم دراما هم  علاوه بر سی دقیقه پس از تاریکی بیگلو، جنگوی از زنجیر رسته تارانتینو، فیلم های آرگو، زندگی پی و لینکولن کاندیداهای هفتادمین جوایز گلدن گلوب هستند که همگی با تحسین منتقدان روبرو شده اند.

در بخش فیلم های خارجی هم علاوه بر عشق میشل هانکه، فیلم مورد علاقه من «زنگار و استخوان» ساخته ژاک ادری حضور دارند که هر دو را سال گذشته در جشنواره کن دیده بودم.

– مهمانان در حال ورود به سالن مراسم هستند و تا دقایقی دیگر مراسم رسما آغاز خواهد شد.

– اولین جایزه به جنگو رها شده از زنجیر برای بهترین بازیگر مرد نقش دوم، کریستف والتز، تعلق گرفت

– جایزه بهترین مینی سری تلویزیون به تغییر بازی رسید

– جولیان مور برای همین سریال جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت.

– کاترین زیتا جونز برای معرفی فیلم بینوایان روی صحنه آمد.

– رئیس انجمن خبرنگاران خارجی مقیم هالیوود برای خیرمقدم به روی صحنه آمده است.

– جایزه بهترین بازیگر مرد سریال درام  به دنیل لوئیس برای بازی در سرزمین مادری رسید که با بازیگران سریالهای محبوب دیگری همچون مد من (مردان دیوانه) و نیوزروم (اتاق خبر) رقابت می کرد.

– جایزه بهترین سریال درام به سرزمین مادری رسید.

– تونی مندز مامور سی ای ا برای معرفی فیلم آرگو روی صحنه رفت.

– جایزه بهترین موسیقی فیلم به مایکل دنا برای زندگی پی رسید.

adel

– همانطور که پیش بینی می شد ادل برای اسکای فال جایزه بهترین ترانه را دریافت کرد.

– کوین کاستنر جایزه  بهترین بازیگری مینی سریال تلویزیونی را گرفت.

– بیل کلینتون در میان تشویق حضار برای معرفی لینکلن ساخته اسپیلبرگ روی سن رفت.

– جایزه بهترین بازیگر زن کمدی و موزیکال به جنیفر لورنس که هیجانزده شده بود برای فیلم  سیلور لاینینگ پلی بک اهدا شد.

jenifer lawrence

– ساموئل ال جکسون برای معرفی فیلم جنگو رها شده از زنجیر که کاندیدای پنج جایزه است روی صحنه رفته است.

– جایزه بهترین بازیگر زن نقش دوم به آن هاتاوی برای فیلم بینوایان تعلق گرفت.

مراسم در هتل بورلی به نیمه رسیده و هنوز جوایز اصلی باقی مانده است

– تکلیف جایزه بهترین فیلمنامه اکنون مشخص می شود.

– خبرنگاران سینمایی جایزه بهترین فیلمنامه را به تارانتینو دادند وی در هنگام دریافت این جایزه گفت بهترین مشوقان من تماشاگران هستند که من به نظرات آنها در باره فیلم هایم توجه می کنم و آن را در فیلم هایم مورد استفاده قرار می دهم.

– حرومی ایرونز فیلم ماهیگیری سالومن در یمن را معرفی کرد.

آرنولد وسیلوستر استالونه برای اهدای جایزه بهترین فیلم خارجی روی صحنه آمده اند.

– چنانکه پیش بینی می شد عشق میشل هانکه برنده جایزه بهترین فیلم خارجی شد و آن را از دست  آرنولد شوارتزنگر دریافت کرد.

tarantino

– ساشا با یک جام شراب روی صحنه رفته است.

– شجاع برنده جایزه بهترین فیلم بلند انیمیشن شد.

– و حالا نوبت زندگی پی رسیده که برخی از منتقدان می گویند بیش از اندازه به آن توجه شده است.

– جایزه بهترین بازیگر زن نقش کمدی به لینا دونهام برای سریال دختران رسید که در آن خود همه فن حریف هم بود و از تهیه کنندگی تا نویسندگی و کارگردانی را هم انجام داده بود و توجه برخی از منتقدان را جلب کرده بود.

–  رابرت دی جونیور تقدیر از جودی فاستر را با سخنانی خنده دار برعهده گرفته است.

– جایزه سیسیل ب دومیل به جودی فاستر بازیگری که ۴۷ سال سابقه بازیگری دارد تعلق گرفت و او در سخنانی مدعوین را ابتدا خنداند و سپس اشک بر چشمان شان جاری ساخت.

foster

– جایزه بهترین کارگردانی به بن افلک برای آرگو رسید.

– دومین جایزه برای دختران از کانال اچ بی او

–  دومین جایزه برای بینوایان، جایزه بهترین مرد به هیو جک من رسید.

– خبرنگاران خارجی هالیوود جایزه بهترین فیلم کمدی یا موزیکال را به بینوایان دادند که به این ترتیب این فیلم سه جایزه را امشب از آن خود کرده است.

– با وجود رفبایی سرسخت، جایزه بهترین بازیگر دراما به جسیکا چاستین رسید که این جایزه را از دست جورج کلونی دریافت کرد.

– دانیل دی لوئیس جایزه بهترین بازیگر مرد درام را برای لینکلن دریافت کرد که البته دور از انتظار هم نبود.

jesica


– سی دقیقه پس از نیمه شب که ساخته کاترین بیگلو ست، به ماجرای ده ساله تعقیب، شکار و قتل بن لادن می پردازد که از نظر پرداخت قوی بدون در افتادن در دام شعارهای س
طحی و رو فیلمی تاثیرگذار و قوی از کار در آمده است که متاسفانه امسال هم اهدای جوایز به گونه ای دست چین شده بود که تابع سیاست های خاصی برای برگزیدن منتخب ها باشد.
– جایزه بهترین فیلم درام به آرگو تعلق گرفت.

– هفتادمین مراسم جوایز گلدن گلوب پایان یافت، امسال همکاری من با سایت زمانه پس از حدود هشت سال خاتمه یافته است و در نتیجه تنها گزارش کوتاهی از این مراسم در شهروند خواهم نوشت.

نگاهی به برخی از فیلم های ساخته شده در باره چه گوارا

‎چهره يک انقلابي ابدي‎

زندگي و مرگ ارنستو چه گوارا نه تنها در دهه هاي پيشين همواره بخشي از موضوعات محبوب در رسانه ها ‏بوده است، بلکه به نظر مي رسد نزديک به نيم قرن پس از مرگ اين اسطوره و شمايل ابدي انقلاب از ارزش و ‏اهميت آن کاسته نشده و همچنان کتاب ها، فيلم ها، مستندها، عکس ها و حتي تي شرت هاي او با استقبال فراوان ‏روبروست.‏

در اين ميان فيلمسازان بسياري از ديدگاه هاي متفاوتي به زندگي او پرداخته اند، شمار مستندهاي تلويزيوني که در ‏باره وي ساخته شده احتمالا نه تنها از هر شخصيت معاصر ديگري بلکه از مسيح هم بيشتر است. در اينجا نگاهي ‏مي اندازيم به برخي از فيلم ها و مستندهاي مشهور تر در باره چه گوارا.‏

‎خاطرات موتورسيکلت‎

ساخته والتر سلس (2004)، از روي کتاب پرفروشي به همين عنوان نوشته چه گوارا در باره خاطرات سفر يک ‏ساله ش به دور آمريکاي لاتين ساخته شد. اين کتاب در سال 2003 توسط نيويورک تايمز پرفروش ترين کتاب ‏سال شناخته شد و ديدگاه چه گواراي 23 ساله در باره آمريکاي لاتين را از خلال خاطراتش بيان مي کند.‏

فيلم همچنين از کتاب همسفر چه گوارا در اين سفر يعني آلبرتو گراندو نيز بهره گرفته است، نقش گراندو را در ‏فيلم را يکي از نواده هاي خانواده مادري چه گوارا بازي کرده است و اين هفتمين و تاکنون مشهورترين ساخته ‏کارگردان برزيلي در جشنواره کن 2004 خوش درخشيد.‏
‏ ‏
فيلم محصول مشترک هفت کشور آرژانتين، ايالات متحده، بريتانيا، آلمان، شيلي، پرو و فرانسه بود و با استقبال ‏خوب منتقدان روبرو شد و سه جايزه از جشنواره کن نصيب خود ساخت، فيلم همچنين نامزد نخل طلايي جشنواره ‏بود.‏

به علاوه جايزه اسکار بهترين موسيقي متن را نيز دريافت کرد، خوزه ريورا فيلمنامه نويس خاطرات ‏موتورسيکلت همچنين نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسي بود.‏

‏ در همان سال نامزد هفت جايزه بفتا بود که به دو جايزه بهترين فيلم غير انگليسي زبان و بهترين موسيقي دست ‏يافت،

‎چه (قسمت اول و دوم)‏‎ 

استيون سودربرگ در سال 2004 پروژه ساخت فيلمي در باره بخشي از زندگي چه گوارا را آغاز کرد، وي ‏چهارده ماه را براي تحقيق و پيش توليد صرف کرد و سرانجام فيلم در دو نسخه در سال 2008 آماده شد که ‏قسمت اول و دوم در دو سانس مجزا از هفته آينده در سراسر آمريکا اکران خواهد شد.‏

فيلم از ملاقات کاسترو و چه گوارا در مکزيکو سيتي آغاز مي شود و در قسمت اول تا پيروزي درخشان وي در ‏تسخير شهر سانتاکلارا و حرکت وي و ارتش چريکهاي تحت رهبريش به سمت هاوانا ادامه مي يابد.‏

در قسمت دوم پيروزي بر رژيم باتيستا و عزيمت وي به کنگو و سپس بوليوي و جان باختن ش در آنجا محور ‏اصلي فيلم است.‏

فيلم براساس فيلمنامه پيترباوخمن براساس خاطرات ارنستو چه گوارا ساخته شده و بنيکيو دل تورو در آن در نقش ‏چه گوارا ظاهر شده است.‏

چه نخستين بار در جشنواره کن در دو سانس متوالي به نمايش درآمد که دل تورو در آن برنده جايزه بهترين ‏بازيگر مرد شد. وي مي گويد بازي در اين نقش محتاج شخصيتي روشنفکرانه و در عين حال آکشن بود همانند که ‏گريگوري پک و استيو مک کوئين را بخواهيم با هم ترکيب کنيم.‏

فيلم با بودجه اي غيرآمريکايي ساخته شده و سودربرگ مي گويد از همين روست که فيلم همزمان با اکران عمومي ‏در سينماهاي آمريکا با دو کيفيت ديجيتال و معمولي در شبکه هاي کابلي از طريق درخواست فيلم در دسترس قرار ‏گرفته است با اين حال بخش مهمي از هزينه توليد فيلم از طريق پيش فروش آن تامين شده است.‏

