سینما یا سیاست؟ مساله این است!

نگاهی به فیلم های خارجی زبان اسکار

تا ساعاتی دیگر مراسم هشتاد و نهمین جوایز اسکار در لس آنجلس برگزار خواهد شد، امسال برای دومین سال پس از شش سال فیلمی از طرف جمهوری اسلامی در این مراسم به عنوان یکی از پنج کاندیدای نهایی برگزیده شده است که باز هم ساخته اصغر فرهادی ست.

oscars-1
در مراسم امسال به جز «فروشنده» اصغر فرهادی، چهار فیلم دیگر در فهرست پنج فیلم خارجی زبان که همه اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا می توانند به آنها رای دهند وجود دارند که به گمان من «میدان مین» از دانمارک بهترین آنها است.

پس از آنکه هر کشوری کاندیدای خود را رسما به آکادمی معرفی می کند، کمیته اجرایی بخش فیلم های خارجی از میان آنها نه فیلم انتخاب می کند، در مرحله دوم این کمیته این نه فیلم را بار دیگر به رای گیری برای اعضای خود می گذارد و در نهایت پنج نامزد اصلی مشخص می شوند و تمام اعضای آکادمی که این پنج فیلم را دیده اند می توانند به یکی از آنها رای بدهند.
امسال از طرف بریتانیا فیلم تحسین شده «زیرسایه» ساخته بابک انوری که دو هفته پیش جایزه بفتا را دریافت کرد نیز به اسکار معرفی شده بود که متاسفانه در فهرست فیلم های انتخاب شده قرار نگرفت.
در اینجا به اختصار نگاهی به این پنج فیلم می اندازیم.

oscars-2
۱ – سرزمین مین (Under sandet) دانمارک، مارتین زندولیت
این فیلم که براساس یک رخداد واقعی ساخته شده است داستان گروهی از سربازان نوجوان ارتش شکست خورده آلمان نازی ست که شرط آزادی آنها پاک کردن میدان های مین گسترده ای ست که ارتش آلمان در هنگام اشغال دانمارک در سواحل این کشور ایجاد کرده بود.
سرجوخه راسموس که مسئول گروهی از این اسرای آلمانی ست رفتاری خشن و بی رحمانه با آنها دارد و مانند دانمارکی هایی که کشورشان توسط نازی ها اشغال شده بود از آنها متنفر است اما به تدریج در حالی که این سربازان اسیر هر روز با مرگ دست و پنجه نرم می کنند رفتارش تغییر می کند و به خوی انسانی نزدیک می شود.
دلهره و تعلیقی که در این فیلم با بازیهای درخشان بازیگرانش تماشاگر را سرجایش میخکوب می کند سبب می شود تا نفرت از جنگ افروزی و دهشت تنفر نژادی به تمامی در مخاطب باقی بماند.

مارتین زندولیت پیش تر با فیلم «کف زدن» در اروپا به شهرت رسید و با فیلم اخیر خود تا اینجا ۲۲ جایزه از جشنوراه های جهانی ربوده است.

oscars-3
۲ – تونی اردمن (Toni Erdmann)، آلمان، مارن اده
بعد از «سرزمین مین» این فیلم شاید شانس بیشتری برای دریافت اسکار داشته باشد، فیلمی مفرح و طنزآمیز که در عین حال سورئال هم هست، با این حال فیلم بیش از حد طولانی ست که شاید از حوصله تماشاگر عادی خارج باشد ولی با توجه به اقبال عمومی منتقدان به این کارگردان زن که یکی از معدود کارگردان های زن جایزه بهترین فیلم خارجی در تاریخ اسکار و یکی از دو کارگردان زن امسال در مراسم اسکار (در کنار ایوا درونی کارگردان مستند «سیزدهم») که فیلمش نامزد یکی از بخش های مهم شده است همچنان بسیاری امیدوارند که این جایزه به این فیلم تعلق بگیرد.
این فیلم که پنج جایزه اصلی جوایز فیلم اروپایی را در سال گذشته از آن خود کرده و در باره مرد سالمندی ست که دوست دارد همه از جمله دخترش را سرکار بگذارد، یکی از بهترین فیلم های سالهای اخیر آلمان ارزیابی شده است؛ با کنایه های آشکارش به تبعیض جنسی (سکسیم) و هزل روابط اجتماعی طبقه متوسط یک فیلم سرزنده و درعین حال گزنده است.
فیلم پیشین اده «همه دیگران» (Alle Anderen) در سال ۲۰۰۹ نامزد جایزه اصلی جشنواره برلین بود.

oscars-4
۳ – مردی به نام اووه (En man som heter Ove)، سوئد، هانس هولم
انتخاب این فیلم به عنوان یکی از نامزدهای بهترین فیلم خارجی درحالی که دونالد ترامپ با سیاستهای ضد مهاجرتی خود به ریاست جمهوری رسیده است یکی از نکات جالب اسکار امسال است.
این فیلم که براساس داستان محبوبی در سوئد ساخته شده است به رابطه مرد سالمند بدخلقی که قصد خودکشی دارد با زن همسایه ایرانی تبار تازه ش می پردازد که در مجموع فیلمی دلچسب و محبوب از آب درآمده است.

زندگی منظم و دقیق آقای اووه مردی وسواسی، محافظه کار و کاری با ورود پروانه باردار به محله آنها که تحت نظارت دقیق اوست بهم می خورد و طنز موقعیت جالبی به وجود می آورد که با فلش بک های مکرر تماشاگر را درگیر می کند، یک درام شیرین که اسکار و جشنواره ها را شیفته خود می سازد و جایزه بهترین فیلم کمدی اروپایی سال را نیز دریافت کرده است.
هانس هولم با فیلم های کمدی خود در سوئد مشهور است اما این نخستین ساخته اوست که موفقیتی جهانی برای او به ارمغان آورده است.

oscars-5
۴ – تانا (Tanna)، استرالیا، مارتین باتلر و بنتلی دین
استرالیا پس از هفتاد سال با این فیلم برای نخستین بار نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی سال شده است،
این احتمالا یکی از نخستین فیلم هایی ست که در هفتاد سال که از عمر این جایزه می گذرد به زبان بومی یک کشور نامزد اسکار شده است.
تانا که به زبان جزیره تانا در جنوب غربی استرالیااست ماجرای دلداگی دو جوان یک قبیله برخلاف قراری ست که رئیس قبیله برای حل اختلاف با قبیله رقیب گذاشته و سرانجامی تراژیک چون رمئو و ژولیت می یابد.
تانا با وجود برخی صحنه های زیبا و مناظر طبیعی خیره کننده ش همچنان فاقد کشش و نقاط اوج مناسب است که بتواند تماشاگر را کاملا مجذوب کند. با این حال تماشای داستان عشقی در قبیله های رو به انقراض استرالیا که از ورود به دنیای مدرن خودداری می کنند می تواند برای تماشاگران معمول سرگرم کننده باشد.

oscars-6

۵ – فروشنده (The Salesman) جمهوری اسلامی، اصغر فرهادی
هفتمین فیلم اصغر فرهادی نامزد بهترین فیلم خارجی در هفتادمین دوره اعطای این جایزه است، فیلمی که علیرغم نظرات متفاوت منتقدان ایرانی و خارجی جایزه بهترین فیلمنامه و بازیگر مرد را از جشنواره کن که بدل به یکی از پشتیبانان اصلی اصغر فرهادی شده است دریافت کرد اما موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان از گلدن گلوب نشد. این یکی از معدود مواردی ست که از یک کارگردان یک فیلم در یک فاصله زمانی کوتاه به عنوان نامزد این جایزه پذیرفته می شود.
فروشنده در باره زندگی دو بازیگر زن و مرد در حال تمرین و اجرای نمایش مرگ فروشنده اثر آرتور میلر است که خانه شان ویران شده و به خانه دیگری نقل مکان می کنند و در آنجا که پیش تر محل زندگی یک فاحشه بوده زن (رعنا) مورد تعرض قرار می گیرد و مرد (عماد) که در ضمن معلم ادبیات هم هست در پی یافتن متجاوز برمی آید.
برای بسیاری از مخاطبان برگزیده سینمای ایران داستان فیلم ممکن است شباهتی به «کلاغ» ساخته بهرام بیضایی داشته باشد اما اگر آن فیلم با کنایه و ایهام به بیگانگی در فضای اجتماعی زمان خود اشاره داشت این فیلم از پرداختن به گرهگاه های اصلی بحران در درونمایه طفره می رود.
این فیلم که در ادامه درام های آپارتمانی معمول فرهادی با همان قصه های خطی و پایان قابل حدس است به گمان من یکی از بدترین فیلم های او است که تنها به دلیل آنکه فیلمی از اصغر فرهادی در جشنواره یا مراسم اسکار حاضر باشد در جشنواره ها و مراسم سینمایی خارج از کشور بیش از حد مورد توجه قرار گرفته است.
پیش داوریهایی که فرهادی به تماشاگر در «فروشنده» تحمیل می کند سبب می شود تا کلیشه های داستان سر راست و خطی که قرار بوده تا نمایی از تناقض های زندگی و نمایش و اجتماع باشد آنچنان درشت و بدقواره از کار درآیند که مخاطب متوسط را دلزده می کند.
اخلاق گرایی سطحی فرهادی که اوج آن را در آخرین فیلم او می بینیم سبب می شود که ارتباط تماشاگر با فیلم هایش از همان سکانس های نخست قطع شود و موعظه های اخلاقی او با دست گذاشتن روی برخی موضوعات جذاب در جامعه بدون آنکه بخواهد یا بتواند وارد بطن مشکلات جامعه هیپوکراسی زده بشود و به مکانیسم یا منشاء آن که نوع حاکمیت و ساختار اقتصادی- اجتماعی طبقه متوسط شهری و طبقات فرودست بپردازد در عمل به داستان خنثی شده ای بدل می شود که زیر چتر حمایت مخاطب جوزده داخلی و جشنواره های جهانی و موسسات اروپایی مرتبط که دربدر به دنبال ستاره سازی می گردند، مخاطب را دست خالی روانه خانه می کند.

oscars-7
در تاریخ اسکار، ایتالیا با چهارده، فرانسه دوازده و اسپانیا و ژاپن با چهار اسکار بیش از سایر کشورها به این جایزه دست یافته اند. ایران از سال ۱۹۷۷ که فیلم «دایره مینا» ساخته داریوش مهرجویی را معرفی کرد با یک وقفه هفده ساله بار دیگر در سال ۱۹۹۴ با فیلم «زیر درختان زیتون» ساخته عباس کیارستمی تاکنون کم و بیش هر سال چشم امید به اسکار داشته است.
نکته جالب در باره «دایره مینا» آن بود که این فیلم در زمان معرفی به مراسم اسکار در ایران توقیف بود و ساواک و مسئولان سینمایی وقت آن را که براساس داستانی از غلامحسین ساعدی و با تهیه کنندگی پرویز صیاد، بهمن فرمان آرا و ملک ساسان ویسی ساخته شده بود سیاه نمایی جامعه ارزیابی می کردند.

از میان ۲۲ فیلمی که از ایران به اسکار معرفی شده اند تنها دو فیلم «بچه های آسمان» مجید محمدی و دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» از اصغر فرهادی در نهایت نامزد اسکار شدند که فیلم نخست فرهادی در اسکار به این جایزه دست یافت.
بسیاری از روزنامه نگاران سینمایی معتقدند با توجه به منفوریت دونالد ترامپ و ماجرای اعمال محدودیت برای ورود ایرانیان و شش کشور دیگر، اعضای آکادمی اسکار که اغلب آنها مخالف ترامپ هستند به «فروشنده» رای خواهند داد، حال باید دید که آیا آکادمی اسکار سینما را نادیده خواهد گرفت؟

منتشر شده در: شهروند ونکوور (شهرگان)

 

Advertisements

راهنمای فیلم های روز جهان – هفته دوم

آخــر هــفته چــه فــیلمی بــبینیم؟

نوشتن راهنمای فیلم در روزنامه ها به خصوص شماره های آخر هفته یا ویژه نامه های یکشنبه یا هفته نامه ها سنتی ست تقریبا ۴۰ ساله و معمولا منتقدانی که در طول سالها بطور مدوام این کار را می کردند و برای مخاطبان یک رسانه آشنا هستند، نثر و سلیقه آنها برای آنها شناخته شده است و کم و بیش به انتخاب ها و ارزش گذاریهای او اعتماد دارند عهده دار معرفی و مرور فیلم های روز می شدند.

این امر با ظهور اینترنت در ۱۵ سال اخیر و افزایش چشمگیر سایت های سرگرم کننده و سینمایی با اقبال روزافزون مخاطبان روبرو شده است. تصور می کنم پیش از انقلاب نوعی از این معرفی ها در برخی مجلات سینمایی وجود داشت اما پس از انقلاب این کار تقریبا به فراموشی سپرده شد زیرا از یک سو تعداد فیلم های مطرح زیاد نبود و از سوی دیگر ارتباط معمول مخاطب با سینمای روز جهان از دست رفته بود.

مشکل دیگری که با آن مواجه بودیم تهیه کنندگان و فیلمسازان ایرانی بودند که از این جور نقدها خوششان نمی آید، نگارنده کار روزنامه نگاری خود را به عنوان منتقد فیلم در هفته نامه سینما شروع کرد و البته در کنار آن گزارشهایی تحلیلی در باره سینمای ایران- مثلا بازنمایی چهره زن در فیلم های ایرانی و یا چگونگی بهره برداری جوانان از سینما و…- و البته بیشتر موضوعات مربوط به سینمای جهان را هم می نوشت اما فشار تهیه کنندگان بر اولین و تنها هفته نامه سینمایی آن چنان بود که بخش نقد فیلم های ایرانی بطور کلی در این هفته نامه تعطیل شد و البته چون من بیشتر در باره سینمای جهان می نوشتم از این نظر مشکلی نداشتم.

بعدها در مجله دنیای تصویر که همکاری م را با آن از شماره های نخست آغاز کردم بطور ماهیانه جدول ارزش گذاری فیلم های ایرانی و خارجی بطور مجزا داشتیم که من همواره به فیلم های خارجی در آن ستاره می دادم. اما تصور می کنم نخستین راهنمای فیلم های روز جهان بطور مداوم و پس از انقلاب را من در سال ۱۳۷۵ در روزنامه خبر شروع کردم که چند ماهی دوام آورد ولی به دلایلی از جمله حق التحریر ناچیز روزنامه از ادامه کار منصرف شدم. پس از آن بطور هفتگی در هفته نامه مهر این کار را ادامه دادم که تا زمان تعطیلی آن بصورت مداوم ادامه داشت. با انتشار روزنامه جامعه در اواخر بهمن ۱۳۷۶ قرار شد تا علاوه بر نقد فیلم های روز جهان که کار اصلی من بود در روزهای پنج شنبه هم راهنمای فیلم را بنویسم که در همان ابتدای کار به دلیل دخل و تصرف غیر ضروری دبیر سرویس هنری ادامه کار را متوقف کردم و به روزنامه صبح امروز رفتم و نقد فیلم های روز جهان را در آنجا با کنایه به مسائل روز کشور ادامه دادم. به این ترتیب در روزنامه های مختلف از جمله همشهری در کنار مجله فیلم که بطور ثابت نقد فیلم می نوشتم، نقد فیلم های روز جهان و گاه فیلم های جشنواره را می نوشتم اما راهنمای فیلم های روز جهان را دیگر نداشتم. دو بار قرار بود این کار را بکنم که امکانش پیش نیامد یک بار در روزنامه بنیان که عمرش به ۵-۴ هم نکشید و بار دیگر در روزنامه ای که امید روحانی سردبیر آن شده بود و فکر کنم روزنامه آزاد بود، امید روحانی صفحه اندیشه را به من داد ولی من پیشنهاد کردم در کنار این صفحه، پنج شنبه ها هم راهنمای فیلم روز جهان داشته باشم و حتی هفته اول ش را نوشتم ولی با دوبار تغییر مکان روزنامه، دست آخر اگر حافظه م درست یاری کند امید روحانی و داوود مسلمی بعد از چند هفته از روزنامه بیرون آمدند و کار را به گروه دیگری سپردند.

