دیالکتیک رویاهای ساختارشکنانه!

نگاهی به فیلم THE DREAMERS (رویابین ها)، برناردو برتولوچی

The Dreamers - Movie Wallpaper - 02
پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین فیلم سال های اخیر برتولوچی است.

خلاصه داستان فیلم:
متئو نوجوان آمریکایی در آستانه آغاز وقایع قیام دانشجویی -کارگری مه 1968 در پاریس با دختری به نام ایزابل و برادر دوقلویش تئو آشنا می شود، دوستی غریب آن ها با عشق بازی با ایزابل در غیبت والدین آن ها در آپارتمانشان وارد مرحله جدیدی می شود و سه نوجوان هنگامی که با فریادهای تظاهرکنندگان کمونیست روبرو می شوند شب هنگام از خانه خارج می شوند تا به مقابله با پلیس بپردازند. متئو با خشونت مخالف است اما ایزابل و تئو وی را در میان جمعیت می گذارند و خود با کوکتل مولتف به سوی پلیس می روند.

کارگردان: برناردو برتولوچی، فیلمنامه:گیلبرت آدایر ، موسیقی:انتخابی از فیلم های پیروخله گدار ، جیمی هندریکس ،ددورز و… بازیگران: مایکل پیت، اواگرین، لوئیزگارل، آناچانکلر، روبین رنوسی، فیلمبرداری: فابیو چیناچتی ، تدوین : ژاکوپو کوادری ،محصول: 2004 ( نسخه اصلی در اروپا از فوریه به نمایش در آمده و اخیرا در آمریکا نسخه سانسور شده با درجه N-17 اجازه نمایش گرفته است)

 برناردو برتولوچی

در باره کارگردان: برناردو برتولوچی با بیست و دومین فیلمش بار دیگر پس از پنج سال درخشش تازه ای می یابد، وی که در جوانی شاعر و عضو حزب کمونیست ایتالیا بود، اولین کار سینمایی خود را با دستیاری در فیلم پیر پائولو پازولینی آغاز کرد.فیلم های او در جشنواره هایی چون ونیز ، برلین و کن با استقبال بسیاری روبرو شده و جوایز فراوانی به ویژه از منتقدان دریافت کرده است.برتولوچی در باره این فیلم گفته است که می خواسته تا با بازآفرینی خاطره یک قیام، آرمانخواهی نسل جوان علیه سرمایه سالاری در سیاتل ، علیه G-8 و در جنوا را گرامی بدارد.
◊ ◊ ◊

سه نوجوان فیلم در رویا بین ها مظهر تلاقی سه ابژه پست مدرن در فرا روایتی از رخدادهای قیام گونه مه 1968 در پاریس هستند: سکس، سینما وسیاست( انقلاب)!
تلفیق تصاویر مستند با بازسازیها و نیز ادای احترام به بزرگان موج نو و پیامبر سینما ژان لوک گدار برای مخاطب نوستالژی زده تداعی کننده این مفهوم است که جادوی تصاویر هنوزبخشی از ناخودآگاه و حافظه تصویری اش را به خود اختصاص داده است.

رویا بین ها که گویی ادامه و یا اگر درست بگوئیم از نظر کرنولوژیکی مقدم برزیبایی ربوده شده(1998)است ، با همان کاراکترها برای بازبینی خاطرات در ویرانی گذشته شبیه است ، اما اگر زیبایی ربوده شده بازنمایانگر همان انگیزش های لیبدویک در بستر پریشانی و سردرگمی و حسرت بود، رویا بین ها سرشار از حسرت آشوب و طغیان و ساختار شکنی یک نسل در دهه شصت است.

اوا گرین در نمایی از فیلممثلث متئو ،دو قلوها ایزابل و تئو در عین حالی که نمایانگر تعارضهای مختلف زندگی روشنفکری در آستانه کمون پاریس در مه 68 هستند ، بازنمایانگر کارکترهای متضاد دیالکتیک روایت پست مدرن نیز هستند.
متئو خرده بورژوای مرفه آمریکایی متزلزل و محافظه کار با تکانه های درونی لیبیدو یک و طغیان در آخرین گام تصمیم به مقاومت می گیرد.
ایزابل بازنمایانگر آشوب تکانه های ساختار شکنانه است که می تواند برای مدتی حداقل با تکیه بر قدرت جنسی خود بر متئو تاثیر بگذارد.
تئو اما شاید سنتز آن دو است، درون گرا و خنثی بین دو دنیای زنانگی و مردانگی ، دنیای انقلاب و سکس و دنیای پیشروی و عقب نشینی .
در این میان، متئو در بخشی از رویاهای ایزابل و تئو سهیم می شود اما در برابر ایده های هنجارشکنانه مقاومت می کند ، هرچند که به تئو و ایزابل گوشزد می کند که در حصارهای اتوپیا گرفتار شده و از در گرفتن یک انقلاب واقعی در خیابانها غافل مانده اند اما خود در میانه راه بازمی ماند.

ایزابل به جای خودویرانگری به مقابله با هجوم پلیس کشیده می شود و تئو سرانجام تصمیم به حمله به جای عقب نشینی می گیرد.بازی خیره کننده لوئیز گارل در نقش تئو به خوبی می تواند پیچیدگی ها و تعارض های شخصیت وی را نمایان سازد و از وی پرسوناژی به یاد ماندنی بسازد که شاید شبیه گدار باشد.بیهوده نیست که برتولوچی جا به جا در فیلمش به گدار اشاره می کند و با بازنمایی صحنه رکورد گرفتن دویدن در موزه لور در فیلم دسته خودشان ( Bande à part) به وی و آرمانخواهی ساختارشکنانه نسل خودش ادای دین می کند.

از میان رفتن باکره گی برای برتولوچی با مقایسه دو فیلم رویابین ها وزیبایی ربوده شده مترادف بلوغ و کسب هویت مستقل و بازیابی “خود” است. در این جا نیز سه نوجوان برای درک خود و بازشناسی هویت اجتماعی و فردی خود دائم به ارزیابی و گفتمان و بازی میان خود مشغولند.
اگر در زیبایی ربوده شده از میان رفتن باکره گی با آشفتگی و بحران بلوغ همراه بود در این جا از میان رفتن باکره گی با معصومیتی رومانتیک همراه است که به شورشی درونی می انجامد که سرانجام نمودی برونی می یابد و به شورش علیه قدرت ( و پلیس ) منتهی می شود.