چه در نوامبر 2008 در آرژانتين به نمايش درآمد و براي نخستين بار در تاريخ اين کشور خيابانهاي بوينس آيرس ‏به خاطر نمايش اين فيلم شاهد ترافيک سنگين و صف هاي چند کيلومتري در برابر گيشه هاي سالن ها بود.‏

دل تورو که در کودکي آموخته بود چه گوارا يک خرابکار بوده است در جواني چه را کشف کرده بود و در نمايش ‏افتتاحيه فيلم در فرانسه گفت: اگر او هم جاي چه در دهه شصت بود دست به اسلحه مي برد، آرماني که چه براي ‏آن مبارزه مي کرد امروز هم پيش روي ماست.‏

چه در يک اکران اختصاصي در ششم دسامبر در هاوانا به نمايش درآمد و در جريان جشنواره فيلم آمريکاي لاتين ‏با استقبال فراوان روبرو شد، فيلمبرداري صحنه هاي مربوط به کوبا در اسپانيا و بوليوي صورت گرفته است ‏زيرا کوبا بيش از 45 سال است که تحت تحريم همه جانبه آمريکا قرار دارد.‏

در حالي که برخي از منتقدان معتقدند که قسمت دوم فيلم از قسمت اول فيلم بهتر از آب درآمده، نقدهاي متفاوتي در ‏باره فيلم در رسانه ها مطرح شده است با اين حال به اعتقاد بسياري چهره انساني، آرمان گرا و اخلاق گرايانه چه ‏گوارا در اين فيلم به خوبي نشان داده شده است.‏

‎چه (1969)‏‎ 

اولين فيلم هاليوودي در باره چه، کمتر از دو سال پس از قتل چه در عمليات تحت رهبري سي آي ا به نمايش ‏درآمد، در اين فيلم عمرشريف در نقش چه گوارا ظاهر شد و ريچارد فليشر با استفاده از محبوبيت اين شخصيت ‏در پي جذب تماشاگران برآمد. جک پالانس نيز در نقش کاسترو ظاهر شد. فيلم بي بو و خاصيتي که فقط براي ‏پيروي از مد روز ساخته شده بود و در ايران زمان شاه به فيلم انقلابي شهره شده بود!‏

‎فيدل (2002)‏‎ 

ميني سري تلويزيوني در باره انقلاب کوبا و فيدل کاسترو که در بخش هايي از آن به چه گوارا و نقش او در ‏پيروزي و تئوريزه کردن انقلاب پرداخته مي شود. ديويد اتوود کارگردان اين مجموعه سابقه طولاني در ساخت ‏ميني سري دارد.‏

‎پيروزي از آن ماست (1997)‏‎ 

ساخته خوان کارلوس دسانزو، کارگردان آرژانتيني دکودرامايي در باره چه گوارا است که نگاهي حماسي به ‏زندگي وي دارد.‏

‎مرگ يک رفيق (2007)‏‎ 

ساخته خوليو کوينتانا هجويه اي کمدي ست که بخشي از آن در باره روابط فيدل و چه است که در آن فيدل جوان ‏عاشق آمريکاست و در آرزوي ستاره سينما شدن است.‏

‎داستان واقعي چه گوارا (2007)‏‎ 

ساخته ماريا وي بري، يکي از آخرين مستندهاي تلويزيوني در باره اين شخصيت است.‏

در باره چه گوارا، مستندها، فيلم هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي زيادي به زبان هاي مختلف به ويژه اسپانيايي ‏و پرتغالي ساخته شده است و همچنين از کاراکتر وي به عنوان يک شمايل محبوب در بسياري از فيلم هاي ديگر ‏استفاده شده است. ‏

اما به نظر مي رسد که چهار دهه پس از مرگ وي، همچنان حرفها و ديدگاه هاي تازه اي در باره اين انقلابي ابدي ‏وجود دارد و سينما و رسانه ها هرگز او را فراموش نکرده اند.‏

 امید حبیبی نیا، فروذدبن ۱۳۸۷، منتشر شده در : روز
در همین ارتباط:

بدرود تئو آنگلوپولوس!

نمی دانم چرا خبرهای بد آن قدر زود آدم را پیدا می کنند، یقه آدم را می گیرند و توی چشم هایت زل می زنند!

تئوآنجلوپلوس برنده نخل طلای جشنواره کن

خواستم سری به گاردین بزنم که با دیدن تیتر صفحه فیلم ش خشکم زد: تئودور آنگلو ‍پولوس در سانحه رانندگی درگذشت!

آنگلوپولوس را از سفر به سیترا می شناختم، فیلم هایش را کم و بیش می شد این طرف و آن طرف توی این سالن دانشکده سینما یا آن سو در فیلمخانه یافت، تا که در جشنواره فجر چشم اندازی در مه ش را دیدم و تنها همین فیلم کافی بود تا  سینمای آنگلوپولوس را دوست داشته باشم. چشم اندازی در مه زبان دیگری به سینما افزود که با کمپوزیسیون شاعرانه ش همچون شعری تصویرشده به نظر می آمد.

تئوآنگلوپولوس در دانشگاه آتن  دانشجویی  چپ گرا شناخته می شد، پس از تحصیل در رشته حقوق، به پاریس رفت و وارد مدرسه فیلمسازی ایدک شد و از همان زمان کارش را به عنوان منتقد فیلم و روزنامه نگار آغاز کرد. پس از بازگشت به آتن همچنین اولین فیلم کوتاهش را نیز ساخت که مدتی بعد توقیف شد. پس از کودتای نظامی در یونان با ساختن فیلم هایی چون بازیگران دوره گرد سیطره فرهنگی دیکتاتوری را به چالش کشید و همزمان توسط حکومت سرهنگ ها، روزنامه ش توقیف و از ادامه شغل روزنامه نگاری بازداشته شد.

آنگلوپولوس در این زمان سبک شخصی ش در روایت و همچنین نماهای طولانی را شکل بخشید. پس از چشم اندازی در مه که با تحسین منتقدان و جایزه شیر نقره ای جشنواره ونیز روبرو شد، خیرگی اولیس را ساخت که جایزه بزرگ جشنواره کن و منتقدان را از آن خود ساخت. جاودانگی و یک روز آخرین فیلم او در باره شاعری ست که آخرین روزهای زندگی خود را سپری می کند بار دیگر جایزه نخل طلای کن را برای او به ارمغان آورد.

پس از سالها آنگلوپولوس در حال ساخت فیلم دیگری بود که فیلم زندگی خودش در حادثه ای غیرمترقبه ناگهان به پایان رسید.

بدرود آنگلوپولوس محبوب من، بدون تو سینما همیشه چیزی کم دارد!

امید حبیبی نیا، پنجم بهمن ماه ۱۳۹۰

خانه سینما؟ شاید وقتی دیگر!

نگاهی به کشاکش وزارت ارشاد و خانه سینمای ایران 

گلشیفته فراهانی خانه سینما

امروز به دنبال اطلاعیه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ابلاغ آن به محمد مهدی عسگر پور،مدیرعامل خانه سینما فعالیت این مجمع صنفی چهل و هشت ساعت ‍پس از ابلاغ یعنی از پنج شنبه پانزدهم دی ماه ۱۳۹۰ غیرقانونی تلقی خواهد شد. این درحالی است که هیئت مدیره خانه سینما با استناد با اساسنامه و قانون ثبت شرکت ها مصر است که انحلال این مجمع صنفی تنها با رای مجمع عمومی یا حکم قضایی امکان پذیر است.

به نظر می رسد با نهایی شدن کشمکش چندین ساله دولت و خانه سینما اکنون، حاکمیت درصدد است تا با تعطیل کردن یک جمع صنفی دیگر کنترل کامل ارکان فرهنگی ـ اجتماعی ـ اقتصادی جامعه را در چنگ خود بگیرد.

پیش تر نیز حاکمیت که از ‍پس نمایش انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و برنامه از پیش تدوین شده سرکوب لجام گسیخته و علنی نهادهای مدنی برای دربند کردن هر تشکلی که به نهادهای قدرت و جناح غالب وابستگی نداشته باشد دندان تیز کرده بود اتحادیه های کارگری، انجمن های معلمان و همچنین انجمن صنفی روزنامه نگاران و نیز کانون وکلا را به تعطیلی کشانده یا در محاق توقف فعالیت قرار داده بود.

اکنون در آخرین گام ها نوبت به خانه سینما رسیده است، در حالی که بدنه سینمای ایران از ابتدای سرکار آمدن جمهوری اسلامی تاکنون به لحاظ اقتصادی وابسته به مناسبات وسازوکار دولتی بوده است اما به نظر می رسد که سیاست های فرهنگی ـ رسانه ای توتالیتر حاکمیت دیگر ظرفیت تحمل نهادهای صنفی و مجامعی که در کنترل کاملش نباشند را ندارد، این امر البته به نوعی نشان دهنده پارادوکس وضعیت کنونی نیز هست. در حالی که رژیم آخرین بقایای مشروعیت خود را از کف رفته می بیند دیگر پرده پوشی و نیاز به سوپاپ اطمینان یا رنگ و لعاب زدن به پیکره پوسیده خود را ضروری نمی بیند و از سوی دیگر تعارض ها و تضادهای اجتماعی با ماهیت قدرت به اوج خود رسیده و در فقدان میانجی های سیاسی ـ اجتماعی شکاف فرهنگی میان حاکمیت توتالیتر با جامعه به عمیق ترین سطح خود رسیده است.

خانه سینما که قدمتی نزدیک به دو دهه دارد در طول سالیان گذشته اما مجمعی بوده است که سیاست های فرهنگی کلان جمهوری اسلامی را کژدار و مریز از طریق ساختار صنفی خود پیش می برده است با این حال مانند هر صنف فرهنگی دیگری که متکی بر تولیدات فرهنگی ست بنده سربه راه ومطیعی نبوده است. امری که کارکرد صنفی آن را با یک دستور حکومتی به محک گذارد.

خانه سینما از آغاز تا پایان دوران «وعده اصلاحات»

سنگ بنای خانه سینما در سال ۱۳۶۸ با چراغ سبز معاونت سینمایی وزارت ارشاد در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نهاده شد. در زمانی که دولت موسوم به سازندگی نیاز داشت تا سینمای گلخانه ای را از زائده دستگاه تبلیغاتی سینمای دولتی و سفارشی که تولیدات ایدئولوژیک و پروپاگاندای علنی ش مخاطبی نداشت به سینمایی با ظاهر مستقل و چرخه اقتصادی مجزا و سودآور بدل کند.