در خارج از کشور اما جز یکی دو باری که در وبلاگم  راهنمای فیلم هفنگی نوشتم، نقد فیلم های روز جهان را در زمانی که در استخدام بی بی سی بودم در آنجا ادامه دادم و قرار بود که بعدها در زمانه با سردبیر جدید هم این کار را ادامه بدهم که با ورود سردبیر جدید همکاری من با این رسانه هم خاتمه یافت. تا آنجا که میدانم جز من فقط امیر عزتی در سایت روزآنلاین و پیش از آن هم در مجله فیلم در «نمای متوسط»، معرفی فیلم های روز جهانرا می نوشت و کسی این کار را ادامه نداده است.

اکنون بار دیگر فرصتی پیش آمده است که در شرق پارسی این کار را از سر بگیرم، امیدوارم که این بار ادامه یابد و بطور مرتب فیلم هایی که از میان دهها فیلمی که هر هفته اکران می شوند یا نسخه های ویدئویی آنها موجود است برگزیده و بطور موجز به مخاطب معرفی شوند. طبعا نوشتن راهنمای فیلم که بار اصلی ش بر مبنای ارائه اطلاعات موجز به مخاطب است این روزها با وجود اینترنت راحت تر از ۲۰ سال پیش است که اینترنتی در کار نبود و تنها منابع موجود کتاب راهنمای فیلم لئونارد مالتین ، یکی دو کتاب دیگر و چند مجله ماهیانه که با تاخیر و سانسور شده به داخل می رسید و البته در آن روزگار مخاطب سینمای متفاوت و هنری جهان بسیار کمتر از امروز بود و کیفیت فیلم ها به مراتب بدتر و فیلم های غیرهالیوودی مهجورتر و نایاب تر.

معرفی یک فیلم و مستدل کردن دلیل ارزش گذاری یک فیلم در چند پاراگراف مختصر البته نیاز به ممارست و تعامل مستمر با مخاطب دارد، که امیدوارم به مرور و با استمرار این معرفی ها ادامه یابد و البته باب بحث و گفتگو در باره هر مورد همواره بدون توجه به سلیقه شخصی نگارنده و دیدگاه زیبایی شناختی ش باز است.

راهنمای ارزش گذاری: کم ارزش: ☆ متوسط:☆☆  خوب:☆☆☆ خیلی خوب:☆☆☆☆ عالی:☆☆☆☆☆

توضیح: معرفی و مرور فیلم ها در شرق پارسی منتشر خواهد شد و پس از آن در اینجا اضافه می شود. 

film guide blog

 The Family

خانواده (The Family) ☆☆

کارگردان: لوک بسون، فیلمنامه: لوک بسون، مایکل کالئو براساس رمان مالاویتا نوشته تونیو بناکویستا، بازیگران: رابرت دونیرو (پدر)، میشل فایفر (مادر)، تامی لی جونز (مامور اف بی آی)، دایانا اگرون (دختر)، فیلمبرداری: تیری آربوگاست، تدوین: جولین ری، موسیقی متن: اوجینی گالپرین، ساشا گالپرین. فرانسه ۲۰۱۳

خلاصه داستان: خانواده مانزونی که عضو مافیاست توسط اف بی آی در نورماندی فرانسه اسکان داده می شوند تا از شر سایر اعضای مافیا که در پی انتقام هستند در امان بمانند و بتوانند علیه آنها شهادت بدهند اما مافیا اتفاقا محل آنها را می یابد.

 

 

 The Past

 گذشته (Le Passé) ½☆☆

کارگردان: اصغر فرهادی، فیلمنامه: اصغر فرهادی با همکاری معصومه لاهیجی، بازیگران: برنیس بژو (ماری)، علی مصفا (احمد)، طاهر رحیم (سمیر)، فیلمبرداری: محمود کلاری، تدوین: ژولیت ولفلینگ، موسیقی متن: رافائل هامبورگر، فرانسه، ایتالیا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: احمد پس از چهارسال از تهران به پاریس بازمی گردد تا با طلاق رسما از ماری جدا شود، اما درگیر تنش های زندگی تازه همسر سابقش می شود و دوست پسر تازه ماری که به خاطر خودکشی همسرش احساس گناه می کند از ماری فاصله می گیرد.

پیش نمایش

 

At Any Price 

به هر قیمتی (At Any Price) ☆☆

کارگردان: رامین بحرانی، فیلمنامه: رامین بحرانی، بازیگران: دنیس کواید (هنری)، کیم دیکنز (ایرن)، زاک افرون (دین)، فیلمبرداری: مایکل سیموندز، تدوین: افونسو گونسالوس، موسیقی متن: دیکون هینچ لیف، آمریکا ۲۰۱۲

خلاصه داستان: خانواده کشاورز ویپل با بحران مالی شدیدی روبرو می شود که رابطه پدر و پسر را تحت تاثیر قرار می دهد اما سرانجام قتل رقیب توسط پسر سبب می شود تا ظاهرا پدر و پسر برای پوشاندن این راز به یکدیگر نزدیک شوند.

پیش نمایش

 Five Broken Cameras

پنج دوربین شکسته (5Broken Cameras) ½☆☆☆

کارگردان ها: عماد برناط، گی داویدی، با حضور عماد برنات و خانواده ش، تصویربرداری: عماد برنات، تدوین: گی داویدی، ورونیک لگورد-سژو موسیقی متن: لی تریو جبران، فلسطین، اسرائیل، فرانسه ۲۰۱۱

خلاصه: عماد در روستای بلعین زندگی می کند، جایی که سربازان اسرائیلی سعی می کنند آنها را از روستای خود بیرون کنند و به جای آن شهرک های یهودی نشین بیشتری برپا کنند، او با پنج دوربین که هر کدام یکی پس از دیگری توسط سربازان اشغالگر شکسته می شود مقاومت روستاییان و خانواده ش را در برابر آنها به تصویر می کشد.

این مستند یکی از نمونه های درخشان سینمای مستند در زمانه ای ست که واقعیت عینی و فرا-واقعیت در شبکه های اجتماعی نمایی نزدیک از آن چه در جهان می گذرد را پیش چشم میلیاردها ساکن کره زمین می گذارد، همچنین یکی از نمونه های تحسین برانگیز همکاری هنرمندانه اسرائیلی های صلح طلب و فلسطینی های مصیبت زده هم هست، بدون هیچ تمهید و واسطه ای مخاطب واقعیت عینی و دهشتناک اشغال را از دید عماد، خانواده و ساکنان روستا می بیند.

«پنج دوربین شکسته» که نامزد اسکار بهترین فیلم مستند نیز بود و بطرز شگفت آوری این جایزه نصیب ش نشد، برنده چند جایزه معتبر از جمله در جشنواره های آمستردام و سن دنس شده است. قابل توجه است که عماد برناط که سرانجام خانه ش توسط بولدزرهای ارتش اسرائیل ویران و خانواده ش آواره شد نخستین فلسطینی ست که نامزد جایزه اسکار شده است اما این پایان تراژدی او و خانواده ش نبود آنها هنگامی که وارد فرودگاه لس آنجلس شدند تا به مراسم اسکار بروند توسط پلیس فرودگاه بازداشت شدند زیرا پلیس گفته آنها را مبنی براینکه برای حضور در این مراسم دعوت شده اند باور نکرد، عماد برناط بعدا گفت این اتفاقی تاثرآور است ولی این هم بخشی از واقعیت زندگی فلسطینی هایی ست که در سرزمین های اشغالی زندگی می کنند.

 

 

the worl's end 

آخر دنیا (The World’s End) ½☆

کارگردان: ادگار رایت، فیلمنامه: سیمون پگ، ادگار رایت، بازیگران: سیمون پگ (گری کینگ)، نیک فورست(اندی)، پیرس بزازنان (گای شپارد)، فیلمبرداری: بیل پاپ، تدوین: پل ماشلیز، موسیقی: استیون پرایس، بریتانیا ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: گری کینگ یک الکلی میانسال با دوستانش از دوران دبیرستان به زادگاهش بازمیگردد تا رکورد سر زدن به ۱۲ بار در یک شب را تکمیل کند اما در می یابد که شهر توسط روبات ها تسخیر شده و آخر زمان فرا می رسد!

 

پیش نمایش

 Odchazeni

ترک کردن (Odcházení) ☆☆☆

کارگردان: واسلاو هاول، فیلمنامه: واسلاو هاول، بازیگران: ژوزف آبراهام (ویلم)، داگمار هاولوا (ایرنا)، ایوا هولوبا (مونیکا)، فیلمبرداری: جان مالیر، تدوین: ژیری بروزک، موسیقی متن: مایکل پاولیک، چک ۲۰۱۱

خلاصه داستان: تنها دو روز به پایان ریاست صدراعظم باقی مانده است و او باید ویلا و زندگی مجلل خود را ترک کند اما به نظر می رسد این امر او را دچار پریشانی کرده است.

اولین و آخرین فیلم واسلاو هاول نمایشنامه نویس، شاعر، روشنفکر و سیاستمدار چک که در یک انتخابات دمکراتیک آخرین رئیس جمهور چکسلواکی و اولین رئیس جمهور چک شد و سپس دنیای سیاست را برای ادامه دادن کارهای هنری خود رها کرد.

 پیش نمایش

 Feuchtgebiete

جای مرطوب (Feuchtgebiete) ☆☆☆

کارگردان: دیوید ونندت، فیلمنامه: کلاس فالکنبرگ، دیوید ونندت، براساس نوولی از: شارلوت روش، بازیگران: کارلا یوری (هلن)، مرت بکر( مادر هلن)، آنا کونیگ (مرلین)، فیلمبرداری:جکوب برناردویچ، تدوین: آندراس وردراشکه، موسیقی متن: انیس روتهوف، آلمان ۲۰۱۳

 

خلاصه داستان: هلن به دلیل جراحت مقعدی و بواسیر در بیمارستان بستری ست اما امیدوار است که این بهانه ای شود تا پدر و مادرش که از هم جدا شده اند بار دیگر با یکدیگر رابطه برقرار کنند.

بی شک این یکی از غریب ترین فیلم های فمنیستی ست که تماشای برخی از صحنه های آن گاه برای بعضی از تماشاگران به دلیل صحنه های مشمئز کننده ش دشوار است. با این حال به نظر برداشت موفقی از یکی از جنجال برانگیزترین نوول های فمنیستی آلمان می رسد که به خوبی استرس ها و اضطرابهای درونی دختر نوجوانی ست که ضمن کشف خود، اندام جنسی و سکس با بی توجهی والدینش هم روبروست را برملا می کند. مفاهیم له کانی و روانکاوی معاصر که در فیلم از مفهوم آینه، جنسیت و بلوغ در فیلم وجود دارد برای علاقمندان به مباحث روانشناسی نیز جالب می رسد.

 

طبعا تماشای فیلمی ساختارشکن که سکس، تلقی عمومی از بهداشت و جنسیت در آن متفاوت به نظر می آید برای همه تماشاگران توصیه نمی شود اما به ویژه برای کسانی که دقیقا به ساختارشکنی و مباحث اجتماعی، روانشناسی و فمنیستی علاقمندند فیلمی ست بسیار تامل برانگیز که فضای ذهنی هلن را با میزانسن های دقیق و هنرمندانه به نمایش می گذارد و بدون شک بهترین فیلم ونندت تاکنون است که ساخت آن علاوه بر جسارت به خلاقیت بسیاری نیاز داشت.

  

راهنمای فیلم های روز جهان – هفته اول

film guide blog

امــشب چــه فــیلمی بــبینیم؟

این سوالی است تکراری اما با پاسخ هایی متفاوت، راهنمای فیلم قرار نیست مرور یا نقد فیلم های روزجهان باشد که شاید با کم حوصلگی امروزین مخاطب متوسط اکنون حتی ماهیتی متفاوت یافته است.

راهنمای فیلم در واقع معرفی فیلم های روزجهان برای سینمادوستانی ست که می خواهند در جریان فیلم های مهم روز باشند، از این رو هر هفته چند فیلم که ممکن است برای مخاطبان این رسانه اهمیت بیشتری داشته باشد بصورت گذرا معرفی خواهند شد.  نوشتن راهنمای فیلم که نویسنده آن را از حدود هجده سال پیش- ابتدا در روزنامه خبر و سپس در هفته نامه مهر- آغاز کرده است اما کار آسانی نیست زیرا همزمان با ارائه اطلاعات گوناگون باید به گونه ای موجز توجیه گر ارزشگذاری منتقد نیز باشد؛

با این حال آنقدر جذاب است که بتواند پاسخی کوتاه به سوال همیشگی شما برای انتخاب فیلمی مناسب بدهد.

از این هفته راهنمای فیلم های روز جهان را در شرق پارسی (نسخه فارسی روزنامه الاشرق الاوسط) بخوانید.

راهنمای ارزش گذاری: کم ارزش: ☆ متوسط:☆☆  خوب:☆☆☆ خیلی خوب:☆☆☆☆ عالی:☆☆☆☆☆

trance_cliplocked_hd

خلسه (Trance) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆   

کارگردان: دنی بویل، فیلمنامه: جو آرنه، جان هاج، بازیگران: جیمز مک اوی (سیمون)، روزاریو داوسن (الیزابت)، وینسنت کسل ( فرانک)، فیلمبرداری: آنتونی داد مانتل، تدوین: جان هریس، موسیقی متن: ریک اسمیت، بریتانیا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: سیمون درگیر ماجرای سرقت یک تابلوی نقاشی گران قیمت از گویا می شود اما دوستش فرانک هنگامی که بسته تابلو را باز می کند درمی یابد که فقط قاب تابلو به او تحویل داده شده، در نتیجه سیمون را مورد شکنجه قرار می دهد تا جای نقاشی را به او نشان دهد، اما سیمون می گوید که در اثر ضربه ای که به سرش خورده است حافظه ش را از دست داده، فرانک او را نزد الیزابت که هیپنوتراپیست است می برد اما سیمون بیمار قبلی او بوده که با وی روابط عاشقانه برقرار کرده و با استفاده از هیپنوتیزم خاطرات قبلی را از ذهن او پاک کرده بود. به این ترتیب ماجرا پیچیده تر می شود.

پس از موفقیت چشمگیر میلیونر زاغه نشین (۲۰۰۸) که جایزه اسکار بهترین کارگردانی را برای دنی بویل به ارمغان آورد و ۱۲۷ ساعت (۲۰۱۰) که نامزد بهترین کارگردانی در بفتا و اسکار بود، خلسه یک تریلر روانشناختی با داستان پیچیده ای ست که تماشاگر را که باید همواره همچون سیمون در پی آزمون واقعیت باشد، به دنبال خود می کشاند.

واقعیت، بازنمایی و وانموده در جهانی غریبی که دو مرد اصلی داستان درگیر آن شده اند همچون اجزای یک بازی آنها را به رویارویی نهایی می کشاند جایی که هر دو بازنده هستند.

فیلمی که بویل نزدیک به ۱۸ سال به ساختن ش فکر می کرده در عمل به یکی از نمونه های درخشان تریلر روانشناختی بدل شده است که در سالهای اخیر به نظر می رسد این ژانر به محاق رفته است. همبستری الیزابت لمب- که برخلاف حرفه و نام خانوادگی ش به هیچ وجه بی طرف نیست و چهره دیگری دارد- با هر دو مرد اما نه برای بازنمایی مثلث عشقی بلکه برای واداشتن آنها به رویارویی ست، این داستانی ست که هیپنوتراپیست نوشته است. ضرباهنگ تند فیلم سبب می شود که گاهی مخاطب از سرعت ماجراها عقب بماند درست مانند بیماری که کنترل ذهن خود را به هیپنوتراپیست سپرده است. موسیقی متن فیلم که اگرچه به خوبی فضای تنش زا و فیلم نوار گونه را تشدید می کند اما تا مدتها نیز در ذهن می ماند کار ریک اسمیت عضو گروه Underworld است که یکی از خلاق ترین گروه های موسیقی ترنس و هاس در بریتانیا محسوب می شود و در کنار دنی بویل که کارگردانی مراسم المپیک ۲۰۱۲ لندن را برعهده داشت، موسیقی افتتاحیه را نیز ساختند.

خلسه به خوبی از یکی از اصول تعلیق در روایت بهره می برد و آن این است که شما هیچ وقت مطمئن نیستید که چیزی را که می بینید واقعی ست یا در رویا می گذرد، دقیقا همان اتفاقی که در هیپنوتیزم می افتد.

