تنها صداست که می ماند

bbc8a1373c65281ea5f21a7568cea008-2شمایل رسانه ای: امی واینهاوس

پیش گفتار: داستان یک یادداشت در باره ایمی واینهاوس اواخر کارم در بی بی سی فارسی، بخشی برای مرور وقایع سینمایی هفته در سایت فارسی درست
 کردم و بعد هم پیشنهاد دادم کههر چند گاه بصورت خلاصه یکی از شمایل های رسانه ای (Media Icon) را معرفی کنیم که بعد که تلویزیون تاسیس شد، شاید یکی از ایتم های برنامه های تلویزیون باشد با این فرض که بعید است بی بی سی از کسی که سابقه کار در تلویزیون و بخصوص بخش خبر دارد و رشته ش ارتباطات بوده بگذرد. بهرحال بعد از خاتمه قرارداد من با بی بی سی فارسی آن بخش که بی صاحب ماند و آن شمایل رسانه ای هم با اینکه برای سینا که تازه سردبیر سایت شده بود اولین مطلب ش را که در باره ایمی واینهاس بود فرستادم راه نیفتاد. بعد که در زمانه مشغول به کار شدم و پس از مدتی سردبیر اخبار سایت آن شدم، فرصت برای راه اندازی این شمایل رسانه ای فراهم شد ولی حجم کارهای اخبار مانع از آن شد تا روزهای انتخابات که طبعا بین من و مسئول سایت که میخواست حتما در اخبار از یک جناح در حکومت سخن بیشتری باشد مشکل پیش آمد و بعد از مدتی هم همکاری من با زمانه قطع شد که همزمان شد با پایان کار سردبیر رادیو زمانه و باز این شمایل رسانه ای ماند تا رسید به روزنامه ای در تهران که با نام مستعار برایش بطور مرتب مطلب می فرستم و منتشر می شد. این مطلب را چهار سال پیش از مرگ ایمی واینهاوس نوشته بودم که مروری ست خیلی گذرا بر زندگی او و طبعا حق مطلب را در باره او ادا نمی کند. بهرحال از آنجا که آن روزنامه به تیر غیب گرفتار شد و بعد که من این مطلب را روی سایتم گذاشتم سایت بطور کلی مورد حمله قرار گرفت و از دسترس خارج شد، از روی ای میل هایم توانستم آن را پیدا کنم و در اینجا بگذارم.

امی واینهاس، بی شک یکی از شمایل های رسانه ای یکی دو سال اخیر است که بر جریان موسیقی عامه پسند تاثیر بسیاری گذارده است، درسلسله مطالب شمایل های رسانه (یا Media Icon) بنا داریم، چهره خبرساز هفته را به صورت گذرا معرفی و به این بهانه نگاهی به کارنامه آنها بیندازیم، این معرفی ها را با خواننده ای شروع می کنیم که ترانه هایش در این دو سال در همه جا شنیده می شود.

77397351-image_551ac419ac0d8

از وقتی پدر امی واینهاوس اعلام کرد که وی به بیماری پیشرفته ریه مبتلاست که ممکن است نه تنها صدایش بلکه جان خود را نیز از دست بدهد، تقریبا روزی نبوده است که رسانه های بریتانیایی خبر جنجال برانگیزی از وی منتشر نکرده باشند، از استعمال هروئین در کلینک توانبخشی تا حمله به یک هوادار مزاحم و بازداشت خانگی.

صرفنظر از رفتار نامتعارف امی وینهاوس که برخی آن را حاوی نشانه های افسردگی عمیق می دانند، صدای او حدیث دیگری است.

صدای او در ترانه ) Rehabتوانبخشی( بیانگر بخشی از زندگی متناقض و شاید آینه ای در برابر بسیاری از هم نسلان وی باشد.

او این ترانه را که مانند همه کارهایش شعر و آهنگش را خود نوشته، زمانی اجرا کرد که برای رفتن به کلینیک توانبخشی برای ترک اعتیاد تحت فشار قرار داشت و می گفت بدون آن نیز قادر به کنترل میزان مصرف مواد مخدر است اما تقریبا بلافاصله پس از انتشار آن راهی کلینیک شد.

او در این ترانه می گوید: اونا میخوستن منو به توانبخشی بفرستن و من گفتم: نه، نه، نه!

ویدئو کلیپ این ترانه را ببنید

امی واینهاس در 14 سپتامبر 1983 در یک خانواده یهودی در لندن متولد شده که به موسیقی جاز عشق می ورزند. پدرش که راننده تاکسی بود همواره در خانه و حین رانندگی موسیقی جاز گوش می داد و برای امی ترانه های فرانک سیناترا را می خواند. علاقه به آوازخوانی چنان در امی رشد یافت که سرکلاس دبستان آموزگاران به سختی می توانستند وی را از خواندن بازدارند.

بنابراین از هشت سالگی تحت تعلیم موسیقی قرار گرفت و در ده سالگی یک گروه رپ با همکلاسی اش به راه انداخت، پس از آن به مدرسه نمایش سیلیویا یانگ راه یافت اما تحصیل در آن را نیمه کاره رها کرد زیرا اولیای مدرسه به دلیل پیرسینگ (آویزه) بینی ش و بی علاقگی برای انجام تکالیف مدرسه وی را تحت فشار گذاردند.

پس از حضور در یک شوی تلویزیونی در بی بی سی به مدرسه معتبر هنرهای نمایشی لندن راه یافت و سرانجام دوران دبیرستان را در آنجا به پایان رساند.

اولین تلاش وی برای کار در دنیای رسانه اشتغال به روزنامه نگاری برای WENN بود ولی به زودی این کار را رها کرد و به یک گروه جاز پیوست و دوست پسر سابق ش نمونه ای از کار او را برای کمپانی A&R  فرستاد که به صورت یک ترانه توسط کمپانی EMI  عرضه شد.

موفقیت این ترانه راه او را برای عرضه اولین آلبومش Frank (که نام سگش بود) در سال 2003 هموار کرد، این آلبوم موفقیت بسیاری برای واینهاس کسب کرد و علاوه بر نامزدی چند جایزه مهم موسیقیایی در سال 2006 در کتاب رابرت دیمری با عنوان 1001 آلبوم موسیقی که باید پیش از مرگ بشنوید در بین این آلبوم ها قرار گرفت.

با وجود نقدهای مثبت فراوان، آلبوم فرانک تنها تا جایگاه سیزدهم جدول آلبوم های پرفروش بریتانیا بالا آمد اما بیش از تا دو سال بعد بیش از ششصد هزار نسخه از آن به فروش رفت.

پس از اولین آلبوم واینهاس بارها نظرهای متفاوتی در باره آن اظهار کرد ولی بیش از یک سال و نیم ترانه دیگری ننوشت تا در سال 2006 دومین آلبوم خود که برخی از ترانه هایش قبلا عرضه شده بودند را با عنوان : بازگشت به سیاهی( (Back to Black ارائه کرد.

این زمانی بود که امی واینهاوس سبک آرایش سیاه با موهایی که به مدل کندوی عسل یا B-52 معروف شده بود را برای خود برگزیده بود و از سوی دیگر درگیر اعتیاد شده بود.

ترانه Rehab که پیش تر در آمریکا عرضه شده بود تا رده نهم جدول ترانه های پرفروش هفته بالا رفت و مجله تایم آن را به عنوان یکی از ده ترانه برتر سال 2007 انتخاب کرد.

آلبوم به زودی پرفروش ترین آلبوم بریتانیا شد و برای کسانی که در آن زمان در لندن زندگی می کردند بدیهی بود که روزانه هر یک ساعت یک بار حداقل یک ترانه از واینهاس در رادیو بشنوند.

منتقدان نقدهای ستایش آمیز بسیاری در باره این آلبوم نوشتند و بسیاری از واینهاوس به عنوان پدیده تازه دنیای موسیقی نام بردند.

سبک واینهاوس در این آلبوم تلفیق موفقی از جاز، سل و ریتم اند بلوز است که با صدای گیرا و تاثیرگذارش برخی اوقات یادآور دوران طلایی موسیقی جاز در دهه پنجاه و خوانندگان بزرگ آن دوران است.

اوج موفقیت وی در دهم فوریه سال جاری در درو کردن پنچ جایزه اصلی موسیقی در مراسم گرمی بهترین های سال 2007 بود که جوایز بهترین آلبوم، بهترین ترانه سال، بهترین خواننده نوظهور، بهترین خواننده زن و بهترین تک ترانه را از آن خود ساخت.

وی درحالی این جوایز را دریافت کرد که از ورود به آمریکا به دلیل اعتیاد و سوء پیشینه بازداشته شده بود. پس از دریافت پنج جایزه گرمی آلبوم وی در آمریکا تا رده دوم پرفروش ترین آلبوم ها بالا رفت.

از این آلبوم تا کنون نزدیک به پنج میلیون نسخه فروش رفته است و هنوز از تقاضا برای خرید آن چندان کاسته نشده است. با فروش نزدیک به دو و نیم میلیون نسخه از آلبوم بازگشت به سیاه در بریتانیا، این آلبوم برای نخستین بار در میان ده آلبوم پرفروش قرن بیست و یکم بریتانیا جای گرفت.

ماه گذشته پس از همکاری با پرینس و جرج مایکل، وی ابراز علاقه کرد تا با دامین مارلی، پسر خواننده اسطوره ای رگی باب مارلی ترانه مشترکی بخواند و اعلام کرد که در حال کار برای عرضه آلبوم جدید خود است.

در سی م مه، امی واینهاس سرانجام خود را به کنسرت جشنواره موسیقی لیسبون رساند اما صدای خشک و خش دار او طرفدارانش را متحیر ساخت، پس از این کنسرت بود که وی ناچار شد بار دیگر به کلینک توانبخشی برود اما مصرف هروئین در این کلینک توسط او جنجال بسیاری در رسانه های بریتانیا برانگیخت و سرانجام با اعلام پدرش مبنی بر ابتلای او به بیماری پیشرفته و خطرناک ریه در اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر و دخانیات، امی واینهاس در صدر اخبار رسانه های بریتانیا قرار گرفت.

اما امی واینهاس اعلام کرد که به هر ترتیبی شده خود را به کنسرتی که برای نودمین سالگرد تولد نلسون ماندلا در هاید پارک برگزار می شود می رساند، هفته پیش او سرانجام به این وعده عمل کرد در حالی که چند روز بعد در کنسرت دیگری در مادرید آشکارا رنجور و رنگ پریده به نظر می رسید.

در ماههای اخیر بسیاری از رسانه ها نوشته اند که وی مبتلا به افسردگی عمیق، بی اشتهایی روانی و خودآزاردهی است. گفته می شود که وی معتاد به الکل، هروئین، اکتاسی، کوکائین و کتامین است و تاکنون حداقل دو بار به این دلیل بستری شده است.

برخی از رسانه های بریتانیایی نیز خبر از حداقل دو تلاش برای خودکشی داده اند که این اخبار هیچ گاه تایید نشده است، دامنه مشکلات روانی امی واینهاس تا آنجا پیش رفت که پدرشوهرش از طرفدارانش خواست تا وی را تا زمانی که اعتیاد را ترک نکرده و از کلینک توانبخشی مرخص نشده، تحریم کنند.

دو هفته پیش درحالی که پزشکان به وی هشدار دادند که در صورت مصرف سیگار و کوکائین نه تنها صدایش را از دست خواهد داد بلکه با خطر مرگ روبرو خواهد شد، رسانه های عکس های تازه ای از وی در حالی که سیگار بر لب داشت منتشر کردند.

از آن زمان تاکنون گفته می شود وی تحت نظر کلینک ترک اعتیاد لندن قرار دارد اما اخباری از مصرف هروئین توسط وی در این کلینک به بیرون درز کرده است که سبب نگرانی اطرافیان و کمپانی عرضه کننده محصولات وی شده است.

با این حال نظرسنجی ها حاکی ست که این اخبار نه تنها از محبوبیت وی در زادگاهش نکاسته بلکه بر میزان فروش آلبوم اخیرش نیز افزوده است. در نظرسنجی اخیر شبکه اسکای ، امی واینهاوس دومین شمایل زنانه زیر 25 سال بریتانیایی ها معرفی شد.

ترانه های او، اما ترکیبی است که شاید بیش از همه جایش در این سالها خالی بود، ترکیب خلاقانه ای از سالهای طلایی جاز با موسیقی مدرن که نه تنها گوشنواز است بلکه عمیق، احساسی و خوش ترکیب هم هست.

amy_winehouse_grammys_2008_24072013_1

امی واینهاس می گوید شعرهای ترانه هایش بازتابی از زندگی روزمره خود او هستند و شاید بخش مهمی از موفقیت ترانه هایش به شعرهای ساده ولی خوب غنا یافته با تصویرسازیهای درخشانش بازمی گردد.

ویدئو کلیپ بازگشت به سیاهی را ببنید

امی واینهاس اکنون بخشی از دنیای موسیقی و رسانه ای ماست که بسیاری از ما را به گذشته پیوند می زند، همین نوستالژی موسیقیایی ست که ترانه های او را تا این حد تاثیرگذار می کنند با صدای کم نظیری که تن مشخصی از شور و شر جوانی با غنای موسیقی سل را دارد.

سینما یا سیاست؟ مساله این است!