در این میان با پایان یافتن جنگ، همچون سایر عرصه ها نظامیان، فرماندهان سپاه،افسران ارشد نیروهای امنیتی واطلاعاتی وارد عرصه تجارت و فرهنگ شده بودند و ساختار کاملا دولتی نظام فرهنگی-ـ-اقتصادی که در دوران حاکمیت هشت ساله جناحی که میرحسین موسوی با حمایت خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی نخست وزیرش بود، مانع اصلی درایجاد تحول در ارکان اقتصادی جامعه بود. بنابراین رفسنجانی با «شبه خصوصی سازی» و در واقع با دولتی سازی پنهان وارد عرصه کار شد.

به این ترتیب شرکت ها وسازمانهای اقتصادی دولتی ظاهرا به بخش خصوصی واگذار شد یا بخش خصوصی در سهام آن سهیم شدند. اما در واقع این بخش خصوصی جدید جز همان بازار سنتی، گروهی از مدیران ارشد دولتی و نظامیان از جنگ بازگشته بودند که مدیریت این شرکت ها را برعهده گرفتند و در این میان از انواع تسهیلات دولتی نیز برخوردار شدند.

در عرصه سینما نیز که طبعا دولت بازار وسیعی را با توجه به ده سال ارائه محصولات بی مخاطب و فاقد جذابیت سینمای مذهبی ـ جنگی پیش بینی می کرد سیاست های گشایش کنترل شده به مورد اجرا گذارده شد.

شرکت های راکد فیلمسازی با وام های دولتی توش و توانی یافتند و به موازات آنها دهها شرکت فیلمسازی و تهیه کننده جدید دولتی دیگر نیز وارد بازار شدند.

فیلم هایی چون اجاره نشین ها (مهرجویی ـ ۱۳۶۵) که زمانی محسن مخملباف در واکنش به پخش آن در جشنواره فجر در نامه ای به محمد بهشتی معاون سیاسی وقت وزارت ارشاد نوشته بود که از تماشای آن چنان آشفته شده است که اگر می شد با نارنجکی به صورت انتحاری خود و مهرجویی را به «آن دنیا» می فرستاد، در این دوران دیگر قابل تحمل تر بودند که هیچ از برخی از فیلمسازان قدیمی تر که سالها گوشه عزلت جسته بودند نیز پنهان و آشکار دعوت به کار به عمل آمد.

در این میان جز بازار وسیع و بکر سینما که در طول  یک دهه، چشم دولتمردان تازه را خیره کرده بود، ‍پس از یک دهه قتل عام، کشتار و سرکوب هار و علنی جمهوری اسلامی نیاز به تبلیغات درونی و برونی داشت. بنابراین سینما برای «دولت سازندگی» مرغ تخم طلا بود، در داخل نقش سرگرم کننده و پیوند دهنده سیاست های فرهنگی با بدنه جامعه را ایفاء می کرد و در خارج از کشور به مدد لابی های تازه و جشنواره های جهانی منادی و سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی بود.

 دستور معاونت سینمای ارشاد مبنی بر تعطیلی خانه سینما

بلافاصله پس از آغاز سیاست های فرهنگی پس از موسوی/جنگ، تنوع و تکثر ظاهری با توجه به نیازهای مخاطبان در دستور کار دولتمردان تازه قرار گرفت.

موسسه رسانه های تصویری با عرضه ویدئو که اساسا در طول یک دهه ممنوع بود و دستگاه و نوار ویدئو به آلت جرم بدل شده بود وارد کارزار شد و حتی به ارائه برخی محصولات هالیوودی با سانسورهای مقررش نیز پرداخت.

انتشار روزنامه های و مطبوعات مختلف و همچنین رونق نسبی بازار کتاب در این دوران در کنار آغاز به کار شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی و چند شبکه رادیویی دیگر که علیرغم مدیریت ایستای برادر رئیس جمهور وقت، سرانجام در اواخر دوران مدیریت وی در صدا و سیما پخش خود را آغاز کردند از دیگر مظاهر این سیاست فرهنگی تازه بودند.

در همین دوران بود که سیاست گلخانه ای هدایتی ـ حمایتی انوارـ بهشتی رویکرد تازه ای یافت و گام به گام درصدد برآمدند تا سانسور مستقیم و علنی را از دستگاه بورکراتیک دولتی به بدنه سینما تزریق کنند.

به این ترتیب و با تاسیس خانه سینما و در راستای همان سیاست های فرهنگی تازه، مسئولیت سانسور فیلم ها و شیوه های پخش و اکران آنها از ناظران و ممیزان کم سواد که حداکثر دارای تحصیلات حوزوی بودند بردوش خود سینماگران گذارده شده و در واقع سانسور درونی می شد.—

گام به گام مراحل پیچیده بررسی فیلمنامه، تصویب دست اندرکاران، نظارت بر روند تولید، نظارت بر تدوین تا تائید مواد تبلیغاتی فیلم و اکران و درجه بندی فیلم یعنی پیش تولید، تولید و پس تولید از معاونت سینمایی وزارت ارشاد به شوراهای مختلف با حضور مدیران سابق و وقت ارشاد و با همکاری سینماگران طی روندی با افت و خیزهای متوالی منتقل شد.

در همین دوران بود که تولیدات سینمایی جمهوری اسلامی از رقم متوسط بیست و پنج فیلم در اواسط دهه شصت در ‍پایان همین دهه به رشدی سه برابربه متوسط شصت و پنج فیلم در سال رسید.

بنابراین خانه سینما هم در دوران موسوم به سازندگی و هم دوران موسوم به اصلاحات نقش واسطه ای را برای حاکمیت بازی می کرد که سبب می شد تا بدنه اصلی وابسته سینما به نهادهای دولتی کمتر آشکار باشد.

در همین حال دولت نیز با میدان دادن به کسانی که با ایجاد نهادهای موازی مانند انجمن هنرمندان مسلمان تلاش می کردند تا از محتوای ایدئولوژیک محصولات فرهنگی جمهوری اسلامی پاسداری کنند به نوعی توازن قوا برقرار ساخته بود و در عین حال از وجود و رقابت هر دو سود می برد.

توازنی که با روی کار آوردن احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور رهبر در سال ۱۳۸۴ به هم خورد زیرا تحلیل جناح محافظه کار در اواخر دوران وعده اصلاحات این بود که به دلیل همین سیاست های فرهنگی ـ اقتصادی دهه هفتاد کنترل خود را بر ارکان اجتماعی از دست داده و شکاف دولت-ـ ملت و به ویژه طبقه متوسط زنگ خطر قریب الوقوع را به صدا در آورده است. امری که رخدادهای انقلابی پس از حمله حزب الله و گارد ویژه به کوی دانشگاه را به کابوس جناح تا آن زمان مغلوب که تا آن زمان و از هنگام سرکار آمدن جمهوری اسلامی جزء خزیدن زیر عبای رهبری تازه در ساختار کلان قدرت نقش یکه و انحصاری نداشت بدل ساخته بود.

از این رو با سرکارآوردن احمدی نژاد جناح محافظه کار موسوم به راست جمهوری اسلامی برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی پرش به سوی سلطه انحصاری برقدرت را آغاز کرد و این امر در عرصه فرهنگی نیز به معنای آن بود که کشتی بان را سیاستی دیگرآمده است.

 دوران رونق نسبی نشر و کتاب به پایان رسید، بسیاری از فیلمسازان و سینماگران رسما یا غیررسمی از کار بازداشته شدند و بسیاری از آنها یا کنج عزلت گزیده یا چاره ای جز ترک کشور نیافتند.

کمیت و کیفیت تولیدات فرهنگی در طول چهار سال نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد بار دیگر رو به قهقرا رفت و از سوی دیگر بار دیگر روند دولتی کردن یا شبه دولتی کردن تولیدات رسانه ای در دستور کار قرار گرفت.

بدیهی بود که در این میان نهادهایی چون خانه سینما در مرکز فشار و سرکوب قرار گیرند.

پایان ماه عسل

از همان آغاز که بدنام ترین نظامیان سابق که سالها سابقه بولتن سازی واتهام تراشی برای مخالفان فرهنگی خود را داشتند بر صدر وزارت ارشاد و نهادهای فرهنگی نشستند کوشیدند تا باردیگر علنا مهار تولیدات فرهنگی را به چنگ آورند. نخست وزارت ارشاد کوشید تا با نفوذ در نهادهای مختلف از جمله خانه سینما افراد وابسته به خود را به پشتیبانی از نهادهای موازی ش مانند انجمن هنرمندان مسلمان بر آنها حاکم سازد. به عنوان نمونه در مورد انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران برای مدت کوتاهی موفق شدند تا افرادی را که سابقه وابستگی به خط فکری کیهان را داشتند در هیئت مدیره آن «جاسازی» کنند، این امر البته با بالا نگه داشتن شمشیر دموکلوس توقیف بر سر مطبوعات سینمایی نیز میسر شد.

در سایر انجمن های خانه سینما نیز وزارت ارشاد صفار هرندی کوشید تا افراد مورد اطمینان خود را «جاسازی» کند و به این ترتیب کنترل خانه سینما را به دست بگیرد امری که در طول چهار سال اول خالی از تنش نبود زیرا صرف نظر از آنکه خانه سینما اساسا مجمعی صنفی است از لحاظ خاستگاه اجتماعی و گرایش فرهنگی نیز با دولت تازه کمتر سازگاری نشان می داد.

به این ترتیب دوران تازه ای از کشمکش میان حاکمیت تازه و خانه سینما که زمانی چشم و چراغ ش بود آغاز شد تا آنکه سرانجام ماه عسل به طلاق کشید!

وزارت ارشاد که بارها کوشیده بود تا فعالیت ها و موازین مطبوعاتی را در کنترل کامل خود درآورد و حتی طرح صدور کارت مطبوعاتی را در دوران اصلاحات و دوران احمدی نژاد چند بار در دستور کار خود قرار داده بود، اکنون چنین نقشه ای را برای سینما نیز کشیده بود و در تلاش بود تا با محدود کردن اختیارات خانه سینما و از سوی دیگر جایگزین کردن نهادهای موازی به جای آن کنترل کامل برفعالیت های صنوف سینمایی را نیز همچون دهه شصت در اختیار خود داشته باشد.

اما آن چنان که آشکار است این کوشش ها از سرعت لازم برای مدیران فرهنگی دولت احمدی نژاد برخوردار نبوده است و به تدریج با تشکیل شورای عالی سینما و اعطای اختیارات ویژه به آن تلاش کرد تا از این طریق خانه سینما را مهار کند اما در پاسخ خانه سینما نیز درصدد برآمد تا میزان مداخله دولت در امور خود را با تغییر در اساسنامه کاهش دهد، امری که سرانجام کاسه صبر دولتمردان را لبریز کرد و فرمان به انحلال آن داده و در نامه دستور انحلال خود حتی خانه سینما را «تشکل موسوم به خانه سینما» خواندند.