 آنونس فیلم

like a woman

درست مانند یک زن (Just Like A Woman) ارزش گذاری منتقد:

کارگردان: رشید بوشارب، فیلمنامه: رشید بوشارب، ماریون دوسوت، جوئل توما، بازیگران: سی نا میلر (مرلین)، گلشیفته فراهانی (مونا)، بهار سومخ (سوها)، فیلمبرداری:کریستف بوکارن، تدوین: مت گارنر، موسیقی متن: اریک نوو، آمریکا ۲۰۱۲

خلاصه داستان: مونا که با دادن مقدار اشتباهی دارو به مادرشوهرش ناخواسته سبب مرگ او شده از خانه ش می گریزد و در راه با مرلین که به دلیل خیانت شوهرش از خانه بیرون زده همراه می شود آن دو با یکدیگر در رستوران ها و کلاب ها عربی می رقصند و از این راه زندگی خود را می گذرانند.

اگر گلشیفته فراهانی در این فیلم همانی بود که انتظارش را داشتیم یعنی زنی سرگردان، وامانده و مستاصل، رشید بوچارب کارگردان فرانسوی که الجزایری تبار است همانی نبود که در فیلم های قبلی همچون رودخانه لندن (۲۰۰۹) و  روزهای افتخار (۲۰۰۶) دیده بودیم.

فیلم اگرچه قرار است موقعیت دو زن را در شرایط متفاوت بررسی کند اما از سطح یک ملودرام کم مایه فراتر نمی رود و اگر آدم را به یاد تلما و لوییز (رایدلی اسکات، ۱۹۹۱) هم بیندازد، وضع بدتر خواهد شد. به نظر می رسد تنها نقطه قوت فیلم همان رقص عربی ست که سبب پیوند مونا و مرلین می شود که شاید کنایه ای فمنیستی هم باشد پارادوکسی غریب که خوب هم جا نمی افتد، در واقع کلیشه های داستان آن قدر بر فیلم سایه انداخته اند که هیچ راه نجاتی برای آن باقی نگذاشته اند.

 آنونس فیلم

this is the end

این پایان است (This Is The End) ارزش گذاری منتقد: ☆☆

کارگردان: اوان گلدبرگ، ست روگن، فیلمنامه: اوان گلد برگ، ست روگن، بازیگران: ست روگن (ست)، جی باروچل )جی)، جیمز فرانکو (جیمز)، فیلمبرداری: براندون تروست، تدوین: زن بیکر، موسیقی متن: هنری جکمن، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه داستان: جی به لس آنجلس وارد لس آنجلس می شود و به یک مهمانی که تقریبا همه برای او غریبه هستند دعوت می شود اما وقتی از خانه خارج می شوند با اتفاقات عجیبی روبرو می شوند و به زودی در می یابند که آخر زمان سر رسیده است.

کلیشه های پساقیامت برای رفتن آدم خوب ها به بهشت و آدم بدها به جهنم به گونه ای هجوآمیز و شوخ طبعانه در این کمدی آخرالزمانی ظاهر شده است اما برای کسانی که با اسطوره های آخرزمانی آشنایی دارند، فیلم به اندازه کافی مفرح هست که با وجود سلبریتی های بسیار فیلم که به نوعی هجو «خودِ نمایشی» نیز هست از فیلم لذت بیشتری ببرند.

بازنمایی و هجو فرهنگ عامه سینمایی در فیلم یکی از نقاط قوت آن است که در کنار مفرح بودنش با استقبال خوبی از سوی منتقدان و مخاطبان روبرو شده است.

 آنونس فیلم

rewind

به عقب برگردان (Rewind This!) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆

کارگردان: جاش جانسون، با حضور آتوم آگویان، کاساندرا پترسون، لوید کافمن، تصویربرداری: کریستف پالمر، تدوین: کریستف پالمر، موسیقی متن: جاش فردا، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه: مستندی از انقلاب نوارهای ویدئو در ابتدای دهه ۸۰ و تغییر چهره سینما و تلویزیون با حضور بسیاری از پیشگامان صنعت ویدئو در این دهه.

ظهور نوارهای ویدئو در ابتدای دهه هشتاد، بدون شک سیمای ارتباطات را دگرگون ساخت، تا پیش از آن امکان تماشای انتخابی فیلم جز در سینما وجود نداشت اما پس از آن سینما وارد خانه ها شد و به علاوه صنعت تازه ای به نام ویدئو نیز پا گرفت که از آموزش اروبیک جین فوندا گرفته تا پیدایش غولی به نام صنعت پورنو، مشتریان خود را یافت. در این مستند که بدون شک برای سینما دوستان و کسانی که آن دهه ها را به خاطر دارند یا به تاریخ تحولات رسانه ای/فرهنگی علاقمند هستند بسیار دیدنی ست برخی از پیشگامان صنعت تولید ویدئو برای مشتریان خانگی از روزهای نخست پیدایش آن می گویند.

مخاطبان مسن تر ایرانی فیلم ممکن است با دیدن این فیلم به یاد دستگاه های عظیم و سنگین بتاماکس بیفتند که برای سالها تا پیش از همه گیر شدن ویدئوهای VHS در ایران تنها سرگرمی غیرقانونی مردم بود که اغلب شامل فیلم های بی کیفیت از سالها قبل می شد.

 آنونس فیلم

red-2-05

قرمز ۲ (Red 2) ارزش گذاری منتقد: ½☆☆

کارگردان: دین پریسوت، فیلمنامه: جان هوبر، اریک هوبر، بازیگران: بروس ویلس (فرانک)، جان مالکویچ (ماروین)، ماری لوئیس پارکر (سارا)، هلن میرن (ویکتوریا)، آنتونی هاپکینز (بی لی)، کاترین زتا جونز (کاتیا)، فیلمبرداری: انریکو چدیاک، تدوین: دان زیمرمن، موسیقی متن: الن سیلورستی، آمریکا ۲۰۱۳

خلاصه داستان:  فرانک موسر، مامور بازنشسته سی آی ا با تیم خود این بار برای یافتن و نابودن کردن قطعه ای که برای پرتاب موشک اتمی استفاده می شود به سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن یورش می برند و سرانجام موفق می شوند موشک را کشف و نابود کنند.

پس از موفقیت قرمز (رابرت شوانتک، ۲۰۱۰)، قرمز ۲ در مقایسه کم مایه تر به نظر می رسد زیرا منطق کارتونی فیلم قبلی در این ادامه در سایه صحنه های اکشن پیاپی قرار گرفته است و سبب شده تا بعد از پایان فیلم چیز زیادی از آن در ذهن مخاطب نماند جز آنکه بسته پاپ کورن ش تمام شده!

فیلم براساس پرسوناژ کتاب مصوری به همین نام ساخته شده است که نقش آفرینی بروس ویلس انتخاب خوبی برای آن بوده است.

احساس مخاطب ایرانی نسبت به صحنه های اغوای مامور ایرانی و درهم کوبیدن سفارت جمهوری اسلامی در لندن ممکن است احساسی دوگانه باشد اما بلاهت آمیز بودن آنها نیز شاید مضحک به نظر برسد، چیزی که جوهره اصلی فیلم نخست با وجود ویلس، پارکر، میرن و به ویژه مالکویچ برای خلق یک کمدی اکشن را ندارد.

 آنونس فیلم

zero dark thirty

۳۰ دقیقه پس از نیمه شب (Zero Dark Thirty) ارزش گذاری منتقد: ½☆☆☆

کارگردان: کاترین بیگلو، فیلمنامه: مارک بول، بازیگران: جسیکا چستین (مایا)، جنیفر اله (جسیکا)، جیسون کلارک (دان)، فیلمبرداری: گریگ فرازر، تدوین: ویلیام گلدن برگ، دیلان تیشنور، موسیقی متن: الکساندر دسپلات، آمریکا ۲۰۱۲

  خلاصه داستان: مایا افسر سی آی ا مامور یافتن اسامه بن لادن است وی سرانجام پس از حدود ده سال موفق می شود محل او را شناسایی و عملیات از میان برداشتن وی را رهبری کند.

این فیلم شاید یکی از بهترین و فمنیستی ترین فیلم های کاترین بیگلو است که سال گذشته جوایز سینمایی بسیاری را به خود اختصاص داد از جمله جایزه بهترین کارگردانی که برای نخستین بار در تاریخ اسکار به یک زن تعلق گرفت.

بیگلو که به گمان من بهترین کارگردان زن آمریکا با فیلم هایی چون فولاد آبی (۱۹۸۹)، روزهای عجیب (۱۹۹۵) و خنثی کننده بمب (۲۰۰۹) است برای آخرین فیلم خود موضوعی بسیار حساس و دشوار انتخاب کرده بود و به خوبی از پس آن برآمده است زیرا برخلاف فیلم هایی با موضوع تروریسم در هالیوود تاکید اصلی بیگلو در اینجا هم مانند اغلب فیلم های قبلی او تحول شخصیت اصلی ماجرا و در اینجا مایا است که با وجود زمان نه چندان معمول بیش از دو ساعت و نیم فیلم تا به آخر تماشاگر را با رنج ها، یاس ها و شکست ها و سرانجام پافشاری و موفقیت او همراه می سازد.

این فیلم که موفق ترین بیگلو از نظر منتقدان نیز هست، بطرزی خارق العاده داستانی را که همه پایان آن را می دانند از منظری شخصی روایت می کند. به قول راجر ایبرت منتقد محبوبی که چندی پیش درگذشت این فیلمی در باره رویارویی مردان مردسالار با زنان جسور نیز هست و اگر به فیلم های بیگلو نگاه کنیم زنانگی و بهره وری از هوش زنانه برای درک روابط پیچیده معماهای داستان اغلب محور ماجرا بوده است، چیزی که نه تنها به فیلم های او وجهی فمنیستی می بخشد بلکه آنها را واقعی تر از دنیای مردانهِ اکشن های هالیوود نیز جلوه می دهد.

 آنونس فیلم

SleeplessNight-4

شب بیداری (Nuit Blanche) ارزش گذاری منتقد: ☆☆☆

کارگردان: فردریک ژاردن، فیلمنامه: فردریک ژاردن، نیکلاس سادا، بازیگران: تومر سیسلی (وینسنت)، سرژ ریابوکین (ژوزه)، لیزی بروشر (ویجینال)، فیلمبرداری: تام استرن، تدوین: کریستف پینل، موسیقی متن: نیکلاس ارارا، فرانسه ۲۰۱۲

خلاصه داستان: وینسنت که افسر مبارزه با مواد مخدر است در حین سرقت یک محموله کوکائین از یک قاچاقچی قدرتمند لو می رود، آنها فرزندش را می ربایند تا محموله را به آنها پس بدهد.

یکی از بهترین اکشن های سالیان اخیر سینمای فرانسه که بخش اصلی آن در یک شب تا صبح رخ می دهد، نوعی مسابقه وینسنت پلیس/قاچاقچی با زمان برای نجات فرزند خود از دست گروه رقیب. بنابراین بدیهی ست که سرعت فیلم آن چنان باشد که تماشاگر را در تنش درونی فیلم گرفتار و نفس او را در سینه حبس کند و چه جایی برای القای این نفس تنگی بهتر از یک باشگاه شبانه مملو از جمعیت؟

وینسنت باید هم از چنگ کارآگاهان پلیس و هم قاچاقچیان بگریزد و هم پسرش را نجات بدهد، درونمایه فیلم همه عناصر روایت برای تنش و درگیری را دارد، اولین فیلم تریلر فردریک ژاردن پس از سه فیلم کمدی متوسط به نظر می رسد به اندازه کافی موفق باشد که او را برای تغییر ژانر ترغیب کند.

 

منتشر شده در: شرق پارسی

نگاهی به برخی از فیلم های ساخته شده در باره چه گوارا

‎چهره يک انقلابي ابدي‎

زندگي و مرگ ارنستو چه گوارا نه تنها در دهه هاي پيشين همواره بخشي از موضوعات محبوب در رسانه ها ‏بوده است، بلکه به نظر مي رسد نزديک به نيم قرن پس از مرگ اين اسطوره و شمايل ابدي انقلاب از ارزش و ‏اهميت آن کاسته نشده و همچنان کتاب ها، فيلم ها، مستندها، عکس ها و حتي تي شرت هاي او با استقبال فراوان ‏روبروست.‏

در اين ميان فيلمسازان بسياري از ديدگاه هاي متفاوتي به زندگي او پرداخته اند، شمار مستندهاي تلويزيوني که در ‏باره وي ساخته شده احتمالا نه تنها از هر شخصيت معاصر ديگري بلکه از مسيح هم بيشتر است. در اينجا نگاهي ‏مي اندازيم به برخي از فيلم ها و مستندهاي مشهور تر در باره چه گوارا.‏

‎خاطرات موتورسيکلت‎

ساخته والتر سلس (2004)، از روي کتاب پرفروشي به همين عنوان نوشته چه گوارا در باره خاطرات سفر يک ‏ساله ش به دور آمريکاي لاتين ساخته شد. اين کتاب در سال 2003 توسط نيويورک تايمز پرفروش ترين کتاب ‏سال شناخته شد و ديدگاه چه گواراي 23 ساله در باره آمريکاي لاتين را از خلال خاطراتش بيان مي کند.‏

فيلم همچنين از کتاب همسفر چه گوارا در اين سفر يعني آلبرتو گراندو نيز بهره گرفته است، نقش گراندو را در ‏فيلم را يکي از نواده هاي خانواده مادري چه گوارا بازي کرده است و اين هفتمين و تاکنون مشهورترين ساخته ‏کارگردان برزيلي در جشنواره کن 2004 خوش درخشيد.‏
‏ ‏
فيلم محصول مشترک هفت کشور آرژانتين، ايالات متحده، بريتانيا، آلمان، شيلي، پرو و فرانسه بود و با استقبال ‏خوب منتقدان روبرو شد و سه جايزه از جشنواره کن نصيب خود ساخت، فيلم همچنين نامزد نخل طلايي جشنواره ‏بود.‏

به علاوه جايزه اسکار بهترين موسيقي متن را نيز دريافت کرد، خوزه ريورا فيلمنامه نويس خاطرات ‏موتورسيکلت همچنين نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسي بود.‏

‏ در همان سال نامزد هفت جايزه بفتا بود که به دو جايزه بهترين فيلم غير انگليسي زبان و بهترين موسيقي دست ‏يافت،

‎چه (قسمت اول و دوم)‏‎ 

استيون سودربرگ در سال 2004 پروژه ساخت فيلمي در باره بخشي از زندگي چه گوارا را آغاز کرد، وي ‏چهارده ماه را براي تحقيق و پيش توليد صرف کرد و سرانجام فيلم در دو نسخه در سال 2008 آماده شد که ‏قسمت اول و دوم در دو سانس مجزا از هفته آينده در سراسر آمريکا اکران خواهد شد.‏

فيلم از ملاقات کاسترو و چه گوارا در مکزيکو سيتي آغاز مي شود و در قسمت اول تا پيروزي درخشان وي در ‏تسخير شهر سانتاکلارا و حرکت وي و ارتش چريکهاي تحت رهبريش به سمت هاوانا ادامه مي يابد.‏

در قسمت دوم پيروزي بر رژيم باتيستا و عزيمت وي به کنگو و سپس بوليوي و جان باختن ش در آنجا محور ‏اصلي فيلم است.‏

فيلم براساس فيلمنامه پيترباوخمن براساس خاطرات ارنستو چه گوارا ساخته شده و بنيکيو دل تورو در آن در نقش ‏چه گوارا ظاهر شده است.‏

چه نخستين بار در جشنواره کن در دو سانس متوالي به نمايش درآمد که دل تورو در آن برنده جايزه بهترين ‏بازيگر مرد شد. وي مي گويد بازي در اين نقش محتاج شخصيتي روشنفکرانه و در عين حال آکشن بود همانند که ‏گريگوري پک و استيو مک کوئين را بخواهيم با هم ترکيب کنيم.‏

