بهترین ِ بدترین فیلمی که می شد ساخت!

نگاهی به فیلم آرگو ساخته بن افلک (۲۰۱۲)

پوستر آرگو

اشاره: شب گذشته همانطور که قابل پیش بینی بود فیلم متوسط و تبلیغاتی آرگو جایزه اسکار را ربود، حتی پس از تویت وزارت خارجه آمریکا، اعلام نام برنده توسط میشل اوباما برای آنکه برای این فیلم سنگ تمام گذاشته شود، شگفتی آور بود. مرور کوتاه زیر نگاه من به فیلم از منظر یک منتقد ایرانی ست که معتقد است فیلم در چارچوب پروپاگاندای آمریکا ساخته شده و به همین علت هم مورد توجه قرار گرفته است، حال آنکه واقعیت های بسیاری در باره ایران در آن ناگفته مانده یا تحریف شده است، اما به هر روی این واقعه زندگی چند نسل را در ایران دستخوش تغییر ساخت.

آرگو فیلمی ست که هم بسیاری از ایرانی ها و هم آمریکایی ها منتظرش بودند، شاید ایرانی ها نگران تصویرسازی از چهره خود و آمریکایی ها مشتاق پیروزی آمریکایی دیگری در این محصول هالیوودی بودند. بن افلک البته انتظار هر دو ملت را برآورده کرد!

 

آرگو که نامزد هفت جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه اقتباسی و همچنین برنده جایزه بهترین فیلم و کارگردانی از جوایز «انتخاب منتقدان» شده است. آخرین ساخته بن افلک است که به ماجرای فراری دادن شش کارمند سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ از ایران می پردازد و علاوه بر فروش موفق در گیشه و استقبال اغلب منتقدان آمریکایی نامزد پنج جایزه از مراسم گلدن گلاب هم شده است.

 

به عنوان یک منتقد فیلم ایرانی اگر بخواهم حس ایرانی بودن و انتظار زیادی از یک فیلم هالیوودی نداشتن را کنار بگذارم طبعا فیلم برایم سرگرم کننده است، محصولی دیگر از کارخانه رویاسازی هالیوود که می توان با آن پاپ کورن و آبجو یا حتی کولا و چیپس خورد و از لحن طنز فیلم با اکشن هایش کیف کرد.

 

اما مشکل اینجاست که کنار گذاشتن این دو کمی سخت است، به نظر می رسد آرگو هم مثل راکی و رامبو فیلمی ست برای جبران شکست روانی دهشتناک در تاریخ معاصر آمریکا و اینکه هنوز بعد از سه دهه فیلم در همان حال و هوایی قطبی شده سیر می کند، سبب می شود تا برخورد مخاطب ایرانی که همه مظاهر زندگی اجتماعی ش هم سیاسی زده شده، با این فیلم کمی متفاوت باشد.

 

جایزه اسکار برای بن افلک

شاید بسیاری از ایرانیان با دیدن سیمایی که از آنها در آرگو تصویر شده داغ دلشان از فیلم ۳۰۰ تازه شده باشد. در آنجا ایرانی ها سیاه، زشت روی، مهاجم و درنده خوی بودند و در اینجا هم کم و بیش همانطور، اما واقعیت این است که موضوع فقط این نیست که ایرانی ها در این فیلم عصبی، زشت، سیاه سوخته، چاق و بدجنس هستند و جز یکی (کلفت ِسفیر کانادا در تهران) که دست آخر با روسری سرخ به عراق پناهنده می شود و آخر سر می فهمیم که آدم بدی نبوده بقیه همان «دیگران» در فیلم های هالیوودی هستند؛ جایی که ماموران مخفی جان برکف برای نجات آمریکایی های فلک زده به هر گوشه و کنار دنیا از ویتنام گرفته تا ایران و آمریکای جنوبی رهسپار می شوند و اغلب هم یک دختر محلی نه چندان زشت به یاری آنها می شتابد یا حداقل کمی آنها را در آغوش محبت ش می گیرد. (از قضا نخستین حضور سوپر استار ایرانی گلشیفته فراهانی در فیلم هالیوودی یک مشت دروغ هم چیزی شبیه این بود که خوشبختانه منتهی به خروجش از کشور و حضورش در فیلم هایی بهتر و مستقل شد). 