از قرار معلوم، دستور انحلال اگرچه مبتنی بر اعلام نظرشورای فرهنگ عمومی و شورای عالی سینما  که افرادی چون ده نمکی ازرهبران سابق انصار حزب الله در آن عضو هستند، آن چنان شدید و غیرمترقبه بوده است که حتی صدای ده نمکی را که خود از اعضای اصلی انجمن هنرمندان مسلمان است را درآورده و خواستار «ریش سفیدی بزرگان» شده است.

اساسنامه خانه سینما که در سال ۱۳۶۶ توسط شورای فرهنگ عمومی به تصویب رسیده است در سال ۱۳۸۷ با تصویب مجمع عمومی تغییر کرده است و اساسا مطابق دوره های قبلی و مقررات مربوط به شرکت های فرهنگی شرط و محدودیتی برای ابقای اساسنامه اولیه که ایراد اصلی معاونت سینمایی جواد شمقدری است وجود نداشته است و اگر هم قرار بر اعتراض بود این امر باید سه سال قبل صورت می پذیرفت.

بهر روی دو دهه ‍پس ازآغاز به کار تشکلی از صنوف سینمایی ایران و در حالی که بسیاری از سینماگران ایرانی زندانی یا ممنوع از کار یا در معرض بازداشت و زندانی شدن هستند و شمار بسیاری نیز کشور را ترک کرده اند ، معاونت سینمایی وزارت ارشاد تیشه به ریشه مجمع صنفی سینمایی می زند که زمانی چشم و چراغش بود و با ویران کردن خانه هزاران نفر از اعضای خانه سینما در حالی که هیئت مدیره این خانه حتی در آخرین لحظه نیز به جای تکیه کردن برتوانمندی اعضایش و مقاومت مدنی بر «بازی بزرگان» دل بسته است، در نقش لشگر چنگیز خان مغول ظاهر می شود!

منتشر شده در: زمانه

امید حبیبی نیا

منتقد فیلم و پژوهشگر ارتباطات عضو سابق خانه سینما و انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

 این یادداشت اختصاصا برای سایت رادیو زمانه نوشته شده است هرگونه نقل قول و یا بازانتشار آن باید با ذکر منبع اصلی یعنی رادیو زمانه باشد

نگاهي به برخی از فيلم های ساخته شده در باره چه گوارا‏

‎چهره يک انقلابي ابدی

چه

زندگي و مرگ ارنستو چه گوارا نه تنها در دهه هاي پيشين همواره بخشي از موضوعات محبوب در رسانه ها ‏بوده است، بلکه به نظر مي رسد نزديک به نيم قرن پس از مرگ اين اسطوره و شمايل ابدي انقلاب از ارزش و ‏اهميت آن کاسته نشده و همچنان کتاب ها، فيلم ها، مستندها، عکس ها و حتي تي شرت هاي او با استقبال فراوان ‏روبروست.‏

در اين ميان فيلمسازان بسياري از ديدگاه هاي متفاوتي به زندگي او پرداخته اند، شمار مستندهاي تلويزيوني که در ‏باره وي ساخته شده احتمالا نه تنها از هر شخصيت معاصر ديگري بلکه از مسيح هم بيشتر است. در اينجا نگاهي ‏مي اندازيم به برخي از فيلم ها و مستندهاي مشهور تر در باره چه گوارا.‏

‎خاطرات موتورسيکلت‎

ساخته والتر سلس (2004)، از روي کتاب پرفروشي به همين عنوان نوشته چه گوارا در باره خاطرات سفر يک ‏ساله ش به دور آمريکاي لاتين ساخته شد. اين کتاب در سال 2003 توسط نيويورک تايمز پرفروش ترين کتاب ‏سال شناخته شد و ديدگاه چه گواراي 23 ساله در باره آمريکاي لاتين را از خلال خاطراتش بيان مي کند.‏

فيلم همچنين از کتاب همسفر چه گوارا در اين سفر يعني آلبرتو گراندو نيز بهره گرفته است، نقش گراندو را در ‏فيلم را يکي از نواده هاي خانواده مادري چه گوارا بازي کرده است و اين هفتمين و تاکنون مشهورترين ساخته ‏کارگردان برزيلي در جشنواره کن 2004 خوش درخشيد.‏
‏ ‏
فيلم محصول مشترک هفت کشور آرژانتين، ايالات متحده، بريتانيا، آلمان، شيلي، پرو و فرانسه بود و با استقبال ‏خوب منتقدان روبرو شد و سه جايزه از جشنواره کن نصيب خود ساخت، فيلم همچنين نامزد نخل طلايي جشنواره ‏بود.‏

به علاوه جايزه اسکار بهترين موسيقي متن را نيز دريافت کرد، خوزه ريورا فيلمنامه نويس خاطرات ‏موتورسيکلت همچنين نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسي بود.‏

‏ در همان سال نامزد هفت جايزه بفتا بود که به دو جايزه بهترين فيلم غير انگليسي زبان و بهترين موسيقي دست ‏يافت،

‎چه (قسمت اول و دوم)‏‎

استيون سودربرگ در سال 2004 پروژه ساخت فيلمي در باره بخشي از زندگي چه گوارا را آغاز کرد، وي ‏چهارده ماه را براي تحقيق و پيش توليد صرف کرد و سرانجام فيلم در دو نسخه در سال 2008 آماده شد که ‏قسمت اول و دوم در دو سانس مجزا از هفته آينده در سراسر آمريکا اکران خواهد شد.‏

Che Part One

فيلم از ملاقات کاسترو و چه گوارا در مکزيکو سيتي آغاز مي شود و در قسمت اول تا پيروزي درخشان وي در ‏تسخير شهر سانتاکلارا و حرکت وي و ارتش چريکهاي تحت رهبريش به سمت هاوانا ادامه مي يابد.‏

در قسمت دوم پيروزي بر رژيم باتيستا و عزيمت وي به کنگو و سپس بوليوي و جان باختن ش در آنجا محور ‏اصلي فيلم است.‏

فيلم براساس فيلمنامه پيترباوخمن براساس خاطرات ارنستو چه گوارا ساخته شده و بنيکيو دل تورو در آن در نقش ‏چه گوارا ظاهر شده است.‏

چه نخستين بار در جشنواره کن در دو سانس متوالي به نمايش درآمد که دل تورو در آن برنده جايزه بهترين ‏بازيگر مرد شد. وي مي گويد بازي در اين نقش محتاج شخصيتي روشنفکرانه و در عين حال آکشن بود همانند که ‏گريگوري پک و استيو مک کوئين را بخواهيم با هم ترکيب کنيم.‏

فيلم با بودجه اي غيرآمريکايي ساخته شده و سودربرگ مي گويد از همين روست که فيلم همزمان با اکران عمومي ‏در سينماهاي آمريکا با دو کيفيت ديجيتال و معمولي در شبکه هاي کابلي از طريق درخواست فيلم در دسترس قرار ‏گرفته است با اين حال بخش مهمي از هزينه توليد فيلم از طريق پيش فروش آن تامين شده است.‏

چه در نوامبر 2008 در آرژانتين به نمايش درآمد و براي نخستين بار در تاريخ اين کشور خيابانهاي بوينس آيرس ‏به خاطر نمايش اين فيلم شاهد ترافيک سنگين و صف هاي چند کيلومتري در برابر گيشه هاي سالن ها بود.‏

دل تورو که در کودکي آموخته بود چه گوارا يک خرابکار بوده است در جواني چه را کشف کرده بود و در نمايش ‏افتتاحيه فيلم در فرانسه گفت: اگر او هم جاي چه در دهه شصت بود دست به اسلحه مي برد، آرماني که چه براي ‏آن مبارزه مي کرد امروز هم پيش روي ماست.‏

چه در يک اکران اختصاصي در ششم دسامبر در هاوانا به نمايش درآمد و در جريان جشنواره فيلم آمريکاي لاتين ‏با استقبال فراوان روبرو شد، فيلمبرداري صحنه هاي مربوط به کوبا در اسپانيا و بوليوي صورت گرفته است ‏زيرا کوبا بيش از 45 سال است که تحت تحريم همه جانبه آمريکا قرار دارد.‏

در حالي که برخي از منتقدان معتقدند که قسمت دوم فيلم از قسمت اول فيلم بهتر از آب درآمده، نقدهاي متفاوتي در ‏باره فيلم در رسانه ها مطرح شده است با اين حال به اعتقاد بسياري چهره انساني، آرمان گرا و اخلاق گرايانه چه ‏گوارا در اين فيلم به خوبي نشان داده شده است.‏

‎چه (1969)‏‎

اولين فيلم هاليوودي در باره چه، کمتر از دو سال پس از قتل چه در عمليات تحت رهبري سي آي ا به نمايش ‏درآمد، در اين فيلم عمرشريف در نقش چه گوارا ظاهر شد و ريچارد فليشر با استفاده از محبوبيت اين شخصيت ‏در پي جذب تماشاگران برآمد. جک پالانس نيز در نقش کاسترو ظاهر شد. فيلم بي بو و خاصيتي که فقط براي ‏پيروي از مد روز ساخته شده بود و در ايران زمان شاه به فيلم انقلابي شهره شده بود!‏

‎فيدل (2002)‏‎

ميني سري تلويزيوني در باره انقلاب کوبا و فيدل کاسترو که در بخش هايي از آن به چه گوارا و نقش او در ‏پيروزي و تئوريزه کردن انقلاب پرداخته مي شود. ديويد اتوود کارگردان اين مجموعه سابقه طولاني در ساخت ‏ميني سري دارد.‏

‎پيروزي از آن ماست (1997)‏‎

ساخته خوان کارلوس دسانزو، کارگردان آرژانتيني دکودرامايي در باره چه گوارا است که نگاهي حماسي به ‏زندگي وي دارد.‏

‎مرگ يک رفيق (2007)‏‎

ساخته خوليو کوينتانا هجويه اي کمدي ست که بخشي از آن در باره روابط فيدل و چه است که در آن فيدل جوان ‏عاشق آمريکاست و در آرزوي ستاره سينما شدن است.‏

‎داستان واقعي چه گوارا (2007)‏‎

ساخته ماريا وي بري، يکي از آخرين مستندهاي تلويزيوني در باره اين شخصيت است.‏

در باره چه گوارا، مستندها، فيلم هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي زيادي به زبان هاي مختلف به ويژه اسپانيايي ‏و پرتغالي ساخته شده است و همچنين از کاراکتر وي به عنوان يک شمايل محبوب در بسياري از فيلم هاي ديگر ‏استفاده شده است. ‏

اما به نظر مي رسد که چهار دهه پس از مرگ وي، همچنان حرفها و ديدگاه هاي تازه اي در باره اين انقلابي ابدي ‏وجود دارد و سينما و رسانه ها هرگز او را فراموش نکرده اند.‏
اميد حبيبي نيا omidha@gmail.com – چهارشنبه 28 اسفند 1387 [2009.03.18]

منتشر شده در: روز

مطالب مرتبط:

ارنستو چه گوارا: یک زندگی

نگاهی به برخی از فيلم های ساخته شده در باره چه گوارا‏

صدای وجدان جمعی

به بهانه خاموشی هارولد پینتر

امید حبیبی نیا

منتقدان از هارولد پینتر به عنوان تاثیرگذارترین و برترین نمایشنامه نویس دوران خود یاد کردند، هنرمندی که در بیست و چهارم دسامبر درگذشت و در عرصه هنرهای نمایشی و سینما یک غول محسوب می شد.