فيلم با بودجه اي غيرآمريکايي ساخته شده و سودربرگ مي گويد از همين روست که فيلم همزمان با اکران عمومي ‏در سينماهاي آمريکا با دو کيفيت ديجيتال و معمولي در شبکه هاي کابلي از طريق درخواست فيلم در دسترس قرار ‏گرفته است با اين حال بخش مهمي از هزينه توليد فيلم از طريق پيش فروش آن تامين شده است.‏

چه در نوامبر 2008 در آرژانتين به نمايش درآمد و براي نخستين بار در تاريخ اين کشور خيابانهاي بوينس آيرس ‏به خاطر نمايش اين فيلم شاهد ترافيک سنگين و صف هاي چند کيلومتري در برابر گيشه هاي سالن ها بود.‏

دل تورو که در کودکي آموخته بود چه گوارا يک خرابکار بوده است در جواني چه را کشف کرده بود و در نمايش ‏افتتاحيه فيلم در فرانسه گفت: اگر او هم جاي چه در دهه شصت بود دست به اسلحه مي برد، آرماني که چه براي ‏آن مبارزه مي کرد امروز هم پيش روي ماست.‏

چه در يک اکران اختصاصي در ششم دسامبر در هاوانا به نمايش درآمد و در جريان جشنواره فيلم آمريکاي لاتين ‏با استقبال فراوان روبرو شد، فيلمبرداري صحنه هاي مربوط به کوبا در اسپانيا و بوليوي صورت گرفته است ‏زيرا کوبا بيش از 45 سال است که تحت تحريم همه جانبه آمريکا قرار دارد.‏

در حالي که برخي از منتقدان معتقدند که قسمت دوم فيلم از قسمت اول فيلم بهتر از آب درآمده، نقدهاي متفاوتي در ‏باره فيلم در رسانه ها مطرح شده است با اين حال به اعتقاد بسياري چهره انساني، آرمان گرا و اخلاق گرايانه چه ‏گوارا در اين فيلم به خوبي نشان داده شده است.‏

‎چه (1969)‏‎ 

اولين فيلم هاليوودي در باره چه، کمتر از دو سال پس از قتل چه در عمليات تحت رهبري سي آي ا به نمايش ‏درآمد، در اين فيلم عمرشريف در نقش چه گوارا ظاهر شد و ريچارد فليشر با استفاده از محبوبيت اين شخصيت ‏در پي جذب تماشاگران برآمد. جک پالانس نيز در نقش کاسترو ظاهر شد. فيلم بي بو و خاصيتي که فقط براي ‏پيروي از مد روز ساخته شده بود و در ايران زمان شاه به فيلم انقلابي شهره شده بود!‏

‎فيدل (2002)‏‎ 

ميني سري تلويزيوني در باره انقلاب کوبا و فيدل کاسترو که در بخش هايي از آن به چه گوارا و نقش او در ‏پيروزي و تئوريزه کردن انقلاب پرداخته مي شود. ديويد اتوود کارگردان اين مجموعه سابقه طولاني در ساخت ‏ميني سري دارد.‏

‎پيروزي از آن ماست (1997)‏‎ 

ساخته خوان کارلوس دسانزو، کارگردان آرژانتيني دکودرامايي در باره چه گوارا است که نگاهي حماسي به ‏زندگي وي دارد.‏

‎مرگ يک رفيق (2007)‏‎ 

ساخته خوليو کوينتانا هجويه اي کمدي ست که بخشي از آن در باره روابط فيدل و چه است که در آن فيدل جوان ‏عاشق آمريکاست و در آرزوي ستاره سينما شدن است.‏

‎داستان واقعي چه گوارا (2007)‏‎ 

ساخته ماريا وي بري، يکي از آخرين مستندهاي تلويزيوني در باره اين شخصيت است.‏

در باره چه گوارا، مستندها، فيلم هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي زيادي به زبان هاي مختلف به ويژه اسپانيايي ‏و پرتغالي ساخته شده است و همچنين از کاراکتر وي به عنوان يک شمايل محبوب در بسياري از فيلم هاي ديگر ‏استفاده شده است. ‏

اما به نظر مي رسد که چهار دهه پس از مرگ وي، همچنان حرفها و ديدگاه هاي تازه اي در باره اين انقلابي ابدي ‏وجود دارد و سينما و رسانه ها هرگز او را فراموش نکرده اند.‏

 امید حبیبی نیا، فروذدبن ۱۳۸۷، منتشر شده در : روز
در همین ارتباط:

دیالکتیک رویاهای ساختارشکنانه!

نگاهی به فیلم THE DREAMERS (رویابین ها)، برناردو برتولوچی

The Dreamers - Movie Wallpaper - 02
پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین فیلم سال های اخیر برتولوچی است.

خلاصه داستان فیلم:
متئو نوجوان آمریکایی در آستانه آغاز وقایع قیام دانشجویی -کارگری مه 1968 در پاریس با دختری به نام ایزابل و برادر دوقلویش تئو آشنا می شود، دوستی غریب آن ها با عشق بازی با ایزابل در غیبت والدین آن ها در آپارتمانشان وارد مرحله جدیدی می شود و سه نوجوان هنگامی که با فریادهای تظاهرکنندگان کمونیست روبرو می شوند شب هنگام از خانه خارج می شوند تا به مقابله با پلیس بپردازند. متئو با خشونت مخالف است اما ایزابل و تئو وی را در میان جمعیت می گذارند و خود با کوکتل مولتف به سوی پلیس می روند.

کارگردان: برناردو برتولوچی، فیلمنامه:گیلبرت آدایر ، موسیقی:انتخابی از فیلم های پیروخله گدار ، جیمی هندریکس ،ددورز و… بازیگران: مایکل پیت، اواگرین، لوئیزگارل، آناچانکلر، روبین رنوسی، فیلمبرداری: فابیو چیناچتی ، تدوین : ژاکوپو کوادری ،محصول: 2004 ( نسخه اصلی در اروپا از فوریه به نمایش در آمده و اخیرا در آمریکا نسخه سانسور شده با درجه N-17 اجازه نمایش گرفته است)

 برناردو برتولوچی

در باره کارگردان: برناردو برتولوچی با بیست و دومین فیلمش بار دیگر پس از پنج سال درخشش تازه ای می یابد، وی که در جوانی شاعر و عضو حزب کمونیست ایتالیا بود، اولین کار سینمایی خود را با دستیاری در فیلم پیر پائولو پازولینی آغاز کرد.فیلم های او در جشنواره هایی چون ونیز ، برلین و کن با استقبال بسیاری روبرو شده و جوایز فراوانی به ویژه از منتقدان دریافت کرده است.برتولوچی در باره این فیلم گفته است که می خواسته تا با بازآفرینی خاطره یک قیام، آرمانخواهی نسل جوان علیه سرمایه سالاری در سیاتل ، علیه G-8 و در جنوا را گرامی بدارد.
◊ ◊ ◊

سه نوجوان فیلم در رویا بین ها مظهر تلاقی سه ابژه پست مدرن در فرا روایتی از رخدادهای قیام گونه مه 1968 در پاریس هستند: سکس، سینما وسیاست( انقلاب)!
تلفیق تصاویر مستند با بازسازیها و نیز ادای احترام به بزرگان موج نو و پیامبر سینما ژان لوک گدار برای مخاطب نوستالژی زده تداعی کننده این مفهوم است که جادوی تصاویر هنوزبخشی از ناخودآگاه و حافظه تصویری اش را به خود اختصاص داده است.

رویا بین ها که گویی ادامه و یا اگر درست بگوئیم از نظر کرنولوژیکی مقدم برزیبایی ربوده شده(1998)است ، با همان کاراکترها برای بازبینی خاطرات در ویرانی گذشته شبیه است ، اما اگر زیبایی ربوده شده بازنمایانگر همان انگیزش های لیبدویک در بستر پریشانی و سردرگمی و حسرت بود، رویا بین ها سرشار از حسرت آشوب و طغیان و ساختار شکنی یک نسل در دهه شصت است.

اوا گرین در نمایی از فیلممثلث متئو ،دو قلوها ایزابل و تئو در عین حالی که نمایانگر تعارضهای مختلف زندگی روشنفکری در آستانه کمون پاریس در مه 68 هستند ، بازنمایانگر کارکترهای متضاد دیالکتیک روایت پست مدرن نیز هستند.
متئو خرده بورژوای مرفه آمریکایی متزلزل و محافظه کار با تکانه های درونی لیبیدو یک و طغیان در آخرین گام تصمیم به مقاومت می گیرد.
ایزابل بازنمایانگر آشوب تکانه های ساختار شکنانه است که می تواند برای مدتی حداقل با تکیه بر قدرت جنسی خود بر متئو تاثیر بگذارد.
تئو اما شاید سنتز آن دو است، درون گرا و خنثی بین دو دنیای زنانگی و مردانگی ، دنیای انقلاب و سکس و دنیای پیشروی و عقب نشینی .
در این میان، متئو در بخشی از رویاهای ایزابل و تئو سهیم می شود اما در برابر ایده های هنجارشکنانه مقاومت می کند ، هرچند که به تئو و ایزابل گوشزد می کند که در حصارهای اتوپیا گرفتار شده و از در گرفتن یک انقلاب واقعی در خیابانها غافل مانده اند اما خود در میانه راه بازمی ماند.

ایزابل به جای خودویرانگری به مقابله با هجوم پلیس کشیده می شود و تئو سرانجام تصمیم به حمله به جای عقب نشینی می گیرد.بازی خیره کننده لوئیز گارل در نقش تئو به خوبی می تواند پیچیدگی ها و تعارض های شخصیت وی را نمایان سازد و از وی پرسوناژی به یاد ماندنی بسازد که شاید شبیه گدار باشد.بیهوده نیست که برتولوچی جا به جا در فیلمش به گدار اشاره می کند و با بازنمایی صحنه رکورد گرفتن دویدن در موزه لور در فیلم دسته خودشان ( Bande à part) به وی و آرمانخواهی ساختارشکنانه نسل خودش ادای دین می کند.

از میان رفتن باکره گی برای برتولوچی با مقایسه دو فیلم رویابین ها وزیبایی ربوده شده مترادف بلوغ و کسب هویت مستقل و بازیابی «خود» است. در این جا نیز سه نوجوان برای درک خود و بازشناسی هویت اجتماعی و فردی خود دائم به ارزیابی و گفتمان و بازی میان خود مشغولند.
اگر در زیبایی ربوده شده از میان رفتن باکره گی با آشفتگی و بحران بلوغ همراه بود در این جا از میان رفتن باکره گی با معصومیتی رومانتیک همراه است که به شورشی درونی می انجامد که سرانجام نمودی برونی می یابد و به شورش علیه قدرت ( و پلیس ) منتهی می شود.

رویابین هاز این قرار اتوپیای پاریس مه 1968 بار دیگر فرا روی ما قرار می گیرد تا روایت تاریخمند مدرنیسم را از واقعیت با سر آغاز قرار دادن سینماتک پاریس به مرکزخیزش رویابین ها ، به نقد بکشد و رمانتیسیسم انقلابی دهه شصتی را در برابر چالش های نسل مخالف خوان جدید قرار دهد.
در پایان اما برتولوچی با توقف در برابر فضای خالی پس از حمله متقابل پلیس گویی به ما یاد آوری می کند که دوران معاصر دورانی ست که رویا های ما در تهاجم همه جانبه و عقب نشینی ها پس از مه 68 شکل گرفته است.
از همین روست که برتولوچی به خوبی به یکی از بنیان های نظری معاصر پست مدرنیسم به تعبیر فرانسوالیوتاراشاره می کند و آن نوستالژی انقلاب است چیزی که فردریک جیمسن آن را افسون زدگی معاصر می خواند و در تاویل درخشان لیوتار از قدرت در پست مدرنیسم برای کودکان (1988Post modenism pour les enfants) آن را سرپیچی از هنجارهای ادیپال قدرت در توصیف مدرن آن تعبیرمی کند.
با تعبیر پست مدرن از فیلم می توان به مولفه های لاکانی رویا بین ها نیز اشاره کرد: آینه ، سینما ، لیبیدو ،رویا ، هویت ، بلوغ و سرانجام» خود باز یافته» در خیابان در عرصه یک انقلاب!

به این معنا بازشناسی مفاهیم در رویابین ها ما رابه سرچشمه های رویایی ادیپال می کشاند رویایی برای شورش از طریق شهود اسکوپوفیلیایی که هرچند در تعارض با واقعیت عینی ( سرکوب خشن سرمایه داری / مدرنیسم ) قرار می گیرد اما نقشی کاتارسیس گونه نیز می یابد . شاید از همین روست که برتولوچی به مد چپ گرایی دهه شصتی بدون درک واقعی ایده های انقلابی در پراتیک اشاره می کند .
اگر چه بخش اعظم فیلم در صحنه های بسته و شب می گذرد و یاد آور فضاهای بسته در آپارتمان در آخرین تانگو در پاریس است اما همین امر تقابل این فضا را با فضای تظاهرات خیابانی و به ویژه در صحنه پایانی که تظاهر کنندگان با پرچم سرخ دیگران را دعوت به حضور در خیابان می کنند (Dans la rue! ) تشدید می کند که می تواند نمادی از تقابل درون و برون تئوری و پراتیک و ایستایی وکنش باشد.

شاید بتوان گفت پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین ( و به ویژه به واسطه بازنمایی سینما/ آینه / اسکوپوفیلیا) فیلم سالهای اخیر برتولوچی است.

رویابین ها برخی از شعارهای هزل آمیز اما عمیق دانشجویان در قیام مه 68 را بار دیگر به خاطر ما می آورد:
»It’s forbidden to forbid!» و
»Be Realistic, Ask for the Impossible!»
◊ ◊ ◊

رویابین ها در میانه رخدادهای انقلابی مه ۶۸

فیلم شناسی برناردو برتولوچی:
رویا بین ها، ۲۰۰۳
ده دقیقه مسن تر:سولو ،2002
تحت محاصره ،1999
زیبایی ربوده شده،1996
بودای کوچک، 1994
آسمان سرپناه ،1990
آخرین امپراتور،1987
تراژدی یک مرد مضحک ،1981
ماه، 1979
1976،1900
آخرین تانگو در پاریس، 1972
استراتژی عنکبوت 1970،
دنباله رو 1970،
شریک 1968
قبل از انقلاب، 1965
قاتل ترسناک، 1962

پیوست ها:
زندگی و آثار برناردو برتولوچی
سایت رسمی فیلم
چند صحنه از فیلم
آگهی فیلم ( برای فرانسه)
آگهی فیلم (برای آمریکا )
سایت ایتالیایی فیلم(همراه با موسیقی اصلی فیلم)
نقدهای فیلم
مصاحبه با برتولوچی در باره رویابین ها
◊ ◊ ◊

منتشر شده در خبرنامه گویا، فروردین ۱۳۸۳

بدرود تئو آنگلوپولوس!

نمی دانم چرا خبرهای بد آن قدر زود آدم را پیدا می کنند، یقه آدم را می گیرند و توی چشم هایت زل می زنند!

تئوآنجلوپلوس برنده نخل طلای جشنواره کن

خواستم سری به گاردین بزنم که با دیدن تیتر صفحه فیلم ش خشکم زد: تئودور آنگلو ‍پولوس در سانحه رانندگی درگذشت!

آنگلوپولوس را از سفر به سیترا می شناختم، فیلم هایش را کم و بیش می شد این طرف و آن طرف توی این سالن دانشکده سینما یا آن سو در فیلمخانه یافت، تا که در جشنواره فجر چشم اندازی در مه ش را دیدم و تنها همین فیلم کافی بود تا  سینمای آنگلوپولوس را دوست داشته باشم. چشم اندازی در مه زبان دیگری به سینما افزود که با کمپوزیسیون شاعرانه ش همچون شعری تصویرشده به نظر می آمد.

تئوآنگلوپولوس در دانشگاه آتن  دانشجویی  چپ گرا شناخته می شد، پس از تحصیل در رشته حقوق، به پاریس رفت و وارد مدرسه فیلمسازی ایدک شد و از همان زمان کارش را به عنوان منتقد فیلم و روزنامه نگار آغاز کرد. پس از بازگشت به آتن همچنین اولین فیلم کوتاهش را نیز ساخت که مدتی بعد توقیف شد. پس از کودتای نظامی در یونان با ساختن فیلم هایی چون بازیگران دوره گرد سیطره فرهنگی دیکتاتوری را به چالش کشید و همزمان توسط حکومت سرهنگ ها، روزنامه ش توقیف و از ادامه شغل روزنامه نگاری بازداشته شد.