رویابین هاز این قرار اتوپیای پاریس مه 1968 بار دیگر فرا روی ما قرار می گیرد تا روایت تاریخمند مدرنیسم را از واقعیت با سر آغاز قرار دادن سینماتک پاریس به مرکزخیزش رویابین ها ، به نقد بکشد و رمانتیسیسم انقلابی دهه شصتی را در برابر چالش های نسل مخالف خوان جدید قرار دهد.
در پایان اما برتولوچی با توقف در برابر فضای خالی پس از حمله متقابل پلیس گویی به ما یاد آوری می کند که دوران معاصر دورانی ست که رویا های ما در تهاجم همه جانبه و عقب نشینی ها پس از مه 68 شکل گرفته است.
از همین روست که برتولوچی به خوبی به یکی از بنیان های نظری معاصر پست مدرنیسم به تعبیر فرانسوالیوتاراشاره می کند و آن نوستالژی انقلاب است چیزی که فردریک جیمسن آن را افسون زدگی معاصر می خواند و در تاویل درخشان لیوتار از قدرت در پست مدرنیسم برای کودکان (1988Post modenism pour les enfants) آن را سرپیچی از هنجارهای ادیپال قدرت در توصیف مدرن آن تعبیرمی کند.
با تعبیر پست مدرن از فیلم می توان به مولفه های لاکانی رویا بین ها نیز اشاره کرد: آینه ، سینما ، لیبیدو ،رویا ، هویت ، بلوغ و سرانجام” خود باز یافته” در خیابان در عرصه یک انقلاب!

به این معنا بازشناسی مفاهیم در رویابین ها ما رابه سرچشمه های رویایی ادیپال می کشاند رویایی برای شورش از طریق شهود اسکوپوفیلیایی که هرچند در تعارض با واقعیت عینی ( سرکوب خشن سرمایه داری / مدرنیسم ) قرار می گیرد اما نقشی کاتارسیس گونه نیز می یابد . شاید از همین روست که برتولوچی به مد چپ گرایی دهه شصتی بدون درک واقعی ایده های انقلابی در پراتیک اشاره می کند .
اگر چه بخش اعظم فیلم در صحنه های بسته و شب می گذرد و یاد آور فضاهای بسته در آپارتمان در آخرین تانگو در پاریس است اما همین امر تقابل این فضا را با فضای تظاهرات خیابانی و به ویژه در صحنه پایانی که تظاهر کنندگان با پرچم سرخ دیگران را دعوت به حضور در خیابان می کنند (Dans la rue! ) تشدید می کند که می تواند نمادی از تقابل درون و برون تئوری و پراتیک و ایستایی وکنش باشد.

شاید بتوان گفت پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین ( و به ویژه به واسطه بازنمایی سینما/ آینه / اسکوپوفیلیا) فیلم سالهای اخیر برتولوچی است.

رویابین ها برخی از شعارهای هزل آمیز اما عمیق دانشجویان در قیام مه 68 را بار دیگر به خاطر ما می آورد:
”It’s forbidden to forbid!” و
”Be Realistic, Ask for the Impossible!”
◊ ◊ ◊

رویابین ها در میانه رخدادهای انقلابی مه ۶۸

فیلم شناسی برناردو برتولوچی:
رویا بین ها، ۲۰۰۳
ده دقیقه مسن تر:سولو ،2002
تحت محاصره ،1999
زیبایی ربوده شده،1996
بودای کوچک، 1994
آسمان سرپناه ،1990
آخرین امپراتور،1987
تراژدی یک مرد مضحک ،1981
ماه، 1979
1976،1900
آخرین تانگو در پاریس، 1972
استراتژی عنکبوت 1970،
دنباله رو 1970،
شریک 1968
قبل از انقلاب، 1965
قاتل ترسناک، 1962

پیوست ها:
زندگی و آثار برناردو برتولوچی
سایت رسمی فیلم
چند صحنه از فیلم
آگهی فیلم ( برای فرانسه)
آگهی فیلم (برای آمریکا )
سایت ایتالیایی فیلم(همراه با موسیقی اصلی فیلم)
نقدهای فیلم
مصاحبه با برتولوچی در باره رویابین ها
◊ ◊ ◊

منتشر شده در خبرنامه گویا، فروردین ۱۳۸۳

بدرود تئو آنگلوپولوس!

نمی دانم چرا خبرهای بد آن قدر زود آدم را پیدا می کنند، یقه آدم را می گیرند و توی چشم هایت زل می زنند!

تئوآنجلوپلوس برنده نخل طلای جشنواره کن

خواستم سری به گاردین بزنم که با دیدن تیتر صفحه فیلم ش خشکم زد: تئودور آنگلو ‍پولوس در سانحه رانندگی درگذشت!

آنگلوپولوس را از سفر به سیترا می شناختم، فیلم هایش را کم و بیش می شد این طرف و آن طرف توی این سالن دانشکده سینما یا آن سو در فیلمخانه یافت، تا که در جشنواره فجر چشم اندازی در مه ش را دیدم و تنها همین فیلم کافی بود تا  سینمای آنگلوپولوس را دوست داشته باشم. چشم اندازی در مه زبان دیگری به سینما افزود که با کمپوزیسیون شاعرانه ش همچون شعری تصویرشده به نظر می آمد.

تئوآنگلوپولوس در دانشگاه آتن  دانشجویی  چپ گرا شناخته می شد، پس از تحصیل در رشته حقوق، به پاریس رفت و وارد مدرسه فیلمسازی ایدک شد و از همان زمان کارش را به عنوان منتقد فیلم و روزنامه نگار آغاز کرد. پس از بازگشت به آتن همچنین اولین فیلم کوتاهش را نیز ساخت که مدتی بعد توقیف شد. پس از کودتای نظامی در یونان با ساختن فیلم هایی چون بازیگران دوره گرد سیطره فرهنگی دیکتاتوری را به چالش کشید و همزمان توسط حکومت سرهنگ ها، روزنامه ش توقیف و از ادامه شغل روزنامه نگاری بازداشته شد.

آنگلوپولوس در این زمان سبک شخصی ش در روایت و همچنین نماهای طولانی را شکل بخشید. پس از چشم اندازی در مه که با تحسین منتقدان و جایزه شیر نقره ای جشنواره ونیز روبرو شد، خیرگی اولیس را ساخت که جایزه بزرگ جشنواره کن و منتقدان را از آن خود ساخت. جاودانگی و یک روز آخرین فیلم او در باره شاعری ست که آخرین روزهای زندگی خود را سپری می کند بار دیگر جایزه نخل طلای کن را برای او به ارمغان آورد.