هارولد پینتر
وی که در سال 2005 جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرده بود و آکادمی نوبل از وی به عنوان «نماینده اصلی نمایشنامهنویسی بریتانیا در نیمه دوم قرن بیستم و نویسندهای که در آثار خود مشکلات و مسائل پشت پرده زندگی روزمره را ابرملا می کند»، یاد کرد.
هارولد پنتر در دهم اکتبر 1930 در منطقه هکنی در شمال لندن که محله متعلق به اقشار کم درآمد بود متولد شد، اجداد والدینش از اروپای شرقی به انگلستان مهاجرت کرده بودند و یهودی بودند. پدرش خیاط زنانه و مادرش خانه دار بود. استعدادش در ادبیات در دوران مدرسه توسط معلم ش جوزف بریلری کشف شد و به تشویق وی برای مجله مدرسه ش شعر می نوشت.
هارولد پینتر

در هجده سالگی وارد آکادمی سلطنتی هنرهای نمایشی شد ولی پس از دو ترم از آن دلزده شد و رهایش کرد. پس از آن به بازی در نمایش های مختلف پرداخت تا آنکه به نمایشنامه نویسی روی آورد. اولین نمایشنامه ش را با عنوان «اتاق» در سال 1957 نوشت. دومین نمایشنامه ش با استقبال چندانی روبرو نشد و منتقدان به وی تاختند، وی اخیرا در مصاحبه ای گفته بود که موفقیت های بعدی خود را مدیون منتقدی ست که به سختی از وی برای نمایش «جشن تولد» انتقاد کرده بود.
پس از آن یک درد خفیف را نوشت و اجرا کرد اما اوج شهرت او با نمایش سرایدار بود، نمایشی که سبک نوآورانه وی را به خوبی نمایان ساخت، استفاده از سکوت، سبک دیالوگ ها و فضای شاعرانه و گاه ابزورد نمایش ها که تماشای آنها را با مکاشفه همراه می سازد.
از همین سال ها وی وارد تلویزیون می شود و نزدیک به ده نمایش تلویزیونی براساس آثار خودش یا دیگران از جمله ساموئل بکت راکارگردانی می کند. همچنین تعدادی نمایش نیز برای رادیو بی بی سی تولید می کند.
بازگشت به خانه (1964) و زمان از دست رفته (1970) دو نمایش موفق دیگر پینتر هستند، پیش از این دو وی با نوشتن فیلمنامه پیشخدمت برای جوزف لوزی که از بیم تعقیب کمیته مبارزه با فعالیت های ضد آمریکایی سناتور مک کارتی به بریتانیا گریخته بود، شهرت بسیاری در عرصه فیلمنامه نویسی یافت. پس از آن وی دو فیلمنامه دیگر نیز برای لوزی نوشت: تصادف (1967) و واسطه (1971).
اولین و تنها فیلمش را در سال 1974 با عنوان «پیشخدمت» کارگردانی می کند که براساس نمایشی از سیمون گری ساخته شده و داستان مردی است که همزمان بهترین دوست ش و زنش وی را ترک می کنند.

نمایشی از هارولد پینتر
فیلمنامه «زن ستوان فرانسوی» را در سال 1981 برای کارل رایتز نوشت، در همین فاصله نمایشنامه های مشهوری چون معشوق، سکوت، سرزمین متروک و خیانت.
در دهه هشتاد بیشتر وقتش را صرف کارگردانی می کند و موفقیت بسیاری به دست می آورد، «خاطرات لاکپشت» را از روی داستان راسل هوبان برای جان ایروین می نویسد، پنج سال بعد در سال 1990 براساس داستان مارگارت آتوود «داستان خدمتکار» را می نویسد که فولکور شلوندرف آن را کارگردانی می کند.
«دلبستگی به بیگانگان» به کارگردانی پل شرودر که فیلم روانشناسانه خوانده می شود براساس فیلمنامه پنتر در سال 1991 ساخته شد، فیلمی که تم برخی از نمایش های پنتر را تداعی می کند.

فیلمی از پینتر
دهه نود برای پینتر هم به عنوان نمایشنامه نویس و هم فعال سیاسی دهه پرباری بود، وی هم در عرصه حمایت از آزادی بیان و هنرمندان در کشورهای دیکتاتوری فعال بود و هم در نمایش های خود به این امر می پرداخت؛ «باز هم یکی دیگه» در باره شکنجه گری ست که تصور می کند قدرتی ابدی دارد و قادر مطلق است، «زبان کوهستان» ، هجو یکسان سازی و توتالیتاریسم است، سخن گفتن به زبان غیررسمی ممنوع است و همگان باید به زبان رسمی سخن بگویند.
«مهمانی»، کنایه ای آشکار به محافظه کاری ست، در حالی که در بیرون خانه شکنجه و قتل عام بیداد می کند، برپاکنندگان مهمانی خود را به نشنیدن می زنند تا بزم شان ادامه بیابد.
اما «نظم نوین جهانی» نمایشی ست که ساختار و سیاست های این نظم را زیرسوال می برد، دو شکنجه گر بر سر مهارت و قدرت خود برای درهم شکستن اسیران خود لاف می زنند.
پینتر که در سالهای جوانی و میانسالی ش در کارزارهای مختلف سیاسی از جمله کارزار ضد سلاح های اتمی و جنبش ضد آپارتاید شرکت داشت در دهه هشتاد و نود به یکی از منتقدان اصلی سیاست های دولت های مارگارت تاچر و احزاب راست و همچنین سیاست های نظامی دولت آمریکا بدل شد و در این زمینه به چپ گرایان نزدیکی بیشتری یافت.
وی در سال 1991 با انتشار مقالات و همچنین ایراد سخنرانی های گوناگونی حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق در جریان جنگ اول خلیج فارس را به شدت محکوم کرد و همچنین از مداخله نظامی ناتو در یوگسلاوی انتقاد کرد.
موضع ضد جنگ پینتر علیه جنگ افغانستان و سپس عراق تشدید شد و از جمله در مراسم اعطای نشان و دکترای افتخار دانشگاه تورین چندین ماه پیش از اشغال عراق توسط آمریکا، دولت آمریکا را «حیوانات وحشی تشنه خون» نامید که تنها از بمب برای دیالوگ با دیگران استفاده می کنند.
پینتر در دهه اخیر نیز در جنبش ضد جنگ بریتانیا بسیار فعال بود و سخنرانی های پرشوری در سراسر این کشور برگزار می کرد. در یکی از سخنرانی های خود در برابر جمعیت عظیمی از صلح طلبان و چپ گرایان در لندن در پانزدهم فوریه 2003 بوش و بلر را دو جنایتکار خطرناک و عامل قتل عام معرفی کرد.
وی همچنین با سازمانها و نهادهای مختلف از جمله پن که سالها در آن به عنوان نایب رئیس حضور داشت، برای جلب حمایت افکار عمومی به وضعیت نویسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان دربند در سراسر جهان از جمله ایران ، همکاری می کرد و برای این فعالیت های خود نشان ها و تقدیرنامه های بسیاری دریافت کرده است.
هارولد پینتر سرانجام در اوایل سال 2005 از نمایشنامه نویسی و کارگردانی اعلام بازنشستگی کرد و گفت که می خواهد بر روی شعر و سیاست تمرکز کند زیرا آنچنان که خود می گفت: «اوضاع جهان را بسیار نگران کننده می دید». اما در همین سال آکادمی نوبل وی را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات با 29 نمایشنامه، ده فیلمنامه و مجموعه کتابهایی از اشعار و نمایشنامه هایش، اعلام کرد.

هارولد پینتر در تظاهرات مخالفان جنگ

وی از حقوق فلسطین ها در رویارویی با تهاجم نظامی اسرائیل دفاع می کرد و از جمله هنرمندان برجسته یهودی بود که در سال 2005 بیانیه یهودی ها برای دفاع از حقوق فلسطینی ها را امضاء کرد و این بیانیه را به همراه یک بیانیه شخصی با عنوان: اسرائیل چه می کند؟ در یک صفحه کامل برای چاپ به روزنامه تایمز سپرد که در ششم جولای 2006 منتشر شد.
در فوریه 2007، پینتر یک بنیاد یهودی برای مقابله با سیاست های دولت اسرائیل در بریتانیا بنا نهاد که بسیاری از هنرمندان و روشنفکران یهودی ضد صهیونیست از جمله مایک لی، اریک هابس باوم، نیکل فرهی و استفن فری از اعضای موسس آن بودند.
وی در همان سال تلاش کرد تا نمایشی با عنوان «نام من راشل کوری است» را در نیویورک به روی صحنه ببرد که با کارشکنی های بسیار ، میسر نشد، راشل کوری فعال صلح آمریکایی بود که در یک تجمع اعتراضی توسط بولدزر ارتش اسرائیل به قتل رسید.
در سال 2008 نیز درخواست عمومی برای ممانعت از ورود جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا به عنوان جنایتکار جنگی به بریتانیا را سازمان داد. هارولد پینتر در طول شش دهه فعالیت هنری خود جوایز بسیاری از جمله جایزه مجمع سلطنتی ادبیات، لژیون دو نور و جایزه تئاتر اروپا و نوزده نشان و دکترای افتخاری دریافت کرده بود، وی اخیرا رئیس دانشکده نمایش لندن شده بود که زمانی وی در آن تحصیل می کرد، وی از این انتخاب با خوشنودی یاد کرده بود اما هرگز نتوانست در این دانشکده حاضر شود و دو هفته بعد در منزلش به دلیل پیشرفت سرطان درگذشت.

