قیام بهمن 1357: بازشناسی تاریخ (2)

گفتگوی امید حبیبی نیا با نوشین شاهرخی

«قیام بهمن 1357: بازشناسی تاریخ «، عنوان مجموعه ای ست شامل مصاحبه با افرادی که در جریان انقلاب و قیام بهمن ماه سال 1357 نقش داشته اند.
در این جا خلاصه ای از دومین مصاحبه این مجموعه با نوشین شاهرخی داستان نویس که در آن سالها به عنوان یک نوجوان در انقلاب و جریانات سیاسی حضور داشت ،را ارئه کرده ام.

نوشین شاهرخی 1382

نوشین شاهرخی 1382

نوشین شاهرخی، متولد 1343 در تهران است و هم اکنون به عنوان پناهنده سیاسی در آلمان زندگی می کند.از وی تا کنون دو کتاب»دسته گلی برای مرگ» (شامل هفت داستان کوتاه ) و رمان»تاک های عاشق» منتشر شده است.نوشین شاهرخی هم اکنون دانشجوی دکترا رشته ایران شناسی دانشگاه هامبورگ است.

بخش هایی از
مصاحبه با نوشین شاهرخی ، داستان نویس

امید حبیبی نیا:در مقطع انقلاب شما، چه تصوری از آینده و انقلاب به عنوان یک نوجوان داشتید؟
نوشین شاهرخی: من در آن سال چهارده ساله بودم، اما بیشتر غریزی یک نوع آنتیپاتی به گرایش شدید مذهبی جنبش مردمی داشتم. هرچند که من هم در شور و هیجان دست کمی از دیگران نداشتم، مانند سایر نوجوانان در تظاهرات شرکت میکردم و با یک خوشبینی کودکانه به وقایع مینگریستم، بیخبر از سیر تلخ حوادثی که مزهی زندان و شکنجه و اعدام را بر بسیاری از فعالین جنبش خواهد چشاند و دیکتاتوری خشنتری «از نوع مذهبی آن» بر مردم تحمیل خواهد شد.

ا.ح: خوب من هم در همان سن و سال بودم اما میخواهم ببینم شما در همان فاصله چند ماهه به چه آگاهی سیاسی دست یافته بودید؟ به تصور شما این انقلاب قرار بود به چه خواستهها و آروزهایی پاسخ دهد؟
ن .ش: سال 57 کتابهای جلد سفید چاپ میشد. این کتابها دنیاهای تازهای در برابر من میگسترانید و یک نوع دریچه تازه به سوی آگاهی از ورای خفقان بود. احساس میکردم که به یکسری آزادیها ـ که یکی از سمبلهایش آزادی نشر و مطبوعات بود ـ دست یافتهام، خصوصا که من از کودکی به خواندن کتاب علاقهی ویژهای داشتم. در کنار خواست آزادی و عدالت، روحیهی همبستگی فوقالعاده بالایی در مردم بوجود آمده بود که از یک واقعه تاریخی خبر میداد. اما تصور روشنی از آزادی در من ـ و نیز در بسیاری از ما ـ وجود نداشت. اگر مفهوم آزادی و دمکراسی در «فردیت» تنیده است، از آنجا که این مفاهیم در ما ریشه نداشته است، برداشت ما از این مفاهیم نه زمینی و ملموس، بلکه آرمانی و آسمانی بود که نه بر تکثرگرایی بلکه بر جمعگرایی تاکید میکرد. بین این دو مفهوم تفاوت زیادی هست. تکثرگرایی یعنی این که من دیگران را با نظرات و اندیشههای مختلف در کنار خود بپذیرم و تحمل کنم و جمعگرایی یعنی این که من خود را در جمع حل کنم، اما ما به هویت و نظر فرد کمتر اهمیت میدادیم. چالش گرفتن این مفاهیم مثل گُلی است که هم آب میخواهد، هم خاک مناسب و هم زمان برای شکفتن، اما زمان کوتاهتر از آن بود که گل آزادی و عدالت در شور و حال و همبستگی بیسابقهی مردم بشکفد. چندی نگذشت که گل و باغبان، هر دو در زیر خاک خفتند. نوشین شاهرخی 1357
ا.ح: پس میتوانیم نتیجه بگیریم که شما در فردای روز بیست و دوم بهمن که حکومت استبدادی سرنگون شد و انقلاب قرار بود به آمال و آروزهای چندین نسل پاسخ دهد، از حکومت جدید تصوری روشنی نداشتید؟
ن.ش: من درحصار شعارها بودم، اما ما حتی محتوای شعارهایمان را هم به چالش نگرفتیم. بنابراین نسبت به اتفاقات آتی غافلگیر و شگفتزده شدیم. یعنی تصور میکردیم که این همبستگی مردم همچنان ادامه خواهد داشت و ما میتوانیم یک عدالت اجتماعی را برقرار کنیم. چون همه چیز لحظهای نگریسته میشد، ما نمیتوانستیم آینده را پیش بینی کنیم. میشد پیشبینی کرد که روحانیت قدرت را به دست میگیرد ولی این که کار به کجا خواهد کشید را خیلیها تصور درستی از آن نداشتند. شاید هم اصل مطلب این بود که ما میدانستیم چه نمیخواهیم ولی نمیدانستیم چه میخواهیم!

ا.ح: این آگاهی نسبت به شرایطی که در حال رخ دادن بود و رنگ و لعابهای مذهبی که به انقلاب داده شد در میان روشنفکران را چطور ارزیابی میکنید؟
 ن.ش: من تنها به جنبش چپ در آن مقطع به عنوان بخشی از جنبش روشنفکری که من هم جزئی از آن جنبش بودم، اشاره میکنم. مرزبندیها از کمی پیش از قیام بهمن آغاز شد و قبل از آن گاه به دلیل آن که ممکن است وحدت مردمی را دچار اخلال کند نسبت به خیلی از مسائل موضعگیری نمیشد. اگر چه در آن اواخر که چپها در صفی جدا تظاهرات میگذاشتند برخلاف مذهبیها زنان و مردان از هم جدا نبودند و زنها روسری نداشتند.اما این اعتقاد در بین برخی دیگر از نیروهای چپ بود که نباید به وحدت مردم خدشه وارد آورد و برخلاف فداییها و دیگر چپها که صف خودشان را جدا کرده بودند، در صف سایرین در تظاهرات حضور مییافتند. حالا ممکن بود به جای چادر زنها روسری سرشان کنند تا نمایانگر غیر مذهبی بودنشان باشد. البته تا آن جایی که به یاد دارم زنان چپ هم گاه در برخی تظاهراتها روسری یا تور سیاه روی سرشان میانداختند. اما مرزبندیها از فردای انقلاب خودش را کاملا نشان داد و چپها حتی گفتند که انقلاب راحاکمیت جدید به سرقت برده است. افشاگریها بر علیه حکومت مذهبی نهتنها سطحی بود، بلکه سلب ابتداییترین حقوق انسانی را به چالش نمیگرفت. از آنجا که حقوق اولیهی شهروندی و ابتداییترین حقوق فرد در اندیشهی چپها نیز نهادینه نشده بود، آنان نیز از برخورد ریشهای به بسیاری از سنتهای واپسگرا و فرهنگ مذهبی ناتوان بودند. نهتنها این سنتها را در درون خود به نقد نمیکشیدند، بلکه به مذهب به عنوان یک موضوع بیرونی نگاه می کردند، که آن را با جایگزینی یک ایدئوژی به راحتی واپس زدهاند.
از سوی دیگر برای تحلیل درست از وقایع چپ باید به دانش لازم دست مییافت. من یکی از دلائل عمده بسیاری از شکستهای تشکلها را در بیدانشی آنها میبینم و این که در واقع سیاست را به برخورد روزنامهای تنزل میدادند و یا از تئوریهایی که در کتابها خوانده بودند الگو برداری میکردند. چون سواد سیاسی در این زمینه کفایت نمیکرد در نتیجه جنبش چپ به عنوان آلترناتیو نتوانست از روشهای کارآمد در برابر جمهوری اسلامی بهره گیرد.