 

 گذشته از تحریفات و افزودن چاشنی های دور از واقعیت بی شمار برای ایجاد تعلیق و هیجان بیشتر به یکی از جالب ترین عملیات سی آی ا در ایران در نیم قرن گذشته که البته به اندازه عملیات آژاکس یعنی تلاش برای سرنگونی دولت قانونی دکتر مصدق (و متعاقب آن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای بازگرداندن شاه فراری با کمک اراذل و فواحش پیرو روحانیون و البته ارتش شاهنشاهی) برای ایرانی ها مهم نیست، آرگو فیلمی ست که همچون بسیاری از محصولات کارخانه ای هالیوودی به «دیگر سازی»  از جهان سوم و در این مورد خاص ایران می پردازد که به رویکرد قطبی و قالبی شده جریان غالب آمریکایی نزدیک است و درست از همین روست که بسیاری از ایرانی ها را علیرغم دیدگاه های مختلف شان در باره مسائل سیاسی و یا حتی موضع شان نسبت به سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و ایران با همدیگر علیه اتخاذ موضعی منفی نسبت به فیلم متحد می سازد.

همانند سارا شرود که شبیه دیپلمات ها‌ آمریکایی مدت مشابهی را در اسارت در چنگ رژیم اسلامی در ایران گذراند من هم معتقدم که چهره ای که اکثریت ایرانی ها در فیلم نشان داده شده نه تنها با واقعیت عینی بلکه با واقعیت زمانی آن نیز متفاوت است.

 قابل درک است که هالیوود برای دراماتیزه کردن و اسطوره سازیهای آبکی ش از نجات در آخرین لحظه گروگان های مظلوم آمریکایی توسط یک ابر مامور جان برکف آمریکایی نیاز دارد تا با اغراق ها و بزرگ نمایی هایش قهرمانانش را همچون فرشته نجاتی که در میان انبوه پیروان شر ناگهان از آسمان نازل می شوند وانمود کند اما اگر قرار باشد به مستندات موجود توجه کنیم نه ایرانی ها در حال حاضر و نه حتی در آن زمان که شور و شوق ضد امپریالیستی بر کشور حاکم بود همگی برخوردی یکسان نسبت به گروگانگیری نداشتند، همانطور که می توان این موضوع را به هر «دشمن فرضی» دیگر هالیوود تعمیم داد، حتی نمی توان برخوردهای ظالمانه ای که با ایرانی ها که اغلب به نوعی پس از انقلاب به آمریکا گریخته بودند به دنبال این واقعه رخ داد را نیز به کل جامعه آمریکا تعمیم داد.

 

 

 بدیهی است که تماشاگر عادی آمریکایی که با کوکاکولا و پاپ کورن به دیدن یک فیلم اکشن با قهرمان سازیهای آمریکایی نشسته است ممکن است چندان به این چیزها فکر نکند و از سینما که بیرون آمد فیلم را فراموش کند اما وقتی بن افلک در مصاحبه ای می گوید که بخش مهمی از فیلم براساس مستندات تاریخی ساخته شده است اساسا باید به این شیوه روایت آمریکایی از «مستندات تاریخی» شک کرد.

 

از قضا گزارشی تلویزیونی در اینترنت وجود دارد و در آن زمان هم به عنوان بخشی از پروپاگاندای رژیم از تلویزیون ایران پخش شد که در آن آیت الله خامنه‌ای، که در آن زمان مهره چندان مهمی در حاکمیت نبود و اکنون به مقام رهبری ارتقاء یافته است، با جان لیمبرت در هنگامی که در سفارت آمریکا گروگان است ملاقات می‌کند و لیمبرت تیزهوشانه به او می‌گوید که ایرانی‌ها مردمان خوبی هستند، اما یک خصوصیت بد دارند و آن این است که تعارفی هستند و نمی‌گذارند مهمان زود از خانه‌شان برود.