پس از سالها آنگلوپولوس در حال ساخت فیلم دیگری بود که فیلم زندگی خودش در حادثه ای غیرمترقبه ناگهان به پایان رسید.

بدرود آنگلوپولوس محبوب من، بدون تو سینما همیشه چیزی کم دارد!

امید حبیبی نیا، پنجم بهمن ماه ۱۳۹۰

شبی برای ایران

 نگاهی به شصت و نهمین جوایز گلدن گلوب

اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب

جوایز سالیانه روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود که همواره گفته می‌شود نقشی تاثیرگذار در تعیین جوایز اسکار دارد، امسال برای بسیاری از ایرانیان از اهمیت بیشتری برخوردار بود زیرا فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در بین پنج فیلم خارجی آن نامزد دریافت این جایزه بود، فیلمی که نه تنها در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور بلکه در میان منتقدان سینمای ایرانی نیز نظرات متفاوتی در باره آن وجود دارد و در یک سال گذشته توجه به آن در حاشیه مسائل سیاسی قرار گرفته است.

جوایز گلدن گلوب که امسال شصت و نهمین دوره خود را پشت سر گذارد ودر سالهای اخیر از اهمیت بیشتری برخوردار شده است، در زمینه سینما و تلویزیون از سوی نزدیک به صد عضو انجمن رسانه‌های خبری خارجی هالیوود (HFPA) اهدا می شود. اعضایی که در رسانه‌های خبری جریان اصلی هالیوود از قبیل ورایتی، اینترتیمنت ویکلی و E! کار می‌کنند و در نتیجه نقد‌ها و برنامه‌هایشان می‌تواند بر سینماگران و مخاطبان تاثیرگذار باشد.

با این حال از آنجا که همچون اسکار، مراسمی است که اغلب به سینمای جریان اصلی توجه نشان داده است، برخی از منتقدان و صاحب نظران سینمایی و رسانه‌ای اعتبار هنری چندانی برای آن قائل نیستند.

گلدن گلوب حداقل در ده سال اخیر با اقبال بیشتر رسانه‌ها روبرو شده است و پس از مراسم اسکار و گرمی، سومین مراسم هنری پربیینده تلویزیونی است که در نزدیک به ۱۷۰ کشور جهان بصورت زنده پخش می‌شود و امسال تخمین زده شده بود که نزدیک به ۱۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان آن را بصورت زنده تماشا می‌کنند اما در میان رسانه‌های ایرانی تنها شبکه تازه تاسیس من و تو بود که بصورت زنده آن را پخش می‌کرد.

 

رقابت غول‌ها، یک سوپراستار و یک سینماگر ایرانی

امسال در بخش فیلم‌های خارجی زبان این مراسم، پنج فیلم: «جدایی نادر از سیمین» (اصغر فرهادی، ایران)، «پوستی که در آن زندگی می‌کنم» (پدرو آلمادوار، اسپانیا)، «گل‌های جنگ» (ژانگ ییمو، چین)، « در سرزمین خون و عسل» (آنجلینا جولی، بوسنی) و «پسربچه‌ای با دوچرخه» (ژان پیر و ژاک داردن، بلژیک) با یکدیگر رقابت داشتند.

«جدایی»، پنجمین ساخته اصغر فرهادی روایت جدایی یک زوج و مشکلات غیرمترقبه در زندگی روزمره است. برخی از منتقدان از آن به عنوان آینه‌ای از وضعیت طبقه متوسط در ایران نام برده‌اند در حالی که برخی از ایرانیان خارج از کشور آن را فیلمی در راستای تقویت پروپاگاندای درون نظام قلمداد کرده‌اند(1).

با این حال فیلم با استقبال بسیاری در خارج از کشور و سپس با سیاسی شدن حواشی اکران آن و رقابت با فیلم «اخراجی‌های ۳» مسعود ده نمکی در داخل کشور نیز روبرو شد و همزمان جوایزی از جشنواره فیلم فجر (پنج جایزه) و جشنواره برلین (خرس طلایی) دریافت کرد. این درحالی بود که هیئت داوران جشنواره سال قبل، ترکیبی کم و بیش محافظه کارانه داشت و بسیاری از سینماگران دولتی این فیلم را درچارچوب سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی ارزیابی می‌کردند .(2)

«پوستی که در آن زندگی می‌کنم»، هجدهمین فیلم بلند پدرو آلمادوار کارگردان پرآوازه اسپانیایی در باره یک جراح پلاستیک است که در انتقام از مرگ دخترش پس از تجاوز، متجاوز را ربوده و با عمل جراحی بدل به زن و مجبور به زندگی با خود می‌کند. این فیلم که پس از نمایش در بخش مسابقه اصلی جشنواره کن، تحسین منتقدان را برانگیخت به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های سال گذشته شناخته شده است.

«گل‌های جنگ»، بیستمین ساخته ژانگ ییموست که برخی از فیلم‌هایش در ایران نیز به نمایش درآمده‌اند و در باره گروهی از زنان روسپی است که به کلیسای تحت سرپرستی یک کشیش آمریکایی در زمان حمله ژاپنی‌ها به چین پناه می‌برند. این فیلم نیز که مانند سایر فیلم‌های ییمو عظیم ، پرهزینه و حماسی است در مجموع نظر مساعد منتقدان را به خود جلب کرده است.

«در سرزمین خون و عسل»، اولین ساخته آنجلینا جولی ست که در باره جنگ در بوسنی و مصائب زنان در طول این جنگ است. این فیلم که با بودجه ناچیز سیزده میلیون دلاری ساخته شده است، نه توجه چندانی از سوی منتقدان را به خود جلب کرده و نه تاکنون در اکران ش در آمریکا موفق بوده است و به این ترتیب نمی‌توان آن را علیرغم سوژه انسانی ش شروع خوبی برای جولی به عنوان کارگردان دانست.

«پسربچه‌ای با دوچرخه»، شانزدهین فیلم برادران داردن و در باره مشکلات پسربچه‌ای ست که در خانه کودکان‌‌ رها شده و دوچرخه ش را نیز از دست داده است و هنگامی که در می‌یابد پدرش دوچرخه محبوبش را فروخته دچار تعارض‌های بیشتری می‌شود.

رقابت فیلم‌های خارجی در مراسم گلدن گلوب از آن جهت بیشتر حائز اهمیت است که تاثیر غیرقابل انکار در مراسم اسکار دارد، به عنوان نمونه سال گذشته فیلم دانمارکی «در دنیایی بهتر» که جایزه گلدن گلوب را از آن خود کرده بود کمتر از دو ماه بعد نیز جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را دریافت کرد.