ا.ح: در واقع از نظرشما چپ در برابر حاکمیت جدید دچار انفعال شد اما از منظر تئوری و پراتیک چرا جنبش چپ نتوانست آن نقش تاریخی مورد تصور را ایفا کند؟
 ن.ش: یکی از عمدهترین مسائل الگوهایی بود که بدون درک شرایط جامعه ارائه میشد. بایدبر اساس تاریخ و فرهنگ و سیاست کشور خود تئوری خود را نسبت به قدرت و حکومت تبیین کرد و نوع حکومت مناسب را در نظر گرفت. اما بسیاری از چپها به الگوبرداریهای شعارگونه که درک ملموسی از آن نداشتند، بسنده میکردند، بدون آنکه شناخت روشنی از جامعهی خود داشته باشند. بخشی از جریانات نیز میخواستند از طریق نفوذ از بالا به قدرت دست پیدا کنند که حزب توده مشخص ترین آنها بود که بعدها موفق شد اکثریت سازمان چریکهای فدایی خلق را نیز با خود همراه کند. اینها همیشه در پی سهیم شدن در قدرت بودهاند و به جای اتکاء بر مردم چشم به بالا داشتند. اما آنها هم به زودی تاوان این چشم دوختن به حکومت را دادند. تا سال 61 به حمایت از حکومت ادامه دادند تا زمانی که نوبت به خودشان رسید. خوب همه ما خبر داریم که در آن کوران کشتار و گورهای دستجمعی و خفقان بعد از سال60 در برخی از حوزههای تشکیلاتی حزب توده و فدائیان اکثریت دستور تشکیلاتی داده شده بود که فعالین چپ طیف سه را لو بدهند. حال نیز بعد از 25 سال که سازمان اکثریت به این نتیجه رسید که باید انتخابات مجلس را تحریم کند زمانی بود که حتی کاندیداهای مجلس هفتم نیز اعلام کردند که در انتخابات فرمایشی شرکت نخواهند کرد!
اما جریان های چپ مانند فدائیان اقلیت، پیکار و رزمندگان و بسیاری دیگر به دلیل استبداد تشکیلاتی و نیز جزماندیشیای که بر آنان حاکم بود دچار بحران بودند. مثلا از اواخر سال 59 سازمان رزمندگان آزادی طبقه کارگر به سه فراکسیون تقسیم شده بود و هرکدام با یک طیف همراه شدند. سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر هم که قبل از سرکوبها به طیفهای مختلفی تقسیم شده بود و با آغاز سرکوبها به شدت ضربه خورد و از هم پاشید. اما این تشکلها در واقع تصور درستی از دمکراسی نداشتند و حتی سانترالیسم دمکراتیک را در عمل در تشکیلات نمیپذیرفتند و همه چیز از بالا بود. منقدان را یا اخراج میکردند یا منزوی و یا تهمت میزدند. از تهمت جاسوسی گرفته تا تهمتهای اخلاقی و بارها دیده میشد همان کسی که تهمت جاسوس بودن بر او زده شده وقتی دستگیر میشود بیشتر از همه مقاومت میکند و تیرباران هم میشود. چون فرهنگ دمکراسی در ایران نهادینه نشده بود حتی شاید بتوان گفت که اگر چپها نیز به حکومت دست مییافتند، آزادی و دمکراسی چندان قابل حصول نبود.

ا.ح:چون شما داستان نویس هستید من میخواهم از تخیل استفاده کنیم و فرض کنیم که الان ما در تیرماه سال 1357 هستیم ،به نظر شما اگر ما میتوانستیم مسیر تاریخ را عوض کنیم چه متغیرهایی را باید وارد میکردیم که دچار این شکست تاریخی نشویم؟
 ن.ش:دیکتاتوری و استبداد شدید رژیم شاه، جایی برای ظهور جنبشهای آزادیخواهی و دمکراسیطلبی باقی نگذاشته بود، به همین دلیل افراد انگشتشماری که با تیزبینی وقایع را مینگریستند، نتوانستند کاری از پیش ببرند. مثلا لاهیجی که همان ابتدا در برابر اعدام کارگزارن رژیم شاه ایستاد و خواهان دادگاه عادلانه با وجود وکیل مدافع بود و گفت امروز اعدام اینهاست و فردا نوبت ما، تنها ماند. تا حدود زیادی هم مردم یک توهم وحشتناکی به خمینی پیدا کرده بودند تاحدی که عدهای عکسش را هم توی ماه دیدند!
حتی کسانی که خودشان را لائیک میدیدند هم به خمینی متوهم بودند و متوجه نبودند که دیکتاتور خشنتری از شاه میتواند جایگزین او شود. اگر روشنفکران کنونی ما در آن زمان با آگاهیهای فعلیشان حضور داشتند و تعدادشان هم زیاد بود ـ خوب اگر الان ما 26 سال به عقب برمیگشتیم ـ طبیعتا می توانستند تاثیر بگذارند.

زنان در صف نخست انقلاب 57ا.ح: از نظر شما عمدهترین مرحلهای که انقلاب دچار انحراف شد و از اهداف اولیه خود دور شد چه زمانی بود؟
 ن.ش: در زمانی که خمینی به ایران آمد روحانیت مُهر خود را زد، اما پیش از آن هم در واقع ابتکار عمل در دست آخوندها و مساجد بود که میتوانستند مردم را سازماندهی کنند و شعارها را تعیین کنند. میشود گفت مذهبیون از همان ابتدا با برنامهریزی و چشم باز سعی کردند تمام قدرت را قبضه کنند. حتی من به خاطر دارم که در تظاهراتها شایع کرده بودند که برخی اعلامیهها سمی است و وقتی کسی اعلامیه پخش میکند مردم دست نزنند! یادم میآید وقتی اعضای گروه فرقان اعلامیه پخش میکردند، خیلیها از ترس آن که مبادا اعلامیه سمی باشد نمیگرفتند. یعنی تا این اندازه اینها برنامهریزی کرده بودند تا مانع از نفوذ نیروهای دیگر در بین مردم بشوند تا بالاخره بتوانند مهر خودشان را بر این انقلاب بزنند. هرچند که خمینی در زمان اقامت چندماههاش در پاریس تلاش داشت که خود را دمکرات جا بزند و آزادی را برای دگراندیشان و زنان وعده بدهد، اما وی در رفراندوم 12 فروردین 58 استبداد مذهبی را به خوبی در این جمله فرموله کرد که «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» و به راحتی آن را به پیش برد.