نمایی از فیلم آرگو

نوعی رابطه پاردوکس گونه بین گروگان و گروگان گیر که بدیهی ست ردی از آن در چنین فیلمی به چشم بیاید، رابطه ای که الزاما رابطه ای تک ساحتی و سیاه و سفید نیست، چرا که در پشت پرده ماجراهای دیگری در جریان بوده است.

 

 در مورد ایران نتایج عینی آن کاملا واضح شد، دولت موقت نسبتا لیبرال بازرگان سقوط کرد و روحانیون تندرو بر مصدر کار قرار گرفتند، شوروی و حزب توده موقعیت بهتری در نزد بخشی از روحانیون یافتند که به آنها برای از میان بردن نیروهای مخالف و همچنین حمایت در عرصه جهانی نیاز داشتند.

 

اما در مورد آمریکا، حدس و گمانهای بسیاری در این سالها مطرح شده است، مثلا اولین رئیس جمهور ایران که سالهاست در پاریس در تبعید است می گوید که جمهوریخواهان  از این ماجرا برای درهم کوبیدن دمکراتها نفع می بردند و روابطی با روحانیونی که قدرت را قبضه کرده بودند بصورت پنهانی برقرار کرده بودند که بعدها در جنگ ایران و عراق هم از طریق مذاکرات مستقیم حتی در تهران و ارسال اسلحه از این خدمات قدردانی کردند.

 

در این میان به جز گروگان ها، خانواده شان و البته مردم آمریکا که ۴۴۴ روز را در نگرانی به سر بردند، مردم ایران بیش از همه زیان کردند زیرا با این گروگانگیری به طور کامل در چنگال حکومت روحانیون اسیر شدند و مصائب بسیاری را همچون سرکوب شدید احزاب مخالف، قتل عام زندانیان سیاسی، جنگ در دهه شصت و بدتر از همه تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی برای چند دهه را به چشم دیدند.

 

اما گروگان گیران اکنون اصلاح طلب شده از جمله معصومه ابتکار که در یادداشتی در وبلاگش به این فیلم پرداخته هنوز به این موضوع اعتراف نمی کنند که این کار چه هزینه های سنگینی برای مردم ایران داشت و چه کسانی صحنه گردان اصلی آن بودند؟

 

 

نمایی از فیلم آرگو

بهره برداری از هالیوود برای عملیات نجات در واقعیت و در فیلم اما یک امر ساختارشناسی هم هست، همانطور که ریچارد کورلیس در تایم اشاره کرده فیلم در بطن خود این خصیصه را پنهان کرده است که سیاستمداران و تصمیم گیرندگان دولت هم شبیه فیلمسازان از همان فنون قصه گویی بهره می برند تا دروغ را در زرورقی از « رخدادهای قابل باور و البته افتخارآمیز» بپیچند تا «مردم را به باورکردن آنها متقاعد سازند»

 

 

از اتفاق سرگرم کنندگی فیلم هم به دلیل همین چاشنی طنزآمیزش است که آدم را کم و بیش به یاد کمیک استریپ های تن تن می اندازد، مامور سی ای ای در نقش تهیه کننده برای ساخت یک فیلم علمی – تخیلی پر از موجودات فضایی و بشقاب پرنده ها وارد تهرانی با مردم خشن، بدوی و بدکردار می شود که قرار است شش کارمند مظلوم آمریکایی وحشت زده را در نقش عوامل تولید فیلم جا بزند، طبعانوع نگاه آمریکایی به شرق باید چیزی شبیه این باشد! دقیقا کلیشه کمیک استریپ های محبوب نوجوانان دهه هشتاد، یعنی همان دهه ای که افلک با ظاهر هیپی وارش در نقش نجات دهنده در تهران ظاهر می شود!

 

هالیوود در اینجا هم نجات دهنده است و هم وانموده، وانموده ای از واقعیتی که تنها بر بستر کارخانه رویاسازی قابل باور می نماید و قرار است همه آن کلیشه های هالیوودی در برخورد با دشمن فرضی برای تخدیر ذهن تماشاگر آمریکایی را رعایت کند.