آنگلوپولوس در این زمان سبک شخصی ش در روایت و همچنین نماهای طولانی را شکل بخشید. پس از چشم اندازی در مه که با تحسین منتقدان و جایزه شیر نقره ای جشنواره ونیز روبرو شد، خیرگی اولیس را ساخت که جایزه بزرگ جشنواره کن و منتقدان را از آن خود ساخت. جاودانگی و یک روز آخرین فیلم او در باره شاعری ست که آخرین روزهای زندگی خود را سپری می کند بار دیگر جایزه نخل طلای کن را برای او به ارمغان آورد.

پس از سالها آنگلوپولوس در حال ساخت فیلم دیگری بود که فیلم زندگی خودش در حادثه ای غیرمترقبه ناگهان به پایان رسید.

بدرود آنگلوپولوس محبوب من، بدون تو سینما همیشه چیزی کم دارد!

امید حبیبی نیا، پنجم بهمن ماه ۱۳۹۰

شبی برای ایران

 نگاهی به شصت و نهمین جوایز گلدن گلوب

اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب

جوایز سالیانه روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود که همواره گفته می‌شود نقشی تاثیرگذار در تعیین جوایز اسکار دارد، امسال برای بسیاری از ایرانیان از اهمیت بیشتری برخوردار بود زیرا فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در بین پنج فیلم خارجی آن نامزد دریافت این جایزه بود، فیلمی که نه تنها در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور بلکه در میان منتقدان سینمای ایرانی نیز نظرات متفاوتی در باره آن وجود دارد و در یک سال گذشته توجه به آن در حاشیه مسائل سیاسی قرار گرفته است.

جوایز گلدن گلوب که امسال شصت و نهمین دوره خود را پشت سر گذارد ودر سالهای اخیر از اهمیت بیشتری برخوردار شده است، در زمینه سینما و تلویزیون از سوی نزدیک به صد عضو انجمن رسانه‌های خبری خارجی هالیوود (HFPA) اهدا می شود. اعضایی که در رسانه‌های خبری جریان اصلی هالیوود از قبیل ورایتی، اینترتیمنت ویکلی و E! کار می‌کنند و در نتیجه نقد‌ها و برنامه‌هایشان می‌تواند بر سینماگران و مخاطبان تاثیرگذار باشد.

با این حال از آنجا که همچون اسکار، مراسمی است که اغلب به سینمای جریان اصلی توجه نشان داده است، برخی از منتقدان و صاحب نظران سینمایی و رسانه‌ای اعتبار هنری چندانی برای آن قائل نیستند.

گلدن گلوب حداقل در ده سال اخیر با اقبال بیشتر رسانه‌ها روبرو شده است و پس از مراسم اسکار و گرمی، سومین مراسم هنری پربیینده تلویزیونی است که در نزدیک به ۱۷۰ کشور جهان بصورت زنده پخش می‌شود و امسال تخمین زده شده بود که نزدیک به ۱۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان آن را بصورت زنده تماشا می‌کنند اما در میان رسانه‌های ایرانی تنها شبکه تازه تاسیس من و تو بود که بصورت زنده آن را پخش می‌کرد.

 

رقابت غول‌ها، یک سوپراستار و یک سینماگر ایرانی

امسال در بخش فیلم‌های خارجی زبان این مراسم، پنج فیلم: «جدایی نادر از سیمین» (اصغر فرهادی، ایران)، «پوستی که در آن زندگی می‌کنم» (پدرو آلمادوار، اسپانیا)، «گل‌های جنگ» (ژانگ ییمو، چین)، « در سرزمین خون و عسل» (آنجلینا جولی، بوسنی) و «پسربچه‌ای با دوچرخه» (ژان پیر و ژاک داردن، بلژیک) با یکدیگر رقابت داشتند.

«جدایی»، پنجمین ساخته اصغر فرهادی روایت جدایی یک زوج و مشکلات غیرمترقبه در زندگی روزمره است. برخی از منتقدان از آن به عنوان آینه‌ای از وضعیت طبقه متوسط در ایران نام برده‌اند در حالی که برخی از ایرانیان خارج از کشور آن را فیلمی در راستای تقویت پروپاگاندای درون نظام قلمداد کرده‌اند(1).

با این حال فیلم با استقبال بسیاری در خارج از کشور و سپس با سیاسی شدن حواشی اکران آن و رقابت با فیلم «اخراجی‌های ۳» مسعود ده نمکی در داخل کشور نیز روبرو شد و همزمان جوایزی از جشنواره فیلم فجر (پنج جایزه) و جشنواره برلین (خرس طلایی) دریافت کرد. این درحالی بود که هیئت داوران جشنواره سال قبل، ترکیبی کم و بیش محافظه کارانه داشت و بسیاری از سینماگران دولتی این فیلم را درچارچوب سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی ارزیابی می‌کردند .(2)

«پوستی که در آن زندگی می‌کنم»، هجدهمین فیلم بلند پدرو آلمادوار کارگردان پرآوازه اسپانیایی در باره یک جراح پلاستیک است که در انتقام از مرگ دخترش پس از تجاوز، متجاوز را ربوده و با عمل جراحی بدل به زن و مجبور به زندگی با خود می‌کند. این فیلم که پس از نمایش در بخش مسابقه اصلی جشنواره کن، تحسین منتقدان را برانگیخت به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های سال گذشته شناخته شده است.

«گل‌های جنگ»، بیستمین ساخته ژانگ ییموست که برخی از فیلم‌هایش در ایران نیز به نمایش درآمده‌اند و در باره گروهی از زنان روسپی است که به کلیسای تحت سرپرستی یک کشیش آمریکایی در زمان حمله ژاپنی‌ها به چین پناه می‌برند. این فیلم نیز که مانند سایر فیلم‌های ییمو عظیم ، پرهزینه و حماسی است در مجموع نظر مساعد منتقدان را به خود جلب کرده است.

«در سرزمین خون و عسل»، اولین ساخته آنجلینا جولی ست که در باره جنگ در بوسنی و مصائب زنان در طول این جنگ است. این فیلم که با بودجه ناچیز سیزده میلیون دلاری ساخته شده است، نه توجه چندانی از سوی منتقدان را به خود جلب کرده و نه تاکنون در اکران ش در آمریکا موفق بوده است و به این ترتیب نمی‌توان آن را علیرغم سوژه انسانی ش شروع خوبی برای جولی به عنوان کارگردان دانست.

«پسربچه‌ای با دوچرخه»، شانزدهین فیلم برادران داردن و در باره مشکلات پسربچه‌ای ست که در خانه کودکان‌‌ رها شده و دوچرخه ش را نیز از دست داده است و هنگامی که در می‌یابد پدرش دوچرخه محبوبش را فروخته دچار تعارض‌های بیشتری می‌شود.

رقابت فیلم‌های خارجی در مراسم گلدن گلوب از آن جهت بیشتر حائز اهمیت است که تاثیر غیرقابل انکار در مراسم اسکار دارد، به عنوان نمونه سال گذشته فیلم دانمارکی «در دنیایی بهتر» که جایزه گلدن گلوب را از آن خود کرده بود کمتر از دو ماه بعد نیز جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را دریافت کرد.

در سال ۲۰۱۰ نیز «روبان سفید» ساخته میشل هانکه که همین جایزه را از گلدن گلوب دریافت کرده بود نامزد دو جایزه دیگر در اسکار نیز شد.

همین اتفاق در سالهای قبل برای فیلم‌های «والس با بشیر»، «زنگ مغروق و زیبایی»، «نامه‌هایی از ایو جیما» و «حالا بهشت» نیز رخ داده بود.

تاکنون تنها حضور چشمگیر ایرانیان در مراسم اسکار منحصر به شهره آغداشلو (به عنوان بازیگری آمریکایی) برای بازی در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» و مجید مجیدی (به عنوان کارگردانی ایرانی) برای کارگردانی «بچه‌های آسمان» بوده است.

این بار سینما

سال‌ها پیش وقتی تلویزیون ملی ایران در ساعات اولیه بامداد اقدام به پخش زنده مسابقه بوکس محمدعلی کلی می‌کرد، بسیاری از ایرانیان صبح زود از خواب برمیخاستند تا این مسابقه را زنده ببیند.

اما این بار بسیاری از ایرانیان که در اغلب موارد رخدادهای سینمایی را دنبال نمی‌کردند شب را بیدار ماندند تا ببیند تکلیف فیلمی از ایران در این مراسم هالیوودی چه می‌شود.

این امر شاید به این دلیل باشد که در طول دو سال و نیم گذشته طبقه متوسط که در عرصه مبارزه سیاسی در حال حاضر عقب نشسته است، در فضای مجازی خود را به موفقیت‌هایی از نوع دیگر دلخوش ساخته است و یا می‌کوشد تا بر کم تحرکی خود که ناشی از سردرگمی در دنباله روی از جناح رقیب بوده سرپوش گذارد.

از سوی دیگر به دنبال سرکوب گسترده، موج بازداشت، تهدید و ممنوع از کار کردن سینماگران ایرانی و خروج برخی دیگر از آن‌ها از کشور، حکومت در چند هفته اخیر حیات خانه سینما یعنی مجمع صنفی سینمایی ایران را نیز مورد تهدید قرار داده است، امری که به مثابه پایان زندگی صنفی سینماگران ایرانی تلقی می‌شود.

در چنین شرایطی، حضور فیلمی ایرانی در مراسم گلدن گلوب فارغ از ارزشهای سینمایی آن یا بهره برداری از آن در نوع سینمایی «دیپلماسی پینگ پنگی» بین دولتهای ایران و آمریکا برای سینماگران ایرانی معنای خاصی داشت.

مراسم امسال گلدن گلوب نیز یکشنبه شب با زرق و برق همیشگی ش در‌‌ همان سالن همیشگی هتل هیلتون بورلی هیلز با حضور چهره‌های برجسته هالیوود و صد‌ها خبرنگار برگزار شد.

اما رقابت اصلی در مراسم امسال در بخش سینما بین فیلم‌های «آرتیست» (شش نامزدی) ساخته میشل هازاناویسیوس، «خاندان» (پنج نامزدی) ساخته الکساندر پین و «کمک» (پنج نامزدی) ساخته تیت تایلور بود.

در رشته فیلم‌های درام جایزه بهترین فیلم به «خاندان» و در رشته بهترین فیلم موزیکال یا کمدی به «آرتیست» رسید.

در رشته بازیگری فیلم‌های درام، جایزه بهترین بازیگر زن به مریل استریپ برای بازی در نقش مارگارت تاچر در فیلم «زن آهنین» ساخته فلیاد لوید و بازیگر مرد به جورج کلونی برای فیلم «خاندان» تعلق گرفت.

در رشته بازیگری فیلم‌های موزیکال یا کمدی، جایزه بهترین بازیگر زن به میشیل ویلیامز برای بازی در نقش مرلین مونرو در فیلم «هفته‌ای با مرلین» ساخته سیمون کرتیس و بازیگر مرد به ژان داردین برای بازی در فیلم صامت «آرتیست» تعلق گرفت.

در رشته بهترین فیلمنامه همچنان که قابل پیش بینی بود این جایزه به وودی آلن (که مطابق معمول در این گونه مراسم حضور نمی‌یابد) برای فیلم «نیمه شب در پاریس» تعلق گرفت که برخی از منتقدان آن را یکی از بهترین فیلم‌های آلن پس از «مچ پوینت» (نقطه تلاقی) خوانده‌اند.

مارتین اسکورسیزی جایزه خود را از دست آنجلینا جولی گرفت

و همچنان مطابق انتظار مارتین اسکورسیزی از سوی روزنامه نگاران سینمایی هالیوود که در هنگام دریافت جایزه ش با تشویق بسیار حضار روبرو شد، به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم «هیوگو» که فیلمی متفاوت از سایر فیلم‌های اوست شناخته شد.

مدونا برای ترانه ش در فیلم W. E و لودویک بروس برای موسیقی متن فیلم «آرتیست» برنده جایزه شدند.

جایزه بهترین فیلم انیمیشن نیز آنچنان که دور از انتظار نبود به «ماجراهای تن تن» ساخته استیون اسپیلبرگ رسید.

در بخش جوایز تلویزیونی نیز بیشترین جوایز به سریال درام- ترسناک روان‌شناختی «سرزمین مادری» محصول فاکس رسید.

مدونا، اصغر فرهادی، ایران!

جایزه بهترین فیلم خارجی سال را مدونا که گفت همواره فیلم‌های بین المللی را مورد توجه قرار می‌داده است اهدا می‌کرد و با اعلام نام فیلم «جدایی» و ایران شگفتی بسیاری را برانگیخت.

اما شادی ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی که آن را به نوعی افتخار ملی تلقی می‌کردند سبب شد تا فضای مجازی و رسانه‌ای ایرانیان به سرعت خبر این موفقیت سینمای ایران را منعکس کند این در حالی بود که صدا و سیمای جمهوری اسلامی تا امروز بعدازظهر در باره این موفقیت سینمای ایران سکوت کرده است و هیچ خبری در این باره پخش نکرده است.

در روزهای گذشته خبرگزاری فارس و برخی دیگر از رسانه‌های محافظه کار وابسته به جناح غالب در داخل کشور از اصغر فرهادی به دلیل تماس بدنی با آنجلینا جولی در حاشیه پانل کارگردان فیلم‌های خارجی زبان انتقاد کرده و از او خواسته بودند به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در این گونه مراسم و سپس نماینده رسمی سینمای ایران در اسکار «عرف دیپلماتیک جمهوری اسلامی» را رعایت کند.

اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه ش گفت که فقط می‌خواهد تاکید کند که مردم ایران مردمی خوب، صمیمی و صلح طلب هستند که شاید نوعی خطابه «دیپلماتیک» هم بود.

در همین حال شرکت پخشیران که توزیع کننده این فیلم و «اخراجی‌ها ۳» بوده است اعلام کرد که این فیلم را به زودی مجددا در سینما آزادی اکران خواهد کرد.

برخی از منتقدان نیویورک تایمز پیش بینی کرده‌اند که این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال را بگیرد و به ویژه این امر با توجه به روابط کنونی دولت‌های ایران و آمریکا محتمل به نظر می‌رسد.

خبرگزاری فرانسه نیز در گزارشی با اشاره به شادی و احساس غرور ایرانیان از دریافت جایزه‌ای از هالیوود، یادآوری کرد که فرهادی پس از آنکه شائبه حمایت از فیلمسازان «ضد رژیم» را از خود زدود مورد حمایت دولت قرار گرفت و ضمن دریافت جوایز بسیار، فیلم ش رسما به عنوان نماینده ایران در اسکار اعلام شد.

اگر اصغر فرهادی جایزه اسکار را نیز دریافت کند، در کنار عباس کیارستمی یکی از پرافتخار‌ترین کارگردان‌های سینمای ایران شناخته خواهد شد و به عضویت آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا درخواهد آمد.

برای اینکه بدانیم آیا برگ تازه ای به «افتخارات» تاریخ سینمای ایران اضافه خواهد شد یا نه، باید کمی بیشتر از یک ماه صبر کنیم.

مطالب مرتبط:

لایو بلاگ؛ گزارش جوایز گلدن گلوب ۲۰۱۲

فهرست کامل نامزدها و برندگان جوایز گلدن گلوب امسال

کسی برای گرفتن جایزه گلدن گلوب نیامد

خانه سینما؟ شاید وقتی دیگر!

پانویس ها:

1-    نگاه کنید به برخی از نقدها و نوشته های منتشر شده در هفته های اخیر مثلا: مهستی شاهرخی ، بصیر نصیبی  و نادر دولتشاهی

2-    نگاه کنید به برخی مطالب و اظهارات رسانه ها و سینماگران مدافع جناح حاکم در ماههای اخیر مثلا: تابناک،  رجا نیوز، محمدرضا شریفی نیا و جواد شمقدری

منتشر شده در: رادیو زمانه

این مطلب اختصاصا برای سایت زمانه نوشته شده است و هرگونه نقل قول یا بازانتشار آن باید با ذکر منبع اصلی یعنی سایت رادیو زمانه باشد.