ا.ح:نیروهای مذهبی به دلیل پایگاههای سنتیشان موفق شدند سازماندهی مردم را تحت کنترل خودشان بگیرند اما به نظر شما چرا نیروهای دیگر موفق نشدند از این فضای انقلابی که حکومت دچار ضعف شده و ساواک ، پلیس و ارتش درگیر مسائل دیگری هستند استفاده کنند تا نیروهای زیادی که به آنها ملحق میشدند را سازماندهی کنند؟
 ن.ش: خوب مساجد به عنوان یک تریبون گسترده در اختیار روحانیت بود که قابل مقایسه با تریبونهای دیگر که بُرد محدودی داشتند ،مانند دانشگاهها، نبود. اما در دانشگاه هم سازماندهی محسوسی وجود نداشت. در آن جا گاه بحثها و سخنرانیهایی توسط چپها صورت میگرفت، اما به جز جزواتی محدود، آنان نشریهای منتشر نمیکردند. بعد از انقلاب بود که سازمانهای مختلف به انتشار نشریات دست زدند اما قبل از آن اهمیت این مساله چندان درک نشده بود، چرا که جنبش چپ هنوز خود را از سیطرهی اندیشهی چریکی رها نکرده بود. البته نباید تاثیر سرکوب شدید جنبش چپ در رژیم شاه را نادیده گرفت. پس از آن سرکوب و قلع و قمع، طبیعتا جنبش چپ به زمان احتیاج داشت تا دوباره پر و بال بگیرد. با پیوستن بسیاری از روشنفکران، جوانان و کارگران به سازمان چریکهای فدایی خلق، این سازمان به یک نیروی اجتماعی تبدیل شد که انشعاب در این جریان و نزدیک شدن اکثریت به حزب توده و ازبین رفتن روحیه همکاری این جریان با دیگر سازمانها باعث عدم تاثیرگزاری این جریان در روند جنبش شد.

ا.ح: شما چه خاطره ای از دوران انقلاب دارید؟
 ن.ش: خاطره مهمام دستگیر شدن بود. ما در حین تظاهرات و حملهی گارد به خانهای پناه برده بودیم که وقتی گارد ضد شورش به خانه هجوم برد ما دیگر فکر کردیم که الان تیربارانمان میکنند و به شدت ترسیده بودیم، اما فقط اسمهای ما چند تا دختر را گرفتند و آزادمان کردند چون دیگر شرایط فرق کرده بود. اما خاطرهی تاسف آور آن بود که وقتی بعد از انقلاب به مدرسه رفتیم ، معلم از ما پرسید که در این مدت چه کتابهایی خواندهایم و جز من فقط یک نفر دیگر از یک کلاس سی نفری کتابی خوانده بود و دیگران در این چندماه انقلاب هیچ نخوانده بودند.

ا.ح: آن زمان موضوع مبارزه علیه تبعیض جنسی و حجاب اجباری هم بود یعنی زنان شروع به تظاهرات کردند برای مبارزه ، اما نیروهای چپ که خودشان باید در صف اول حامیان آنها بودند چندان حمایتی از آنها نکردند شما علت این بیتوجهی نیروهای چپ به این موضوع را در چه میبینید؟
 ن.ش: نیروهای چپ اهمیت جنبش زنان را درک نمیکردند. آنها آن جنبش را در حد مشکل روسری تنزل میدادند و چون خودشان هم اغلب از روسری برای همرنگ شدن با کارگران و طبقات محروم استفاده میکردند، برایشان آزادی پوشش چندان اهمیتی نداشت. آنان حل تبعیض جنسی را به فردای پس از انقلاب سوسیالیستی حواله میدادند، بیآنکه قوانین سنتی حاکم بر سازمانهای خود را به چالش بگیرند. برای مثال در یکی از سازمانهای چپ ممنوع بود که دختری با پسری خارج از تشکیلات ازدواج کند، اما اگر پسری میخواست با دختری خارج از سازمان ازدواج کند آزاد بود، چون فکر میکردند از آن جا که زن تحت تسلط مرد است پس یک نفر به تشکیلاتشان اضافه میشود. در واقع این تفکر مرد سالاری حتی در جنبش چپ نیز ریشه داشت.

ا.ح: به عنوان آخرین سوال ، وقتی ما یا نسل پیش تر از ما میخواستیم انقلاب کنیم به شدت تحت تاثیر هنر مخالفخوان یا آلترناتیو مانند شعر، رمان و فیلمهای مترقی و انقلابی بودیم ، آیا تصور میکنید که نسل جوان کنونی هم در شرایطی که ما در آن زمان قرار داشتیم هست؟ یعنی او هم به هنر انقلابی دسترسی دارد؟
 ن.ش: بله، با وجود سانسوری که در جمهوری اسلامی حاکم است ما گاه به گاه در ادبیات و حتی سینما شاهد ظهور جرقههایی از مخالفخوانی هستیم که میتواند برای نسل جوان کنونی آگاهیبخش باشد. سانسور شدید علیه نویسندگان و هنرمندان، جلوگیری یا سنگاندازی در تشکیل کانون نویسندگان، طرحریزی برای کشتار گروهی یا فردی آنان نشان از وحشت رژیم و نیز تأثیر این قشر روشنفکر بر جنبش اجتماعی دارد. به ویژه که دستیابی به اینترنت مرزهای سانسور را درمینوردد و خوشبختانه باعث شده تا خط قرمز بین هنر و ادبیات داخل و خارج را کمرنگ کند تا به ویژه آثار نویسندگان تبعیدی نیز به داخل راه یابد و رابطهای نزدیکتر بین نویسنده و خواننده و نیز بین نویسندگان داخل و خارج از کشور برقرار گردد.

22 اسفند 1382

منتشر شده در خبرنامه گویا و سایت های دیگر،مصاحبه بعدی ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور و عضو شورای انقلاب

توضیح: برخی از صفحات قدیمی سایت گویا پسی از نوسازی اخیر از بین رفته اند این لینک در اینجا قابل بازیابی است ولی متاسفانه عکس های مطلب یافت نشد.
Advertisements

قیام بهمن 1357: بازشناسی تاریخ (1)

گفتگوی اميد حبيبی نيا با مهدی سامع

در اولين قسمت از مجموعه مصاحبه ها با افرادی که در جریان انقلاب 1357 نقش داشته اند، خلاصه اي از مصاحبه با مهدی سامع  از اعضای برجسته سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در سال 57 را مي خوانيد.