در سال ۲۰۱۰ نیز «روبان سفید» ساخته میشل هانکه که همین جایزه را از گلدن گلوب دریافت کرده بود نامزد دو جایزه دیگر در اسکار نیز شد.

همین اتفاق در سالهای قبل برای فیلم‌های «والس با بشیر»، «زنگ مغروق و زیبایی»، «نامه‌هایی از ایو جیما» و «حالا بهشت» نیز رخ داده بود.

تاکنون تنها حضور چشمگیر ایرانیان در مراسم اسکار منحصر به شهره آغداشلو (به عنوان بازیگری آمریکایی) برای بازی در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» و مجید مجیدی (به عنوان کارگردانی ایرانی) برای کارگردانی «بچه‌های آسمان» بوده است.

این بار سینما

سال‌ها پیش وقتی تلویزیون ملی ایران در ساعات اولیه بامداد اقدام به پخش زنده مسابقه بوکس محمدعلی کلی می‌کرد، بسیاری از ایرانیان صبح زود از خواب برمیخاستند تا این مسابقه را زنده ببیند.

اما این بار بسیاری از ایرانیان که در اغلب موارد رخدادهای سینمایی را دنبال نمی‌کردند شب را بیدار ماندند تا ببیند تکلیف فیلمی از ایران در این مراسم هالیوودی چه می‌شود.

این امر شاید به این دلیل باشد که در طول دو سال و نیم گذشته طبقه متوسط که در عرصه مبارزه سیاسی در حال حاضر عقب نشسته است، در فضای مجازی خود را به موفقیت‌هایی از نوع دیگر دلخوش ساخته است و یا می‌کوشد تا بر کم تحرکی خود که ناشی از سردرگمی در دنباله روی از جناح رقیب بوده سرپوش گذارد.

از سوی دیگر به دنبال سرکوب گسترده، موج بازداشت، تهدید و ممنوع از کار کردن سینماگران ایرانی و خروج برخی دیگر از آن‌ها از کشور، حکومت در چند هفته اخیر حیات خانه سینما یعنی مجمع صنفی سینمایی ایران را نیز مورد تهدید قرار داده است، امری که به مثابه پایان زندگی صنفی سینماگران ایرانی تلقی می‌شود.

در چنین شرایطی، حضور فیلمی ایرانی در مراسم گلدن گلوب فارغ از ارزشهای سینمایی آن یا بهره برداری از آن در نوع سینمایی «دیپلماسی پینگ پنگی» بین دولتهای ایران و آمریکا برای سینماگران ایرانی معنای خاصی داشت.

مراسم امسال گلدن گلوب نیز یکشنبه شب با زرق و برق همیشگی ش در‌‌ همان سالن همیشگی هتل هیلتون بورلی هیلز با حضور چهره‌های برجسته هالیوود و صد‌ها خبرنگار برگزار شد.

اما رقابت اصلی در مراسم امسال در بخش سینما بین فیلم‌های «آرتیست» (شش نامزدی) ساخته میشل هازاناویسیوس، «خاندان» (پنج نامزدی) ساخته الکساندر پین و «کمک» (پنج نامزدی) ساخته تیت تایلور بود.

در رشته فیلم‌های درام جایزه بهترین فیلم به «خاندان» و در رشته بهترین فیلم موزیکال یا کمدی به «آرتیست» رسید.

در رشته بازیگری فیلم‌های درام، جایزه بهترین بازیگر زن به مریل استریپ برای بازی در نقش مارگارت تاچر در فیلم «زن آهنین» ساخته فلیاد لوید و بازیگر مرد به جورج کلونی برای فیلم «خاندان» تعلق گرفت.

در رشته بازیگری فیلم‌های موزیکال یا کمدی، جایزه بهترین بازیگر زن به میشیل ویلیامز برای بازی در نقش مرلین مونرو در فیلم «هفته‌ای با مرلین» ساخته سیمون کرتیس و بازیگر مرد به ژان داردین برای بازی در فیلم صامت «آرتیست» تعلق گرفت.

در رشته بهترین فیلمنامه همچنان که قابل پیش بینی بود این جایزه به وودی آلن (که مطابق معمول در این گونه مراسم حضور نمی‌یابد) برای فیلم «نیمه شب در پاریس» تعلق گرفت که برخی از منتقدان آن را یکی از بهترین فیلم‌های آلن پس از «مچ پوینت» (نقطه تلاقی) خوانده‌اند.

مارتین اسکورسیزی جایزه خود را از دست آنجلینا جولی گرفت

و همچنان مطابق انتظار مارتین اسکورسیزی از سوی روزنامه نگاران سینمایی هالیوود که در هنگام دریافت جایزه ش با تشویق بسیار حضار روبرو شد، به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم «هیوگو» که فیلمی متفاوت از سایر فیلم‌های اوست شناخته شد.

مدونا برای ترانه ش در فیلم W. E و لودویک بروس برای موسیقی متن فیلم «آرتیست» برنده جایزه شدند.

جایزه بهترین فیلم انیمیشن نیز آنچنان که دور از انتظار نبود به «ماجراهای تن تن» ساخته استیون اسپیلبرگ رسید.

در بخش جوایز تلویزیونی نیز بیشترین جوایز به سریال درام- ترسناک روان‌شناختی «سرزمین مادری» محصول فاکس رسید.

مدونا، اصغر فرهادی، ایران!

جایزه بهترین فیلم خارجی سال را مدونا که گفت همواره فیلم‌های بین المللی را مورد توجه قرار می‌داده است اهدا می‌کرد و با اعلام نام فیلم «جدایی» و ایران شگفتی بسیاری را برانگیخت.

اما شادی ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی که آن را به نوعی افتخار ملی تلقی می‌کردند سبب شد تا فضای مجازی و رسانه‌ای ایرانیان به سرعت خبر این موفقیت سینمای ایران را منعکس کند این در حالی بود که صدا و سیمای جمهوری اسلامی تا امروز بعدازظهر در باره این موفقیت سینمای ایران سکوت کرده است و هیچ خبری در این باره پخش نکرده است.

در روزهای گذشته خبرگزاری فارس و برخی دیگر از رسانه‌های محافظه کار وابسته به جناح غالب در داخل کشور از اصغر فرهادی به دلیل تماس بدنی با آنجلینا جولی در حاشیه پانل کارگردان فیلم‌های خارجی زبان انتقاد کرده و از او خواسته بودند به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در این گونه مراسم و سپس نماینده رسمی سینمای ایران در اسکار «عرف دیپلماتیک جمهوری اسلامی» را رعایت کند.