نگاهی به فیلم های خارجی زبان اسکار

تا ساعاتی دیگر مراسم هشتاد و نهمین جوایز اسکار در لس آنجلس برگزار خواهد شد، امسال برای دومین سال پس از شش سال فیلمی از طرف جمهوری اسلامی در این مراسم به عنوان یکی از پنج کاندیدای نهایی برگزیده شده است که باز هم ساخته اصغر فرهادی ست.

oscars-1
در مراسم امسال به جز «فروشنده» اصغر فرهادی، چهار فیلم دیگر در فهرست پنج فیلم خارجی زبان که همه اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا می توانند به آنها رای دهند وجود دارند که به گمان من «میدان مین» از دانمارک بهترین آنها است.

پس از آنکه هر کشوری کاندیدای خود را رسما به آکادمی معرفی می کند، کمیته اجرایی بخش فیلم های خارجی از میان آنها نه فیلم انتخاب می کند، در مرحله دوم این کمیته این نه فیلم را بار دیگر به رای گیری برای اعضای خود می گذارد و در نهایت پنج نامزد اصلی مشخص می شوند و تمام اعضای آکادمی که این پنج فیلم را دیده اند می توانند به یکی از آنها رای بدهند.
امسال از طرف بریتانیا فیلم تحسین شده «زیرسایه» ساخته بابک انوری که دو هفته پیش جایزه بفتا را دریافت کرد نیز به اسکار معرفی شده بود که متاسفانه در فهرست فیلم های انتخاب شده قرار نگرفت.
در اینجا به اختصار نگاهی به این پنج فیلم می اندازیم.

oscars-2
۱ – سرزمین مین (Under sandet) دانمارک، مارتین زندولیت
این فیلم که براساس یک رخداد واقعی ساخته شده است داستان گروهی از سربازان نوجوان ارتش شکست خورده آلمان نازی ست که شرط آزادی آنها پاک کردن میدان های مین گسترده ای ست که ارتش آلمان در هنگام اشغال دانمارک در سواحل این کشور ایجاد کرده بود.
سرجوخه راسموس که مسئول گروهی از این اسرای آلمانی ست رفتاری خشن و بی رحمانه با آنها دارد و مانند دانمارکی هایی که کشورشان توسط نازی ها اشغال شده بود از آنها متنفر است اما به تدریج در حالی که این سربازان اسیر هر روز با مرگ دست و پنجه نرم می کنند رفتارش تغییر می کند و به خوی انسانی نزدیک می شود.
دلهره و تعلیقی که در این فیلم با بازیهای درخشان بازیگرانش تماشاگر را سرجایش میخکوب می کند سبب می شود تا نفرت از جنگ افروزی و دهشت تنفر نژادی به تمامی در مخاطب باقی بماند.

مارتین زندولیت پیش تر با فیلم «کف زدن» در اروپا به شهرت رسید و با فیلم اخیر خود تا اینجا ۲۲ جایزه از جشنوراه های جهانی ربوده است.

oscars-3
۲ – تونی اردمن (Toni Erdmann)، آلمان، مارن اده
بعد از «سرزمین مین» این فیلم شاید شانس بیشتری برای دریافت اسکار داشته باشد، فیلمی مفرح و طنزآمیز که در عین حال سورئال هم هست، با این حال فیلم بیش از حد طولانی ست که شاید از حوصله تماشاگر عادی خارج باشد ولی با توجه به اقبال عمومی منتقدان به این کارگردان زن که یکی از معدود کارگردان های زن جایزه بهترین فیلم خارجی در تاریخ اسکار و یکی از دو کارگردان زن امسال در مراسم اسکار (در کنار ایوا درونی کارگردان مستند «سیزدهم») که فیلمش نامزد یکی از بخش های مهم شده است همچنان بسیاری امیدوارند که این جایزه به این فیلم تعلق بگیرد.
این فیلم که پنج جایزه اصلی جوایز فیلم اروپایی را در سال گذشته از آن خود کرده و در باره مرد سالمندی ست که دوست دارد همه از جمله دخترش را سرکار بگذارد، یکی از بهترین فیلم های سالهای اخیر آلمان ارزیابی شده است؛ با کنایه های آشکارش به تبعیض جنسی (سکسیم) و هزل روابط اجتماعی طبقه متوسط یک فیلم سرزنده و درعین حال گزنده است.
فیلم پیشین اده «همه دیگران» (Alle Anderen) در سال ۲۰۰۹ نامزد جایزه اصلی جشنواره برلین بود.

oscars-4
۳ – مردی به نام اووه (En man som heter Ove)، سوئد، هانس هولم
انتخاب این فیلم به عنوان یکی از نامزدهای بهترین فیلم خارجی درحالی که دونالد ترامپ با سیاستهای ضد مهاجرتی خود به ریاست جمهوری رسیده است یکی از نکات جالب اسکار امسال است.
این فیلم که براساس داستان محبوبی در سوئد ساخته شده است به رابطه مرد سالمند بدخلقی که قصد خودکشی دارد با زن همسایه ایرانی تبار تازه ش می پردازد که در مجموع فیلمی دلچسب و محبوب از آب درآمده است.

زندگی منظم و دقیق آقای اووه مردی وسواسی، محافظه کار و کاری با ورود پروانه باردار به محله آنها که تحت نظارت دقیق اوست بهم می خورد و طنز موقعیت جالبی به وجود می آورد که با فلش بک های مکرر تماشاگر را درگیر می کند، یک درام شیرین که اسکار و جشنواره ها را شیفته خود می سازد و جایزه بهترین فیلم کمدی اروپایی سال را نیز دریافت کرده است.
هانس هولم با فیلم های کمدی خود در سوئد مشهور است اما این نخستین ساخته اوست که موفقیتی جهانی برای او به ارمغان آورده است.

oscars-5
۴ – تانا (Tanna)، استرالیا، مارتین باتلر و بنتلی دین
استرالیا پس از هفتاد سال با این فیلم برای نخستین بار نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی سال شده است،
این احتمالا یکی از نخستین فیلم هایی ست که در هفتاد سال که از عمر این جایزه می گذرد به زبان بومی یک کشور نامزد اسکار شده است.
تانا که به زبان جزیره تانا در جنوب غربی استرالیااست ماجرای دلداگی دو جوان یک قبیله برخلاف قراری ست که رئیس قبیله برای حل اختلاف با قبیله رقیب گذاشته و سرانجامی تراژیک چون رمئو و ژولیت می یابد.
تانا با وجود برخی صحنه های زیبا و مناظر طبیعی خیره کننده ش همچنان فاقد کشش و نقاط اوج مناسب است که بتواند تماشاگر را کاملا مجذوب کند. با این حال تماشای داستان عشقی در قبیله های رو به انقراض استرالیا که از ورود به دنیای مدرن خودداری می کنند می تواند برای تماشاگران معمول سرگرم کننده باشد.

oscars-6

۵ – فروشنده (The Salesman) جمهوری اسلامی، اصغر فرهادی
هفتمین فیلم اصغر فرهادی نامزد بهترین فیلم خارجی در هفتادمین دوره اعطای این جایزه است، فیلمی که علیرغم نظرات متفاوت منتقدان ایرانی و خارجی جایزه بهترین فیلمنامه و بازیگر مرد را از جشنواره کن که بدل به یکی از پشتیبانان اصلی اصغر فرهادی شده است دریافت کرد اما موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان از گلدن گلوب نشد. این یکی از معدود مواردی ست که از یک کارگردان یک فیلم در یک فاصله زمانی کوتاه به عنوان نامزد این جایزه پذیرفته می شود.
فروشنده در باره زندگی دو بازیگر زن و مرد در حال تمرین و اجرای نمایش مرگ فروشنده اثر آرتور میلر است که خانه شان ویران شده و به خانه دیگری نقل مکان می کنند و در آنجا که پیش تر محل زندگی یک فاحشه بوده زن (رعنا) مورد تعرض قرار می گیرد و مرد (عماد) که در ضمن معلم ادبیات هم هست در پی یافتن متجاوز برمی آید.
برای بسیاری از مخاطبان برگزیده سینمای ایران داستان فیلم ممکن است شباهتی به «کلاغ» ساخته بهرام بیضایی داشته باشد اما اگر آن فیلم با کنایه و ایهام به بیگانگی در فضای اجتماعی زمان خود اشاره داشت این فیلم از پرداختن به گرهگاه های اصلی بحران در درونمایه طفره می رود.
این فیلم که در ادامه درام های آپارتمانی معمول فرهادی با همان قصه های خطی و پایان قابل حدس است به گمان من یکی از بدترین فیلم های او است که تنها به دلیل آنکه فیلمی از اصغر فرهادی در جشنواره یا مراسم اسکار حاضر باشد در جشنواره ها و مراسم سینمایی خارج از کشور بیش از حد مورد توجه قرار گرفته است.
پیش داوریهایی که فرهادی به تماشاگر در «فروشنده» تحمیل می کند سبب می شود تا کلیشه های داستان سر راست و خطی که قرار بوده تا نمایی از تناقض های زندگی و نمایش و اجتماع باشد آنچنان درشت و بدقواره از کار درآیند که مخاطب متوسط را دلزده می کند.
اخلاق گرایی سطحی فرهادی که اوج آن را در آخرین فیلم او می بینیم سبب می شود که ارتباط تماشاگر با فیلم هایش از همان سکانس های نخست قطع شود و موعظه های اخلاقی او با دست گذاشتن روی برخی موضوعات جذاب در جامعه بدون آنکه بخواهد یا بتواند وارد بطن مشکلات جامعه هیپوکراسی زده بشود و به مکانیسم یا منشاء آن که نوع حاکمیت و ساختار اقتصادی- اجتماعی طبقه متوسط شهری و طبقات فرودست بپردازد در عمل به داستان خنثی شده ای بدل می شود که زیر چتر حمایت مخاطب جوزده داخلی و جشنواره های جهانی و موسسات اروپایی مرتبط که دربدر به دنبال ستاره سازی می گردند، مخاطب را دست خالی روانه خانه می کند.

oscars-7
در تاریخ اسکار، ایتالیا با چهارده، فرانسه دوازده و اسپانیا و ژاپن با چهار اسکار بیش از سایر کشورها به این جایزه دست یافته اند. ایران از سال ۱۹۷۷ که فیلم «دایره مینا» ساخته داریوش مهرجویی را معرفی کرد با یک وقفه هفده ساله بار دیگر در سال ۱۹۹۴ با فیلم «زیر درختان زیتون» ساخته عباس کیارستمی تاکنون کم و بیش هر سال چشم امید به اسکار داشته است.
نکته جالب در باره «دایره مینا» آن بود که این فیلم در زمان معرفی به مراسم اسکار در ایران توقیف بود و ساواک و مسئولان سینمایی وقت آن را که براساس داستانی از غلامحسین ساعدی و با تهیه کنندگی پرویز صیاد، بهمن فرمان آرا و ملک ساسان ویسی ساخته شده بود سیاه نمایی جامعه ارزیابی می کردند.

از میان ۲۲ فیلمی که از ایران به اسکار معرفی شده اند تنها دو فیلم «بچه های آسمان» مجید محمدی و دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» از اصغر فرهادی در نهایت نامزد اسکار شدند که فیلم نخست فرهادی در اسکار به این جایزه دست یافت.
بسیاری از روزنامه نگاران سینمایی معتقدند با توجه به منفوریت دونالد ترامپ و ماجرای اعمال محدودیت برای ورود ایرانیان و شش کشور دیگر، اعضای آکادمی اسکار که اغلب آنها مخالف ترامپ هستند به «فروشنده» رای خواهند داد، حال باید دید که آیا آکادمی اسکار سینما را نادیده خواهد گرفت؟

منتشر شده در: شهروند ونکوور (شهرگان)

 

پوشش زنده  هشتاد و ششمین مراسم جوایز اسکار

اسکار

 

 

مدعوین با لیموزین های خود از راه می رسند

فرش قرمز پهن شده است، امید آن می رود که بعد از بارش صبحگاهی بعدازظهر باران نیاید. هشتاد و ششمین مراسم اسکار جوایز سالیانه آگادمی علوم و هنرهای سینمایی تا ساعتی دیگر در سالن دالبی آغاز می شود.

لایو بلاگ، اسکار ۲۰۱۴

پوشش زنده  هشتاد و ششمین مراسم جوایز اسکار

اسکار

مدعوین با لیموزین های خود از راه می رسند

فرش قرمز پهن شده است، امید آن می رود که بعد از بارش صبحگاهی بعدازظهر باران نیاید.

هشتاد و ششمین مراسم اسکار جوایز سالیانه آگادمی علوم و هنرهای سینمایی تا ساعتی دیگر در سالن دالبی آغاز می شود.

راهنمای فیلم های روز جهان – هفته دوم

آخــر هــفته چــه فــیلمی بــبینیم؟

نوشتن راهنمای فیلم در روزنامه ها به خصوص شماره های آخر هفته یا ویژه نامه های یکشنبه یا هفته نامه ها سنتی ست تقریبا ۴۰ ساله و معمولا منتقدانی که در طول سالها بطور مدوام این کار را می کردند و برای مخاطبان یک رسانه آشنا هستند، نثر و سلیقه آنها برای آنها شناخته شده است و کم و بیش به انتخاب ها و ارزش گذاریهای او اعتماد دارند عهده دار معرفی و مرور فیلم های روز می شدند.