به بهانه اهدای جایزه نوبل ادبیات به لوکله زیو

‎نويسنده پيامبر نيست‎ 

امید �بیبی نیااعطاي جايزه نوبل ادبيات امسال به يکي از منتقدان سرسخت سرمايه داري براي بسياري از روزنامه نگاران خبر ‏جالب توجهي بود.‏

‏ ژان ماري گوستاولو کله زيو (‏JMG Le Clézio‏) که دستي در تحليل سينما نيز دارد، در داستانهاي خود به ‏فضاها و شخصيت هاي بکر و غيرمعمول مي پردازد و همواره سرگشتگي بشر در ميان آهن پاره هاي ماشين ‏مدرنيسم را به نقد مي کشد.‏

leclezio1.jpg

ادبيات فرانسه که با لوکله زيو به سيزدهمين جايزه نوبل خود دست يافت، 23 سال بود که پشت درهاي بسته نوبل ‏مانده بود از سال 1985 که اين جايزه به کلود سيمون تعلق گرفت، تنها لوکله زيو بود که توانست اين قفل بسته را ‏بگشايد. با اين حال وي که بيش از نيمي از عمرش را در سفر و کشورهاي مختلف گذارنده است به نويسنده اي ‏مشهور است که ته مايه فرانسوي در آثارش کمتر قابل چشيدن است.‏

آکادمي نوبل در بيانيه اي از وي به عنوان نويسنده اي خلاق و با شگفتي آفرينهاي شاعرانه و عميق ياد کرده است.‏
‏»بيابان» مشهورترين کتاب اين نويسنده که در ايران به فارسي هم ترجمه و منتشر شده است دو داستان متداخل در ‏باره شورشيان بومي است که عليه نيروهاي فرانسوي مي جنگند و قتل عام مي شوند و دختري که حضور رهبر ‏شورشيان را در همه جا حتي مارسي احساس مي کند.‏

ژان ماري گوستاو لوکله زيو در سيزدهم آوريل 1940 در نيس متولد شده است، پدرش پزشک بود و مادرش خانه ‏دار. اجداد وي در قرن هجدهم از بريتانيا به موريس جزيره اي کوچک در نزديکي ماداگاسکار(که زماني تبعيدگاه ‏رضا شاه بود) مهاجرت کرده بودند اما پدر و مادرش در اوايل قرن بيستم به فرانسه آمدند.‏

در جريان جنگ جهاني دوم، پدر به خدمت ارتش بريتانيا درآمد و از خانواده خود دور افتاد اما پس از مدتي موفق ‏شد آنها را نزد خود به نيجريه بياورد.‏

leclezio2.jpg

در همان جا بود که ژان ماري از هفت سالگي شروع به داستان نويسي کرد. تا 23 سالگي داستان هاي کوتاه خود ‏را در نشريات ادبي فرانسه منتشر مي کرد و در اين سال نخستين کتاب ش به شهرت رسيد: «بازجويي»، که براي ‏مهترين جايزه ادبي ساليانه فرانسه يعني ‏Prix Goncourt ‎‏ (پقي گونکور) نامزد شد و برخي از مشهورترين ‏نويسندگان آن دوران فرانسه برنده اين جايزه شده بودند اما اين جايزه در آن سال به ارمان لنو تعلق گرفت.‏

او براي همين کتاب در همان سال يعني 1963 جايزه ادبي رونودو را ربود.‏

لو کله زيو پس از پايان دوران دبيرستان در نيس به کالج بريستول رفت و سپس براي دوران خدمت سربازي براي ‏آموزگاري رهسپار تايلند شد. اما پس از اعتراض به فحشاي کودکان در اين کشور به ناچار به مکزيک فرستاده ‏شد و سالها در آمريکاي جنوبي و از جمله همراه با بوميان پانامايي زندگي کرد.‏

در سال 1962 به دانشگاه بازگشت و فوق ليسانس خود را با نگارش تزي در باره هنري ميشو شاعر، نقاش و ‏هنرمند مشهور بلژيکي از دانشگاه مارسي دريافت کرد و در سال 1983 از تز دکتراي خود در باره تاريخ ‏مکزيک در دانشگاه پرپينيا در فرانسه دفاع کرد.‏

در سال 1975 با ژميا که مراکشي بود، ازدواج کرد و از آن زمان بطور متناوب ساکن نيس، آلبوکرک، ‏نيومکزيکو و موريس بوده است.‏

از سال 1963 تا کنون وي در حدود سي کتاب منتشر کرده است که «بيابان»، «موندو و داستانهاي ديگر»، ‏‏»آفريقايي» و «ماهي طلا» به فارسي در ايران منتشر شده اند.‏

برخي منتقدان تاثير ژيل دلوز و ميشل فوکو بر آثار او را قابل رديابي مي دانند وبرخي ديگر از اين رو در پي ‏کشف رابطه وي با پست مدرنيسم برآمده اند.‏

وي همچنين ده کتاب هم براي کودکان نوشته که برخي از آنها در کشورهاي فرانسه زبان از شهرت بسياري ‏برخوردارند.‏

پس از تجارب با سبک ها و قالب هاي متفاوت وي در سال 1980 جايزه ادبي پل موران براي داستان بيابان را از ‏آکادمي فرهنگ فرانسه دريافت کرد.‏

در سال 1994 مجله ادبي مشهور لير نتايج يک نظرسنجي را از خوانندگان خود منتشر کرد که نشان مي داد ‏سيزده درصد از آنان لوکله زيو را مهترين نويسنده فرانسوي در قيد حيات مي دانند.‏

وي در مصاحبه ای گفته است داستان پيش از پيدايش سينما اصولا هنري بورژوازي بود، پس از آن بود که ‏نويسندگان فرا گرفتند چگونه با بيان درک و احساسات خود با مخاطبان گوناگون در قالب هاي تازه ارتباط برقرار ‏کنند. ‏

آخرين کتاب وي چند ماه پيش با نام «بيت برگردان گرسنگي» در پاريس منتشر شد.‏

لوکله زيو پس از اعلام تعلق جايزه نوبل به خبرنگاران گفت که در مراسم رسمي اعطاي اين جايزه در استکهلم از ‏فقر، جنگ و کودکاني که در گوشه وکنار جهان در عراق، افغانستان و فلسطين کشته مي شوند و کسي از آنها ‏خبري نمي دهد، سخن خواهد گفت چرا که اين رسالت ادبيات امروزين است که نقش شاهد و راوي را ايفاء کند.‏

وي همچنين گفت که جايزه نقدي خود که حدود يک ميليون يورو ارزش دارد را صرف پرداخت بدهي هاي خود و ‏کمک به نويسندگان جوان و مستعد براي چاپ آثار خود خواهد کرد.‏

لوکله زيو ساعتي پس از اعلام برنده شدنش در مصاحبه ای با سردبير تارنماي جايزه نوبل گفت وي تصور مي ‏کند که نويسنده نه پيامبر است و نه فيلسوف او بيشتر يک شاهد و راوي ماجراست.‏

منتشر شده در:

روز    چهره روز♦ کتاب  امید حبیبی نیا – پنجشنبه 25 مهر 1387 [2008.10.16] 

‎‎چارلتون هستون، پيامبر راست گرای هاليوود‎‎

‏چارلتون هستون، بازيگر مشهور فيلم هايي چون ده فرمان و بن هور شنبه گذشته در سن هشتاد و چهارسالگي ‏درگذشت. مردي که براي بسياري از سينمادوستان يک شمايل اسطوره اي از دوران اوج رونق هاليوود و ‏سينماي حماسي بود. مردي که زندگي شخصي و سياسي اش نيز بسيار مورد توجه رسانه گرفت و گاه تا نقطه ‏مقابل تصوير سينمايي او پيش رفت…‏

charlstonheston1.jpg

‎چارلتون هستون، پيامبر راست گراي هاليوود‎

بازيگر مشهور فيلم هايي چون ده فرمان و بن هور شنبه گذشته در سن هشتاد و چهارسالگي در بورلي هيلز ‏لس آنجلس درگذشت.‏

چارلتون هستون که براي سه دهه يکي از مشهورترين بازيگران هاليوود به شمار مي رفت و به دليل فعاليت ‏هاي سياسي ش نيز مورد توجه رسانه ها بود، براثر وخامت بيماريهاي مختلف در منزل خود درگذشت. ‏

چارلتون هستون در چهارم اکتبر 1923 در ايالت ايلينويز با نام اصلي جان چارلز کارتر به دنيا آمد، در ده ‏سالگي والدينش از هم جدا شدند و مادرش با چستر هستون ازدواج کرد. چارلتون هستون پس از مدرسه به ‏کار بازيگري در يک فيلم صامت آماتوري شانزده ميليمتري ديويد برادلي پرداخت و بورسي براي تحصيل ‏در رشته هنرهاي نمايشي در دانشگاه نورث وسترن به دست آورد. سالها بعد هستون مشوق ديويد برادلي براي ‏کارگرداني نخستين نسخه ناطق ژوليوس سزار براساس نمايشنامه ويليام شکسپير شد که خود در آن در نقش ‏مارک آنتوني ظاهر شد.‏

با ورود آمريکا به جنگ جهاني دوم، در سال 1944، هستون وارد نيروي هوايي شد و به عنوان اپراتور ‏راديو و خدمه پدافند دو سال به خدمت در ارتش پرداخت در همان سال نيز با ليديا ماري کلارک، يکي از هم ‏دانشگاهي هايش ازدواج کرد.‏

پس از جنگ و پرداختن به کارهاي نمايشي گوناگون وي و همسرش به نيويورک بازگشتند، جايي که هستون ‏در برادوي در نقش مکمل در نمايش آنتوني و کلئوپاترا به ايفاي نقش پرداخت. پس از آن وي به تلويزيون راه ‏يافت و در بسياري از نمايش هاي سي بي اس بازي کرد و قرارداد ثابتي براي بازي در مجموعه هاي ‏تلويزيوني به دست آورد.‏

همزمان وي به بازي در برادوي نيز مشغول بود و در نمايش هايي چون مکبث، مردي براي تمام فصول و ‏ژوليوس سزار بازي مي کرد.‏

در سال 1950 وي در اولين نقش سينمايي خود در فيلم شهر تاريک ظاهر شد، دو سال بعد وي در فيلم ‏بزرگترين نمايش روي زمين ساخته سيسيل ب دوميل در نقش مدير سيرک به ايفاي نقش پرداخت که برنده ‏جايزه اسکار بهترين فيلم شد. سال بعد وي نقش اصلي در فيلم بازداشتگاه نظامي 17 را توسط وايلدر به وي ‏پيشنهاد داده شد ولي در نهايت تهيه کنندگان اين نقش را به ويليام هولدن واگذار کردند که براي همين فيلم برنده ‏جايزه اسکار شد. در عوض در سال 1956 وي در نقش موسي در فيلم ده فرمان ساخته سيسيل ب دوميل ‏ظاهر شد که وي را به شهرت فراواني رساند.‏