اصغر فرهادی در هنگام دریافت جایزه ش گفت که فقط می‌خواهد تاکید کند که مردم ایران مردمی خوب، صمیمی و صلح طلب هستند که شاید نوعی خطابه «دیپلماتیک» هم بود.

در همین حال شرکت پخشیران که توزیع کننده این فیلم و «اخراجی‌ها ۳» بوده است اعلام کرد که این فیلم را به زودی مجددا در سینما آزادی اکران خواهد کرد.

برخی از منتقدان نیویورک تایمز پیش بینی کرده‌اند که این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال را بگیرد و به ویژه این امر با توجه به روابط کنونی دولت‌های ایران و آمریکا محتمل به نظر می‌رسد.

خبرگزاری فرانسه نیز در گزارشی با اشاره به شادی و احساس غرور ایرانیان از دریافت جایزه‌ای از هالیوود، یادآوری کرد که فرهادی پس از آنکه شائبه حمایت از فیلمسازان «ضد رژیم» را از خود زدود مورد حمایت دولت قرار گرفت و ضمن دریافت جوایز بسیار، فیلم ش رسما به عنوان نماینده ایران در اسکار اعلام شد.

اگر اصغر فرهادی جایزه اسکار را نیز دریافت کند، در کنار عباس کیارستمی یکی از پرافتخار‌ترین کارگردان‌های سینمای ایران شناخته خواهد شد و به عضویت آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا درخواهد آمد.

برای اینکه بدانیم آیا برگ تازه ای به «افتخارات» تاریخ سینمای ایران اضافه خواهد شد یا نه، باید کمی بیشتر از یک ماه صبر کنیم.

مطالب مرتبط:

لایو بلاگ؛ گزارش جوایز گلدن گلوب ۲۰۱۲

فهرست کامل نامزدها و برندگان جوایز گلدن گلوب امسال

کسی برای گرفتن جایزه گلدن گلوب نیامد

خانه سینما؟ شاید وقتی دیگر!

پانویس ها:

1-    نگاه کنید به برخی از نقدها و نوشته های منتشر شده در هفته های اخیر مثلا: مهستی شاهرخی ، بصیر نصیبی  و نادر دولتشاهی

2-    نگاه کنید به برخی مطالب و اظهارات رسانه ها و سینماگران مدافع جناح حاکم در ماههای اخیر مثلا: تابناک،  رجا نیوز، محمدرضا شریفی نیا و جواد شمقدری

منتشر شده در: رادیو زمانه

این مطلب اختصاصا برای سایت زمانه نوشته شده است و هرگونه نقل قول یا بازانتشار آن باید با ذکر منبع اصلی یعنی سایت رادیو زمانه باشد.

لایو بلاگ؛ گزارش جوایز گلدن گلوب ۲۰۱۲

کارگردانهایی چهار فیلم خارجی امسال

- مراسم سالیانه روزنامه نگاران خارجی مقیم هالیوود برای تعیین بهترین های سینما و تلویزیون در سال ۲۰۱۱ تا نیم ساعت دیگر آغاز می شود، امسال از ایران اصغر فرهادی با فیلم «جدایی نادر از سیمین» در میان بهترین فیلم های خارجی شرکت دارد.
- کارگردان ها، منتقدان و سینماگران هم اکنون در حال ورود به سالن برگزاری مراسم در بورلی هیلتون هتل در بورلی هیلز هستند

- مراسم امسال بصورت زنده برای بیش از پنجاه کشور جهان پخش می شود و پیش بینی می شود بیش از چهل میلیون نفر در آمریکا و سراسر جهان آن را بصورت زنده تماشا کنند، انحصار پخش این مراسم با شبکه ان بی سی است.

- مراسم شصت و نهمین جوایز گلدن گلوب آغاز شد.

- اصغر فرهادی کنار جودی فاستر سر یک میز نشسته است.

- جانی دپ به عنوان معرفی کننده نخست  به جایگاه فراخوانده شد.

- هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی که فیلمی متفاوت با ساخته های قبلی اوست نامزد سه جایزه در مراسم امسال شده است.

- جایزه  بازیگر مرد نقش مکمل به کریستفر پالمر رسید.

- بهترین بازیگر زن کمدی و درام تلویزیون:  لورا درن، بازیگر محبوب سریال های تلویزیونی که پیش تر نیز پنج بار نامزد همین جایزه شده بود.

- فیلم های خارجی امسال گلدن گلوب همگی با تحسین منتقدان روبرو شده و در کنار فیلمسازان سرشناسی چون آلمادوار، ژان ییمو، برادران داردن، آنجلینا جولی نیز با نخستین فیلم ش در باره جنگ در بوسنی وهرزگوین و مصائب زنان درطول آن نیز حضور دارد.

- پوستی که در آن زندگی میکنم ساخته پدرو آلمادوار در میان فیلم های خارجی امسال، فیلم مورد علاقه من است.

- دان تاون ابی برنده بهترین مینی سری شد.

- کیت وینسنت برنده جایزه بهترین بازیگر زن  مینی سری تلویزیون شد.

کیت وینسنت

- برنده بهترین جایزه مرد تلویزیون شد.
- نوبت به جوایز بهترین سریالهای درام تلویزیونی رسید

- این جایزه به سریال محبوب هوم لند  -سرزمین مادری- رسید.

- جایزه بهترین موسیقی متن فیلم سال به آرتیست ساخته لودیک بروس رسید.

- بهترین ترانه فیلم به ترامه مستر پیس از مدونا در فیلم W.E رسید

- براد پیت  بهترین فیلم های  درام را معرفی کرد.

- میشل ویلیامز برنده بهترین بازیگز زن ژانرهای موزیکال یا کمدی شد.

- آنجلینا جولی با لباسی خیره کننده در مراسم حضور یافته است

آنجلینا جولی
- جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به بازیگرقد کوتاه محبوب سریال های آمریکایی پیتر دین کلاک رسید.

- جورج کلونی با عصا برای معرفی فیلم ها روی صحنه رفت.

- نوبت به بهترین فیلم های انیمیشن رسید.

- ماجراهای تن تن ساخته استیون اسپیلبرگ برنده جایزه گلدن گلوب شد.