خانه سینما؟ شاید وقتی دیگر!

نگاهی به کشاکش وزارت ارشاد و خانه سینمای ایران 

گلشیفته فراهانی خانه سینما

امروز به دنبال اطلاعیه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ابلاغ آن به محمد مهدی عسگر پور،مدیرعامل خانه سینما فعالیت این مجمع صنفی چهل و هشت ساعت ‍پس از ابلاغ یعنی از پنج شنبه پانزدهم دی ماه ۱۳۹۰ غیرقانونی تلقی خواهد شد. این درحالی است که هیئت مدیره خانه سینما با استناد با اساسنامه و قانون ثبت شرکت ها مصر است که انحلال این مجمع صنفی تنها با رای مجمع عمومی یا حکم قضایی امکان پذیر است.

به نظر می رسد با نهایی شدن کشمکش چندین ساله دولت و خانه سینما اکنون، حاکمیت درصدد است تا با تعطیل کردن یک جمع صنفی دیگر کنترل کامل ارکان فرهنگی ـ اجتماعی ـ اقتصادی جامعه را در چنگ خود بگیرد.

پیش تر نیز حاکمیت که از ‍پس نمایش انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و برنامه از پیش تدوین شده سرکوب لجام گسیخته و علنی نهادهای مدنی برای دربند کردن هر تشکلی که به نهادهای قدرت و جناح غالب وابستگی نداشته باشد دندان تیز کرده بود اتحادیه های کارگری، انجمن های معلمان و همچنین انجمن صنفی روزنامه نگاران و نیز کانون وکلا را به تعطیلی کشانده یا در محاق توقف فعالیت قرار داده بود.

اکنون در آخرین گام ها نوبت به خانه سینما رسیده است، در حالی که بدنه سینمای ایران از ابتدای سرکار آمدن جمهوری اسلامی تاکنون به لحاظ اقتصادی وابسته به مناسبات وسازوکار دولتی بوده است اما به نظر می رسد که سیاست های فرهنگی ـ رسانه ای توتالیتر حاکمیت دیگر ظرفیت تحمل نهادهای صنفی و مجامعی که در کنترل کاملش نباشند را ندارد، این امر البته به نوعی نشان دهنده پارادوکس وضعیت کنونی نیز هست. در حالی که رژیم آخرین بقایای مشروعیت خود را از کف رفته می بیند دیگر پرده پوشی و نیاز به سوپاپ اطمینان یا رنگ و لعاب زدن به پیکره پوسیده خود را ضروری نمی بیند و از سوی دیگر تعارض ها و تضادهای اجتماعی با ماهیت قدرت به اوج خود رسیده و در فقدان میانجی های سیاسی ـ اجتماعی شکاف فرهنگی میان حاکمیت توتالیتر با جامعه به عمیق ترین سطح خود رسیده است.

خانه سینما که قدمتی نزدیک به دو دهه دارد در طول سالیان گذشته اما مجمعی بوده است که سیاست های فرهنگی کلان جمهوری اسلامی را کژدار و مریز از طریق ساختار صنفی خود پیش می برده است با این حال مانند هر صنف فرهنگی دیگری که متکی بر تولیدات فرهنگی ست بنده سربه راه ومطیعی نبوده است. امری که کارکرد صنفی آن را با یک دستور حکومتی به محک گذارد.

خانه سینما از آغاز تا پایان دوران «وعده اصلاحات»

سنگ بنای خانه سینما در سال ۱۳۶۸ با چراغ سبز معاونت سینمایی وزارت ارشاد در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نهاده شد. در زمانی که دولت موسوم به سازندگی نیاز داشت تا سینمای گلخانه ای را از زائده دستگاه تبلیغاتی سینمای دولتی و سفارشی که تولیدات ایدئولوژیک و پروپاگاندای علنی ش مخاطبی نداشت به سینمایی با ظاهر مستقل و چرخه اقتصادی مجزا و سودآور بدل کند.

در این میان با پایان یافتن جنگ، همچون سایر عرصه ها نظامیان، فرماندهان سپاه،افسران ارشد نیروهای امنیتی واطلاعاتی وارد عرصه تجارت و فرهنگ شده بودند و ساختار کاملا دولتی نظام فرهنگی-ـ-اقتصادی که در دوران حاکمیت هشت ساله جناحی که میرحسین موسوی با حمایت خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی نخست وزیرش بود، مانع اصلی درایجاد تحول در ارکان اقتصادی جامعه بود. بنابراین رفسنجانی با «شبه خصوصی سازی» و در واقع با دولتی سازی پنهان وارد عرصه کار شد.

به این ترتیب شرکت ها وسازمانهای اقتصادی دولتی ظاهرا به بخش خصوصی واگذار شد یا بخش خصوصی در سهام آن سهیم شدند. اما در واقع این بخش خصوصی جدید جز همان بازار سنتی، گروهی از مدیران ارشد دولتی و نظامیان از جنگ بازگشته بودند که مدیریت این شرکت ها را برعهده گرفتند و در این میان از انواع تسهیلات دولتی نیز برخوردار شدند.

در عرصه سینما نیز که طبعا دولت بازار وسیعی را با توجه به ده سال ارائه محصولات بی مخاطب و فاقد جذابیت سینمای مذهبی ـ جنگی پیش بینی می کرد سیاست های گشایش کنترل شده به مورد اجرا گذارده شد.

شرکت های راکد فیلمسازی با وام های دولتی توش و توانی یافتند و به موازات آنها دهها شرکت فیلمسازی و تهیه کننده جدید دولتی دیگر نیز وارد بازار شدند.

فیلم هایی چون اجاره نشین ها (مهرجویی ـ ۱۳۶۵) که زمانی محسن مخملباف در واکنش به پخش آن در جشنواره فجر در نامه ای به محمد بهشتی معاون سیاسی وقت وزارت ارشاد نوشته بود که از تماشای آن چنان آشفته شده است که اگر می شد با نارنجکی به صورت انتحاری خود و مهرجویی را به «آن دنیا» می فرستاد، در این دوران دیگر قابل تحمل تر بودند که هیچ از برخی از فیلمسازان قدیمی تر که سالها گوشه عزلت جسته بودند نیز پنهان و آشکار دعوت به کار به عمل آمد.

در این میان جز بازار وسیع و بکر سینما که در طول  یک دهه، چشم دولتمردان تازه را خیره کرده بود، ‍پس از یک دهه قتل عام، کشتار و سرکوب هار و علنی جمهوری اسلامی نیاز به تبلیغات درونی و برونی داشت. بنابراین سینما برای «دولت سازندگی» مرغ تخم طلا بود، در داخل نقش سرگرم کننده و پیوند دهنده سیاست های فرهنگی با بدنه جامعه را ایفاء می کرد و در خارج از کشور به مدد لابی های تازه و جشنواره های جهانی منادی و سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی بود.

 دستور معاونت سینمای ارشاد مبنی بر تعطیلی خانه سینما

بلافاصله پس از آغاز سیاست های فرهنگی پس از موسوی/جنگ، تنوع و تکثر ظاهری با توجه به نیازهای مخاطبان در دستور کار دولتمردان تازه قرار گرفت.

موسسه رسانه های تصویری با عرضه ویدئو که اساسا در طول یک دهه ممنوع بود و دستگاه و نوار ویدئو به آلت جرم بدل شده بود وارد کارزار شد و حتی به ارائه برخی محصولات هالیوودی با سانسورهای مقررش نیز پرداخت.

انتشار روزنامه های و مطبوعات مختلف و همچنین رونق نسبی بازار کتاب در این دوران در کنار آغاز به کار شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی و چند شبکه رادیویی دیگر که علیرغم مدیریت ایستای برادر رئیس جمهور وقت، سرانجام در اواخر دوران مدیریت وی در صدا و سیما پخش خود را آغاز کردند از دیگر مظاهر این سیاست فرهنگی تازه بودند.

در همین دوران بود که سیاست گلخانه ای هدایتی ـ حمایتی انوارـ بهشتی رویکرد تازه ای یافت و گام به گام درصدد برآمدند تا سانسور مستقیم و علنی را از دستگاه بورکراتیک دولتی به بدنه سینما تزریق کنند.

به این ترتیب و با تاسیس خانه سینما و در راستای همان سیاست های فرهنگی تازه، مسئولیت سانسور فیلم ها و شیوه های پخش و اکران آنها از ناظران و ممیزان کم سواد که حداکثر دارای تحصیلات حوزوی بودند بردوش خود سینماگران گذارده شده و در واقع سانسور درونی می شد.—

گام به گام مراحل پیچیده بررسی فیلمنامه، تصویب دست اندرکاران، نظارت بر روند تولید، نظارت بر تدوین تا تائید مواد تبلیغاتی فیلم و اکران و درجه بندی فیلم یعنی پیش تولید، تولید و پس تولید از معاونت سینمایی وزارت ارشاد به شوراهای مختلف با حضور مدیران سابق و وقت ارشاد و با همکاری سینماگران طی روندی با افت و خیزهای متوالی منتقل شد.

در همین دوران بود که تولیدات سینمایی جمهوری اسلامی از رقم متوسط بیست و پنج فیلم در اواسط دهه شصت در ‍پایان همین دهه به رشدی سه برابربه متوسط شصت و پنج فیلم در سال رسید.

بنابراین خانه سینما هم در دوران موسوم به سازندگی و هم دوران موسوم به اصلاحات نقش واسطه ای را برای حاکمیت بازی می کرد که سبب می شد تا بدنه اصلی وابسته سینما به نهادهای دولتی کمتر آشکار باشد.

در همین حال دولت نیز با میدان دادن به کسانی که با ایجاد نهادهای موازی مانند انجمن هنرمندان مسلمان تلاش می کردند تا از محتوای ایدئولوژیک محصولات فرهنگی جمهوری اسلامی پاسداری کنند به نوعی توازن قوا برقرار ساخته بود و در عین حال از وجود و رقابت هر دو سود می برد.

توازنی که با روی کار آوردن احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور رهبر در سال ۱۳۸۴ به هم خورد زیرا تحلیل جناح محافظه کار در اواخر دوران وعده اصلاحات این بود که به دلیل همین سیاست های فرهنگی ـ اقتصادی دهه هفتاد کنترل خود را بر ارکان اجتماعی از دست داده و شکاف دولت-ـ ملت و به ویژه طبقه متوسط زنگ خطر قریب الوقوع را به صدا در آورده است. امری که رخدادهای انقلابی پس از حمله حزب الله و گارد ویژه به کوی دانشگاه را به کابوس جناح تا آن زمان مغلوب که تا آن زمان و از هنگام سرکار آمدن جمهوری اسلامی جزء خزیدن زیر عبای رهبری تازه در ساختار کلان قدرت نقش یکه و انحصاری نداشت بدل ساخته بود.

از این رو با سرکارآوردن احمدی نژاد جناح محافظه کار موسوم به راست جمهوری اسلامی برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی پرش به سوی سلطه انحصاری برقدرت را آغاز کرد و این امر در عرصه فرهنگی نیز به معنای آن بود که کشتی بان را سیاستی دیگرآمده است.

 دوران رونق نسبی نشر و کتاب به پایان رسید، بسیاری از فیلمسازان و سینماگران رسما یا غیررسمی از کار بازداشته شدند و بسیاری از آنها یا کنج عزلت گزیده یا چاره ای جز ترک کشور نیافتند.

کمیت و کیفیت تولیدات فرهنگی در طول چهار سال نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد بار دیگر رو به قهقرا رفت و از سوی دیگر بار دیگر روند دولتی کردن یا شبه دولتی کردن تولیدات رسانه ای در دستور کار قرار گرفت.

بدیهی بود که در این میان نهادهایی چون خانه سینما در مرکز فشار و سرکوب قرار گیرند.

پایان ماه عسل

از همان آغاز که بدنام ترین نظامیان سابق که سالها سابقه بولتن سازی واتهام تراشی برای مخالفان فرهنگی خود را داشتند بر صدر وزارت ارشاد و نهادهای فرهنگی نشستند کوشیدند تا باردیگر علنا مهار تولیدات فرهنگی را به چنگ آورند. نخست وزارت ارشاد کوشید تا با نفوذ در نهادهای مختلف از جمله خانه سینما افراد وابسته به خود را به پشتیبانی از نهادهای موازی ش مانند انجمن هنرمندان مسلمان بر آنها حاکم سازد. به عنوان نمونه در مورد انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران برای مدت کوتاهی موفق شدند تا افرادی را که سابقه وابستگی به خط فکری کیهان را داشتند در هیئت مدیره آن «جاسازی» کنند، این امر البته با بالا نگه داشتن شمشیر دموکلوس توقیف بر سر مطبوعات سینمایی نیز میسر شد.

در سایر انجمن های خانه سینما نیز وزارت ارشاد صفار هرندی کوشید تا افراد مورد اطمینان خود را «جاسازی» کند و به این ترتیب کنترل خانه سینما را به دست بگیرد امری که در طول چهار سال اول خالی از تنش نبود زیرا صرف نظر از آنکه خانه سینما اساسا مجمعی صنفی است از لحاظ خاستگاه اجتماعی و گرایش فرهنگی نیز با دولت تازه کمتر سازگاری نشان می داد.

به این ترتیب دوران تازه ای از کشمکش میان حاکمیت تازه و خانه سینما که زمانی چشم و چراغ ش بود آغاز شد تا آنکه سرانجام ماه عسل به طلاق کشید!

وزارت ارشاد که بارها کوشیده بود تا فعالیت ها و موازین مطبوعاتی را در کنترل کامل خود درآورد و حتی طرح صدور کارت مطبوعاتی را در دوران اصلاحات و دوران احمدی نژاد چند بار در دستور کار خود قرار داده بود، اکنون چنین نقشه ای را برای سینما نیز کشیده بود و در تلاش بود تا با محدود کردن اختیارات خانه سینما و از سوی دیگر جایگزین کردن نهادهای موازی به جای آن کنترل کامل برفعالیت های صنوف سینمایی را نیز همچون دهه شصت در اختیار خود داشته باشد.

اما آن چنان که آشکار است این کوشش ها از سرعت لازم برای مدیران فرهنگی دولت احمدی نژاد برخوردار نبوده است و به تدریج با تشکیل شورای عالی سینما و اعطای اختیارات ویژه به آن تلاش کرد تا از این طریق خانه سینما را مهار کند اما در پاسخ خانه سینما نیز درصدد برآمد تا میزان مداخله دولت در امور خود را با تغییر در اساسنامه کاهش دهد، امری که سرانجام کاسه صبر دولتمردان را لبریز کرد و فرمان به انحلال آن داده و در نامه دستور انحلال خود حتی خانه سینما را «تشکل موسوم به خانه سینما» خواندند.

از قرار معلوم، دستور انحلال اگرچه مبتنی بر اعلام نظرشورای فرهنگ عمومی و شورای عالی سینما  که افرادی چون ده نمکی ازرهبران سابق انصار حزب الله در آن عضو هستند، آن چنان شدید و غیرمترقبه بوده است که حتی صدای ده نمکی را که خود از اعضای اصلی انجمن هنرمندان مسلمان است را درآورده و خواستار «ریش سفیدی بزرگان» شده است.

اساسنامه خانه سینما که در سال ۱۳۶۶ توسط شورای فرهنگ عمومی به تصویب رسیده است در سال ۱۳۸۷ با تصویب مجمع عمومی تغییر کرده است و اساسا مطابق دوره های قبلی و مقررات مربوط به شرکت های فرهنگی شرط و محدودیتی برای ابقای اساسنامه اولیه که ایراد اصلی معاونت سینمایی جواد شمقدری است وجود نداشته است و اگر هم قرار بر اعتراض بود این امر باید سه سال قبل صورت می پذیرفت.

بهر روی دو دهه ‍پس ازآغاز به کار تشکلی از صنوف سینمایی ایران و در حالی که بسیاری از سینماگران ایرانی زندانی یا ممنوع از کار یا در معرض بازداشت و زندانی شدن هستند و شمار بسیاری نیز کشور را ترک کرده اند ، معاونت سینمایی وزارت ارشاد تیشه به ریشه مجمع صنفی سینمایی می زند که زمانی چشم و چراغش بود و با ویران کردن خانه هزاران نفر از اعضای خانه سینما در حالی که هیئت مدیره این خانه حتی در آخرین لحظه نیز به جای تکیه کردن برتوانمندی اعضایش و مقاومت مدنی بر «بازی بزرگان» دل بسته است، در نقش لشگر چنگیز خان مغول ظاهر می شود!