سه سال بعد وي موفقيت خود در هاليوود را با فيلم محبوب بن هور تثبيت کرد، ويليام وايلدر سرانجام هستون ‏را براي ايفاي نقش اصلي انتخاب کرد و وي براي اين فيلم جايزه اسکار را به دست آورد، اين جايزه يکي از ‏يازده اسکاري بود که در سال 1960 به اين فيلم تعلق گرفت.‏

پس از آن وي در فيلم هاي تاريخي و حماسي مشهور ديگري در نقش اصلي ظاهر شد که اغلب آنها در همان ‏سالها در ايران نيز به نمايش در آمدند: ال سيد، پنجاه و پنج روز در پکن و رنج و خوشي.‏

charlstonheston2.jpg

در سال 1965 وي رئيس اتحاديه بازيگران آمريکا شد و در سالهاي بعد با ايفاي نقش در فيلم هايي چون ‏سياره ميمون ها -1968 – در اوج موفقيت و محبوبيت قرار گرفت. در سال 1972آنتوني و کلئوپاترا، اولين ‏فيلم خود را کارگرداني کرد که خود در نقش مارک آنتوني ظاهر شد اما با نقدهاي منفي منتقدان فيلم هرگز در ‏سينماها به نمايش در نيامد و تنها از تلويزيون پخش شد.‏

در دهه هفتاد وي بيشتر در نقش هاي مکمل ظاهر شد و در عوض به کار در تلويزيون و تهيه و کارگرداني ‏فيلم هاي تلويزيوني روي آورد و تا دهه 90 نيز به اين کار ادامه داد.‏

در دهه هاي هشتاد و نود وي به بازي در نقش هاي فرعي در فيلم هاي مشهوري چون دروغ هاي حقيقي ‏‏(جيمز کامرون1994) و هملت (کنت برانا 1996 ) ادامه داد.‏

در سال 2001 وي در نقش شامپانزه رو به مرگ در بازسازي تيم برتون از سياره ميمون ها ظاهر شد و ‏آخرين نقش سينمايي خود را در فيلم پدرم روا آلگوم در نقش يک دکتر نازي در سال 2003 ايفا کرد. پس از ‏آن وي اعلام کرد که به بيماري آلزايمر مبتلا شده است و تا مدتي ديگر به تدريج حافظه خود را از دست ‏خواهد داد.‏

‎زندگي سياسي‎

چارلتون هستون در صحنه سياست آمريکا بسيار فعال بود و پس از مدتي که به هواداري از دمکرات ها ‏شهرت داشت با بر سر کار آمدن جمهوريخواهان به آنها پيوست.‏

وي در سال 1956 به حامي استونسون، نامزد اصلي دمکراتها در انتخابات رياست جمهوري و در سال ‏‏1960 جان اف کندي بدل شد.‏

در سالهاي 1961 تا 1963 نيز به حاميان جنبش حقوق مدني سياهپوستان پيوست و در تظاهرات عظيم ‏هواداران اين جنبش در کنار مارتين لوتر کينگ رهبر اين جنبش به راهپيمايي پرداخت.‏

charltonheston3.jpg

پس از ترور سناتور رابرت اف کندي که نامزد اصلي دمکرات ها در برابر جمهوريخواهان بود، وي به ‏همراه گريگوري پک، کرک داگلاس و جيمز استورات بيانيه اي در حمايت از اقدام جانسون رئيس جمهور ‏وقت آمريکا براي کنترل اسلحه در آن کشور منتشر کرد.‏

با آنکه وي مخالفت خود را با جنگ ويتنام اعلام داشت ولي پس از مدتي به حزب جمهوريخواه پيوست و ‏نظرات سياسي خود را کاملا تغيير داد و از جمله از حق در اختيار داشتن اسلحه به دفاع پرداخت.‏

وي از حاميان اصلي رونالد ريگان و پس از وي جورج بوش در انتخابات رياست جمهوري بود و موضعي ‏کاملا محافظه کارانه در پيش گرفت و از جمله با آغاز جنگ خليج فارس در سال 1990 پخش زنده سي ان ان ‏از بغداد را مسبب مخدوش شدن تلاشهاي نيروهاي ائتلاف خواند.‏

در يک سخنراني در سال1997 وي رسانه ها، آموزگاران و سياستمداران را متهم به راه انداختن جنگ ‏فرهنگي عليه «خداترسان، متعهدان به قانون، سفيد پوستان، پروتستان هاي طبقه متوسط، پايبندان به دگرجنس ‏گرايي، صاحبان اسلحه، کارمندان مرد، روستائيان، ساکنان نواحي غربي و جنوبي و مسيحيان انجيلي کرد.‏

در سال 1998 وي به رياست انجمن حاميان حق مالکيت اسلحه براي شکار يا دفاع شخصي پذيرفته شد و در ‏برابر کارزاري که خواهان ممنوعيت فروش اسلحه در آمريکا بود شعاري با عنوان: تنها وقتي مي توانيد ‏اسلحه ام را بگيرد که مرده باشم طرح کرد. با اينکه در سال 2002 در برابر دوربين مايکل مور در فيلم ‏مستند بولينگ براي کلمبين گفت که از حمايت از حق مالکيت اسلحه پشيمان شده است اما مدت کوتاهي بعد ‏بارديگر همان شعارها به نفع حق مالکيت اسحله را تکرار کرد.‏

وي از مخالفان سقط جنين بود و در سال 2000 به عضويت هيئت صداقت در رسانه ها که يک لابي محافظه ‏کار براي زيرفشار قرار دادن رسانه ها است، درآمد.‏

در سال 2003 پس از تشديد بيماريهاي مختلف، نشان آزادي رياست جمهوري آمريکا را از دست جورج بوش ‏دريافت کرد که بالاترين نشان دولتي براي شهروندان آمريکايي محسوب مي شود.‏

از سال 2005 وي به تدريج با ابتلا به بيماريهاي مختلف به ندرت توانست از بستر بيماري برخيزد. وي ‏سرانجام در روز شنبه درگذشت، نانسي ريگان همسر رئيس جمهور پيشين آمريکا يکي از اولين کساني بود ‏که در بيانيه اي به ابراز تاسف پرداخت و هستون را يکي از حاميان اصلي همه کارهاي همسرش خواند.‏
جورج بوش، هستون را مردي «باشخصيت و شايسته با قلبي بزرگ» خوانده بود.‏

منتشر شده در: روز

ديدارآخر ♦ سينماي جهان

اميد حبيبي نيا – پنجشنبه 22 فروردین 1387 [2008.04.10]

رخدادهای رسانه‌ها و ارتباطات در جهان (٣)

شرط بندی اسکار و نبردهای وبلاگی


رخدادهای رسانه‌ها و ارتباطات مرور هفتگی تازه‌ای در رادیو زمانه است که در دو بخش ایران و جهان بطور گذرا به خبرهای شاخص در این حوزه خواهد پرداخت، تحولاتی که به نوعی زندگی ما در سالهای پایانی دهه اول قرن بیست و یکم در عصر ارتباطات را تحت تاثیر قرار می‌دهد و قرار است به همه جنبه‌های ارتباطات از منظر سیاسی، فن‌آوری و روانشناختی بنگرد و مخاطب علاقمند به تحولات رسانه ای را در جریان رخدادها، نظریه ها و چشم‌اندازهای روز قرار دهد. از هفته آینده مرور رخدادهای ایران در روزهای پنج شنبه و رخدادهای جهان در روزهای یکشنبه منتشر خواهد شد.

پیروزی اوباما در میدان نبرد وبلاگی

در حالی که بسیاری از کارشناسان از پیروزی قطعی باراک اوباما نامزد دمکرات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نبرد رسانه ای در برابر رقیب اصلی خود در حزب دمکرات یعنی هیلاری کلینتون سخن به میان می آورند، یک برآورد تازه توسط برخی از سایت های اینترنتی تحلیل داده های اینترنتی حاکی از غلبه قابل توجه وبلاگ های طرفدار اوباما در برابر کلینتون است. در یک بررسی اخیر توسط کاربران دیگ روشن شده است که از هر سه وبلاگ سیاسی در یک نمونه صد تایی ، در ١.۷مورد نام اوباما ذکر شده است در حالی که در برابر نام کلینتون تنها ١.٣ بار در هر سه وبلاگ سیاسی آمده است.

به علاوه جستجو در اینترنت نشانگر آن است که تعداد وبلاگ های طرفداران اوباما در اینترنت و میزان فعالیت شان به مراتب بیشتر از کلینتون است. باراک اوباما که کتابهای اخیرش در بین کتابهای پرفروش آمریکا هستند و اخیرا نیز برای کتاب صوتی جسارت امید خود جایزه گرمی را دریافت کرده است به اعتقاد بسیاری از کارشناسان ارتباطات از قدرت استدلال، جذابیت و تبلیغات بهتری نسبت به کلینتون تا به اینجا برخوردار بوده است و نتایج انتخابات درون حزبی نیز نشانگر آن است که وی به تدریج در حال پیشی گرفتن از هیلاری کلینتون است.

نظرسنجی اخیر سایت پولیتکرمی از میان هشتاد و هشت نفر از هواداران حزب دمکرات نیز موید این امر است که هواداران اوباما بیش از هواداران کلینتون به رسانه های آلترناتیو برای کسب اخبار انتخاباتی مراجعه می کنند، در حالی که مرجع اصلی کسب اخبار برای نوزده نفر از هواداران اوباما رسانه های آلترناتیو و پنج نفر وبلاگ ها بوده است این میزان در بین هواداران کلینتون به ترتیب تنها پنج و سه نفر بوده است.

چین سرزمین دزدان آی فون

کمتر از نه ماه پس از عرضه تلفن محبوب و گران بهای آی فون ، برآوردها حاکی است که صدها هزار دستگاه از این تلفن ها بطور غیرقانونی به بازار چین راه یافته است.

اپل در آمریکا با کمپانی تی اند تی برای عرضه این تلفن همه کاره قرارداد بسته است و در اغلب کشورهای اروپایی و خاوردور نیز شرکت های ارتباطی بزرگ طرف قرارداد اپل بوده اند که مشتری برای خرید هر دستگاه باید مشترک این شرکت ها شده و هر ماه مبلغی بابت اقساط تلفن و آبونمان خدمات این شرکت ها بپردازد. اما اینک از چین خبر می رسد که تا پایان ماه دسامبر بیش از ٤٠٠هزار دستگاه ای فون در چین بطور غیر قانونی و شکستن قفل شرکت ارتباطی عرضه کننده آن وجود دارد که با بهایی نازل تر از قیمت رسمی خرید و فروش می شود.