این امر با ظهور اینترنت در ۱۵ سال اخیر و افزایش چشمگیر سایت های سرگرم کننده و سینمایی با اقبال روزافزون مخاطبان روبرو شده است. تصور می کنم پیش از انقلاب نوعی از این معرفی ها در برخی مجلات سینمایی وجود داشت اما پس از انقلاب این کار تقریبا به فراموشی سپرده شد زیرا از یک سو تعداد فیلم های مطرح زیاد نبود و از سوی دیگر ارتباط معمول مخاطب با سینمای روز جهان از دست رفته بود.

مشکل دیگری که با آن مواجه بودیم تهیه کنندگان و فیلمسازان ایرانی بودند که از این جور نقدها خوششان نمی آید، نگارنده کار روزنامه نگاری خود را به عنوان منتقد فیلم در هفته نامه سینما شروع کرد و البته در کنار آن گزارشهایی تحلیلی در باره سینمای ایران- مثلا بازنمایی چهره زن در فیلم های ایرانی و یا چگونگی بهره برداری جوانان از سینما و…- و البته بیشتر موضوعات مربوط به سینمای جهان را هم می نوشت اما فشار تهیه کنندگان بر اولین و تنها هفته نامه سینمایی آن چنان بود که بخش نقد فیلم های ایرانی بطور کلی در این هفته نامه تعطیل شد و البته چون من بیشتر در باره سینمای جهان می نوشتم از این نظر مشکلی نداشتم.

بعدها در مجله دنیای تصویر که همکاری م را با آن از شماره های نخست آغاز کردم بطور ماهیانه جدول ارزش گذاری فیلم های ایرانی و خارجی بطور مجزا داشتیم که من همواره به فیلم های خارجی در آن ستاره می دادم. اما تصور می کنم نخستین راهنمای فیلم های روز جهان بطور مداوم و پس از انقلاب را من در سال ۱۳۷۵ در روزنامه خبر شروع کردم که چند ماهی دوام آورد ولی به دلایلی از جمله حق التحریر ناچیز روزنامه از ادامه کار منصرف شدم. پس از آن بطور هفتگی در هفته نامه مهر این کار را ادامه دادم که تا زمان تعطیلی آن بصورت مداوم ادامه داشت. با انتشار روزنامه جامعه در اواخر بهمن ۱۳۷۶ قرار شد تا علاوه بر نقد فیلم های روز جهان که کار اصلی من بود در روزهای پنج شنبه هم راهنمای فیلم را بنویسم که در همان ابتدای کار به دلیل دخل و تصرف غیر ضروری دبیر سرویس هنری ادامه کار را متوقف کردم و به روزنامه صبح امروز رفتم و نقد فیلم های روز جهان را در آنجا با کنایه به مسائل روز کشور ادامه دادم. به این ترتیب در روزنامه های مختلف از جمله همشهری در کنار مجله فیلم که بطور ثابت نقد فیلم می نوشتم، نقد فیلم های روز جهان و گاه فیلم های جشنواره را می نوشتم اما راهنمای فیلم های روز جهان را دیگر نداشتم. دو بار قرار بود این کار را بکنم که امکانش پیش نیامد یک بار در روزنامه بنیان که عمرش به ۵-۴ هم نکشید و بار دیگر در روزنامه ای که امید روحانی سردبیر آن شده بود و فکر کنم روزنامه آزاد بود، امید روحانی صفحه اندیشه را به من داد ولی من پیشنهاد کردم در کنار این صفحه، پنج شنبه ها هم راهنمای فیلم روز جهان داشته باشم و حتی هفته اول ش را نوشتم ولی با دوبار تغییر مکان روزنامه، دست آخر اگر حافظه م درست یاری کند امید روحانی و داوود مسلمی بعد از چند هفته از روزنامه بیرون آمدند و کار را به گروه دیگری سپردند.

در خارج از کشور اما جز یکی دو باری که در وبلاگم  راهنمای فیلم هفنگی نوشتم، نقد فیلم های روز جهان را در زمانی که در استخدام بی بی سی بودم در آنجا ادامه دادم و قرار بود که بعدها در زمانه با سردبیر جدید هم این کار را ادامه بدهم که با ورود سردبیر جدید همکاری من با این رسانه هم خاتمه یافت. تا آنجا که میدانم جز من فقط امیر عزتی در سایت روزآنلاین و پیش از آن هم در مجله فیلم در «نمای متوسط»، معرفی فیلم های روز جهانرا می نوشت و کسی این کار را ادامه نداده است.

اکنون بار دیگر فرصتی پیش آمده است که در شرق پارسی این کار را از سر بگیرم، امیدوارم که این بار ادامه یابد و بطور مرتب فیلم هایی که از میان دهها فیلمی که هر هفته اکران می شوند یا نسخه های ویدئویی آنها موجود است برگزیده و بطور موجز به مخاطب معرفی شوند. طبعا نوشتن راهنمای فیلم که بار اصلی ش بر مبنای ارائه اطلاعات موجز به مخاطب است این روزها با وجود اینترنت راحت تر از ۲۰ سال پیش است که اینترنتی در کار نبود و تنها منابع موجود کتاب راهنمای فیلم لئونارد مالتین ، یکی دو کتاب دیگر و چند مجله ماهیانه که با تاخیر و سانسور شده به داخل می رسید و البته در آن روزگار مخاطب سینمای متفاوت و هنری جهان بسیار کمتر از امروز بود و کیفیت فیلم ها به مراتب بدتر و فیلم های غیرهالیوودی مهجورتر و نایاب تر.

معرفی یک فیلم و مستدل کردن دلیل ارزش گذاری یک فیلم در چند پاراگراف مختصر البته نیاز به ممارست و تعامل مستمر با مخاطب دارد، که امیدوارم به مرور و با استمرار این معرفی ها ادامه یابد و البته باب بحث و گفتگو در باره هر مورد همواره بدون توجه به سلیقه شخصی نگارنده و دیدگاه زیبایی شناختی ش باز است.

راهنمای ارزش گذاری: کم ارزش: ☆ متوسط:☆☆  خوب:☆☆☆ خیلی خوب:☆☆☆☆ عالی:☆☆☆☆☆

توضیح: معرفی و مرور فیلم ها در شرق پارسی منتشر خواهد شد و پس از آن در اینجا اضافه می شود. 

film guide blog

 The Family

خانواده (The Family) ☆☆

کارگردان: لوک بسون، فیلمنامه: لوک بسون، مایکل کالئو براساس رمان مالاویتا نوشته تونیو بناکویستا، بازیگران: رابرت دونیرو (پدر)، میشل فایفر (مادر)، تامی لی جونز (مامور اف بی آی)، دایانا اگرون (دختر)، فیلمبرداری: تیری آربوگاست، تدوین: جولین ری، موسیقی متن: اوجینی گالپرین، ساشا گالپرین. فرانسه ۲۰۱۳

خلاصه داستان: خانواده مانزونی که عضو مافیاست توسط اف بی آی در نورماندی فرانسه اسکان داده می شوند تا از شر سایر اعضای مافیا که در پی انتقام هستند در امان بمانند و بتوانند علیه آنها شهادت بدهند اما مافیا اتفاقا محل آنها را می یابد.

 

 

 The Past

 گذشته (Le Passé) ½☆☆

کارگردان: اصغر فرهادی، فیلمنامه: اصغر فرهادی با همکاری معصومه لاهیجی، بازیگران: برنیس بژو (ماری)، علی مصفا (احمد)، طاهر رحیم (سمیر)، فیلمبرداری: محمود کلاری، تدوین: ژولیت ولفلینگ، موسیقی متن: رافائل هامبورگر، فرانسه، ایتالیا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: احمد پس از چهارسال از تهران به پاریس بازمی گردد تا با طلاق رسما از ماری جدا شود، اما درگیر تنش های زندگی تازه همسر سابقش می شود و دوست پسر تازه ماری که به خاطر خودکشی همسرش احساس گناه می کند از ماری فاصله می گیرد.

پیش نمایش

 

At Any Price 

به هر قیمتی (At Any Price) ☆☆

کارگردان: رامین بحرانی، فیلمنامه: رامین بحرانی، بازیگران: دنیس کواید (هنری)، کیم دیکنز (ایرن)، زاک افرون (دین)، فیلمبرداری: مایکل سیموندز، تدوین: افونسو گونسالوس، موسیقی متن: دیکون هینچ لیف، آمریکا ۲۰۱۲

خلاصه داستان: خانواده کشاورز ویپل با بحران مالی شدیدی روبرو می شود که رابطه پدر و پسر را تحت تاثیر قرار می دهد اما سرانجام قتل رقیب توسط پسر سبب می شود تا ظاهرا پدر و پسر برای پوشاندن این راز به یکدیگر نزدیک شوند.

پیش نمایش

 Five Broken Cameras

پنج دوربین شکسته (5Broken Cameras) ½☆☆☆

کارگردان ها: عماد برناط، گی داویدی، با حضور عماد برنات و خانواده ش، تصویربرداری: عماد برنات، تدوین: گی داویدی، ورونیک لگورد-سژو موسیقی متن: لی تریو جبران، فلسطین، اسرائیل، فرانسه ۲۰۱۱

خلاصه: عماد در روستای بلعین زندگی می کند، جایی که سربازان اسرائیلی سعی می کنند آنها را از روستای خود بیرون کنند و به جای آن شهرک های یهودی نشین بیشتری برپا کنند، او با پنج دوربین که هر کدام یکی پس از دیگری توسط سربازان اشغالگر شکسته می شود مقاومت روستاییان و خانواده ش را در برابر آنها به تصویر می کشد.

این مستند یکی از نمونه های درخشان سینمای مستند در زمانه ای ست که واقعیت عینی و فرا-واقعیت در شبکه های اجتماعی نمایی نزدیک از آن چه در جهان می گذرد را پیش چشم میلیاردها ساکن کره زمین می گذارد، همچنین یکی از نمونه های تحسین برانگیز همکاری هنرمندانه اسرائیلی های صلح طلب و فلسطینی های مصیبت زده هم هست، بدون هیچ تمهید و واسطه ای مخاطب واقعیت عینی و دهشتناک اشغال را از دید عماد، خانواده و ساکنان روستا می بیند.

«پنج دوربین شکسته» که نامزد اسکار بهترین فیلم مستند نیز بود و بطرز شگفت آوری این جایزه نصیب ش نشد، برنده چند جایزه معتبر از جمله در جشنواره های آمستردام و سن دنس شده است. قابل توجه است که عماد برناط که سرانجام خانه ش توسط بولدزرهای ارتش اسرائیل ویران و خانواده ش آواره شد نخستین فلسطینی ست که نامزد جایزه اسکار شده است اما این پایان تراژدی او و خانواده ش نبود آنها هنگامی که وارد فرودگاه لس آنجلس شدند تا به مراسم اسکار بروند توسط پلیس فرودگاه بازداشت شدند زیرا پلیس گفته آنها را مبنی براینکه برای حضور در این مراسم دعوت شده اند باور نکرد، عماد برناط بعدا گفت این اتفاقی تاثرآور است ولی این هم بخشی از واقعیت زندگی فلسطینی هایی ست که در سرزمین های اشغالی زندگی می کنند.

 

 

the worl's end 

آخر دنیا (The World’s End) ½☆

کارگردان: ادگار رایت، فیلمنامه: سیمون پگ، ادگار رایت، بازیگران: سیمون پگ (گری کینگ)، نیک فورست(اندی)، پیرس بزازنان (گای شپارد)، فیلمبرداری: بیل پاپ، تدوین: پل ماشلیز، موسیقی: استیون پرایس، بریتانیا ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: گری کینگ یک الکلی میانسال با دوستانش از دوران دبیرستان به زادگاهش بازمیگردد تا رکورد سر زدن به ۱۲ بار در یک شب را تکمیل کند اما در می یابد که شهر توسط روبات ها تسخیر شده و آخر زمان فرا می رسد!

 

پیش نمایش

 Odchazeni

ترک کردن (Odcházení) ☆☆☆

کارگردان: واسلاو هاول، فیلمنامه: واسلاو هاول، بازیگران: ژوزف آبراهام (ویلم)، داگمار هاولوا (ایرنا)، ایوا هولوبا (مونیکا)، فیلمبرداری: جان مالیر، تدوین: ژیری بروزک، موسیقی متن: مایکل پاولیک، چک ۲۰۱۱

خلاصه داستان: تنها دو روز به پایان ریاست صدراعظم باقی مانده است و او باید ویلا و زندگی مجلل خود را ترک کند اما به نظر می رسد این امر او را دچار پریشانی کرده است.

اولین و آخرین فیلم واسلاو هاول نمایشنامه نویس، شاعر، روشنفکر و سیاستمدار چک که در یک انتخابات دمکراتیک آخرین رئیس جمهور چکسلواکی و اولین رئیس جمهور چک شد و سپس دنیای سیاست را برای ادامه دادن کارهای هنری خود رها کرد.

 پیش نمایش

 Feuchtgebiete

جای مرطوب (Feuchtgebiete) ☆☆☆

کارگردان: دیوید ونندت، فیلمنامه: کلاس فالکنبرگ، دیوید ونندت، براساس نوولی از: شارلوت روش، بازیگران: کارلا یوری (هلن)، مرت بکر( مادر هلن)، آنا کونیگ (مرلین)، فیلمبرداری:جکوب برناردویچ، تدوین: آندراس وردراشکه، موسیقی متن: انیس روتهوف، آلمان ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: هلن به دلیل جراحت مقعدی و بواسیر در بیمارستان بستری ست اما امیدوار است که این بهانه ای شود تا پدر و مادرش که از هم جدا شده اند بار دیگر با یکدیگر رابطه برقرار کنند.