 

شاید به همین دلیل است که فیلم هایی از این دست که به ایران می پردازند و هنوز شمارشان زیاد نیست خشم ونفرت اغلب ایرانیان را بر می انگیزند زیرا صرفنظر از مواضع سیاسی متفاوت شان، چهره ای کارتونی، بدوی و خشن از خود در فیلم می یابند چیزی که در مورد بدون دخترم هرگز نیز رخ داد و اگر باز به تیپ سازیهای کمیک استریپ های بازگردیم ۳۰۰ خشم آنها را بخصوص آنهایی که در آمریکا به جای ایرانی بودن از Persian بودن بهره می گرفتند، لبریز کرد.

 

نمایی از فیلم آرگو

آرگو اما بازنمایی هالیوودی از قدرت هالیوودی برای وانمودگی واقعیت است، اینکه می توان فیلمی ساخت که یک رخداد واقعی را بهانه داستان پردازیهای کلیشه ای کند تا تماشاگر معمول این جور قصه هارا سرگرم کند.

 

در فیلم وقتی وزیرخارجه آمریکا از مدیر ارشد سی ای ا در باره این طرح می پرسد شما ایده بد دیگری ندارید؟ وی پاسخ می دهد این بهترین ایده بدی ست که ما داریم! به نظر می آید پس از گذشته سه دهه این فیلم هم بهترین بدترین فیلمی بوده که هالیوود می توانسته در باره ماجرای گروگان گیری آمریکایی ها در ایران بسازد!

امید حبیبی نیا

منتقد فیلم و پژوهشگر ارتباطات سیاسی

 این نقد در بی بی سی فارسی منتشر شده است

Advertisements

سـلول انـفرادی و شـکنجه

مصاحبه روزنامه تگزانزایگر با امید حبیبی نیا در باره موج اخیر سرکوب روزنامه نگاران در ایران:

روزنامه نگاران بازداشت شده با شکنجه و سلول انفرادی روبرو می شوند

  روزنامه نگاران بازداشت شده

 به دنبال آغاز موج جدید بازداشت روزنامه نگاران در ایران، روزنامه تگزانزایگر، یکی از قدیمی ترین، معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه های سوئیس که مطالبش معمولا در رسانه های دیگر بازنشر می شود مصاحبه ای با امید حبیبی نیا روزنامه نگار تبعیدی ایرانی که در ضمن از موسسان انجمن روزنامه نگاران ایرانی (سپس انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی) در خارج از کشور است انجام داد. وی در این مصاحبه تاکید می کند که این موج جدید سرکوب و بازداشت روزنامه نگاران و مستندسازان به منظور مرعوب کردن آنها در آستانه یک نمایش انتخاباتی دیگر در جمهوری اسلامی است.

تگزانزایگر: آقای حبیبی نیا، خبرگزاریها گزارش داده اند که چهارده روزنامه نگار اخیرا در تهران بازداشت شده اند، از آنجا که رسانه های بین الملی دسترسی آزادانه به منابع خبری در تهران ندارند، آیا شما می توانید جزئیات و پیامدهای بیشتری را به ما بگویید؟

حبیبی نیا: در همین حالی که ما با هم حرف می زنیم تعداد بازداشتی ها به شانزده نفر رسیده است، شب گذشته ریحانه طباطبایی و علی دهقان هم بازداشت شدند. همه این ها همکارانی بوده اند که در روزنامه ها یا رسانه های کشور مشغول به کار بوده اند، روزنامه نگاران حرفه ای که فقط کار خود را در بدترین شرایطی که می توان برای روزنامه نگاری در ایران متصور شد، انجام می دادند.

آنها به خوبی می دانستند که تمام فعالیتهای آنها تحت کنترل قرار دارد و حتی برخی اوقات ما برای گفتگوهای دوستانه آنلاین یا چت روی فیس بوک هم از تماس با این روزنامه نگاران پرهیز می کنیم تا مبادا امنیت آنها را به خطر بیندازیم. اما بطرزی حیرت آمیز اکنون همین روزنامه نگاران به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی بازداشت شده اند. اتهامی که کاملا بی مورد و بی ربط است و فقط برای پروپاگاندای حکومت و افزایش تهدید علیه روزنامه نگاران کاربرد دارد.