«قیام بهمن 1357: بازشناسی تاریخ «، عنوان مجموعه ای ست شامل مصاحبه با افرادی که در جریان انقلاب و قیام بهمن ماه سال 1357 نقش داشته اند.
در این جا خلاصه ای از اولین مصاحبه این مجموعه با مهدی سامع از کادرهای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران که در روز قیام مسئول برگزاری تظاهرات سازمان درتهران بود را ارئه کرده ام.
مهدی
سامع ، متولد 1324 در اصفهان و فارغ التحصیل دانشکده پلی تکنیک است . وی از سال 1345 به عضويت بخش دانشجويي گروه جزني-ظريفي و سپس سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در می آید و پس از چند بار دستگیری و زندان، در سال 1349 در ارتباط با گروه فلسطین دستگیر و در دادگاه نظامی به پانزده سال زندان محکوم می شود. وی در آذرماه سال 1357 از زندان آزاد شد و بلافاصله از طرف سازمان چ.ف.خ.ا مسئول ايجاد بخش علني سازمان شد. او مسئول صحنه گردهمايي 19 بهمن و تظاهرات 21 بهمن سال 1357 بود. پس از قیام و پس از اختلاف نظر با کمیته مرکزی وقت پس از انشعاب به اقلیت پیوست و عضو تحریریه هفته نامه کار و مسئول کمیته کردستان این سازمان شد. به دنبال بروز اختلاف با کمیته مرکزی اقلیت وی با اعلام برنامه هویت ، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ( پیرو برنامه هویت ) را سازمان داد.در حال حاضر وي سخنگوي سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران و نماينده اين سازمان در شوراي ملي مقاومت ايران است ، او همچنين يكي از اعضاي فوروم اجتماعي ايران- گروه تدارك است.

بخش هایی از
مصاحبه با مهدی سامع از اعضای کادر مرکزی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در سال 57.

– امید حبیبی نیا : ارزیابی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از شرایط و نیروهای نقش آفرین در نيمه دوم سال 1357 از قیام چه بود؟
¤ مهدی سامع :از چند ماه قبل از بهمن یعنی هنگامی که ما هنوز در زندان بودیم این ارزیابی وجود داشت که موقعيت انقلابي وجود دارد. تعریفی هم که ارائه می شد به این شکل بود که این موقعیت به گونه ای ست که بالاییها یعنی حکومت نمی تواند به صورت گذشته حکومت کند و پایینی ها یعنی مردم هم نمی خواهند تن به شرایط پیشین بدهند. یک بحث دیگری که آن زمان باید بیشتر به آن توجه می شد تحلیلی بود که زنده ياد رفيق بیژن جزنی در باره نقش خمینی مطرح کرده بود. او گفته بود که اگر در شرایط انقلابی نیروهای مترقی ضعیف باشند، خمینی به علل مختلف می تواند از این موقعیت استفاده کند و در راس جنبش قرار گیرد که درواقع این پیش بینی مدبرانه در زمانی که آن شرایط عینی رخ داد ، مورد توجه ما و دیگران قرار نگرفت .

-ارزیابی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از نیروهای خودش و نیروهای انقلابی چگونه بود و آیا تصور می کرد که قدرت سرنگون سازی رژیم را دارند؟
¤ سازمان در آن زمان ضربه های بسیاری خورده بود. رهبران سازمان در سالهای 54 و 55 به طور كامل يا در درگیری با نيروهاي ساواك شاه و یا در زندان کشته شده بودند. در نتیجه ما چنین ارزیابی نداشتیم.
در واقع یک خط مشی تدوین شده برای مداخله در قیام وجود نداشت . البته در آستانه قيام( فكر كنم آذرماه 1357) سازمان طي یک اطلاعیه مهم به مساله شرايط انقلابي تاكيد كرد و اعلام نمود كه «قیام را باور کنیم ». اما به نظرم نه سازمان ما و نه ديگر نيروهاي انقلابي براي مداخله كلان در قيام آماده نبودند.
به طور کلی با توجه به آن که نیروهای سازمان مجاهدین خلق نیز طي تغيراتي كه در اين سازمان در سال 1354 به وجود آمد، تقریبا از هم پاشیده شده بودند می توان گفت که نیروهای انقلابی مسلح هیچ برنامه و آمادگی برای قیام نداشتند.
تا جايي كه به سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران مي گردد، يك پوسته چريكي، كه در ابتداي بنيانگذاري سازمان ضرورت داشت، مانع آن مي شد كه سازمان بتواند در ابعاد كلان در قيام مداخله كند. به نظر من هنوز هم در سازمانهاي چپ و كمونيستي، نگرش درست براي كار توده اي وجود ندارد و همه ي پراتيكها به گرد نيروهاي وپژه سازمانها جريان دارد.
به هر حال در آن شرايط سازمان در حال سازماندهي نسبي نیروهاي عظيمي بود كه از آن حمايت مي كردند.
در روز 19 بهمن که تظاهرات براي حمايت از دولت موقت مهندس بازرگان كه به وسيله خميني گمارده شده بود، جريان داشت. سازمان يك میتینگ بزرگ به مناسبت سالگرد حماسه سياهكل در دانشگاه تهران برگزار كرد. اين اولین گردهمايي علنی سازمان بود كه به شكل غير قابل پيش بيني مورد استقبال قرارگرفت.
دو روز بعد يعني روز 21 بهمن هم سازمان يك راهپيمايي بزرگ را سازمان داد و در حال راهپیمایی بود که اخبار قیام پخش شد و در نيمه راهپيمايي ما اعلام كرديم كه راهپيمايي در همين جا پايان مي يابد و نيروهاي سازمان به قيام مردم مي پيوندند.

– یک عکسی وجود دارد از آموزش اسلحه به نیروهای تازه سازمان چریکهای فدایی خلق که همگی با نقاب در یک خانه جمع شده اند و به نظر می رسد در همان روز های قبل از قیام گرفته شده است. اگر آمادگی برای قیام وجود نداشت ، پس این عکس گویای چیست؟

¤ من نمي گويم كه اصلا براي شركت در قيام آمادگي وجود نداشت. حرف من اين است كه ما براي مداخله در يك قيام توده اي در ابعاد كلان نه آمادگي داشتيم و نه برنامه. اما مسلما نيروهاي سازمان و هواداران و جانبداران آن بيش از ديگران از قيام استقبال و در آن شركت كردند. البته باید دید که اين عکس متعلق به چه زمانی ست. به هر حال سازمان هميشه در رابطه با نيروهاي تشكيلاتي اش به آموزش كار با سلاح اقدام مي كرد.