بی شک این یکی از غریب ترین فیلم های فمنیستی ست که تماشای برخی از صحنه های آن گاه برای بعضی از تماشاگران به دلیل صحنه های مشمئز کننده ش دشوار است. با این حال به نظر برداشت موفقی از یکی از جنجال برانگیزترین نوول های فمنیستی آلمان می رسد که به خوبی استرس ها و اضطرابهای درونی دختر نوجوانی ست که ضمن کشف خود، اندام جنسی و سکس با بی توجهی والدینش هم روبروست را برملا می کند. مفاهیم له کانی و روانکاوی معاصر که در فیلم از مفهوم آینه، جنسیت و بلوغ در فیلم وجود دارد برای علاقمندان به مباحث روانشناسی نیز جالب می رسد.

 

طبعا تماشای فیلمی ساختارشکن که سکس، تلقی عمومی از بهداشت و جنسیت در آن متفاوت به نظر می آید برای همه تماشاگران توصیه نمی شود اما به ویژه برای کسانی که دقیقا به ساختارشکنی و مباحث اجتماعی، روانشناسی و فمنیستی علاقمندند فیلمی ست بسیار تامل برانگیز که فضای ذهنی هلن را با میزانسن های دقیق و هنرمندانه به نمایش می گذارد و بدون شک بهترین فیلم ونندت تاکنون است که ساخت آن علاوه بر جسارت به خلاقیت بسیاری نیاز داشت.

  

راهنمای فیلم های روز جهان – هفته اول

film guide blog

امــشب چــه فــیلمی بــبینیم؟

این سوالی است تکراری اما با پاسخ هایی متفاوت، راهنمای فیلم قرار نیست مرور یا نقد فیلم های روزجهان باشد که شاید با کم حوصلگی امروزین مخاطب متوسط اکنون حتی ماهیتی متفاوت یافته است.

راهنمای فیلم در واقع معرفی فیلم های روزجهان برای سینمادوستانی ست که می خواهند در جریان فیلم های مهم روز باشند، از این رو هر هفته چند فیلم که ممکن است برای مخاطبان این رسانه اهمیت بیشتری داشته باشد بصورت گذرا معرفی خواهند شد.  نوشتن راهنمای فیلم که نویسنده آن را از حدود هجده سال پیش- ابتدا در روزنامه خبر و سپس در هفته نامه مهر- آغاز کرده است اما کار آسانی نیست زیرا همزمان با ارائه اطلاعات گوناگون باید به گونه ای موجز توجیه گر ارزشگذاری منتقد نیز باشد؛

با این حال آنقدر جذاب است که بتواند پاسخی کوتاه به سوال همیشگی شما برای انتخاب فیلمی مناسب بدهد.

از این هفته راهنمای فیلم های روز جهان را در شرق پارسی (نسخه فارسی روزنامه الاشرق الاوسط) بخوانید.

راهنمای ارزش گذاری: کم ارزش: ☆ متوسط:☆☆  خوب:☆☆☆ خیلی خوب:☆☆☆☆ عالی:☆☆☆☆☆

trance_cliplocked_hd

خلسه (Trance) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆   

کارگردان: دنی بویل، فیلمنامه: جو آرنه، جان هاج، بازیگران: جیمز مک اوی (سیمون)، روزاریو داوسن (الیزابت)، وینسنت کسل ( فرانک)، فیلمبرداری: آنتونی داد مانتل، تدوین: جان هریس، موسیقی متن: ریک اسمیت، بریتانیا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: سیمون درگیر ماجرای سرقت یک تابلوی نقاشی گران قیمت از گویا می شود اما دوستش فرانک هنگامی که بسته تابلو را باز می کند درمی یابد که فقط قاب تابلو به او تحویل داده شده، در نتیجه سیمون را مورد شکنجه قرار می دهد تا جای نقاشی را به او نشان دهد، اما سیمون می گوید که در اثر ضربه ای که به سرش خورده است حافظه ش را از دست داده، فرانک او را نزد الیزابت که هیپنوتراپیست است می برد اما سیمون بیمار قبلی او بوده که با وی روابط عاشقانه برقرار کرده و با استفاده از هیپنوتیزم خاطرات قبلی را از ذهن او پاک کرده بود. به این ترتیب ماجرا پیچیده تر می شود.

پس از موفقیت چشمگیر میلیونر زاغه نشین (۲۰۰۸) که جایزه اسکار بهترین کارگردانی را برای دنی بویل به ارمغان آورد و ۱۲۷ ساعت (۲۰۱۰) که نامزد بهترین کارگردانی در بفتا و اسکار بود، خلسه یک تریلر روانشناختی با داستان پیچیده ای ست که تماشاگر را که باید همواره همچون سیمون در پی آزمون واقعیت باشد، به دنبال خود می کشاند.

واقعیت، بازنمایی و وانموده در جهانی غریبی که دو مرد اصلی داستان درگیر آن شده اند همچون اجزای یک بازی آنها را به رویارویی نهایی می کشاند جایی که هر دو بازنده هستند.

فیلمی که بویل نزدیک به ۱۸ سال به ساختن ش فکر می کرده در عمل به یکی از نمونه های درخشان تریلر روانشناختی بدل شده است که در سالهای اخیر به نظر می رسد این ژانر به محاق رفته است. همبستری الیزابت لمب- که برخلاف حرفه و نام خانوادگی ش به هیچ وجه بی طرف نیست و چهره دیگری دارد- با هر دو مرد اما نه برای بازنمایی مثلث عشقی بلکه برای واداشتن آنها به رویارویی ست، این داستانی ست که هیپنوتراپیست نوشته است. ضرباهنگ تند فیلم سبب می شود که گاهی مخاطب از سرعت ماجراها عقب بماند درست مانند بیماری که کنترل ذهن خود را به هیپنوتراپیست سپرده است. موسیقی متن فیلم که اگرچه به خوبی فضای تنش زا و فیلم نوار گونه را تشدید می کند اما تا مدتها نیز در ذهن می ماند کار ریک اسمیت عضو گروه Underworld است که یکی از خلاق ترین گروه های موسیقی ترنس و هاس در بریتانیا محسوب می شود و در کنار دنی بویل که کارگردانی مراسم المپیک ۲۰۱۲ لندن را برعهده داشت، موسیقی افتتاحیه را نیز ساختند.

خلسه به خوبی از یکی از اصول تعلیق در روایت بهره می برد و آن این است که شما هیچ وقت مطمئن نیستید که چیزی را که می بینید واقعی ست یا در رویا می گذرد، دقیقا همان اتفاقی که در هیپنوتیزم می افتد.

 آنونس فیلم

like a woman

درست مانند یک زن (Just Like A Woman) ارزش گذاری منتقد:

کارگردان: رشید بوشارب، فیلمنامه: رشید بوشارب، ماریون دوسوت، جوئل توما، بازیگران: سی نا میلر (مرلین)، گلشیفته فراهانی (مونا)، بهار سومخ (سوها)، فیلمبرداری:کریستف بوکارن، تدوین: مت گارنر، موسیقی متن: اریک نوو، آمریکا ۲۰۱۲

خلاصه داستان: مونا که با دادن مقدار اشتباهی دارو به مادرشوهرش ناخواسته سبب مرگ او شده از خانه ش می گریزد و در راه با مرلین که به دلیل خیانت شوهرش از خانه بیرون زده همراه می شود آن دو با یکدیگر در رستوران ها و کلاب ها عربی می رقصند و از این راه زندگی خود را می گذرانند.

اگر گلشیفته فراهانی در این فیلم همانی بود که انتظارش را داشتیم یعنی زنی سرگردان، وامانده و مستاصل، رشید بوچارب کارگردان فرانسوی که الجزایری تبار است همانی نبود که در فیلم های قبلی همچون رودخانه لندن (۲۰۰۹) و  روزهای افتخار (۲۰۰۶) دیده بودیم.

فیلم اگرچه قرار است موقعیت دو زن را در شرایط متفاوت بررسی کند اما از سطح یک ملودرام کم مایه فراتر نمی رود و اگر آدم را به یاد تلما و لوییز (رایدلی اسکات، ۱۹۹۱) هم بیندازد، وضع بدتر خواهد شد. به نظر می رسد تنها نقطه قوت فیلم همان رقص عربی ست که سبب پیوند مونا و مرلین می شود که شاید کنایه ای فمنیستی هم باشد پارادوکسی غریب که خوب هم جا نمی افتد، در واقع کلیشه های داستان آن قدر بر فیلم سایه انداخته اند که هیچ راه نجاتی برای آن باقی نگذاشته اند.

 آنونس فیلم

this is the end

این پایان است (This Is The End) ارزش گذاری منتقد: ☆☆

کارگردان: اوان گلدبرگ، ست روگن، فیلمنامه: اوان گلد برگ، ست روگن، بازیگران: ست روگن (ست)، جی باروچل )جی)، جیمز فرانکو (جیمز)، فیلمبرداری: براندون تروست، تدوین: زن بیکر، موسیقی متن: هنری جکمن، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: جی به لس آنجلس وارد لس آنجلس می شود و به یک مهمانی که تقریبا همه برای او غریبه هستند دعوت می شود اما وقتی از خانه خارج می شوند با اتفاقات عجیبی روبرو می شوند و به زودی در می یابند که آخر زمان سر رسیده است.

کلیشه های پساقیامت برای رفتن آدم خوب ها به بهشت و آدم بدها به جهنم به گونه ای هجوآمیز و شوخ طبعانه در این کمدی آخرالزمانی ظاهر شده است اما برای کسانی که با اسطوره های آخرزمانی آشنایی دارند، فیلم به اندازه کافی مفرح هست که با وجود سلبریتی های بسیار فیلم که به نوعی هجو «خودِ نمایشی» نیز هست از فیلم لذت بیشتری ببرند.

بازنمایی و هجو فرهنگ عامه سینمایی در فیلم یکی از نقاط قوت آن است که در کنار مفرح بودنش با استقبال خوبی از سوی منتقدان و مخاطبان روبرو شده است.

 آنونس فیلم

rewind

به عقب برگردان (Rewind This!) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆

کارگردان: جاش جانسون، با حضور آتوم آگویان، کاساندرا پترسون، لوید کافمن، تصویربرداری: کریستف پالمر، تدوین: کریستف پالمر، موسیقی متن: جاش فردا، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه: مستندی از انقلاب نوارهای ویدئو در ابتدای دهه ۸۰ و تغییر چهره سینما و تلویزیون با حضور بسیاری از پیشگامان صنعت ویدئو در این دهه.

ظهور نوارهای ویدئو در ابتدای دهه هشتاد، بدون شک سیمای ارتباطات را دگرگون ساخت، تا پیش از آن امکان تماشای انتخابی فیلم جز در سینما وجود نداشت اما پس از آن سینما وارد خانه ها شد و به علاوه صنعت تازه ای به نام ویدئو نیز پا گرفت که از آموزش اروبیک جین فوندا گرفته تا پیدایش غولی به نام صنعت پورنو، مشتریان خود را یافت. در این مستند که بدون شک برای سینما دوستان و کسانی که آن دهه ها را به خاطر دارند یا به تاریخ تحولات رسانه ای/فرهنگی علاقمند هستند بسیار دیدنی ست برخی از پیشگامان صنعت تولید ویدئو برای مشتریان خانگی از روزهای نخست پیدایش آن می گویند.

مخاطبان مسن تر ایرانی فیلم ممکن است با دیدن این فیلم به یاد دستگاه های عظیم و سنگین بتاماکس بیفتند که برای سالها تا پیش از همه گیر شدن ویدئوهای VHS در ایران تنها سرگرمی غیرقانونی مردم بود که اغلب شامل فیلم های بی کیفیت از سالها قبل می شد.

 آنونس فیلم

red-2-05

قرمز ۲ (Red 2) ارزش گذاری منتقد: ½☆☆

کارگردان: دین پریسوت، فیلمنامه: جان هوبر، اریک هوبر، بازیگران: بروس ویلس (فرانک)، جان مالکویچ (ماروین)، ماری لوئیس پارکر (سارا)، هلن میرن (ویکتوریا)، آنتونی هاپکینز (بی لی)، کاترین زتا جونز (کاتیا)، فیلمبرداری: انریکو چدیاک، تدوین: دان زیمرمن، موسیقی متن: الن سیلورستی، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه داستان:  فرانک موسر، مامور بازنشسته سی آی ا با تیم خود این بار برای یافتن و نابودن کردن قطعه ای که برای پرتاب موشک اتمی استفاده می شود به سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن یورش می برند و سرانجام موفق می شوند موشک را کشف و نابود کنند.

پس از موفقیت قرمز (رابرت شوانتک، ۲۰۱۰)، قرمز ۲ در مقایسه کم مایه تر به نظر می رسد زیرا منطق کارتونی فیلم قبلی در این ادامه در سایه صحنه های اکشن پیاپی قرار گرفته است و سبب شده تا بعد از پایان فیلم چیز زیادی از آن در ذهن مخاطب نماند جز آنکه بسته پاپ کورن ش تمام شده!

فیلم براساس پرسوناژ کتاب مصوری به همین نام ساخته شده است که نقش آفرینی بروس ویلس انتخاب خوبی برای آن بوده است.