- تا اینجا سرعت من از تمام لایو بلاگ های دیگر بیشتر است از جمله هافنینگتون پست و بوستون، البته آنها معمولا چند خط در باره هرمورد می نویسند ولی هنوز توی جایزه کیت وینسنت گیر کرده اند! :)

- نیکول کیدمن برای اهدای جایزه بهترین فیلمنامه روی صحنه رفت.

- جایزه به وودی آلن برای نیمه شب در پاریس رسید که طبق معمول حضور نداشت.

- جسیکا لنگ برنده جایزخ بهترین بازیگر زن نقش مکمل سریال های تلویزیونی شد. این پنجمین جایزه گلدن گلوب وی است.

- مدونا روی صحنه خواهد رفت تا جایزه بهترین فیلم حارجی را اهدا کند.

- اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم خارجی را در میان ناباوری بسیاری از حضار از دست مدونا گرفت و گفت که مردم ایران مردمی خوب و صمیمی هستند.

اصغر فرهادی جایزه ش را از مدونا گرفت

- جایزه بهترین بازیگر مرد سریال های تلویزیونی به مت لبلانگ بازیگر محبوب سریال فرندز رسید.

- آنجلینا جولی برای اهدای جایزه بهترین کارگرداین روی صحته رفت

- جایزه بهترین کارگردانی به مارتین اسکورسیزی برای فیلم هیوگو رسید که با فیلم های دیگر او متفاوت است و به گونه ای بازتابی از زندگی شخصی او خوانده شده است، اسکورسیزی در میان تشویق بسیار حضار به روی صحنه رفت و از آنها خواست تا روی صندلی خود بنشینند.

- سلما هایااک و آنتونیو باندراس جایزه بهترین سریال کمدی و موزیکال را به خانواده مدرن دادند.

- آرتیست برنده جایزه بهترین فیلم ژانر کمدی یا موزیکال شد.

- جورج کلونی جایزه بهترین بازیگر درام را از دست ناتالی پورتمن گرفت.

- مزه پرانی های ریکی گرویاس گاهی بیش از حد تمسخرآمیز است. بخصوص وقتی که از مدونا دعوت کرد که روی صحنه بیاید وی را با لحنی  استهزا آمیز هنوز باکره خوانده که البته مدونا هم جواب وی را داد یا در مورد ناتالی پورتمن گفت احنق ترین زن هالیوود

-  مراسم شصت و نهمین جوایز گلدن گلوب به پایان رسید، گزارش کامل من از این مراسم فردا صبح در سایت زمانه منتشر خواهد شد.

خانه سینما؟ شاید وقتی دیگر!

نگاهی به کشاکش وزارت ارشاد و خانه سینمای ایران 

گلشیفته فراهانی خانه سینما

امروز به دنبال اطلاعیه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ابلاغ آن به محمد مهدی عسگر پور،مدیرعامل خانه سینما فعالیت این مجمع صنفی چهل و هشت ساعت ‍پس از ابلاغ یعنی از پنج شنبه پانزدهم دی ماه ۱۳۹۰ غیرقانونی تلقی خواهد شد. این درحالی است که هیئت مدیره خانه سینما با استناد با اساسنامه و قانون ثبت شرکت ها مصر است که انحلال این مجمع صنفی تنها با رای مجمع عمومی یا حکم قضایی امکان پذیر است.

به نظر می رسد با نهایی شدن کشمکش چندین ساله دولت و خانه سینما اکنون، حاکمیت درصدد است تا با تعطیل کردن یک جمع صنفی دیگر کنترل کامل ارکان فرهنگی ـ اجتماعی ـ اقتصادی جامعه را در چنگ خود بگیرد.

پیش تر نیز حاکمیت که از ‍پس نمایش انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و برنامه از پیش تدوین شده سرکوب لجام گسیخته و علنی نهادهای مدنی برای دربند کردن هر تشکلی که به نهادهای قدرت و جناح غالب وابستگی نداشته باشد دندان تیز کرده بود اتحادیه های کارگری، انجمن های معلمان و همچنین انجمن صنفی روزنامه نگاران و نیز کانون وکلا را به تعطیلی کشانده یا در محاق توقف فعالیت قرار داده بود.

اکنون در آخرین گام ها نوبت به خانه سینما رسیده است، در حالی که بدنه سینمای ایران از ابتدای سرکار آمدن جمهوری اسلامی تاکنون به لحاظ اقتصادی وابسته به مناسبات وسازوکار دولتی بوده است اما به نظر می رسد که سیاست های فرهنگی ـ رسانه ای توتالیتر حاکمیت دیگر ظرفیت تحمل نهادهای صنفی و مجامعی که در کنترل کاملش نباشند را ندارد، این امر البته به نوعی نشان دهنده پارادوکس وضعیت کنونی نیز هست. در حالی که رژیم آخرین بقایای مشروعیت خود را از کف رفته می بیند دیگر پرده پوشی و نیاز به سوپاپ اطمینان یا رنگ و لعاب زدن به پیکره پوسیده خود را ضروری نمی بیند و از سوی دیگر تعارض ها و تضادهای اجتماعی با ماهیت قدرت به اوج خود رسیده و در فقدان میانجی های سیاسی ـ اجتماعی شکاف فرهنگی میان حاکمیت توتالیتر با جامعه به عمیق ترین سطح خود رسیده است.

خانه سینما که قدمتی نزدیک به دو دهه دارد در طول سالیان گذشته اما مجمعی بوده است که سیاست های فرهنگی کلان جمهوری اسلامی را کژدار و مریز از طریق ساختار صنفی خود پیش می برده است با این حال مانند هر صنف فرهنگی دیگری که متکی بر تولیدات فرهنگی ست بنده سربه راه ومطیعی نبوده است. امری که کارکرد صنفی آن را با یک دستور حکومتی به محک گذارد.

خانه سینما از آغاز تا پایان دوران «وعده اصلاحات»

سنگ بنای خانه سینما در سال ۱۳۶۸ با چراغ سبز معاونت سینمایی وزارت ارشاد در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نهاده شد. در زمانی که دولت موسوم به سازندگی نیاز داشت تا سینمای گلخانه ای را از زائده دستگاه تبلیغاتی سینمای دولتی و سفارشی که تولیدات ایدئولوژیک و پروپاگاندای علنی ش مخاطبی نداشت به سینمایی با ظاهر مستقل و چرخه اقتصادی مجزا و سودآور بدل کند.