– با توجه به شرایط انقلابی و تضعیف ارتش ، پلیس و ساواک آیا سازمان(چ.ف.خ.ا) در آن مقطع به عملیات مسلحانه خودش شدت بخشیده بود تا برای قیام آمادگی بیشتری کسب کند ؟
¤ در تئوري سازمان مساله قیام مسلحانه و آمادگي براي آن را مطرح كرده بود و در نيمه دوم سال 1357 هم سازمان عملياتهای مسلحانه اي انجام داد. اما نگرش مسلط دید محدود بود به عملیات چريكي و نه عمليات در ابعاد توده اي. در حقيقت دید دقیقی نسبت به قیام وجود نداشت تا بتواند سازماندهی آن را از پیش آغاز کند. با این حال سازمان در قیام نقش برجسته و قابل توجهي داشت و برخی از اعضای آن از جمله رفيق قاسم سیادتی، عضوکمیته مرکزی سازمان در جریان آزادسازی مرکز رادیو به شهادت رسیدند. اما همانطور كه در پيش هم گفتم نگرشی چریکی در برخورد با مسائل سیاسی بر سازمان حاکم بود. اين نگرش كه براي شرايط سركوب و خفقان لازم بود در آن شرایط انقلابي و با وجود جنبش توده اي نه فقط همخوانی نداشت، بلكه حتي بمثابه يك مانع عمل مي كرد. اين نگرش حتی بعد از سرنگونی رژیم شاه نیز تاثير خود را داشت. در اولین مصاحبه تلویزیونی كه با سخنگوي سازمان در آن زمان(فرخ نگهدار) انجام شد ، وي پشت به دوربين صحبت مي كرد و این خود نشانگر استمرار روحیه مخفی کاری بود که با شرایط جدید تطبیق نداشت.

– آیا هیچ گاه سازمان(چ.ف.خ.ا)ارتباط رسمی با اطرافیان روح الله خمینی برقرار کرد؟

– ما با برخی ازنزدیکان خمینی از طریق برخی از افراد در ارتباط بودیم و در جریان نظرات وی قرار می گرفتیم. از جمله يك شب به طور اتفاقی در منزل آقاي شانه چی(پدر فدايي شهيد محسن شانه چي و دو فدايي شهيد ديگر) كه نزديك مدرسه علوي بود و بسياري از نزديكان خميني آنجا مي آمدند، من و محسن صحبتهای برخی از افرادی را که به خمینی نزدیک بودند و از ملاقات با او برگشته بودند شنیدیم. آنها مي گفتند که آقا به شدت با رادیکال شدن جنبش مخالف است و معتقد است که قدرت باید به سرعت انتقال یابد تا هیچ گونه امکانی برای نیروهای دیگر به وجود نیاید که از این فضا استفاده کنند این واقعه مربوط به فاصله دوازده تا نوزده بهمن است.
اما اطرافیان نزديك خمینی هیچ گاه رسما با سازمان ارتباط برقرار نکردند. با این حال ارتباطات رسمی با دولت موقت ، با صادق طبا طبایی و با آقاي صدر حاج سيد جوادي، وزیر کشور وجود داشت. با وجود آن که خمینی گاه پیغامهایی برای سازمان می فرستاد اما به نزدیکانش تاکید می کرد که نگویند که این پیامها از جانب خمینی ست. از جمله در جریان رفراندم تعیین نظام سیاسی كه روز 12 فروردین برگزار شد و سازمان آن را تحريم كرده بود، خمینی از طریق احمد آقا به سازمان پیغام داد که شما هم در رفراندام شرکت کنید و راي سفيد بدهيد. اما سازمان تصمیم به تحریم آن گرفته بود و اعلام کرده بود که اين رفراندوم را به علت آن كه محتوي جمهوري اسلامي روشن نيست، تحريم مي كند.
اما نیروهای طرفدار خمینی بسیار هوشیار بودند و تحرکات ما را زیر نظر داشتند و مراقب بودند تا هر چقدر بیشتر ما را محدود کنند و از همان زمان هم نیروهای حزب الهی و کمیته ها را علیه ما سازماندهی کرده بودند.

– اکنون اطلاعاتی موجود است که برخلاف توافقنامه گوادلپ، سران ارتش در فکر کودتا و استفاده از نیروی هوایی برای بمباران شهر بودند ، چه عواملی سبب شد تا این کودتا شکست بخورد؟
¤ توافقنامه كنفرانس 7 كشور بزرگ در گوادكوپ بر اساس تغير رژيم در ايران بود و پس مهدی سامع این روزها،عضو شورای ملی مقاومت مجاهدیناز آن ژنرال هویزر برای انتقال قدرت و نيز براي انتقال بعضي از سلاحهايي كه تكنولوژي خاص داشت به ایران می آید و با بهشتی و بازرگان و سران ارتش و بختیار ملاقات می کند تا شرایط را برای واگذاری قدرت و انتقال برخی از تسلیحات استراتژیک آمریکا فراهم کند. آمريكائيها چون به حکومت بعدی اطمینانی نداشتند با توجه به شرايط آن زمان و جهان دوقطبي ، می خواستند این سلاح ها را از ایران خارج کنند.
به درخواست و يا اگر بخواهيم دقيق بگوئيم به دستور هویزر ارتش اعلام بی طرف کرد. سران ارتش هم با اسم اعلامیه دادند که ارتش بی طرف است. در نتیجه عملا بدنه و فرماندهان ارتش در اختیار کسانی که قصد شورش داشتند نبود. بخشي از گفتگوهاي فرماندهان ارتش در کتاب» چون برف آب خواهیم شد» چاپ شده است. البته اين گفتگوها قبل از كنفرانس گودالپوپ است. ولي روحيه ضعيف فرماندهان ارتش در خلال اين گفتگوها به خوبي مشخص است. ارتش شاه عملا میدان را باخته بود. آن چه از جانب بعضي از سران ارتش رخ نمود، يك شورش نه چندان گسترده عليه تصميم به بي طرفي ارتش بود.

– روح الله خمینی و اطرافیانش هیچگاه مردم را برای قیام فرانخواندند. در واقع در عمل قيام به آنان تحميل شد. پس چه شد که نیروهای قیام کننده ابتکار عمل را از دست دادند؟
¤ نیروهای قیام کننده در واقع توسط هیاتهای مساجد و کمیته ها و نیروهایی که بهشتی و چمران و دیگران سازمان داده بودند مهار شدند. اطرافيان خميني مرتب مي گفتند كه «امام فرمان جهاد » نداده و البته خميني در روز 21 بهمن چند ساعت سکوت کرد. بعد از ظهر روز بیست ویکم بهمن هادی غفاری در میدان فوزیه بالای يك اتوبوس رفته بود(عكس اين صحنه وجود دارد) و با بلندگو مردم را دعوت به آرامش می کرد و می گفت که خمینی دستور جهاد نداده است.
در واقع برنامه آن ها این بود که از روز بیست ویکم بهمن شروع کنند به آرامی وزارتخانه ها را تصرف کنند و اعضای دولت موقت را به جای وزیران قبلی بنشانند.