احساس مخاطب ایرانی نسبت به صحنه های اغوای مامور ایرانی و درهم کوبیدن سفارت جمهوری اسلامی در لندن ممکن است احساسی دوگانه باشد اما بلاهت آمیز بودن آنها نیز شاید مضحک به نظر برسد، چیزی که جوهره اصلی فیلم نخست با وجود ویلس، پارکر، میرن و به ویژه مالکویچ برای خلق یک کمدی اکشن را ندارد.

 آنونس فیلم

zero dark thirty

۳۰ دقیقه پس از نیمه شب (Zero Dark Thirty) ارزش گذاری منتقد: ½☆☆☆

کارگردان: کاترین بیگلو، فیلمنامه: مارک بول، بازیگران: جسیکا چستین (مایا)، جنیفر اله (جسیکا)، جیسون کلارک (دان)، فیلمبرداری: گریگ فرازر، تدوین: ویلیام گلدن برگ، دیلان تیشنور، موسیقی متن: الکساندر دسپلات، آمریکا ۲۰۱۲

  خلاصه داستان: مایا افسر سی آی ا مامور یافتن اسامه بن لادن است وی سرانجام پس از حدود ده سال موفق می شود محل او را شناسایی و عملیات از میان برداشتن وی را رهبری کند.

این فیلم شاید یکی از بهترین و فمنیستی ترین فیلم های کاترین بیگلو است که سال گذشته جوایز سینمایی بسیاری را به خود اختصاص داد از جمله جایزه بهترین کارگردانی که برای نخستین بار در تاریخ اسکار به یک زن تعلق گرفت.

بیگلو که به گمان من بهترین کارگردان زن آمریکا با فیلم هایی چون فولاد آبی (۱۹۸۹)، روزهای عجیب (۱۹۹۵) و خنثی کننده بمب (۲۰۰۹) است برای آخرین فیلم خود موضوعی بسیار حساس و دشوار انتخاب کرده بود و به خوبی از پس آن برآمده است زیرا برخلاف فیلم هایی با موضوع تروریسم در هالیوود تاکید اصلی بیگلو در اینجا هم مانند اغلب فیلم های قبلی او تحول شخصیت اصلی ماجرا و در اینجا مایا است که با وجود زمان نه چندان معمول بیش از دو ساعت و نیم فیلم تا به آخر تماشاگر را با رنج ها، یاس ها و شکست ها و سرانجام پافشاری و موفقیت او همراه می سازد.

این فیلم که موفق ترین بیگلو از نظر منتقدان نیز هست، بطرزی خارق العاده داستانی را که همه پایان آن را می دانند از منظری شخصی روایت می کند. به قول راجر ایبرت منتقد محبوبی که چندی پیش درگذشت این فیلمی در باره رویارویی مردان مردسالار با زنان جسور نیز هست و اگر به فیلم های بیگلو نگاه کنیم زنانگی و بهره وری از هوش زنانه برای درک روابط پیچیده معماهای داستان اغلب محور ماجرا بوده است، چیزی که نه تنها به فیلم های او وجهی فمنیستی می بخشد بلکه آنها را واقعی تر از دنیای مردانهِ اکشن های هالیوود نیز جلوه می دهد.

 آنونس فیلم

SleeplessNight-4

شب بیداری (Nuit Blanche) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆

کارگردان: فردریک ژاردن، فیلمنامه: فردریک ژاردن، نیکلاس سادا، بازیگران: تومر سیسلی (وینسنت)، سرژ ریابوکین (ژوزه)، لیزی بروشر (ویجینال)، فیلمبرداری: تام استرن، تدوین: کریستف پینل، موسیقی متن: نیکلاس ارارا، فرانسه ۲۰۱۲

خلاصه داستان: وینسنت که افسر مبارزه با مواد مخدر است در حین سرقت یک محموله کوکائین از یک قاچاقچی قدرتمند لو می رود، آنها فرزندش را می ربایند تا محموله را به آنها پس بدهد.

یکی از بهترین اکشن های سالیان اخیر سینمای فرانسه که بخش اصلی آن در یک شب تا صبح رخ می دهد، نوعی مسابقه وینسنت پلیس/قاچاقچی با زمان برای نجات فرزند خود از دست گروه رقیب. بنابراین بدیهی ست که سرعت فیلم آن چنان باشد که تماشاگر را در تنش درونی فیلم گرفتار و نفس او را در سینه حبس کند و چه جایی برای القای این نفس تنگی بهتر از یک باشگاه شبانه مملو از جمعیت؟

وینسنت باید هم از چنگ کارآگاهان پلیس و هم قاچاقچیان بگریزد و هم پسرش را نجات بدهد، درونمایه فیلم همه عناصر روایت برای تنش و درگیری را دارد، اولین فیلم تریلر فردریک ژاردن پس از سه فیلم کمدی متوسط به نظر می رسد به اندازه کافی موفق باشد که او را برای تغییر ژانر ترغیب کند.

 

منتشر شده در: شرق پارسی

برترین اخبار جعلی سال

توضیح-  این یادداشت را در ادامه سلسه مقالاتی در باره «سواد رسانه ای» در ابتدای سال ۸۵ نوشتم و پس از آن سه بازخورد دریافت کردم؛

احمدی نژاد لولو

نخست مسعود بهنود سردبیر سایت روزآنلاین در ای میلی توضیحاتی در باره عکس صفحه اول این سایت داد و از خود رفع مسئولیت کرد. مسعود بهنود، ابراهیم نبوی، نوشابه امیری، هوشنگ اسدی وحسین باستانی که به تازگی و بصورت قانونی از کشور خارج شده بودند از سال ۸۳ سایتی را به نام روزآنلاین راه انداختند که بعدها با شرکت گویا ادغام و شرکت ایران گویا را تاسیس کردند و پس از مدتی نام شرکت را عوض کردند، مسعود بهنود همزمان کارمند بخش فارسی بی بی سی هم بود که تا مدتها حتی بسیاری از همکارانش در باره نحوه و شیوه کارش در بی بی سی اطلاعی نداشتند، پس از استخدام حسین باستانی در بی بی سی و خروج فرشاد بیان و اخراج حسین درخشان از شرکت، سردبیری این سایت به نوشابه امیری رسید.

بازخورد دوم از سوی فرد یا گروهی با نام جعلی سازمان جوانان چریکهای فدایی خلق بود که بطرز ابلهانه ای ادعا می کردند در جنگل های شمال کشور حضور دارند و گاه عملیات چریکی انجام داده و در برخی موارد بعضی از عناصر رژیم را هم ترور می کنند، برخی از فعالان سیاسی در خارج از کشور و رسانه ها نیز این ادعاها را باور می کردند. از جمله تلویزیون صدای آمریکا که گاه در مصاحبه های این چنینی شتابزده عمل می کند به مصاحبه با «سخنگوی چریکها» پرداخته بود. پس از این یادداشت از سوی یکی- دو سازمان منشعب از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران نسبت به جعلی  و مشکوک بودن این گروه هشدار داده شد.

و بالاخره بازخورد سوم از سوی حزب الله بود، در چند ای میلی که از سوی این گروه دریافت کردم ضمن تهدیدات معمول گفته شده بود که به دلیل توهین به حزب الله و سگ معتقد به امام رضا محکوم به ارتداد هستم، پس از این یادداشت، در وبلاگ های دیگری به موضوع حقه بازی خدام مقبره امام رضا در این باره پرداخته شد و همچنین ابعاد دیگری از جریان حمله به سفارت دانمارک حتی با مشخص کردن نام حمله کنندگان منتشر شد.

خبر جعلی

در میان صدها خبر جعلی،تحریف شده و نادرستی که از سوی منابع خبری منتشر می شود،شایدبرگزیدن و معرفی چند خبر و گزارش مشهور جعلی و نادرست به مناسبت دروغ سیزده خالی از لطف نباشد.

سال ها پیش انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران که از حیض انتفاع ساقط شده بود بر آن شد تا به بدترین فیلم های هر سال «زرشک طلایی» اهدا کند.
شاید برای بهترین( یا در واقع بدترین) خبرها و گزارش های نادرست ایران هم بشود جایزه ای مانند سه حلبی و چنین چیزهای پیشنهاد کرد.
پیش از پرداختن به اصل موضوع لازم است به چند عامل اصلی که در «صحت» اخبار اخلال ایجاد می کند اشاره کنم:
– سانسور: اخبار را مطابق سیاست های خود شکل می دهد.
– شرایط نامتوازن: از دسترسی همگانی به جریان آزاد اطلاعاتی جلوگیری می کند.
– ابرآلودگی اطلاعاتی: تاثیر منابع خبری نا معتبر بر روی توده انبوه مخاطب.
– فقر سواد رسانه ای: دشواری درک و تحلیل فرم و محتوای محصولات رسانه ای برای بخشی از محاطبان انبوه.
– عدم پایبندی به معیارهای حرفه ای روزنامه نگاری: فقدان یک سیستم حرفه ای و متکی بر موازین روزنامه نگاری در منابع خبری.

برای اینکه دریابیم چرا اخبار جعلی می تواند به سرعت در میان مخاطبان منتشر شود باید به چند مشخصه اصلی اشاره کنیم:
– برجسته سازی خبر: انتخاب و حذف بخش های از یک واقعه
– پدیدار سازی خبر: چیدمان خبر در میان اخبار دیگر
– فرم خبر: عکس،متن،زوایا،ریتم و…
– تیتر و عنوان: ارزش ها و مفاهیم خبری مختص جامعه مخاطب
– مخاطب سازی: چگونگی درگیر کردن مخاطب با متن

در پردازش اخبار به ویژه وقتی مخاطب انبوه مد نظر باشد، ارزشهای خبری چون:منفی گرایی(یاهو ای میل های ایرانیان را حذف می کند)، مجاورت( برج میلاد در آستانه سقوط )،تازگی(هخا فردا با هواپیما وارد ایران می شود)،شیوع(جشن چهارشنبه سوری ممنوع است) در کنار استمرار،بی همتایی،سادگی،شهرت شخصی(گوگوش به ایران برمی گردد)،قابل انتظار بودن ( حمله موشکی به نیروگاه اتمی بوشهر )،انگیزه های بشری،اختصاصی بودن و فراوانی به کار می رود.
در واقع خبرهای جعلی از سوی دو منبع متقارن پردازش می شوند:
مخاطبان: شایعات
و رسانه ها : نادیده گرفتن عینی گرایی،حرفه ای گرایی و صداقت

با این اشاره کوتاه برترین اخبار جعلی سال که از سوی این منابع به صورت های مختلف(شبه خبر،نرم خبر و سخت خبر ) منتشر شده است را معرفی می کنیم.


تصویر نامه منسوب به عمر در موزه لندن

۱ – نامه عمر به پادشاه ایران

مشهورترین خبر جعلی سال گذشته را طبق معمول طرفداران نظام سلطنتی ساقط شده با کشف نامه های عمر و یزدگرد به یکدیگر در موزه لندن ساختند.
این متن بارها و بارها در وب سایت های سلطنت طلبان و پان ایرانیست ها تکرار و از طریق ای میل به بسیاری از کاربران اینترنت ارسال شد.
در این متن عمر از یزدگرد سوم می خواهد که مسلمان شود و یزدگرد هم اعراب را بی تمدن و وحشی می خواند.
این متن پس از انتشار در سایت های مختلف سلطنت طلبان در سایت ایران ما نیز منتشر شد.


صحنه ای که احمدی نژاد به آملی از هاله نور می گوید

۲ – تکذیب هاله نور دکتر احمدی نژاد

ملاقات دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی و آیت الله جوادی آملی در قم که احمدی نژاد با افتخار از سخنرانی خود در سازمان ملل سخن می گفت انعکاس فراوانی در جامعه داشت،احمدی نژاد در این ملاقات اظهار داشت که در هنگام سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل خود را در هاله ای از نور یافته است که سبب شده است سران سایر کشورها منکوب و متحیر سخنان وی شوند.
فیلم این ملاقات که توسط یکی از مسئولان «بیت» آملی تصویر برداری شده بود، در سایت های اینترنتی منتشر شد در حالی که سخنگوی دولت دکتر الهام که خود روبروی تصویربردار نشسته بود این سخنان و حتی موجود بودن فیلمی از این ملاقات را تکذیب کرد!


عکس از وبلاگ مربوطه در معرفی سه کادر مرکزی!

۳ – سازمان جوانان مسلح چریکهای فدایی خلق

پس از ترور معاون دادستان مرتضوی مشهور به قاضی مقدس، وبلاگی تحت عنوان سازمان جوانان چریکهای فدایی خلق مسئولیت این ترور را برعهده گرفت،نثر و محتوای خام و عام این وبلاگ اگر چه به بازیهای کودکانه شبیه بود اما از سوی مقامات امنیتی جمهوری اسلامی جدی گرفته شد،پیش از این نیز فردی که ادعا می کرد مسئول یک سازمان چریکی در شمال ایران است با صدای آمریکا مصاحبه کرده و مدعی عملیات چریکی در این منطقه شده بود این فرد و سازمان خیالی ش هم برنامه ها و مکاتبات درون گروهی خود را در وبلاگی منتشر می کرد و بلافاصله پس از مرگ هر یک از عوامل حکومتی مسئولیت ترور آنها را برعهده می گرفت، در حالی که بسیاری از وابستگان به سازمان چریکهای فدایی خلق این وبلاگ را ساخته و پرداخته دستگاه اطلاعاتی حکومت برای مخدوش کردن چهره واقعی فدائیان می دانستند برای مدت کوتاهی نویسنده این وبلاگ موفق شد نام سازمان خیالی خود را مطرح کند.