منتشر شده در: زمانه

امید حبیبی نیا

منتقد فیلم و پژوهشگر ارتباطات عضو سابق خانه سینما و انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

 این یادداشت اختصاصا برای سایت رادیو زمانه نوشته شده است هرگونه نقل قول و یا بازانتشار آن باید با ذکر منبع اصلی یعنی رادیو زمانه باشد

نگاهی به فیلم مجموعه دروغ ها Body of Lies

Your browser may not support display of this image."یک تیکه خاورمیانه ای!"
omidhabibinia.jpgامید حبیبی نیا

مجموعه دروغ ها در حالی دومین هفته نمایش خود در آمریکای شمالی را پشت سر گذارده است که همزمان در تهران نسخه های وی سی دی و دی وی دی آن با زیرنویس فارسی مشتریان فراوانی یافته است، حضور یک بازیگر محبوب ایرانی در این فیلم سبب شده است تا بسیاری از ایرانیان از مشتریان بالقوه این فیلم در سراسر جهان محسوب شوند، از همین رو نگاهی مختصر به فیلم همراه با اطلاعات جانبی را در پی می خوانید.

مشخصات فیلم:

کارگردان: رایدلی اسکات، فیلمنامه: ویلیام موناهان براساس کتابی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیوس، مدیر فیلمبرداری: الکساندر ویت، تدوین: پیترو اسکالیا، آهنگساز: مارک استرایتن فلد، بازیگران: لئوناردو دی کاپریو (راجر فریس)، راسل کرو (اد هافمن)، گلشیفته فراهانی (عایشه)، مارک استرانگ (هانی سلیم)، محصول: وارنر بروز 2008، 128 دقیقه

ارزش گذاری:› (ضعیف)

خلاصه داستان: راجر فریس مامور CIA در ماموریت خود در عراق زخمی شده و پس از بهبود به اردن اعزام می شود تا یک شبکه تروریستی خطرناک القاعده به رهبری السلیم را منهدم کند، در این راه از هانی، رئیس سازمان اطلاعات اردن، کمک می خواهد. راجر در حین تعقیب و گریز زخمی شده و به یک درمانگاه می رود که و دلباخته عایشه پرستار آن درمانگاه می شود در همین حین اد هوفمن رئیس مستقیم او در CIA عملیاتی موازی را برای انهدام مقر تروریست ها رهبری می کند. هانی که از این اتفاقات برآشفته راجر را اخراج می کند و راجر برای بازگشت به امان دست به توطئه دیگری می زند تا هانی را فریب دهد، در نهایت هانی نیز وانمود می کند که عایشه توسط تروریستها ربوده شده است و هنگامی که راجر برای ملاقات با تروریست ها به صحرا می رود دستگیر و شکنجه می شود اما قبل از آنکه جلوی دوربین کشته شود ماموران هانی سر می رسند و او را نجات می دهند، سرانجام راجر از CIA استعفاء می دهد و به ملاقات عایشه می رود.

تازه ترین فیلم رایدلی اسکات در مجموع فیلم مایوس کننده ای است، در مقایسه با گنگستر آمریکایی یک عقب گرد کامل و در مقایسه با سرنگونی بلاک هاک یک فیلم سردرگم به نظر می رسد.

طبعا از رایدلی اسکات و هالیوود نمی توان انتظار داشت که در این فیلم چهره واقعی تری از خاورمیانه و یا حتی تروریسم نشان بدهند اما به نظر می رسد که وی همه تلاش اش را کرده است تا به خاورمیانه حداقل از طریق پیوند CIA – فریس/ دختر عرب- عایشه نزدیک شود.

فیلم البته همه کلیشه این گونه فیلم های ژانر جاسوسی یا CIA را هم در خود دارد: توطئه، ماموران جان برکف یا همان سربازان گمنام اطلاعاتی، توطئه در توطئه و روسای دسیسه کار، عشقی به سرعت برق و باد و مقدار زیادی خشونت و خون و خون ریزی و سر رسیدن سر بزنگاه.

گلشیفته فراهانی در صنه ای از فیلم

با وجود اینکه نقطه کلیدی فیلم عشق میان فریس و عایشه بوده است اما این رابطه به دلایل مختلف که احتمالا بخشی از آن به محذورات خارج از فیلم مربوط می شود اساسا شکل نمی گیرد در نتیجه کنش های بعدی از جمله رفتن فریس برای ملاقات تروریستهایی که عایشه را ربوده اند به نظر غیر منطقی می رسد و به قول معروف در نمی آید، آن هم وقتی که می دانیم وی این کار را با تایید و نظارت روسای خود انجام می دهد یعنی همان کسانی که به وی حتی اجازه ندادند همکارش را که همراه او در خودروی هدف قرار گرفته در عراق نجات دهد، حالا وی را به قرار ملاقات با تروریستها برای نجات معشوقه ش می فرستند، تمهید پنهان شاید آن باشد که از این طریق بتوانند ردی از رهبر شبکه به دست بیاورند که در عمل مغلوب می شوند اما این تمهید نیز به خوبی جا نمی افتد.

طبعا فیلم، همان بی دقتی ها فراوان در فیلمنامه را هم دارد و تماشاگر صرفا برای تماشای آن نباید خود را درگیر این تناقضات کند و مثلا وقتی می بیند که در یک کافه ترکی، ترک ها روزنامه عربی را برعکس می خوانند نباید سخت بگیرد!

بحث پایانی فریس با السلیم رهبر شبکه القاعده در اردن بر سر استفاده از ترور در اسلام هم بیشتر پوزخند تماشاگری که خود درگیر این مباحث است را برمی انگیزد.

دیالوگ های شعاری فیلم هم دست کمی از فیلمفارسی های جاسوسی خودمان ندارند، مثلا در جایی اد هافمن در حال گفتگوی تلفنی با فریس در پاسخ همسرش که داری چکار می کنی می گوید: «دارم تمدن بشری را نجات می دهم»، شما قبلا مشابه همین شعار را از دهان بوش نشنیده بودید؟ البته به احتمال زیاد بوش یا سخنرانی نویس ش هم خودش این را قبلا از یک فیلم هالیوودی شنیده بوده اند.

خاورمیانه برای هالیوود همچنان جایی است که یا باید بجنگی یا باید عشق ت را با خود برداری و ببری، همانطور که عایشه کنایه زنان در حال فرو کردن آمپولی دردآور به دستش می گوید: «پس آمدی اینجا یه تیکه بهتر گیر بیاری!» کنایه به متاهل بودن فریس و توضیح ش مبنی بر طلاق گرفتن.

این همان نکته ای ست که شاید فیلم می توانست بیشتر به عمق آن بپردازد وقتی که همه کسانی که فریس با آنها رابطه برقرار می کند عاشق آمریکا و فرهنگ یا غذای آمریکایی هستند و می خواهند به آمریکا بروند از تروریستی که به آنها در عراق اطلاعات می دهد و سرانجام به دست فریس «اعدام» می شود تا زنده به چنگ سایر اعضای شبکه نیافتد تا خواهر عایشه که بحث مضحکی در باره مشاور سیاسی بودن فریس آغاز می کند که با دو جمله قانع می شود!

پس به این ترتیب همه چیز رو به راه است، فقط باید تعداد دستگاه های ردگیری جاسوسی را زیادتر کرد: خدا به آمریکا برکت بدهد!

در باره کارگردان

رایدلی اسکات، متولد سی نوامبر 1937 در بریتانیا دوران دانشگاهی ش را با ورود به کالج وست هارتلپول در رشته طراحی آغاز کرد و در سال 1962 از دانشگاه مشهور رویال کالج او آرت در لندن در رشته طراحی گرافیک فوق لیسانس گرفت و برای تزش فیلم کوتاه سیاه و سفیدی ساخت.

پس از آن برای کارآموزی وارد بی بی سی شد تا در محبوب ترین سریال پلیسی آن زمان یعنی خودروهای زد به عنوان طراح صحنه مشغول به کار شد. به زودی وارد کار کارگردانی تلویزیون شد و توانست بخشی از اپیزودهای سریال های محبوب را کارگردانی کند.

اسکات در سال 1968 بی بی سی را ترک کرد و کمپانی فیلمسازی خودش را بنا نهاد که با کمک آلن پارکر، هیو هادسن و هیو جانسون پا گرفت.

نه سال بعد او اولین فیلمش دوئل کنندگان را ساخت که جایزه بهترین فیلم نخست یک کارگردان را از جشنواره کن ربود. فیلم براساس داستانی کوتاهی از جوزف کنراد ساخته شد و در باره مخاصمه دو افسر گارد سواره نظام فرانسه در زمان ناپلئون بود.

شکست تجاری فیلم برای اسکات ضربه بزرگی به شمار آمد و در حالی که وی آماده کارگردانی فیلم دیگری براساس یک اپرا می شد به وی پیشنهاد کارگردانی فیلم بیگانه شد و وی آن را پذیرفت. فیلم هم با فروش فوق العاده در سال 1979 روبرو شد و هم نقدهای تحسین برانگیز بسیاری را در پی آورد که اغلب از فضا سازی و صحنه آرایهای درخشان و ملموس اسکات تمجید کرده بودند.

پس از آن روی ساخت فیلمی براساس داستان توده شن (که سرانجام به دیوید لینچ رسید) کار کرد اما پس از یک سال برای کار بر روی داستان دیگری که به فیلم تیغ نورد Blade Runner منتهی شد، پرداخت که با استقبال بسیاری روبرو شد و توجه منتقدان را به خود جلب کرد و با آنکه در گیشه فروش خوبی نداشت ولی سالها بعد توسط منتقدان به عنوان یکی از مهم ترین فیلم های علمی- تخیلی قرن بیستم نام گرفت و فروش نسخه دی وی دی آن قابل توجه بوده است وی خود از این فیلم به عنوان «کامل ترین و شخصی ترین» فیلم خود یاد کرده است.

پس از کارگردانی تبلیغ تلویزیونی اپل مک کینتاش نخستین کامپیوتر شخصی جهان در سال 1984 با استفاده از تم داستان 1984 جورج اورول که یکی از نمونه های درخشان تبلیغات تلویزیونی به شمار می رود، افسانه را ساخت، فیلمی که اسکات در تولید آن با مشکلات بسیاری روبرو شد. دو سال بعد درام پلیسی کسی مرا می پاید را کارگردانی کرد که با بی توجهی منتقدان روبرو شد.

در سال 1991 سرانجام رایدلی اسکات یکی از مشهورترین فیلم های تاریخ سینما یعنی تلما ولوئیز را ساخت، داستان دو زن که در مسیر خود درگیر ماجراهای بسیاری می شوند و در نمایی مشهور که به اندازه نمای اختتامیه بانی و کلاید مشهور شده است سوار بر اتومبیل خود را به دره می اندازند.

تلما و لوئیز تحسین منتقدان و جایزه اسکار بهترین فیلمنامه را ربود، اسکات خود نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای همین فیلم شد.

1492: فتح بهشت دومین همکاری اسکات و گروه ونجلیس انتظار وی را برای موفقیت سریع را برآورده نکرد و وی را چهار سال خانه نشین کرد.

بازگشت موفقیت آمیز رایدلی اسکات با فیلم گلادیاتور در سال 2000 باردیگر توجه همگان را به سوی وی جلب کرد و مهمترین جوایز اسکار، گلدن گلاب و بافتای آن سال به جز کارگردانی را ربود و به فروش خیره کننده ای در گیشه دست یافت.

اسکات سپس هانیبال را کارگردانی کرد و در همان سال سرنگونی بلک هاک را ساخت که هر دو در مجموع فیلم های خوش ساختی ارزیابی شده اند.

پس از Matchstick Men ، فیلم حماسی امپراتوری بهشت را ساخت که همچون گلادیاتور پیش زمینه ای تاریخی داشت و به فروش خوبی دست یافت. یک سال خوب را سال بعد ساخت و در سال 2007 فیلم جنایی، گنگستر آمریکایی ش با موفقیت بسیار اکران شد.

در سال 2008، مجموعه دروغ هایش اکران شد و وی هم اکنون در حال کار بر روی چند پروژه از جمله رابین هود است.

در باره فیلم

فیلم با بودجه هفتاد میلیون دلاری، پس از مخالفت دبی با فیلمبرداری، در مراکش و برخی از صحنه ها در واشنگتن ساخته شد واز سپتامبر تا دسامبر به طول انجامید.

پس تولید فیلم حدود شش ماه به طول انجامید و نخستین اکران عمومی فیلم در بخش خارج از مسابقه جشنواره ونیز صورت گرفت. اکران فیلم از دو هفته پیش در ایالات متحده آغاز شده، اکران اروپایی فیلم از دو هفته آینده در برخی از کشورهای اروپایی اکران آغازخواهد شد.

نسخه پرده ای فیلم هم اکنون با زیرنویس فارسی درتهران در بازار زیرزمینی ویدئو مشتریان فراوانی یافته است.

اما فروش فیلم در اولین و دومین هفته اکران خود در آمریکا آن چنان که انتظار می رفت از فروش خوبی برخوردار نبوده است و تا کنون تنها به سی میلیون دلار فروش دست یافته است.

روز گذشته لس آنجلس تایمز در گزارشی از تهران نوشت در حالی که فیلم های آمریکایی همزمان با اکران روی پرده سر از بازار ویدئویی ایران درمی آورند، شور و علاقه بسیاری برای تماشای این فیلم در بین ایرانیان به چشم می خورد زیرا در آن یک ستاره محبوب سینمای ایران نیز نقش آفرینی کرده است.

دستفروشان و فیلمی ها در خیابانهای تهران زمزمه می کنند: گلشیفته فراهانی و لئوناردو دی کاپریو با زیرنویس فارسی!

فیلم براساس کتابی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیسیو، روزنامه نگار و داستان نویس آمریکایی که سالها در واشنگتن پست می نوشت، ساخته شده است اما تغییراتی در داستان داده شده است.

ایگناتیسیو در دوران روزنامه نگاری اخبار و مطالب مرتبط با CIA، وزارت دادگستری و خاورمیانه را پوشش می داد و داستان هایش کم و بیش از شهرت خوبی برخوردارند.

گفته می شود اسکات پس از تبدیل زن فرانسوی در داستان به یک زن عرب در فیلم، با برخی ملاحظات برای حضور یک بازیگر ایرانی موافقت کرده است.

در باره بازیگر: گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی اولین بازیگر ایرانی خوانده شده است که از ایران ظرف سالهای اخیر در یک فیلم کاملا هالیوودی نقش آفرینی کرده است وی در این فیلم بازیگر زن فیلم است و به خاطر همین فیلم ناچار شده است تا کشورش را پس از بازجویی و توقیف  کوتاه مدت پاسپورتش، ترک کند.

گفته می شود پیشنهاد وی به رایدلی اسکات توسط جیم جارموش ارائه شده که از بازی وی در فیلم نیوه مانگ(که نمایش ش در ایران ممنوع شده است) خوشش آمده بود.

با اینکه فراهانی با بازی برون گرا و پرشور شناخته می شود اولین دقایق حضورش در فیلم مایوس کننده است، کاملا مشخص است که دست و بال رایدلی اسکات برای به تصویر کشیدن دلباختگی دی کاپریو و فراهانی در اولین برخورد بسته بوده است، در نتیجه کل این ماجرا و دلیل جذابیت ناگهانی عایشه برای فریس چندان قابل قبول به نظر می رسد اما حضور فریس در خانه عایشه، بار دیگر فراهانی درخت گلابی را به خاطر می آورد و وی را از چهره سرد و عبوس ش بیرون می آورد، اشاره ها و رابطه ش با فریس در اینجا سرانجام یخ بازی او را می شکند و او را به یک دختر جذاب عرب بدل می کند.