– قیام مسلحانه چگونه شکل گرفت و شما در آن چه نقشی داشتید؟
¤ با حمله نيروهاي گارد ويژه كه عليه اعلاميه بي طرفي ارتش شورش كرده بودند به همافران نیروی هوایی جرقه قیام زده می شود. البته در عمل پس از اعلام بي طرفي ارتش ديگر حكومت نظامي وجود نداشت. اين رويداد برنامه ریزی های انجام شده برای انتقال آرام قدرت را به هم ريخت. در همان ساعات اولیه ای که در گیری بین همافران وگارد جاویدان شاهنشاهی شروع شده بود تظاهرات سازمان از دانشگاه تهران شروع شده بود و شعارها به نفع همافران بود. مسير راهپیمایی از دانشگاه تهران به سمت میدان فردوسی بود که سازمان تصميم گرفت تظاهرات را خاتمه داده و به قيام بپيوندد. سازماندهنگان تظاهرات مسلح نبودند زیرا ما فقط نگران درگیری با حزب الهی ها بودیم و جمعیتی انبوهي هم در اين تظاهرات شركت كرده بود. در میتینگ نوزده بهمن بر آورد ما از جمعیت صد و پنجاه هزار نفر بود به گونه ای که تمام محوطه دانشگاه و خیابانهای اطرافش پر از جمعیت شده بود ، بهر حال در روز بیست و یکم بهمن جمعیت بیشتری آمده بودند که در میدان فردوسی راهپیمایی را متوقف کردیم و نیروها را برای کمک به قیام فرستادیم و چون تعداد نیروها خیلی زیاد بود و امکان سازماندهی عملی آنها وجود نداشت بیشتر آنها با ابتکار فردی خود به مراکز اصلی قدرت حمله کردند و یا حتی دست خالی با خلع سلاح پادگانها و کلانتریها خود را مسلح کردند . پس از اين بود كه ستاد سازمان در دانشكده فني دانشگاه تهران تشکیل و اعلام شد.

– آیا طرح و برنامه ای برای حمله به مراکز اصلی و حساس رژیم وجود داشت و براساس این طرح عمل می شد؟
¤ نخیر هیچ طرح از پیش تعیین شده ای وجود نداشت و بر اساس ابتکارات تیمها ، کادر ها ،اعضا و هواداران سازمان که هر کدام در یک منطقه به تصرف مراکز نظامي و انتظامي مي پرداختند، عمل شد.
– یعنی سازمان(چ.ف.خ.ا) در آن مقطع اطلاعیه داده بود که برای قیام آماده شویم ولی عملا خودش برای قیام آماده نبود و حتی شناسایی دقیق و اولویت و طرح عملیاتی منسجمی از اهداف اولیه قیام نداشت؟
¤ بله همین طور است. برای نیروهای انبوهی که به سازمان پیوسته بودند نیز سازماندهی خاصی وجود نداشت. به نظر می رسد که خود سازمان هم به قیام باور نداشت و عملا طرح و نقشه ای برای آن تا روز قیام نداشت زیرا افرادی که آن زمان پس از جان باختن رهبران اصلی سازمان در سال 54 و 55 به مرکزیت سازمان راه یافته بودند در واقع کادرهای درجه سه سازمان بودند که از نظر تجربه ، بینش و تئوری چندان برجسته و كارآمد نبودند. يك اصل اساسي براي رهبران سياسي در چنين لحظاتي، قدرت تصميم گيري و ريسک پذيري است كه متاسفانه ما چنين نبوديم و فاقد رهبران اين چناني هم بوديم.

– تصوری وجود دارد که اگر انقلاب یا حتی قیام بیشتر طول می کشید نیروهای انقلابی موفق می شدند پایگاه اجتماعی خودشان را وسعت دهند و به افزایش آگاهی مردم کمک کنند و مانع از آن شوند تا حکومت روح الله خمینی به آسانی جایگزین شود ،آیا شما با این تصور موافقید؟
¤ بله ، اگر زمان بیشتری طول می کشید نیروهای چپ و انقلابی می توانستند توده های بیشتری را جذب کنند. اما خمینی و اطرافیانش نیز بسیسار هوشیار بودند. از طرفی مانع از آن می شدند تا کمونیستها صف آرایی مستقلی داشته باشند و از طرف دیگر دست به مانورهای مختلفی می زنند از جمله آن که خمینی به آمریکاییها گفته بود که بعد از سپردن قدرت به دست دولت موقت می رود به قم و در کار دولت دخالت نمی کند. اما قبل از اعلام دولت موقت، شورای انقلاب را تشکیل داده بود كه كسي از نام و تعداد آنان خبر نداشت. آنها به همین دلیل می خواستند تا با سرعت قدرت را در دست گیرند و مانع از آن شوند که نیروهای دیگر بتوانند نقش موثرتری ایفا کنند. البته اين را هم اضافه كنم كه از روزي كه شاه در تلويزيون به مردم اعلام كرد كه «صداي انقلاب» شما را شنيدم، ديگر ما بايد مي دانستيم كه روند حوادث به سرعت طي خواهد شد.

– در آن موقع احساس و برداشت شما از قیام چگونه بود؟
¤ با وجودي كه بیست و پنج سال از قيام گذشته، اكنون که دارم در باره آن روزها تیتر روزنامه اطلاعات عصر روز 22 بهمن ماه 57صحبت می کنم، التهاب آن روزها را حس مي كنم. انگار در همان شرایط هستم. من هم مانند اغلب رفقایمان در یک جو احساسی بودیم که دیکتاتوری در حال نابودی ست و بهار آزادی در راه است. روزي كه شاه از ايران رفت، شبي كه آخرين گروه زندانيان سياسي آزاد شدند و بالاخره روزهاي 20 تا 23 بهمن . خوب به ياد دارم كه من دو سه روز نخوابیدم تا صبح روز بیست وسوم بهمن ماه که در یک گوشه ستاد در واقع از حال رفتم. بسیاری از نیروهای سازمان نیز چنین شور و هیجانی داشتند.
اما از همان ابتدا نیز دو نگرش اصلی در رابطه با حاکمیت وجود داشت یکی این که باید وجه ضد امپریالیستی حکومت را تقویت کرد که این نگرش بعدها با حزب توده همسانی یافت و سبب انشعاب در سازمان شد و دیگری آن که برای مقابله با انحصار طلبی خمینی باید براي دفاع از دمكراسي و دستاوردهاي دمكراتيك قيام از نیروهای لیبرال و دمکرات حمايت كرد.
ما هیچ گاه خودمان به تصرف قدرت و یا دستیابی به قدرت فکر نکرده بودیم و در شرایطی هم نبودیم که این کار را بکنیم اما روز به روز با تهاجمهایی که به ما و نیروهای انقلابی و مردم صورت گرفت بیشتر خود را رو در روی حاکمیت جدید یافتیم.