هنریک ام برودر طنزنویس آلمانی

۴ – طنز اشپیگل و دفاع جانانه خبرگزاری مهر از احمدی نژاد

وقتی هنریک ام برودر مطلب طنزی درصفحه فرهنگی اشپیگل آن لاین نوشت خبرگزاری مهر آن را به عنوان دفاعی جانانه از سخنرانی های احمدی نژاد برای از بین بردن اسرائیل توسط یک نویسنده آلمانی قلمداد کرده و با حذف بخش هایی، منتشر کرد. خبر این سو برداشت البته بار دیگر نویسنده را بر سر ذوق آورد و او مطلب دیگری در این باره برای اشپیگل نوشت با این همه مهر ظاهرا در گفتگو با وی هجوآمیز بودن مطالبش را منکر شد.


سگ گریان در حرم امام رضا

۵ – سگ زائر امام رضا

ماجرای سگ زائر امام رضا مدتها در روزنامه ها و خبرگزاریهای جمهوری اسلامی نقل مجلس بود،سگی که با قیافه ای تاثر برانگیز یه حرم امام رضا پناه برده بود عکس هایش ابتدا در سایت انتخاب و سپس در سایر سایت های اینترنتی تا مدتها به چشم می خورد،سرانجام روزنامه جمهوری اسلامی نوشت که این ماجرا از اساس ساختگی بوده و خدام حرم برای فروش سی دی این ماجرا راخلق کرده اند.
در یک واقعه مشابه رسانه های جمهوری اسلامی سال گذشته خبر از یافته شدن نامه ای از امام زمان به همراه یک شکلات در حرم مادر امام زمان دادند، در هر دو مورد مشخص نشد که بر سر سگ و شکلات چه آمد!


نیروهای «خودی» سفارت دانمارک را اشغال می کنند

۶ – اشغالگران سفارت دانمارک عوامل بیگانه بوده اند!

در حالی که رسانه های داخلی و خارجی صدها گزارش و عکس از تجمع اعضای بسیج و حمله آنها به سفارت دانمارک دادند،چند روز بعد رئیس عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی اعلام کرد: حمله کنندگان به سفارت دانمارک عوامل بیگانه بوده اند!
این در حالی بود که نه تنها عوامل شناخته شده بسیج و حزب الله در تصاویر خبرگزاریها در میان اشغالگران سفارت دیده می شدند بلکه برخی از آنان نیز با افتخار از جزئیات حمله به سفارت دانمارک در وبلاگ های خود نوشته بودند.


صدا و سیما یک دختر جوان را به عنوان کاشف معمای
نیم قرنی انیشتین معرفی می کند

۷ – حل شدن معمای انیشتین توسط یک دانشجوی دختر ایرانی

صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سال گذشته بار دیگر یک نابغه ایرانی را به جهانیان معرفی کرد، خانم بهاره سروستانی توسط برنامه های خبری صدا و سیما به عنوان کاشف حل معمای انیشتین معرفی شد،چندی بعد برخی از روزنامه نگاران نسبت به صحت این خبر ابراز تردید کردند و سرانجام اصل خبر و منبع جعلی آن تکذیب شد.این چندمین بار است که صدا و سیما اخبار علمی نادرست پخش می کند.


الهام افروتن روزنامه نگار جوانی
که به علت یک اشتباه بازداشت شد

۸ – بازداشت روزنامه نگار بوشهری نویسنده طنز

در حالی که چند هفته از بازداشت الهام افروتن روزنامه نگار جوان بوشهری که بدون خواندن هجویه ای و به اشتباه متنی را از روی اینترنت کپی و به عنوان مطلب طنز پزشکی به چاپ سپرده بود، سپری شده و در این مدت ضمن آنکه نویسنده اصلی در سایت های مختلف خود را معرفی کرده بود و روزنامه نگار متهم نیز ماجرا را در یک مصاحبه سفارشی روایت کرده و تاکید کرده بود که تنها پنج نسخه از این هفته نامه به فروش رفته بود،سایت ایران لیبرتی بار دیگر تاکید کرد که نویسنده این طنز الهام افروتن است.


کردیت سوئیس همکاری با جمهوری اسلامی را متوقف کرد

۹- کردیت سوئیس و تکذیبیه خبرگزاریهای داخلی

یک روز پس از آن که بانک سوئیسی یو بی اس از توقف معاملات اقتصادی با جمهوری اسلامی خبر داد،شرکت کردیت سوئیس نیز که یکی از بزرگترین شرکتهای اعتباری جهان است اعلام کرد به دلیل شرایط نا مطمئن کلیه فعالیت های اقتصادی خود در رابطه با ایران را لغو کرده است و همانند یو بی اس کلیه مشتریانی را که از داخل ایران و یا وابسته به دولت جمهوری اسلامی هستند از لیست مشتریان خود حذف خواهد کرد. 
خبر لغو معاملات کردیت سوئیس با ایران توسط خبرگزاریهای داخلی تکذیب و به نقل از یکی از سخنگویان ناشناس این شرکت اعلام شدکه چنین امری صحت ندارد،در همین حال این خبر در همان روز در صدر اخبار رسانه های سوئیسی بود.


تصویر شهر لبنانی به جای تهران برای خارج کشوری هایی که تهران را از یاد برده اند

۱۰ – تهران شهر ماهواره ها؟

انجمن پادشاهی در ای میلی که به هزاران نفر ارسال کرد،عکسی از شهر صیدا در جنوب لبنان را به عنوان تهران معرفی کرد که بر بالای بام تمام خانه ها و حتی بالکن ها و پنجره ها تعداد بی شماری دیش های ماهواره ای کوچک برای دریافت کانالهای ماهواره عرب ست و یا هات برد نصب شده بود.
این عکس روز بعد به عنوان عکس اصلی صفحه اول در سایت روزآن لاین درج شد و همزمان در دهها سایت دیگر از جمله سایت جوانان حککا به عنوان تصویری از تهران قالب شد، این درحالی ست که معماری،فضا و جغرافیای عکس هیچ شباهتی به تهران ندارد!

در کنار این ده خبر اصلی البته می توان به خبرهای چون:ماجرای نامه منتسب به ابطحی و شورش های خوزستان ،ادعای جعفر پناهی مبنی بر حضور مخالفان جمهوری اسلامی در جلسه پرسش و پاسخ فیلمش در برلین ،سخنرانی دکتر بلخاری و تحلیل صهیونیست شناسی وی از کارتون تام و جری،سخنرانی آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام به قصد تلافی کردن پیروزی حماس در انتخابات فلسطین،اشتباه لفظی دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی برای خلق ترکیب جدیدی در اشاره به قرارداد ترکمن چای که به گلستانچای بدل شد و نیز افسانه خواندن هالوکاست،مسدود شدن سرویس یاهو مسنجر برای ایران نیز اشاره کرد که با وجود آنکه عناصر اصلی جعل،تحریف،وارونه سازی،اغراق ویا منفی سازی در آن ها به چشم می خورند چون در رتبه پائین تری از نظر ارزشهای خبری از جمله بی همتایی قرار دارد در رده بندی ده خبر جعلی برتر رسانه های فارسی زبان جای نمی گیرند!

با مرور این ده خبر جعلی مشهور سال گذشته ویژگی های «ناخبر» یا » شبه خبر Semi-News» که در ابتدای این مقاله به آن ها اشاره شد در تمام آنها به چشم می خورد،یعنی ارزشهای خبری که مخاطب را درگیر می سازد اما بر پایه پروپاگاندای سیاسی به منظور دستکاری خبر یا قرار و مدار قبلی برای برجسته سازی به منظور تبلیغات سیاسی بنا شده اند.

امید حبیبی نیا
پژوهشگر ارتباطات

 باز انتشار این مقاله با ذکر نام نویسنده مجاز است

منتشر شده در: خبرنامه گویا

بهترین ِ بدترین فیلمی که می شد ساخت!

نگاهی به فیلم آرگو ساخته بن افلک (۲۰۱۲)

پوستر آرگو

اشاره: شب گذشته همانطور که قابل پیش بینی بود فیلم متوسط و تبلیغاتی آرگو جایزه اسکار را ربود، حتی پس از تویت وزارت خارجه آمریکا، اعلام نام برنده توسط میشل اوباما برای آنکه برای این فیلم سنگ تمام گذاشته شود، شگفتی آور بود. مرور کوتاه زیر نگاه من به فیلم از منظر یک منتقد ایرانی ست که معتقد است فیلم در چارچوب پروپاگاندای آمریکا ساخته شده و به همین علت هم مورد توجه قرار گرفته است، حال آنکه واقعیت های بسیاری در باره ایران در آن ناگفته مانده یا تحریف شده است، اما به هر روی این واقعه زندگی چند نسل را در ایران دستخوش تغییر ساخت.

آرگو فیلمی ست که هم بسیاری از ایرانی ها و هم آمریکایی ها منتظرش بودند، شاید ایرانی ها نگران تصویرسازی از چهره خود و آمریکایی ها مشتاق پیروزی آمریکایی دیگری در این محصول هالیوودی بودند. بن افلک البته انتظار هر دو ملت را برآورده کرد!

 

آرگو که نامزد هفت جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه اقتباسی و همچنین برنده جایزه بهترین فیلم و کارگردانی از جوایز «انتخاب منتقدان» شده است. آخرین ساخته بن افلک است که به ماجرای فراری دادن شش کارمند سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ از ایران می پردازد و علاوه بر فروش موفق در گیشه و استقبال اغلب منتقدان آمریکایی نامزد پنج جایزه از مراسم گلدن گلاب هم شده است.

 

به عنوان یک منتقد فیلم ایرانی اگر بخواهم حس ایرانی بودن و انتظار زیادی از یک فیلم هالیوودی نداشتن را کنار بگذارم طبعا فیلم برایم سرگرم کننده است، محصولی دیگر از کارخانه رویاسازی هالیوود که می توان با آن پاپ کورن و آبجو یا حتی کولا و چیپس خورد و از لحن طنز فیلم با اکشن هایش کیف کرد.

 

اما مشکل اینجاست که کنار گذاشتن این دو کمی سخت است، به نظر می رسد آرگو هم مثل راکی و رامبو فیلمی ست برای جبران شکست روانی دهشتناک در تاریخ معاصر آمریکا و اینکه هنوز بعد از سه دهه فیلم در همان حال و هوایی قطبی شده سیر می کند، سبب می شود تا برخورد مخاطب ایرانی که همه مظاهر زندگی اجتماعی ش هم سیاسی زده شده، با این فیلم کمی متفاوت باشد.

 

جایزه اسکار برای بن افلک

شاید بسیاری از ایرانیان با دیدن سیمایی که از آنها در آرگو تصویر شده داغ دلشان از فیلم ۳۰۰ تازه شده باشد. در آنجا ایرانی ها سیاه، زشت روی، مهاجم و درنده خوی بودند و در اینجا هم کم و بیش همانطور، اما واقعیت این است که موضوع فقط این نیست که ایرانی ها در این فیلم عصبی، زشت، سیاه سوخته، چاق و بدجنس هستند و جز یکی (کلفت ِسفیر کانادا در تهران) که دست آخر با روسری سرخ به عراق پناهنده می شود و آخر سر می فهمیم که آدم بدی نبوده بقیه همان «دیگران» در فیلم های هالیوودی هستند؛ جایی که ماموران مخفی جان برکف برای نجات آمریکایی های فلک زده به هر گوشه و کنار دنیا از ویتنام گرفته تا ایران و آمریکای جنوبی رهسپار می شوند و اغلب هم یک دختر محلی نه چندان زشت به یاری آنها می شتابد یا حداقل کمی آنها را در آغوش محبت ش می گیرد. (از قضا نخستین حضور سوپر استار ایرانی گلشیفته فراهانی در فیلم هالیوودی یک مشت دروغ هم چیزی شبیه این بود که خوشبختانه منتهی به خروجش از کشور و حضورش در فیلم هایی بهتر و مستقل شد). 

 

 گذشته از تحریفات و افزودن چاشنی های دور از واقعیت بی شمار برای ایجاد تعلیق و هیجان بیشتر به یکی از جالب ترین عملیات سی آی ا در ایران در نیم قرن گذشته که البته به اندازه عملیات آژاکس یعنی تلاش برای سرنگونی دولت قانونی دکتر مصدق (و متعاقب آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای بازگرداندن شاه فراری با کمک اراذل و فواحش پیرو روحانیون و البته ارتش شاهنشاهی) برای ایرانی ها مهم نیست، آرگو فیلمی ست که همچون بسیاری از محصولات کارخانه ای هالیوودی به «دیگر سازی»  از جهان سوم و در این مورد خاص ایران می پردازد که به رویکرد قطبی و قالبی شده جریان غالب آمریکایی نزدیک است و درست از همین روست که بسیاری از ایرانی ها را علیرغم دیدگاه های مختلف شان در باره مسائل سیاسی و یا حتی موضع شان نسبت به سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و ایران با همدیگر علیه اتخاذ موضعی منفی نسبت به فیلم متحد می سازد.