 براساس بیلان گزارشگران بدون مرز، ایران از نظر آزادی رسانه های خبری در جایگاه ۱۷۴ از میان ۱۷۹ جای گرفته است، با این اوصاف آیا شما به آینده بهتری برای روزنامه نگاران ایرانی خوشبین هستید؟

– مطمئنا نه تحت حاکمیت این رژیم! خامنه ای همچون خمینی همواره از مطبوعات به عنوان «پایگاه دشمن» یاد می کند.

روزنامه نگاران مستقل تحمل نمی شوند، هیچ گونه آزادی بیانی در ایران وجود ندارد، این را خودم وقتی در ایران بودم تجربه کردم. مقالات من، حتی نقدهای سینمایی م بطور کامل و سخت گیرانه ای سانسور می شدند. مشکل اینجاست که آلترناتیو دمکراتیک فعالی وجود ندارد. ما تنها برای چند هفته آزادی مطبوعات را تجربه کردیم؛ یک بار پس از اعتصاب بزرگ روزنامه نگاران در پایان رژیم شاه و چند هفته ای پس از انقلاب. پس از آن خمینی روزنامه نگاران را به شدت مورد تهدید قرار داد و مطبوعات مورد حمله و توقیف قرار گرفتند. از ۳۴ سال پیش تاکنون هیچ نوعی از آزادی مطبوعات در ایران وجود نداشته است و حالا رژیم حتی ما را از بیان آزادانه در وبلاگ ها و رسانه های اجتماعی در داخل و حتی در خارج از کشور باز می دارد. در واقع وضعیت همواره رو به بدتر شدن پیش رفته است. تنها روزنه امید آن است که یک جنبش اعتراضی دمکراتیک بار دیگر پدیدار شود و در نهایت رسانه های خبری ایران رها شوند.

– آیا از روزنامه نگاران بازداشتی خبری دارید، چه چیزی دقیقا در انتظار آنهاست؟

–  از وقتی (حدود یازده سال پیش) از کشور خارج شده ام همواره سعی کرده ام از حقوق روزنامه نگاران ایرانی دفاع کنم. اکنون ۲۳ سال است که من در ارتباط نزدیک با همکارانم در ایران و سراسر جهان هستم.

روزنامه نگاران بازداشتی شاید انتظار بدترین ها را داشته باشند: سلول انفرادی و شکنجه.

زنان بازداشتی اغلب مورد انواع گوناگون آزار جنسی قرار می گیرند یا با بازجویی های طولانی و به شدت نفرت برانگیز در باره زندگی خصوصی شان مواجهه می شوند.

بازداشتی ها در معرض فشار بسیاری قرار می گیرند تا سناریوهای دروغین مقامات امنیتی در جهت تبلیغات حکومتی را بپذیرند و به اعترافات دروغین حتی در برابر دوربین تلویزیون واداشته شوند.

این بدان معناست که هم اکنون این روزنامه نگاران تحت انواع شکنجه های روانی و جسمانی برای پذیرش ارتباط و همکاری خود با رسانه های خارجی (که امری ناروا تلقی می شود) هستند تا رژیم بتواند بازداشت آنها را به دلایل امنیتی توجیه کند.

جواد دلیری، سردبیر روزنامه اعتماد در هنگام آزادی

 آیا این بازداشت ها مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه آتی ست؟

– بله، حکومت سعی می کند در ماههای منتهی به انتخابات سرکوب را افزایش بدهد، از همین رو فشار بسیاری بر روزنامه نگاران و مطبوعات وارد می آید و حتی ممکن است برخی از آنها را نیز توقیف کنند. روزنامه نگاران در واقع گروگان های رژیم هستند. بنابراین سرکوب آنها می تواند به سرکوب همگانی شدت ببخشد، زیرا در شرایطی که بحران اقتصادی در حال تعمیق است امکان خیزش عمومی کاملا محتمل است و اگر روزنامه نگاران نیز به این موضوعات حساس بپردازند، رژیم را در تنگنای شدیدی قرار می دهند، از همین روست که رسانه ها به عنوان هدف اولیه مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار می گیرند.