در این میان با پایان یافتن جنگ، همچون سایر عرصه ها نظامیان، فرماندهان سپاه،افسران ارشد نیروهای امنیتی واطلاعاتی وارد عرصه تجارت و فرهنگ شده بودند و ساختار کاملا دولتی نظام فرهنگی-ـ-اقتصادی که در دوران حاکمیت هشت ساله جناحی که میرحسین موسوی با حمایت خمینی رهبر وقت جمهوری اسلامی نخست وزیرش بود، مانع اصلی درایجاد تحول در ارکان اقتصادی جامعه بود. بنابراین رفسنجانی با «شبه خصوصی سازی» و در واقع با دولتی سازی پنهان وارد عرصه کار شد.

به این ترتیب شرکت ها وسازمانهای اقتصادی دولتی ظاهرا به بخش خصوصی واگذار شد یا بخش خصوصی در سهام آن سهیم شدند. اما در واقع این بخش خصوصی جدید جز همان بازار سنتی، گروهی از مدیران ارشد دولتی و نظامیان از جنگ بازگشته بودند که مدیریت این شرکت ها را برعهده گرفتند و در این میان از انواع تسهیلات دولتی نیز برخوردار شدند.

در عرصه سینما نیز که طبعا دولت بازار وسیعی را با توجه به ده سال ارائه محصولات بی مخاطب و فاقد جذابیت سینمای مذهبی ـ جنگی پیش بینی می کرد سیاست های گشایش کنترل شده به مورد اجرا گذارده شد.

شرکت های راکد فیلمسازی با وام های دولتی توش و توانی یافتند و به موازات آنها دهها شرکت فیلمسازی و تهیه کننده جدید دولتی دیگر نیز وارد بازار شدند.

فیلم هایی چون اجاره نشین ها (مهرجویی ـ ۱۳۶۵) که زمانی محسن مخملباف در واکنش به پخش آن در جشنواره فجر در نامه ای به محمد بهشتی معاون سیاسی وقت وزارت ارشاد نوشته بود که از تماشای آن چنان آشفته شده است که اگر می شد با نارنجکی به صورت انتحاری خود و مهرجویی را به «آن دنیا» می فرستاد، در این دوران دیگر قابل تحمل تر بودند که هیچ از برخی از فیلمسازان قدیمی تر که سالها گوشه عزلت جسته بودند نیز پنهان و آشکار دعوت به کار به عمل آمد.

در این میان جز بازار وسیع و بکر سینما که در طول  یک دهه، چشم دولتمردان تازه را خیره کرده بود، ‍پس از یک دهه قتل عام، کشتار و سرکوب هار و علنی جمهوری اسلامی نیاز به تبلیغات درونی و برونی داشت. بنابراین سینما برای «دولت سازندگی» مرغ تخم طلا بود، در داخل نقش سرگرم کننده و پیوند دهنده سیاست های فرهنگی با بدنه جامعه را ایفاء می کرد و در خارج از کشور به مدد لابی های تازه و جشنواره های جهانی منادی و سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی بود.

 دستور معاونت سینمای ارشاد مبنی بر تعطیلی خانه سینما

بلافاصله پس از آغاز سیاست های فرهنگی پس از موسوی/جنگ، تنوع و تکثر ظاهری با توجه به نیازهای مخاطبان در دستور کار دولتمردان تازه قرار گرفت.

موسسه رسانه های تصویری با عرضه ویدئو که اساسا در طول یک دهه ممنوع بود و دستگاه و نوار ویدئو به آلت جرم بدل شده بود وارد کارزار شد و حتی به ارائه برخی محصولات هالیوودی با سانسورهای مقررش نیز پرداخت.

انتشار روزنامه های و مطبوعات مختلف و همچنین رونق نسبی بازار کتاب در این دوران در کنار آغاز به کار شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی و چند شبکه رادیویی دیگر که علیرغم مدیریت ایستای برادر رئیس جمهور وقت، سرانجام در اواخر دوران مدیریت وی در صدا و سیما پخش خود را آغاز کردند از دیگر مظاهر این سیاست فرهنگی تازه بودند.

در همین دوران بود که سیاست گلخانه ای هدایتی ـ حمایتی انوارـ بهشتی رویکرد تازه ای یافت و گام به گام درصدد برآمدند تا سانسور مستقیم و علنی را از دستگاه بورکراتیک دولتی به بدنه سینما تزریق کنند.

به این ترتیب و با تاسیس خانه سینما و در راستای همان سیاست های فرهنگی تازه، مسئولیت سانسور فیلم ها و شیوه های پخش و اکران آنها از ناظران و ممیزان کم سواد که حداکثر دارای تحصیلات حوزوی بودند بردوش خود سینماگران گذارده شده و در واقع سانسور درونی می شد.—

گام به گام مراحل پیچیده بررسی فیلمنامه، تصویب دست اندرکاران، نظارت بر روند تولید، نظارت بر تدوین تا تائید مواد تبلیغاتی فیلم و اکران و درجه بندی فیلم یعنی پیش تولید، تولید و پس تولید از معاونت سینمایی وزارت ارشاد به شوراهای مختلف با حضور مدیران سابق و وقت ارشاد و با همکاری سینماگران طی روندی با افت و خیزهای متوالی منتقل شد.

در همین دوران بود که تولیدات سینمایی جمهوری اسلامی از رقم متوسط بیست و پنج فیلم در اواسط دهه شصت در ‍پایان همین دهه به رشدی سه برابربه متوسط شصت و پنج فیلم در سال رسید.

بنابراین خانه سینما هم در دوران موسوم به سازندگی و هم دوران موسوم به اصلاحات نقش واسطه ای را برای حاکمیت بازی می کرد که سبب می شد تا بدنه اصلی وابسته سینما به نهادهای دولتی کمتر آشکار باشد.

در همین حال دولت نیز با میدان دادن به کسانی که با ایجاد نهادهای موازی مانند انجمن هنرمندان مسلمان تلاش می کردند تا از محتوای ایدئولوژیک محصولات فرهنگی جمهوری اسلامی پاسداری کنند به نوعی توازن قوا برقرار ساخته بود و در عین حال از وجود و رقابت هر دو سود می برد.

توازنی که با روی کار آوردن احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور رهبر در سال ۱۳۸۴ به هم خورد زیرا تحلیل جناح محافظه کار در اواخر دوران وعده اصلاحات این بود که به دلیل همین سیاست های فرهنگی ـ اقتصادی دهه هفتاد کنترل خود را بر ارکان اجتماعی از دست داده و شکاف دولت-ـ ملت و به ویژه طبقه متوسط زنگ خطر قریب الوقوع را به صدا در آورده است. امری که رخدادهای انقلابی پس از حمله حزب الله و گارد ویژه به کوی دانشگاه را به کابوس جناح تا آن زمان مغلوب که تا آن زمان و از هنگام سرکار آمدن جمهوری اسلامی جزء خزیدن زیر عبای رهبری تازه در ساختار کلان قدرت نقش یکه و انحصاری نداشت بدل ساخته بود.