– ارزیابی شما از قیام آتی چیست و چه چشم اندازی براي آن مي شود تصور كرد؟
¤ ما اکنون نیز شاهد قیامهای كوچك و يا شبه قيامها و شورشها در گوشه و کنار هستیم. نظیر خیزشهای شبانه خرداد ماه گذشته و یا خیزش كارگران در شهر بابک. به دلیل خصلت انفجاری جامعه ایران ارزیابی دقیق شکل آن مشکل است. امکان یک تغییر و تحول سریع نیز وجود دارد. به نظر من شرایط فعلی برای قیام از شرایط سال 57 از بسياري جهات براي نيروهاي ترقيخواه مناسب تر است و من به اين شرايط خوش بین تر هستم. با وجود آن که ما شاهد وجود تشکیلات منسجمی از نیروهای انقلابی و کمونیست در داخل به صورت محسوس نیستيم، اما در یک شرایط انقلابی همانند مقطعی که ما در روزهاي 19 تا 22 بهمن سال 1357 بوديم و توانستيم ستاد علنی ایجاد کنیم ، امکان ظهور علنی نیروهای انقلابی و عمل کردن آنها وجود دارد و اگر تغییراتی چون مداخله نظامي خارجی در ایران رخ ندهد و اگر رژيم تن به عقب نشيني واقعي ندهد، می توان گفت که شرایط روز به روز بیشتر برای قیام مسلحانه و براندازی جمهوری اسلامی آماده می شود.

23 بهمن 1382

این مصاحبه نخستین بخش از مجموعه مصاحبه با صاحب نظران و فعالان سیاسی و فرهنگی در باره قیام بهمن ماه پنجاه و هفت است که در خبرنامه گویا و سایر سایت ها درج شد.

توضیح: این مصاحبه در سال 1382 به منظور گردآوری کتابی در باره قیام بهمن  با مهدی سامع و برخی از افراد برجسته سیاسی و فرهنگی صورت گرفته است، درج این بخش از مصاحبه به منزله آن نیست که نویسنده در حال حاضر نظرات متفاوتی نسبت به پنج سال پیش نداشته باشد.

نگاهی به صفحه ویژه سی سالگی انقلاب ایران در سایت بی‏بی‏سی

ملانصرالدین و خبر رسانی!

صف�ه ویژه بی بی سی فارسی برای سی سالگی انقلاب 57

صفحه ویژه بی بی سی فارسی برای سی سالگی انقلاب 57

می گویند روزی ملانصرالدین سوار بر الاغ از دهی عبور می کرد، مردم ساده ده که ناگهان ملایی دیدند بر وی آویختند که باید بالای منبر بروی و وعظ و خطابه بفرمایی.

ملا که لابد شوخ طبعی ش گل کرده و از پذیرایی روستایان نیز بدش نمی آمد، سه روزی آنها را سر کار گذاشت؛ روز اول بر بالای منبر نزول اجلال فرمود و پرسید ای خلایق می دانید من می خواهم چه پند و اندرز و خطابه ای بکنم و شما را از عذاب الیم نجات دهم؟ مردم با تعجب و لابد کمی نگرانی یک صدا جواب دادند خیر ملا بفرما تا آگاه شویم، ملا گره در اخمهایش انداخت، از منبر پایین جست و گفت حال که نمی دانید و تا این حد جاهلید پس چه فایده که شما را اندرز دهم؟!

روز بعد باز هم بعد از پذیرایی و مهمان نوازی ملا بر منبر رفت و پرسید ای خلایق می دانید چه اندرزی می خواهم به شما بدهم و دین و ایمان شما را استوار کنم؟ روستاییان ساده دل یک صدا فریاد زدند بله ملا!

ملا از بالای منبر پایین جست و گفت حال که می دانید برای چه به خود زحمت بدهم؟

روز سوم روستاییان که از پذیرایی این ملای حریص خسته شده بودند و می خواستند هرطور که شده وعظ و خطابه ای از وی بشنوند بلکه به درد آخرتشان بخورد قرار گذاشتند که هر گاه ملا سوال خود را پرسید نیمی بگویند بله و نیمی دیگر خیر!

چون ملا بر منبر شد به خلایق گفت می دانید چه خبر و پند و اندرزی می خواهم به شما بدهم؟ نیمی از روستاییان بانگ برآوردند که بلی ملا و نیمی دیگر که نه والله ملا!

ملا از بالای منبر پایین جست و غرغرکنان گفت عجب دهاتی‏هایی، خب آنهایی که می دانند به آنهایی که نمی دانند بگویند و وقت گران مرا تلف نکنید!

آنگاه سوار الاغش شد و در میان حیرت و افسوس روستاییان راه خود را گرفت و رفت.

حکایت سایت فارسی بی بی سی و سی سالگی انقلاب 1357 ایران نیز بی شباهت به حکایت ملا و روستاییان نیست.

از زمانی که بخش فارسی بی بی سی در پی راه اندازی تلویزیون خود برآمد رادیو و سایت فارسی ش تقریبا به حالت نیمه تعطیل درآمده اند و از آنجا که مطالب سایت همواره در دسترس باقی می ماند شاید این وضع نیمه تعطیل در سایت بیشتر به چشم می آید والا اینکه گوینده تازه کار در خواندن یک خبر سه خطی در عرض یک دقیقه سه بار آن را غلط بخواند چیزی است که دیگر چندان تعجب برانگیز نیست، از قدیم گفته اند: نو که آمد به بازار کهنه شدن دل آزار!

در میانه این رکود، کسادی و وخامت حال رادیو و سایت، بخش فارسی تصمیم می گیرد که صفحه ای هم به مناسبت سی سالگی انقلاب 57 برپا کند.

گذشته از کیفیت مطالب که اغلب نوشته همکاران تازه بخش فارسی است و تقریبا حرفی برای گفتن ندارند و گویی تنها برای صفحه پرکنی و رفع تکلیف حول چند موضوع دم دستی نوشته شده اند، ترتیب و ساختار محتوایی ویدئوهای این صفحه بلافاصله با استناد به حکایت ملا، سوال برانگیز می شود.

تا به امروز که 20 بهمن ماه است و صفحه ویژه روزهاست که تیتر اصلی خود را حفظ کرده و تنها یکی دو مطلب دم دستی در معرفی افراد و جریانها به آن افزوده شده است، در مجموع 10 مصاحبه کوتاه با اشخاص مختلف در باره انقلاب 57 در این صفحه منتشر شده است از شاعر گرفته تا بقال.

اسماعیل خویی از چپ گرایی خود انتقاد می کند!

اسماعیل خویی از چپ گرایی گذشته خود انتقاد می کند!

این گوناگونی افراد در وحله اول ممکن است جالب جلوه کند ولی وقتی تک تک این ویدئوها را نگاه می کنیم، چند موضوع به ذهن مان می رسد:

سردبیر سایت فارسی ناگهان در روزهای آخر تصمیم گرفته است این ویدئوها را سفارش بدهد و در نتیجه از آدم های دم دست استفاده کرده است، این آدم های دم دست از بقالی که خبرنگاران بخش فارسی از آن آجیل می خرند گرفته تا از خوش شانسی شاعری مشهور را شامل می شده است.