 فقط روزنامه نگاران در ایران نیستند که تحت فشار هستند بلکه بنا بر گزارشهای منتشر شده خانواده برخی از روزنامه نگاران بی بی سی از جمله علی اصغر رمضانپور هم مورد تهدید قرار گرفته اند تا آنها را ساکت کنند. آیا شما هم تجربه این گونه تهدیدات را داشته اید؟

– بارها، آنها هرکاری را برای واداشتن من به سکوت انجام دادند. اما اخیرا این گونه فشارها و تهدیدات درمورد بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی صورت می گیرد.

در حالی که میلیونها ایرانی بصورت غیرقانونی به فیس بوک دسترسی دارند، رژیم یک واحد پلیس ویژه برای کنترل، شناسایی و دستگیری فعالان در اینترنت تاسیس کرده است. همین چند ماه پیش ستار بهشتی، وبلاگ نویس ایرانی زیر شکنجه جان باخت. تصور می کنید در چنین شرایطی وبلاگ نویسان هم مانند روزنامه نگاران در معرض خطر هستند؟

– وبلاگ نویسان اغلب گمنام هستند و گاهی ما از سرنوشت آنها مدتها پس از بازداشت بی خبر می مانیم اما روزنامه نگاران معمولا مشهور هستند و سازمانهای بین المللی از آنها حمایت می کنند، ولی این بدان معنا نیست که آنها در معرض خطر کمتری نسبت به وبلاگ نویسان هستند.  من می توانم مورد زیبا (زهرا) کاظمی را یادآوری کنم که پس از بارها تجاوز وحشیانه، زیر شکنجه در زندان اوین جان باخت. بازجویان و مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی خود را در حریمی از امنیت تصور می کنند که امکان دست زدن به هر جنایت و وحشی گری را دارند و خود را از هر گونه بازخواستی مصون می دانند.

آیا ما می توانیم انتظار تظاهراتی در هنگام انتخابات نظیر آنچه در سال ۱۳۸۸ رخ داد، داشته باشیم؟

-هر چیزی ممکن است. بحران اقتصادی موجود با افزایش سرسام آور قیمت ها، کمر طبقه کارگر و متوسط را شکسته است و ممکن است حتی منجر به تظاهرات گسترده تری نسبت به سال ۱۳۸۸ شود، به ویژه آنکه این بار دیگر اصلاح طلبان نمی توانند آن را در چارچوب خواسته های سطحی شان متوقف کنند. تنها شانسی که رژیم تاکنون از آن بهره مند بوده عدم وجود یک آلترناتیو کارآمد و دمکراتیک بوده است. با این حال من تصور می کنم دیر یا زود شاهد تظاهرات خیابانی مردم علیه رژیم خواهیم بود.

 چه تعداد روزنامه نگار در سالهای اخیر ناچار به فرار از کشور شده اند؟

– براساس برآوردهای ما در سه سال گذشته ۴۰۰ روزنامه نگار کشور را ترک کرده اند، بدیهی ست که همه آنها در معرض خطر مستقیم نبوده اند. با این حال هر کسی که درکی از شرایط کنونی ایران داشته باشد، می داند که روزنامه نگاران در حاکمیت جمهوری اسلامی، همواره در معرض خطر بالقوه هستند.

امید حبیبی نیا  امید حبیبی نیا، حدود یازده سال است که در تبعید در سوئیس زندگی می کند. او از موسسان و دبیر اجرایی انجمن بین المللی روزنامه نگاران مستقل ایرانی است. امید حبیبی نیا پس از انقلاب به هواداری از یک سازمان رادیکال چپ پرداخت و بارها بازداشت شد. در سال ۱۳۶۷ در هنگام قتل عام زندانیان سیاسی وی یک سال را در سلول انفرادی گذراند. پس از آزادی از زندان به تحصیل در رشته روانشناسی بالینی پرداخت و به حرفه روزنامه نگاری روی آورد و سالها بعد هنگامی که در معرض دستگیری توسط ماموران امنیتی قرار گرفت، ناچار به فرار و اقامت در سوئیس شد.

این مصاحبه در شماره ۳۱ ژانویه ۲۰۱۳ روزنامه تگزانزایگر منتشر شده است.