همانند سارا شرود که شبیه دیپلمات ها‌ آمریکایی مدت مشابهی را در اسارت در چنگ رژیم اسلامی در ایران گذراند من هم معتقدم که چهره ای که اکثریت ایرانی ها در فیلم نشان داده شده نه تنها با واقعیت عینی بلکه با واقعیت زمانی آن نیز متفاوت است.

 قابل درک است که هالیوود برای دراماتیزه کردن و اسطوره سازیهای آبکی ش از نجات در آخرین لحظه گروگان های مظلوم آمریکایی توسط یک ابر مامور جان برکف آمریکایی نیاز دارد تا با اغراق ها و بزرگ نمایی هایش قهرمانانش را همچون فرشته نجاتی که در میان انبوه پیروان شر ناگهان از آسمان نازل می شوند وانمود کند اما اگر قرار باشد به مستندات موجود توجه کنیم نه ایرانی ها در حال حاضر و نه حتی در آن زمان که شور و شوق ضد امپریالیستی بر کشور حاکم بود همگی برخوردی یکسان نسبت به گروگانگیری نداشتند، همانطور که می توان این موضوع را به هر «دشمن فرضی» دیگر هالیوود تعمیم داد، حتی نمی توان برخوردهای ظالمانه ای که با ایرانی ها که اغلب به نوعی پس از انقلاب به آمریکا گریخته بودند به دنبال این واقعه رخ داد را نیز به کل جامعه آمریکا تعمیم داد.

 

 

 بدیهی است که تماشاگر عادی آمریکایی که با کوکاکولا و پاپ کورن به دیدن یک فیلم اکشن با قهرمان سازیهای آمریکایی نشسته است ممکن است چندان به این چیزها فکر نکند و از سینما که بیرون آمد فیلم را فراموش کند اما وقتی بن افلک در مصاحبه ای می گوید که بخش مهمی از فیلم براساس مستندات تاریخی ساخته شده است اساسا باید به این شیوه روایت آمریکایی از «مستندات تاریخی» شک کرد.

 

از قضا گزارشی تلویزیونی در اینترنت وجود دارد و در آن زمان هم به عنوان بخشی از پروپاگاندای رژیم از تلویزیون ایران پخش شد که در آن آیت الله خامنه‌ای، که در آن زمان مهره چندان مهمی در حاکمیت نبود و اکنون به مقام رهبری ارتقاء یافته است، با جان لیمبرت در هنگامی که در سفارت آمریکا گروگان است ملاقات می‌کند و لیمبرت تیزهوشانه به او می‌گوید که ایرانی‌ها مردمان خوبی هستند، اما یک خصوصیت بد دارند و آن این است که تعارفی هستند و نمی‌گذارند مهمان زود از خانه‌شان برود.

نمایی از فیلم آرگو

نوعی رابطه پاردوکس گونه بین گروگان و گروگان گیر که بدیهی ست ردی از آن در چنین فیلمی به چشم بیاید، رابطه ای که الزاما رابطه ای تک ساحتی و سیاه و سفید نیست، چرا که در پشت پرده ماجراهای دیگری در جریان بوده است.

 

 در مورد ایران نتایج عینی آن کاملا واضح شد، دولت موقت نسبتا لیبرال بازرگان سقوط کرد و روحانیون تندرو بر مصدر کار قرار گرفتند، شوروی و حزب توده موقعیت بهتری در نزد بخشی از روحانیون یافتند که به آنها برای از میان بردن نیروهای مخالف و همچنین حمایت در عرصه جهانی نیاز داشتند.

 

اما در مورد آمریکا، حدس و گمانهای بسیاری در این سالها مطرح شده است، مثلا اولین رئیس جمهور ایران که سالهاست در پاریس در تبعید است می گوید که جمهوریخواهان  از این ماجرا برای درهم کوبیدن دمکراتها نفع می بردند و روابطی با روحانیونی که قدرت را قبضه کرده بودند بصورت پنهانی برقرار کرده بودند که بعدها در جنگ ایران و عراق هم از طریق مذاکرات مستقیم حتی در تهران و ارسال اسلحه از این خدمات قدردانی کردند.

 

در این میان به جز گروگان ها، خانواده شان و البته مردم آمریکا که ۴۴۴ روز را در نگرانی به سر بردند، مردم ایران بیش از همه زیان کردند زیرا با این گروگانگیری به طور کامل در چنگال حکومت روحانیون اسیر شدند و مصائب بسیاری را همچون سرکوب شدید احزاب مخالف، قتل عام زندانیان سیاسی، جنگ در دهه شصت و بدتر از همه تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی برای چند دهه را به چشم دیدند.

 

اما گروگان گیران اکنون اصلاح طلب شده از جمله معصومه ابتکار که در یادداشتی در وبلاگش به این فیلم پرداخته هنوز به این موضوع اعتراف نمی کنند که این کار چه هزینه های سنگینی برای مردم ایران داشت و چه کسانی صحنه گردان اصلی آن بودند؟

 

 

نمایی از فیلم آرگو

بهره برداری از هالیوود برای عملیات نجات در واقعیت و در فیلم اما یک امر ساختارشناسی هم هست، همانطور که ریچارد کورلیس در تایم اشاره کرده فیلم در بطن خود این خصیصه را پنهان کرده است که سیاستمداران و تصمیم گیرندگان دولت هم شبیه فیلمسازان از همان فنون قصه گویی بهره می برند تا دروغ را در زرورقی از « رخدادهای قابل باور و البته افتخارآمیز» بپیچند تا «مردم را به باورکردن آنها متقاعد سازند»

 

 

از اتفاق سرگرم کنندگی فیلم هم به دلیل همین چاشنی طنزآمیزش است که آدم را کم و بیش به یاد کمیک استریپ های تن تن می اندازد، مامور سی ای ای در نقش تهیه کننده برای ساخت یک فیلم علمی – تخیلی پر از موجودات فضایی و بشقاب پرنده ها وارد تهرانی با مردم خشن، بدوی و بدکردار می شود که قرار است شش کارمند مظلوم آمریکایی وحشت زده را در نقش عوامل تولید فیلم جا بزند، طبعانوع نگاه آمریکایی به شرق باید چیزی شبیه این باشد! دقیقا کلیشه کمیک استریپ های محبوب نوجوانان دهه هشتاد، یعنی همان دهه ای که افلک با ظاهر هیپی وارش در نقش نجات دهنده در تهران ظاهر می شود!

 

هالیوود در اینجا هم نجات دهنده است و هم وانموده، وانموده ای از واقعیتی که تنها بر بستر کارخانه رویاسازی قابل باور می نماید و قرار است همه آن کلیشه های هالیوودی در برخورد با دشمن فرضی برای تخدیر ذهن تماشاگر آمریکایی را رعایت کند.

 

شاید به همین دلیل است که فیلم هایی از این دست که به ایران می پردازند و هنوز شمارشان زیاد نیست خشم ونفرت اغلب ایرانیان را بر می انگیزند زیرا صرفنظر از مواضع سیاسی متفاوت شان، چهره ای کارتونی، بدوی و خشن از خود در فیلم می یابند چیزی که در مورد بدون دخترم هرگز نیز رخ داد و اگر باز به تیپ سازیهای کمیک استریپ های بازگردیم ۳۰۰ خشم آنها را بخصوص آنهایی که در آمریکا به جای ایرانی بودن از Persian بودن بهره می گرفتند، لبریز کرد.

 

نمایی از فیلم آرگو

آرگو اما بازنمایی هالیوودی از قدرت هالیوودی برای وانمودگی واقعیت است، اینکه می توان فیلمی ساخت که یک رخداد واقعی را بهانه داستان پردازیهای کلیشه ای کند تا تماشاگر معمول این جور قصه هارا سرگرم کند.

 

در فیلم وقتی وزیرخارجه آمریکا از مدیر ارشد سی ای ا در باره این طرح می پرسد شما ایده بد دیگری ندارید؟ وی پاسخ می دهد این بهترین ایده بدی ست که ما داریم! به نظر می آید پس از گذشته سه دهه این فیلم هم بهترین بدترین فیلمی بوده که هالیوود می توانسته در باره ماجرای گروگان گیری آمریکایی ها در ایران بسازد!

امید حبیبی نیا

منتقد فیلم و پژوهشگر ارتباطات سیاسی

 این نقد در بی بی سی فارسی منتشر شده است

سـلول انـفرادی و شـکنجه

مصاحبه روزنامه تگزانزایگر با امید حبیبی نیا در باره موج اخیر سرکوب روزنامه نگاران در ایران:

روزنامه نگاران بازداشت شده با شکنجه و سلول انفرادی روبرو می شوند

  روزنامه نگاران بازداشت شده

 به دنبال آغاز موج جدید بازداشت روزنامه نگاران در ایران، روزنامه تگزانزایگر، یکی از قدیمی ترین، معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه های سوئیس که مطالبش معمولا در رسانه های دیگر بازنشر می شود مصاحبه ای با امید حبیبی نیا روزنامه نگار تبعیدی ایرانی که در ضمن از موسسان انجمن روزنامه نگاران ایرانی (سپس انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی) در خارج از کشور است انجام داد. وی در این مصاحبه تاکید می کند که این موج جدید سرکوب و بازداشت روزنامه نگاران و مستندسازان به منظور مرعوب کردن آنها در آستانه یک نمایش انتخاباتی دیگر در جمهوری اسلامی است.

تگزانزایگر: آقای حبیبی نیا، خبرگزاریها گزارش داده اند که چهارده روزنامه نگار اخیرا در تهران بازداشت شده اند، از آنجا که رسانه های بین الملی دسترسی آزادانه به منابع خبری در تهران ندارند، آیا شما می توانید جزئیات و پیامدهای بیشتری را به ما بگویید؟

حبیبی نیا: در همین حالی که ما با هم حرف می زنیم تعداد بازداشتی ها به شانزده نفر رسیده است، شب گذشته ریحانه طباطبایی و علی دهقان هم بازداشت شدند. همه این ها همکارانی بوده اند که در روزنامه ها یا رسانه های کشور مشغول به کار بوده اند، روزنامه نگاران حرفه ای که فقط کار خود را در بدترین شرایطی که می توان برای روزنامه نگاری در ایران متصور شد، انجام می دادند.

آنها به خوبی می دانستند که تمام فعالیتهای آنها تحت کنترل قرار دارد و حتی برخی اوقات ما برای گفتگوهای دوستانه آنلاین یا چت روی فیس بوک هم از تماس با این روزنامه نگاران پرهیز می کنیم تا مبادا امنیت آنها را به خطر بیندازیم. اما بطرزی حیرت آمیز اکنون همین روزنامه نگاران به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی بازداشت شده اند. اتهامی که کاملا بی مورد و بی ربط است و فقط برای پروپاگاندای حکومت و افزایش تهدید علیه روزنامه نگاران کاربرد دارد.

 براساس بیلان گزارشگران بدون مرز، ایران از نظر آزادی رسانه های خبری در جایگاه ۱۷۴ از میان ۱۷۹ جای گرفته است، با این اوصاف آیا شما به آینده بهتری برای روزنامه نگاران ایرانی خوشبین هستید؟

– مطمئنا نه تحت حاکمیت این رژیم! خامنه ای همچون خمینی همواره از مطبوعات به عنوان «پایگاه دشمن» یاد می کند.

روزنامه نگاران مستقل تحمل نمی شوند، هیچ گونه آزادی بیانی در ایران وجود ندارد، این را خودم وقتی در ایران بودم تجربه کردم. مقالات من، حتی نقدهای سینمایی م بطور کامل و سخت گیرانه ای سانسور می شدند. مشکل اینجاست که آلترناتیو دمکراتیک فعالی وجود ندارد. ما تنها برای چند هفته آزادی مطبوعات را تجربه کردیم؛ یک بار پس از اعتصاب بزرگ روزنامه نگاران در پایان رژیم شاه و چند هفته ای پس از انقلاب. پس از آن خمینی روزنامه نگاران را به شدت مورد تهدید قرار داد و مطبوعات مورد حمله و توقیف قرار گرفتند. از ۳۴ سال پیش تاکنون هیچ نوعی از آزادی مطبوعات در ایران وجود نداشته است و حالا رژیم حتی ما را از بیان آزادانه در وبلاگ ها و رسانه های اجتماعی در داخل و حتی در خارج از کشور باز می دارد. در واقع وضعیت همواره رو به بدتر شدن پیش رفته است. تنها روزنه امید آن است که یک جنبش اعتراضی دمکراتیک بار دیگر پدیدار شود و در نهایت رسانه های خبری ایران رها شوند.

– آیا از روزنامه نگاران بازداشتی خبری دارید، چه چیزی دقیقا در انتظار آنهاست؟

–  از وقتی (حدود یازده سال پیش) از کشور خارج شده ام همواره سعی کرده ام از حقوق روزنامه نگاران ایرانی دفاع کنم. اکنون ۲۳ سال است که من در ارتباط نزدیک با همکارانم در ایران و سراسر جهان هستم.

روزنامه نگاران بازداشتی شاید انتظار بدترین ها را داشته باشند: سلول انفرادی و شکنجه.

زنان بازداشتی اغلب مورد انواع گوناگون آزار جنسی قرار می گیرند یا با بازجویی های طولانی و به شدت نفرت برانگیز در باره زندگی خصوصی شان مواجهه می شوند.

بازداشتی ها در معرض فشار بسیاری قرار می گیرند تا سناریوهای دروغین مقامات امنیتی در جهت تبلیغات حکومتی را بپذیرند و به اعترافات دروغین حتی در برابر دوربین تلویزیون واداشته شوند.