برآوردها حاکی است که قفل شبکه مخابراتی انحصاری بیش از یک میلیون آی فون شکسته شده است.

آی فون یکی از موفق ترین و به اعتقاد برخی موفق ترین پروژه اپل از ابتدای پایه گذاری این شرکت تاکنون بوده است و تنها در شش ماه پایانی سال گذشته بیش از سه میلیون و هفتصد هزار دستگاه به فروش رسانده که به همین میزان نیز در شش ماهه اول امسال پیش فروش کرده است و پیش بینی می شود سقف فروش ای فون در سال 2008 به بیش از نه میلیون دستگاه برسد، این در حالی است که جز آمریکا، کانادا، بریتانیا و کشورهای خاوردور در بسیاری از کشورهای جهان از جمله خاورمیانه و بخش مهمی از اروپا هنوز عرضه رسمی ای فون آغاز نشده است.

سایت سی نت نیوز برآورد می کند که ده درصد از ای فون های فروخته شده از چین سردرآورده اند که برای از میان بردن آبونمان ماه قفل انحصاری شرکت عرضه کننده آنها شکسته شده است. با این حال با توجه به علاقه چینی ها برای استفاده از موبایل های همه کاره به نظر می رسد اپل راه حلی برای عرضه انحصاری آی فون در بازار عظیم چین بیابد.

قمار بزرگ: شرط بندی اسکار

درحالی که بیش از یک هفته به هشتادمین مراسم اسکار باقی نمانده است، شرط بندی بر سر برندگان جوایز اسکار در سایت های قماربازی به اوج خود رسیده است.

به نوشته فوربز در حالی که موسسه قماربازی لاس وگاسی وین و آمریکاز لاین و موسسه بریتانیایی ویلیام هیل پیرمردها سرزمینی ندارند را بخت نخست تصاحب جایزه اسکار بهترین فیلم دانسته اند، قماربازان سایت های پرمشتری بادوگ لایف و بت یواس کفاره را به نسبت دو به یک و سه به یک در برابر پیرمردها سرزمینی ندارند ترجیح داده اند.

مراسم اسکار مهمترین سوژه شرط بندی در دنیای سرگرمی به حساب می آید که در سالهای اخیر ده ها هزار نفر در شرط بندیهای مربوط به آن از طریق سایت های شرط بندی شرکت کرده اند.

در بریتانیا سخنگوی موسسه شرط بندی ویلیام هیل می گوید که انتظار دارد امسال میزان پول شرط بندی در مورد اسکار به ۵٠٠ هزار پوند برسد. ویلیام هیل یک پنجم بازار شرط بندی بریتانیا را در اختیار دارد.

رقیب تازه در این بازار، موسسه معاملات سهام هالیوود است که در سه سال اخیر پیش بینی هایش در زمینه بهترین بازیگر و بهترین فیلم درست از آب در آمده است و در سایر رشته ها نیز درستی پیش بینی هایش ٩٢ درصد برآورد شده است.

در یکی از شرط بندی های آن لاین وضعیت پرسپولیس نامزد بهترین فیلم انیمیشن، ۵ .١٧درصد در برابر هفتاد و پنج درصد شرط بندی روی راتاتوی است.

مردان یوتیوبی، زنان تلویزیونی

نظرسنجی اخیر موسسه تحقیقات رسانه ای نیلسون نشانگر تفاوت بارز جنسیتی در زمینه تماشای ویدئوهای آن لاین است، در حالی که هفتاد درصد مردان ترجیح می دهند قطعات کوتاه ویدئویی از سایت های اشتراک ویدئو مانند یوتیو و می اسپیس را تماشا کنند، زنان دوبرابر بیشتر از مردان علاقمند به تماشای سریال ها و شوهای تلویزیونی از روی سایت های شبکه های تلویزیونی هستند.

در حالی که زنان بیشتر بین ساعات ناهار این برنامه ها را آن لاین تماشا می کنند، مردان بین ساعات نیمه شب تا دم صبح به سایت های اشتراک ویدئو سرک می کشند.

ان بی سی: مجاز، غیرمجاز

هفته گذشته برنامه زنده شبکه ان بی سی با شرکت جین فوندا به دلیل نام بردن فوندا از آلت مردانه در حین برنامه با سروصدای فراوانی در رسانه های آمریکایی روبرو شد، این در حالی بود که در سراسر این برنامه مدعوین در حال نام بردن از آلت زنانه بودند.

پنج شنبه گذشته جین فوندا بازیگر مشهور سینما و ایو انسلر نویسنده مشهور کتاب محبوب «تک گویی های واژن(مهبل)» در برنامه پرمخاطب «شوی امروز» در حال بحث در باره همین کتاب بودند که فوندا از تک گویی با نام آلت مردانه نام برد. این برنامه در دهمین سالگرد برنامه ان بی سی در باره روز مبارزه با خشونت علیه زنان بود.

لحظه ای بعد مجری برنامه در حالی از بینندگان تلویزیون برای پخش ناگهانی این کلمه عذرخواهی کرد که در تمام طول برنامه از اصطلاح علمی و فرهنگی برای آلت زنانه استفاده شده بود، ان بی سی ساعاتی بعد در حین بازپخش این برنامه، این کلمه را سانسور کرد.

آمریکا در بین کشورهای غربی یکی از سخت گیرانه ترین قوانین فدرال حاکم بر شبکه های سراسری عمومی در زمینه نمایش یا نام بردن از مسائل جنسی را دارد.

میلیونها بیننده تلویزیون قربانی آغاز پخش دیجیتال؟

درست یک سال دیگر پخش برنامه های تلویزیونی آنالوگ در آمریکا خاتمه می یابد و برخی از رسانه های آمریکایی از امکان محروم شدن میلیونها آمریکایی از برنامه های تلویزیون سخن به میان آورده اند.

با پایان پخش برنامه های آنالوگ، دستگاه های تلویزیون قدیمی بلااستفاده خواهند ماند و بینندگان تلویزیون باید دستگاه های دیجتال تازه خریداری کنند.

موسسه تحقیقات رسانه ای نیلسون می گوید در حال حاضر ساکنان بیست و یک میلیون خانه در آمریکا از سیستم آنالوگ استفاده می کنند، برآوردها حاکی است که هنوز بسیاری از آنها رغبت چندانی برای خرید گیرنده های دیجیتال ندارند و در چهارده میلیون خانه تنها سیستم موجود آنالوگ است.

بنابراین برای بینندگانی که تلویزیون های دیجیتال یا تبدیل کننده نخرند هجدهم فوریه 2009 روز پایان تلویزیون خواهد بود.

کنگره آمریکا درصدد اختصاص بودجه ای برای کمک به خرید دستگاه تبدیل کننده برای خانوارهای آمریکایی است که به هر یک کوپنی معادل چهل دلار و به بازنشستگان هفتاد دلار خواهد رسید.

بودجه بیست میلیونی جورج بوش برای آموزش همگانی در زمینه تلویزیون دیجیتال و گذر از عصر آنالوگ به دیجیتال در این کشور از سوی منتقدان بسیار ناچیز قلمداد شده است.

عقب نشینی توشیبا از جنگ فرمت های دی وی دی

بیشتر از یک سال و نیم است که با ظهور دو فرمت تازه دیجیتالی برای دی وی دی جنگ گسترده ای بین دو طرف درگیر در صحنه دنیای سرگرمی آغاز شده است، در یک سو دی وی دی با کیفیت بالا (HD DVD) و از سوی دیگر دی وی دی های بلو ری (Blu-ray) که هر یک حامیانی هم در بین کمپانی های تولید و عرضه ویدئو دارند.

اکنون کمپانی توشیبا اصلی ترین سازنده دیسک های اچ دی می گوید که به تولید این ویدئوها پایان خواهد داد. با این که این پیروزی بزرگی برای بلو ری که سونی سازنده اصلی آن محسوب می شود اما مایکروسافت اعلام کرده است که از این تصمیم شگفت زده شده است.

به این ترتیب پیش بینی می شود که در کوتاه مدت عقب نشینی توشیبا سبب تغییر شگرفی در بازار خواهد شد و مشتریان دستگاه های پخش دی وی دی دیجیتال را نیز از سردرگمی نجات خواهد داد.

به این ترتیب کمپانی های یونیورسال، پارامونت، دریم ورکز انیمیشن، اینتل، مایکروسافت و اچ پی در نهایت چاره ای نخواهند داشت تا تسلیم غلبه فرمت رقیب شوند.

توشیبا این تصمیم خود را پس از آن اعلام کرد که ماه پیش کمپانی برادران وارنر نیز به حامیان فرمت بلوری پیوست و ضربه سنگینی به بازار اچ دی توشیبا وارد شد.

هفته گذشته نیز وال مارت بزرگترین کمپانی کرایه ویدئو نیز اعلام کرد که از این پس تنها دی وی دی های بلوری در فروشگاه های خود در آمریکا که بالغ بر چهار هزار فروشگاه می شود عرضه خواهد کرد.

فرمت اچ دی در بین برخی از کارشناسان و سایت های راهنمایی مشتریان طرفدارانی داشت و از نظر قابلیت های فنی برتر از بلوری ارزیابی شده بود با این حال در دنیای رقابت های اقتصادی کیفیت و نقدهای فنی بهتر در برابر ترفندهای بازاریابی جایی ندارند.

خواب آورترین فیلم های سینما

گم گشته در ترجمه، خواب آورترین فیلم برای بریتانیایی ها معرفی شد، به نوشته مترو در نظرسنجی از ٢٠٠٠ نفر که برای فروشگاه سایلنت نایت، بزرگترین سازنده تخت خواب و لوازم مرتبط انجام شده است، فیلم اسکاری سوفیا کاپولا با بیست و سه درصد آرا خواب آورترین فیلم شناخته شد.

سایر فیلم های خواب آور بریتانیایی ها به ترتیب عبارت بوده اند از: جنگ ستارگان: تهدید شبح، جلوه ابدی یک ذهن بی نقص، آسمان وانیلی، یک ذهن زیبا، بقایای روز، کوکب سیاه، رمز داووینچی و بیمار انگلیسی که اغلب آنها از فیلم های برتر سالهای اخیر به شمار می آیند و از قرار معلوم برای بریتانیایی های خواب آور بوده اند.

مطالب مرتبط:
سکس، آزادی بیان و ویدئوهای اینترنتی

رتبه ایران در آزادی بیان: چهارمی از آخراز تلویزیون فارسی اتحادیه اروپا تا اعتیاد به اینترنت

یک بقچه خبر از دنیای این هفته رسانه‌ها

منتشر شده در: زمانه  

تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۸۶          • چاپ کنید