دروازه بانان این رسانه یا متوجه نیستند که با چنین ترکیبی ناخودآگاه دارند به مخاطب القاء می کنند که قضیه جدی نیست یا متوجه هستند و خود چندان موضوع را جدی نگرفته اند.

محتوای این ویدئوها تقریبا (به استثنای هادی خرسندی و اسماعیل خویی) بیشتر ضد انقلابی ست، اگر بخش فارسی به کسانی که به انقلاب باور داشتند دسترسی نداشته یا مایل به مصاحبه با آنها نبوده است، آیا متوجه نیست که به این ترتیب کدام کفه ترازو را سنگین تر کرده است؟

مصاحبه شوندگان عمدتا سلطنت طلب یا از وابستگان به رژیم سرنگون شده سلطنتی هستند، به این ترتیب اگر فرض کنیم که تا یک هفته دیگر جمهوریخواه، لیبرال سابق، عضو نهضت آزادی، اصلاح طلب سابق و چپ سابق را هم در این صفحه ببنیم، باز جای سوال پیش می آید که پس چرا اول سلطنت طلب ها؟

همگی مصاحبه شوندگان در خارج از کشور اقامت دارند و تقریبا جز یکی دو نفر هیچ کدام حرف تازه یا خاطره درخشانی برای بازگویی ندارند وقتی واکنش شدید دولتمردان جمهوری اسلامی به بخش فارسی بی بی سی سبب می شود که این بخش از دریافت ویدئوهای داخل کشور محروم شود، شنیدن خاطرات یا دیدگاه های افراد خارج از کشوری از انقلاب آن هم با این شیوه انتخاب، سوال برانگیز می شود.

وقتی که در متن های نویسندگان بی بی سی از اصطلاح «انقلاب اسلامی» به کرات استفاده شود، نتیجه این می شود که از همان ابتدا تکلیف خود را روشن کرده ایم، مثل این است که به جای کودتای 28 مرداد بگوییم قیام ملی 28 امرداد!

گاهی انجام ندادن کاری که به قول ملا در آن «شک و شبهه» پیش می آید از انجام دادنش بهتر است!

حالا اگر نگاهی به این ده ویدئو بیندازیم (مصاحبه با اسماعیل خویی دو پاره شده است) روشن می شود که جز اسماعیل خویی، هادی خرسندی و تاحدودی محسن سازگارا بقیه مصاحبه شوندگان اصولا حرفی برای گفتن ندارند، دلیل این امر آن نیست که آنها جزء افراد معمولی یا رده پایین حکومت سلطنتی بوده اند، دلیل آن نوع انتخاب و کج سلیقگی انتخاب کنندگان و مصاحبه گران بوده است.

مهمترین خلاقیت مصاحبه گران قراردادن سگ سرهنگ بهروز سرشار در پایان مصاحبه با او درکنار وی است که نتیجه نه تنها خنده دار از آب در آمده است بلکه تمامی حرفهای جناب سرهنگ را نیز به طنز می کشاند!

اگر فردا فرخ نگهدار و یکی از بریدگان مجاهدین خلق را هم در این صفحه به رخ بکشند، باز هنوز ما حکایت ملانصرالدین را به خاطر خواهیم داشت که پس بقیه چه شدند؟

سرهنگ سرشار و سگ کوچکش!

سرهنگ سرشار و سگ کوچکش!

فرض کنیم که قرار بود مسئولیت این مصاحبه را به یک دانشجوی ترم سوم ارتباطات بدهند و بگویند برو 20 تا مصاحبه بگیر، دانشجوی مورد بحث چه می کرد؟

احتمالا چون رسانه مربوطه بی بی سی بوده و باید حواسش به ترازو و غیره و ذالک باشد لیستی تهیه می کرد، به این شرح:

سه چهار نفر نفر از بلندپایگان رژیم سابق؛ مثلا: فرح پهلوی، اعضای خاندان سلطنتی، اعضای دولت های آخر رژیم پهلوی، فرماندهان نظامی و امنیتی و…

سه چهار نفر از بلندپایگان فعلی و پیشین رژیم جمهوری اسلامی؛ مثلا: ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی صدر، آیت الله طاهری، حجت السلام ناطق نوری،محسن رضایی، حجت السلام حسن خمینی و…

دو سه نفر از شرکت کنندگان در انقلاب و سرکوب ش؛ مثلا: فرمانده نظامی، فرماندهان حکومت نظامی، رئیس کمیته انقلاب، همافران، فرمانده گارد شاهنشاهی، یک روحانی بلند پایه، یک بازاری معروف، ساواکی ها، اعضای سازمانهای چریکی، زنان مبارز و…

دو سه نفر از اعضای بلندپایه «سازمانهای انقلابی»؛ مثلا: مهدی سامع، مسعود رجوی،عباس توکل، اشرف دهقانی و… (منظور البته انقلابی در آن زمان است نه آنکه این دانشجو فرضا مجاهدین خلق را هم اکنون نیز انقلابی فرض کند!)

دو سه نفر از روشنفکران ، هنرمندان و روزنامه نگاران؛ مثلا: سردبیران یا دبیران سرویس روزنامه های زمان انقلاب یا سردبیران رادیو و تلویزیون، مجریان اخبار و …

با تهیه این فهرست و بررسی امکان مصاحبه با این افراد و در نظر گرفتن اینکه در صورت پخش چنین مجموعه ای نزدیکی به واقعیت عینی و تقرییا گوناگونی و همه جانبه نگری لحاظ شده است، سردبیر مربوطه ضمن تشویق دانشجوی مورد بحث، احتمالا شب با آرامش سر به بالین خواهد گذارد!

نگارنده بر این باور است که پیش از اینکه بخش فارسی بی بی سی نیتی برای تبلیغ «ضد انقلاب» یا اصولا هر نیتی برای این شیوه پرداختن به انقلاب و سالگردش داشته باشد، محذورات، عجله و امکانات کمتر سبب شده است تا صفحه ای برپا شود تا برای خالی نبود عریضه، سایت فارسی بی بی سی هم حرفی برای گفتن داشته باشد.

از آنجایی که تلویزیون فارسی بی بی سی اکنون تریبون اصلی این رسانه است در چند ماه گذشته به نظر می رسد که در رادیو و سایت فارسی این رسانه نشانی از شور و حوصله برای کارهای معمول هم کمتر به چشم می آید چه برسد به کار ویژه!

بنابراین نگارنده هم بیش از این به این صفحه ویژه نمی پردازد چرا که: «موضوع جدی نیست» یا به قول ملا؛ ناآگاهان می توانند بروند (در باره انقلاب) از آگاهان بپرسند و دست از سر بی بی سی بردارند!

مطالب مرتبط:

مصاحبه امید حبیبی نیا با مهدی سامع در باره قیام 21 بهمن ماه 1357

بررسی تطبیقی سایت های خبری عمده فارسی (بخش اول)

بررسی سایت های خبری عمده فارسی (بخش دوم)

منتشر شده در: گویا نیوز