اگرچه بازی فراهانی در فیلم آن چنان کوتاه است که در باره آن با توجه به محذوراتی که رایدلی اسکات برای به تصویر کشیدن رابطه عاشقانه یک دختر عرب و یک مامور CIA داشته است، نمی توان قضاوت قطعی کرد اما شاید با توجه به پیش زمینه درخشان وی به عنوان بازیگری با حس آنی و برون ریزی عاطفی سرشار پیش بینی کرد که در صورتی که بخت پیشنهادهای بهتری را بیابد، به سرعت خواهد توانست به مشهورترین بازیگر ایرانی هالیوود بدل شود وگرنه به خیل سیاهی لشگران یا بازیگران درجه سوم در نقش های قالبی تروریست، عرب، مادر یا خواهر تروریست در فیلم ها و سریالهای هالیوودی خواهد پیوست، چیزی که کم و بیش شهره آغداشلو با بیش از دو و نیم برابر سن وی و بیش از ربع قرن حضور در حوالی هالیوود را متوقف ساخته است.

با این حال اولین حضور گلشیفته فراهانی حضوری تحسین آمیز است که با اقدامی شجاعانه برای گذر از پرده آهنین سینمای گلخانه ای نیزهمراه شده است.

مجموعه دروغ ها، هر چه که باشد نمایی ست که هالیوود را در پایان دهه نخست قرن بیست و یکم به خاورمیانه پیوند می دهد، نمایی که تلاش می کند تا از قالب سازی سیاه و سفید دهه هشتاد و نود و اوایل دهه جاری در باره عرب ها، خاورمیانه ایها و حتی تروریست ها کمی فاصله بگیرد اما همچنان خاورمیانه را اگرنه بخشی از محور شیطانی بلکه در تلاطم تضادها و دگردیسی های خطرناکی جلوه بدهد که نظارت، کنترل و مهار آن تنها از عهده برادر بزرگتر یعنی همان عمو سام با همراهی سربازان گمنام CIA برمی آید.

طبعا از رایدلی اسکات و هالیوود نمی توان انتظار داشت که در این فیلم چهره واقعی تری از خاورمیانه و یا حتی تروریسم نشان بدهند اما به نظر می رسد که وی همه تلاش اش را کرده است تا به خاورمیانه حداقل از طریق پیوند CIA – فریس/ دختر عرب- عایشه نزدیک شود.

فیلم البته همه کلیشه این گونه فیلم های ژانر جاسوسی یا CIA را هم در خود دارد: توطئه، ماموران جان برکف یا همان سربازان گمنام اطلاعاتی، توطئه در توطئه و روسای دسیسه کار، عشقی به سرعت برق و باد و مقدار زیادی خشونت و خون و خون ریزی و سر رسیدن سر بزنگاه.

با وجود اینکه نقطه کلیدی فیلم عشق میان فریس و عایشه بوده است اما این رابطه به دلایل مختلف که احتمالا بخشی از آن به محذورات خارج از فیلم مربوط می شود اساسا شکل نمی گیرد در نتیجه کنش های بعدی از جمله رفتن فریس برای ملاقات تروریستهایی که عایشه را ربوده اند به نظر غیر منطقی می رسد و به قول معروف در نمی آید، آن هم وقتی که می دانیم وی این کار را با تایید و نظارت روسای خود انجام می دهد یعنی همان کسانی که به وی حتی اجازه ندادند همکارش را که همراه او در خودروی هدف قرار گرفته در عراق نجات دهد، حالا وی را به قرار ملاقات با تروریستها برای نجات معشوقه ش می فرستند، تمهید پنهان شاید آن باشد که از این طریق بتوانند ردی از رهبر شبکه به دست بیاورند که در عمل مغلوب می شوند اما این تمهید نیز به خوبی جا نمی افتد.

طبعا فیلم، همان بی دقتی ها فراوان در فیلمنامه را هم دارد و تماشاگر صرفا برای تماشای آن نباید خود را درگیر این تناقضات کند و مثلا وقتی می بیند که در یک کافه ترکی، ترک ها روزنامه عربی را برعکس می خوانند نباید سخت بگیرد!

بحث پایانی فریس با السلیم رهبر شبکه القاعده در اردن بر سر استفاده از ترور در اسلام هم بیشتر پوزخند تماشاگری که خود درگیر این مباحث است را برمی انگیزد.

دیالوگ های شعاری فیلم هم دست کمی از فیلمفارسی های جاسوسی خودمان ندارند، مثلا در جایی اد هافمن در حال گفتگوی تلفنی با فریس در پاسخ همسرش که داری چکار می کنی می گوید: «دارم تمدن بشری را نجات می دهم»، شما قبلا مشابه همین شعار را از دهان بوش نشنیده بودید؟ البته به احتمال زیاد بوش یا سخنرانی نویس ش هم خودش این را قبلا از یک فیلم هالیوودی شنیده بوده اند.

خاورمیانه برای هالیوود همچنان جایی است که یا باید بجنگی یا باید عشق ت را با خود برداری و ببری، همانطور که عایشه کنایه زنان در حال فرو کردن آمپولی دردآور به دستش می گوید: «پس آمدی اینجا یه تیکه بهتر گیر بیاری!» کنایه به متاهل بودن فریس و توضیح ش مبنی بر طلاق گرفتن.

این همان نکته ای ست که شاید فیلم می توانست بیشتر به عمق آن بپردازد وقتی که همه کسانی که فریس با آنها رابطه برقرار می کند عاشق آمریکا و فرهنگ یا غذای آمریکایی هستند و می خواهند به آمریکا بروند از تروریستی که به آنها در عراق اطلاعات می دهد و سرانجام به دست فریس «اعدام» می شود تا زنده به چنگ سایر اعضای شبکه نیافتد تا خواهر عایشه که بحث مضحکی در باره مشاور سیاسی بودن فریس آغاز می کند که با دو جمله قانع می شود!

پس به این ترتیب همه چیز رو به راه است، فقط باید تعداد دستگاه های ردگیری جاسوسی را زیادتر کرد: خدا به آمریکا برکت بدهد!

در باره کارگردان

رایدلی اسکات، متولد سی نوامبر 1937 در بریتانیا دوران دانشگاهی ش را با ورود به کالج وست هارتلپول در رشته طراحی آغاز کرد و در سال 1962 از دانشگاه مشهور رویال کالج او آرت در لندن در رشته طراحی گرافیک فوق لیسانس گرفت و برای تزش فیلم کوتاه سیاه و سفیدی ساخت.

پس از آن برای کارآموزی وارد بی بی سی شد تا در محبوب ترین سریال پلیسی آن زمان یعنی خودروهای زد به عنوان طراح صحنه مشغول به کار شد. به زودی وارد کار کارگردانی تلویزیون شد و توانست بخشی از اپیزودهای سریال های محبوب را کارگردانی کند.

اسکات در سال 1968 بی بی سی را ترک کرد و کمپانی فیلمسازی خودش را بنا نهاد که با کمک آلن پارکر، هیو هادسن و هیو جانسون پا گرفت.

نه سال بعد او اولین فیلمش دوئل کنندگان را ساخت که جایزه بهترین فیلم نخست یک کارگردان را از جشنواره کن ربود. فیلم براساس داستانی کوتاهی از جوزف کنراد ساخته شد و در باره مخاصمه دو افسر گارد سواره نظام فرانسه در زمان ناپلئون بود.

شکست تجاری فیلم برای اسکات ضربه بزرگی به شمار آمد و در حالی که وی آماده کارگردانی فیلم دیگری براساس یک اپرا می شد به وی پیشنهاد کارگردانی فیلم بیگانه شد و وی آن را پذیرفت. فیلم هم با فروش فوق العاده در سال 1979 روبرو شد و هم نقدهای تحسین برانگیز بسیاری را در پی آورد که اغلب از فضا سازی و صحنه آرایهای درخشان و ملموس اسکات تمجید کرده بودند.

پس از آن روی ساخت فیلمی براساس داستان توده شن (که سرانجام به دیوید لینچ رسید) کار کرد اما پس از یک سال برای کار بر روی داستان دیگری که به فیلم تیغ نورد Blade Runner منتهی شد، پرداخت که با استقبال بسیاری روبرو شد و توجه منتقدان را به خود جلب کرد و با آنکه در گیشه فروش خوبی نداشت ولی سالها بعد توسط منتقدان به عنوان یکی از مهم ترین فیلم های علمی- تخیلی قرن بیستم نام گرفت و فروش نسخه دی وی دی آن قابل توجه بوده است وی خود از این فیلم به عنوان «کامل ترین و شخصی ترین» فیلم خود یاد کرده است.

پس از کارگردانی تبلیغ تلویزیونی اپل مک کینتاش نخستین کامپیوتر شخصی جهان در سال 1984 با استفاده از تم داستان 1984 جورج اورول که یکی از نمونه های درخشان تبلیغات تلویزیونی به شمار می رود، افسانه را ساخت، فیلمی که اسکات در تولید آن با مشکلات بسیاری روبرو شد. دو سال بعد درام پلیسی کسی مرا می پاید را کارگردانی کرد که با بی توجهی منتقدان روبرو شد.

در سال 1991 سرانجام رایدلی اسکات یکی از مشهورترین فیلم های تاریخ سینما یعنی تلما ولوئیز را ساخت، داستان دو زن که در مسیر خود درگیر ماجراهای بسیاری می شوند و در نمایی مشهور که به اندازه نمای اختتامیه بانی و کلاید مشهور شده است سوار بر اتومبیل خود را به دره می اندازند.

تلما و لوئیز تحسین منتقدان و جایزه اسکار بهترین فیلمنامه را ربود، اسکات خود نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای همین فیلم شد.

1492: فتح بهشت دومین همکاری اسکات و گروه ونجلیس انتظار وی را برای موفقیت سریع را برآورده نکرد و وی را چهار سال خانه نشین کرد.

بازگشت موفقیت آمیز رایدلی اسکات با فیلم گلادیاتور در سال 2000 باردیگر توجه همگان را به سوی وی جلب کرد و مهمترین جوایز اسکار، گلدن گلاب و بافتای آن سال به جز کارگردانی را ربود و به فروش خیره کننده ای در گیشه دست یافت.

اسکات سپس هانیبال را کارگردانی کرد و در همان سال سرنگونی بلک هاک را ساخت که هر دو در مجموع فیلم های خوش ساختی ارزیابی شده اند.

پس از Matchstick Men ، فیلم حماسی امپراتوری بهشت را ساخت که همچون گلادیاتور پیش زمینه ای تاریخی داشت و به فروش خوبی دست یافت. یک سال خوب را سال بعد ساخت و در سال 2007 فیلم جنایی، گنگستر آمریکایی ش با موفقیت بسیار اکران شد.

در سال 2008، مجموعه دروغ هایش اکران شد و وی هم اکنون در حال کار بر روی چند پروژه از جمله رابین هود است.

در باره فیلم

فیلم با بودجه هفتاد میلیون دلاری، پس از مخالفت دبی با فیلمبرداری، در مراکش و برخی از صحنه ها در واشنگتن ساخته شد واز سپتامبر تا دسامبر به طول انجامید.

پس تولید فیلم حدود شش ماه به طول انجامید و نخستین اکران عمومی فیلم در بخش خارج از مسابقه جشنواره ونیز صورت گرفت. اکران فیلم از دو هفته پیش در ایالات متحده آغاز شده، اکران اروپایی فیلم از دو هفته آینده در برخی از کشورهای اروپایی اکران آغازخواهد شد.

نسخه پرده ای فیلم هم اکنون با زیرنویس فارسی درتهران در بازار زیرزمینی ویدئو مشتریان فراوانی یافته است.

اما فروش فیلم در اولین و دومین هفته اکران خود در آمریکا آن چنان که انتظار می رفت از فروش خوبی برخوردار نبوده است و تا کنون تنها به سی میلیون دلار فروش دست یافته است.

روز گذشته لس آنجلس تایمز در گزارشی از تهران نوشت در حالی که فیلم های آمریکایی همزمان با اکران روی پرده سر از بازار ویدئویی ایران درمی آورند، شور و علاقه بسیاری برای تماشای این فیلم در بین ایرانیان به چشم می خورد زیرا در آن یک ستاره محبوب سینمای ایران نیز نقش آفرینی کرده است.

دستفروشان و فیلمی ها در خیابانهای تهران زمزمه می کنند: گلشیفته فراهانی و لئوناردو دی کاپریو با زیرنویس فارسی!

فیلم براساس کتابی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیسیو، روزنامه نگار و داستان نویس آمریکایی که سالها در واشنگتن پست می نوشت، ساخته شده است اما تغییراتی در داستان داده شده است.

ایگناتیسیو در دوران روزنامه نگاری اخبار و مطالب مرتبط با CIA، وزارت دادگستری و خاورمیانه را پوشش می داد و داستان هایش کم و بیش از شهرت خوبی برخوردارند.

گفته می شود اسکات پس از تبدیل زن فرانسوی در داستان به یک زن عرب در فیلم، با برخی ملاحظات برای حضور یک بازیگر ایرانی موافقت کرده است.

در باره بازیگر: گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی اولین بازیگر ایرانی خوانده شده است که از ایران ظرف سالهای اخیر در یک فیلم کاملا هالیوودی نقش آفرینی کرده است وی در این فیلم بازیگر زن فیلم است و به خاطر همین فیلم ناچار شده است تا کشورش را پس از بازجویی و توقیف  کوتاه مدت پاسپورتش، ترک کند.

گفته می شود پیشنهاد وی به رایدلی اسکات توسط جیم جارموش ارائه شده که از بازی وی در فیلم نیوه مانگ(که نمایش ش در ایران ممنوع شده است) خوشش آمده بود.

با اینکه فراهانی با بازی برون گرا و پرشور شناخته می شود اولین دقایق حضورش در فیلم مایوس کننده است، کاملا مشخص است که دست و بال رایدلی اسکات برای به تصویر کشیدن دلباختگی دی کاپریو و فراهانی در اولین برخورد بسته بوده است، در نتیجه کل این ماجرا و دلیل جذابیت ناگهانی عایشه برای فریس چندان قابل قبول به نظر می رسد اما حضور فریس در خانه عایشه، بار دیگر فراهانی درخت گلابی را به خاطر می آورد و وی را از چهره سرد و عبوس ش بیرون می آورد، اشاره ها و رابطه ش با فریس در اینجا سرانجام یخ بازی او را می شکند و او را به یک دختر جذاب عرب بدل می کند.

اگرچه بازی فراهانی در فیلم آن چنان کوتاه است که در باره آن با توجه به محذوراتی که رایدلی اسکات برای به تصویر کشیدن رابطه عاشقانه یک دختر عرب و یک مامور CIA داشته است، نمی توان قضاوت قطعی کرد اما شاید با توجه به پیش زمینه درخشان وی به عنوان بازیگری با حس آنی و برون ریزی عاطفی سرشار پیش بینی کرد که در صورتی که بخت پیشنهادهای بهتری را بیابد، به سرعت خواهد توانست به مشهورترین بازیگر ایرانی هالیوود بدل شود وگرنه به خیل سیاهی لشگران یا بازیگران درجه سوم در نقش های قالبی تروریست، عرب، مادر یا خواهر تروریست در فیلم ها و سریالهای هالیوودی خواهد پیوست، چیزی که کم و بیش شهره آغداشلو با بیش از دو و نیم برابر سن وی و بیش از ربع قرن حضور در حوالی هالیوود را متوقف ساخته است.

با این حال اولین حضور گلشیفته فراهانی حضوری تحسین آمیز است که با اقدامی شجاعانه برای گذر از پرده آهنین سینمای گلخانه ای نیزهمراه شده است.

VCD و DVD مجموعه دروغ ها با زیرنویس فارسی در تهران بازار گسترده ای یافته است

مجموعه دروغ ها، هر چه که باشد نمایی ست که هالیوود را در پایان دهه نخست قرن بیست و یکم به خاورمیانه پیوند می دهد، نمایی که تلاش می کند تا از قالب سازی سیاه و سفید دهه هشتاد و نود و اوایل دهه جاری در باره عرب ها، خاورمیانه ایها و حتی تروریست ها کمی فاصله بگیرد اما همچنان خاورمیانه را اگرنه بخشی از محور شیطانی بلکه در تلاطم تضادها و دگردیسی های خطرناکی جلوه بدهد که نظارت، کنترل و مهار آن تنها از عهده برادر بزرگتر یعنی همان عمو سام با همراهی سربازان گمنام CIA برمی آید.

منتشر شده در : روز