این بدان معناست که هم اکنون این روزنامه نگاران تحت انواع شکنجه های روانی و جسمانی برای پذیرش ارتباط و همکاری خود با رسانه های خارجی (که امری ناروا تلقی می شود) هستند تا رژیم بتواند بازداشت آنها را به دلایل امنیتی توجیه کند.

جواد دلیری، سردبیر روزنامه اعتماد در هنگام آزادی

 آیا این بازداشت ها مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه آتی ست؟

– بله، حکومت سعی می کند در ماههای منتهی به انتخابات سرکوب را افزایش بدهد، از همین رو فشار بسیاری بر روزنامه نگاران و مطبوعات وارد می آید و حتی ممکن است برخی از آنها را نیز توقیف کنند. روزنامه نگاران در واقع گروگان های رژیم هستند. بنابراین سرکوب آنها می تواند به سرکوب همگانی شدت ببخشد، زیرا در شرایطی که بحران اقتصادی در حال تعمیق است امکان خیزش عمومی کاملا محتمل است و اگر روزنامه نگاران نیز به این موضوعات حساس بپردازند، رژیم را در تنگنای شدیدی قرار می دهند، از همین روست که رسانه ها به عنوان هدف اولیه مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار می گیرند.

 فقط روزنامه نگاران در ایران نیستند که تحت فشار هستند بلکه بنا بر گزارشهای منتشر شده خانواده برخی از روزنامه نگاران بی بی سی از جمله علی اصغر رمضانپور هم مورد تهدید قرار گرفته اند تا آنها را ساکت کنند. آیا شما هم تجربه این گونه تهدیدات را داشته اید؟

– بارها، آنها هرکاری را برای واداشتن من به سکوت انجام دادند. اما اخیرا این گونه فشارها و تهدیدات درمورد بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی صورت می گیرد.

در حالی که میلیونها ایرانی بصورت غیرقانونی به فیس بوک دسترسی دارند، رژیم یک واحد پلیس ویژه برای کنترل، شناسایی و دستگیری فعالان در اینترنت تاسیس کرده است. همین چند ماه پیش ستار بهشتی، وبلاگ نویس ایرانی زیر شکنجه جان باخت. تصور می کنید در چنین شرایطی وبلاگ نویسان هم مانند روزنامه نگاران در معرض خطر هستند؟

– وبلاگ نویسان اغلب گمنام هستند و گاهی ما از سرنوشت آنها مدتها پس از بازداشت بی خبر می مانیم اما روزنامه نگاران معمولا مشهور هستند و سازمانهای بین المللی از آنها حمایت می کنند، ولی این بدان معنا نیست که آنها در معرض خطر کمتری نسبت به وبلاگ نویسان هستند.  من می توانم مورد زیبا (زهرا) کاظمی را یادآوری کنم که پس از بارها تجاوز وحشیانه، زیر شکنجه در زندان اوین جان باخت. بازجویان و مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی خود را در حریمی از امنیت تصور می کنند که امکان دست زدن به هر جنایت و وحشی گری را دارند و خود را از هر گونه بازخواستی مصون می دانند.

آیا ما می توانیم انتظار تظاهراتی در هنگام انتخابات نظیر آنچه در سال ۱۳۸۸ رخ داد، داشته باشیم؟

-هر چیزی ممکن است. بحران اقتصادی موجود با افزایش سرسام آور قیمت ها، کمر طبقه کارگر و متوسط را شکسته است و ممکن است حتی منجر به تظاهرات گسترده تری نسبت به سال ۱۳۸۸ شود، به ویژه آنکه این بار دیگر اصلاح طلبان نمی توانند آن را در چارچوب خواسته های سطحی شان متوقف کنند. تنها شانسی که رژیم تاکنون از آن بهره مند بوده عدم وجود یک آلترناتیو کارآمد و دمکراتیک بوده است. با این حال من تصور می کنم دیر یا زود شاهد تظاهرات خیابانی مردم علیه رژیم خواهیم بود.

 چه تعداد روزنامه نگار در سالهای اخیر ناچار به فرار از کشور شده اند؟

– براساس برآوردهای ما در سه سال گذشته ۴۰۰ روزنامه نگار کشور را ترک کرده اند، بدیهی ست که همه آنها در معرض خطر مستقیم نبوده اند. با این حال هر کسی که درکی از شرایط کنونی ایران داشته باشد، می داند که روزنامه نگاران در حاکمیت جمهوری اسلامی، همواره در معرض خطر بالقوه هستند.

امید حبیبی نیا  امید حبیبی نیا، حدود یازده سال است که در تبعید در سوئیس زندگی می کند. او از موسسان و دبیر اجرایی انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی است. امید حبیبی نیا پس از انقلاب به هواداری از یک سازمان رادیکال چپ پرداخت و بارها بازداشت شد. در سال ۱۳۶۷ در هنگام قتل عام زندانیان سیاسی وی یک سال را در سلول انفرادی گذراند. پس از آزادی از زندان به تحصیل در رشته روانشناسی بالینی پرداخت و به حرفه روزنامه نگاری روی آورد و سالها بعد هنگامی که در معرض دستگیری توسط ماموران امنیتی قرار گرفت، ناچار به فرار و اقامت در سوئیس شد.

این مصاحبه در شماره ۳۱ ژانویه ۲۰۱۳ روزنامه تگزانزایگر منتشر شده است.

داستان یک ترانه، نــدا فــرشته آزادی

neda

سی خرداد ۱۳۸۸، نقطه عطفی در تاریخ مبارزه مردم ایران برای آزادی، عدالت اجتماعی و استقرار یک نظام دمکراتیک بود، روزی که صدها هزار نفر از مردم تهران بی توجه به هشدارها و خط و نشان های خامنه ای در نماز جمعه به خیابانها ریختند و تا شب به جنگ و گریز با نیروهای سرکوبگر که فرمان آتش دریافت کرده بودند، پرداختند.

در میان دهها کشته آن روز، مرگ یکی از سر اتفاق به تصویر کشیده شد و در تمام جهان به عنوان سمبل خیزش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تلقی شد و مرگش در برابر دوربین موبایل قلب میلیونها نفر از مردم جهان را فشرد و نامش در صفحه تاریخ جاودان شد، او ندا آقا سلطان بود.

دختر جوانی که در آخرین لحظه زندگی ش به ما خیره می شود، شاید از ما می پرسد بعد از من شما چه می کنید؟

بدیهی بود که من هم مانند بسیاری از مردم از این مرگ دهشتناک (شاید براثر شلیک تک تیراندازان سپاه) و در عین حال اسطوره ای متاثر شوم، مرگی در بحبوحه مبارزه ای سرنوشت ساز ویا آن چنان که ندا خوابش را دیده بود در میان جنگی خونین که او رهبری ش را بردوش داشت، مرگی که هیچ وقت آن را فراموش نخواهیم کرد.

اینکه چرا ندا برای همه ایرانیان سمیل مبارزه برای آزادی شد موضوع بحث دیگری ست، اما او جوان بود، زیبا بود، زن بود و مهمتر از همه تحریم کننده نمایش انتخابات و مخالف کلیت نظام جمهوری اسلامی، پس طبیعی بود که نام و یاد او در میان ایرانیانی که به دنبال تغییرات ریشه ای در کشور بودند، همواره زنده بماند.

از همان روزهای نخست آغاز جنبش اعتراضی که احساس کردم رسانه های بین المللی که از پوشش اخبار این وقایع منع شده اند نیازمند کمک هستند، با کمک دوستان بسیاری که آشنایی با آنها حاصل سالها کار روزنامه نگاری بود، شروع به تویت اخبار تظاهرات و درگیریها به انگلیسی کردم، شاید در آن زمان من تنها روزنامه نگاری بودم که لحظه به لحظه و اغلب با استفاده از منابع موثق حاضر در صحنه به انگلیسی و با نام خودم این اخبار را منعکس می کردم.

بدیهی بود که به این ترتیب مورد مراجعه بسیاری از روزنامه نگاران خارجی برای دسترسی به منابع و اطلاعات مربوطه قرار می گرفتم و از سوی دیگر بسیاری از هنرمندان و فعالان غیر ایرانی نیز که میخواستند همدلی خود را با مبارزات شجاعانه مردم ایران ابراز دارند با من تماس می گرفتند.


در اواخر تابستان ۸۸، پائولا تولی خواننده اصلی گروه راک ایندی و آلترناتیو  ترتی تری یرز با من تماس گرفت و گفت که ترانه ای برای ندا نوشته و میخواهد اجرا کند، در میان دهها مورد تماس دیگر و مشغله فراوانی که در آن روزها داشتم به او پاسخ دادم که بسیار عالی ست و حتما برای من ترانه را بفرستد. مدتی بعد که او ترانه را بصورت فایل صوتی برایم فرستاد، متوجه اشتباهات بسیار آن شدم و به او خاطرنشان کردم که این ترانه ممکن است با استقبال ایرانیان روبرو نشود.

در طول هفته های بعد دهها ای میل در باره این ترانه با هم رد و بدل کردیم و مدتها نیز بصورت آنلاین گفتگو کردیم، من حتی ناچار بودم برخی از بدیهات را نیز برای او توضیح بدهم اما احساس می کردم که این کار اگر خوب اجرا شود می تواند تاثیرگذار باشد و موجی برای زنده نگه داشتن نام ندا به عنوان سمبل آزادی ایران ایجاد کند، همزمان البته در حال تهیه تومار و رایزنی با برخی از افراد صاحب نفوذ اروپایی برای دعوت از خانواده جان باختگان جنبش اعتراضی به عنوان مهمانان ویژه مراسم اهدای جایزه صلح نوبل در اسلو هم بودم، مذاکرات من و پائولا پس از چندین بار نوشتن ترانه سرانجام به اینجا ختم شد که مشترکا ترانه جدیدی بنویسیم.

در همان زمان متوجه شدم که تولد ندا سوم بهمن ماه است و ما برای این کار فرصت زیادی نداریم، بلافاصله با پائولا ترانه «ندا فرشته آزادی» را نوشتیم و قرار شد که یک کلیپ هم برای آن ساخته شود، متاسفانه کلیپی که او با استفاده از عکس ها و ویدئوها ساخته بود نیز پر از اشتباه و ناقص بود. کلیپ دیگری هم که ساخت چندان قوی نبود، بار دیگر پائولا و گروه ش را ترغیب کردم تا یک اجرا از این ترانه را تصویربرداری کنند و براساس آن کلیپ را بسازند.

خوشبختانه آنها این کار را کردند و من نیز کمی در تدوین آن نظر دادم، سرانجام کلیپ را برای من فرستادند و من با زیرنویس فارسی آن را روی یوتیوب گذاشتم.

استقبال از کلیپ بی نظیر بود، با اینکه در همان روز اول دهها بار مجددا اپلود شد، اما در طول سه روز یکی از پربیننده ترین کلیپ ها در برخی از کشورها شد و آمار بازیدکنندگانش به بیش از ۳۰ هزار نفر رسید، وقتی کلیپ را روی صفحه رخداد فیس بوکی تولد ندا که ایجاد کرده بودم و هزاران نفر عضو داشت گذاشتم نیز بارها شئر شد و دهها بار دیگر نیز در فیس بوک مجددا اپلود شد.

واقعیت آن است که امیدوار بودم این کلیپ تاثیر بیشتری از دهها هزار بیننده ش داشته باشد و هنرمندان بیشتری را وادارد که در باره ندا ترانه بسازند یا کار هنردیگری ارائه دهند اما فروکش کردن شعله های خیزش مردم بعد از آنکه اصلاح طلبان تلاش کردند آن را با تاکتیک هایی چون اسب تروا و همچنین حمله به اپوزیسیون واقعی و هتاکی و تبلیغات منفی علیه روزنامه نگاران مستقل، سرکوب کنند سبب شد تا نه تنها هنرمندان خارجی کمتر به این موضوع توجه نشان دهند بلکه رفته رفته طبقه متوسط شهری ایران نیز در فضای آنلاین خود را از مهلکه بیرون بکشد، قابل درک است که این امر به دلیل سرکوب گسترده و وحشیانه رژیم هم بود اما پیروزی که در دسترس بود با عقب نشینی مردم از خیابانها به خانه ها به محاق سکوتی موقت رفت. (خوشبختانه اخیرا دختران هاوایی ترانه دیگری برای ندا خوانده اند)

اما چه کسی ست که نمی داند، جنبش دمکراتیک مردم ایران با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و با پیشتازی نیروهای مترقی این بار نیرومندتر و رادیکال تر به عرصه حیات اجتماعی بازخواهد گشت و با مطالبات خود که حتی می تواند همه طبقات اجتماعی را در برگیرد، آینده روشن را از ظلمت این یلدای خونین رها خواهد کرد، در آن روز بار دیگر صدها هزار و میلیونها ندا به خیابان خواهند آمد و فریاد خواهند کشید: ما همه ندا هستیم!

پی نوشت: در این سالها همواره ترجیح داده ام پشت صحنه بمانم و در باره کارهایی که کرده ام کمتر سخنی بگویم مگر آنکه دلیلی داشته باشد، اما گاهی پس از گذشت زمان اشاره ای به این تلاش ها با همه ضعف ها و قوت هایش برای سایر کسانی که در پی تجربه آموزی هستند، نباید چندان بیراه باشد.

ندا بیست و هشت ساله شد