از این رو با سرکارآوردن احمدی نژاد جناح محافظه کار موسوم به راست جمهوری اسلامی برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی پرش به سوی سلطه انحصاری برقدرت را آغاز کرد و این امر در عرصه فرهنگی نیز به معنای آن بود که کشتی بان را سیاستی دیگرآمده است.

 دوران رونق نسبی نشر و کتاب به پایان رسید، بسیاری از فیلمسازان و سینماگران رسما یا غیررسمی از کار بازداشته شدند و بسیاری از آنها یا کنج عزلت گزیده یا چاره ای جز ترک کشور نیافتند.

کمیت و کیفیت تولیدات فرهنگی در طول چهار سال نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد بار دیگر رو به قهقرا رفت و از سوی دیگر بار دیگر روند دولتی کردن یا شبه دولتی کردن تولیدات رسانه ای در دستور کار قرار گرفت.

بدیهی بود که در این میان نهادهایی چون خانه سینما در مرکز فشار و سرکوب قرار گیرند.

پایان ماه عسل

از همان آغاز که بدنام ترین نظامیان سابق که سالها سابقه بولتن سازی واتهام تراشی برای مخالفان فرهنگی خود را داشتند بر صدر وزارت ارشاد و نهادهای فرهنگی نشستند کوشیدند تا باردیگر علنا مهار تولیدات فرهنگی را به چنگ آورند. نخست وزارت ارشاد کوشید تا با نفوذ در نهادهای مختلف از جمله خانه سینما افراد وابسته به خود را به پشتیبانی از نهادهای موازی ش مانند انجمن هنرمندان مسلمان بر آنها حاکم سازد. به عنوان نمونه در مورد انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران برای مدت کوتاهی موفق شدند تا افرادی را که سابقه وابستگی به خط فکری کیهان را داشتند در هیئت مدیره آن «جاسازی» کنند، این امر البته با بالا نگه داشتن شمشیر دموکلوس توقیف بر سر مطبوعات سینمایی نیز میسر شد.

در سایر انجمن های خانه سینما نیز وزارت ارشاد صفار هرندی کوشید تا افراد مورد اطمینان خود را «جاسازی» کند و به این ترتیب کنترل خانه سینما را به دست بگیرد امری که در طول چهار سال اول خالی از تنش نبود زیرا صرف نظر از آنکه خانه سینما اساسا مجمعی صنفی است از لحاظ خاستگاه اجتماعی و گرایش فرهنگی نیز با دولت تازه کمتر سازگاری نشان می داد.

به این ترتیب دوران تازه ای از کشمکش میان حاکمیت تازه و خانه سینما که زمانی چشم و چراغ ش بود آغاز شد تا آنکه سرانجام ماه عسل به طلاق کشید!

وزارت ارشاد که بارها کوشیده بود تا فعالیت ها و موازین مطبوعاتی را در کنترل کامل خود درآورد و حتی طرح صدور کارت مطبوعاتی را در دوران اصلاحات و دوران احمدی نژاد چند بار در دستور کار خود قرار داده بود، اکنون چنین نقشه ای را برای سینما نیز کشیده بود و در تلاش بود تا با محدود کردن اختیارات خانه سینما و از سوی دیگر جایگزین کردن نهادهای موازی به جای آن کنترل کامل برفعالیت های صنوف سینمایی را نیز همچون دهه شصت در اختیار خود داشته باشد.

اما آن چنان که آشکار است این کوشش ها از سرعت لازم برای مدیران فرهنگی دولت احمدی نژاد برخوردار نبوده است و به تدریج با تشکیل شورای عالی سینما و اعطای اختیارات ویژه به آن تلاش کرد تا از این طریق خانه سینما را مهار کند اما در پاسخ خانه سینما نیز درصدد برآمد تا میزان مداخله دولت در امور خود را با تغییر در اساسنامه کاهش دهد، امری که سرانجام کاسه صبر دولتمردان را لبریز کرد و فرمان به انحلال آن داده و در نامه دستور انحلال خود حتی خانه سینما را «تشکل موسوم به خانه سینما» خواندند.

از قرار معلوم، دستور انحلال اگرچه مبتنی بر اعلام نظرشورای فرهنگ عمومی و شورای عالی سینما  که افرادی چون ده نمکی ازرهبران سابق انصار حزب الله در آن عضو هستند، آن چنان شدید و غیرمترقبه بوده است که حتی صدای ده نمکی را که خود از اعضای اصلی انجمن هنرمندان مسلمان است را درآورده و خواستار «ریش سفیدی بزرگان» شده است.

اساسنامه خانه سینما که در سال ۱۳۶۶ توسط شورای فرهنگ عمومی به تصویب رسیده است در سال ۱۳۸۷ با تصویب مجمع عمومی تغییر کرده است و اساسا مطابق دوره های قبلی و مقررات مربوط به شرکت های فرهنگی شرط و محدودیتی برای ابقای اساسنامه اولیه که ایراد اصلی معاونت سینمایی جواد شمقدری است وجود نداشته است و اگر هم قرار بر اعتراض بود این امر باید سه سال قبل صورت می پذیرفت.

بهر روی دو دهه ‍پس ازآغاز به کار تشکلی از صنوف سینمایی ایران و در حالی که بسیاری از سینماگران ایرانی زندانی یا ممنوع از کار یا در معرض بازداشت و زندانی شدن هستند و شمار بسیاری نیز کشور را ترک کرده اند ، معاونت سینمایی وزارت ارشاد تیشه به ریشه مجمع صنفی سینمایی می زند که زمانی چشم و چراغش بود و با ویران کردن خانه هزاران نفر از اعضای خانه سینما در حالی که هیئت مدیره این خانه حتی در آخرین لحظه نیز به جای تکیه کردن برتوانمندی اعضایش و مقاومت مدنی بر «بازی بزرگان» دل بسته است، در نقش لشگر چنگیز خان مغول ظاهر می شود!

منتشر شده در: زمانه

امید حبیبی نیا

منتقد فیلم و پژوهشگر ارتباطات عضو سابق خانه سینما و انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

 این یادداشت اختصاصا برای سایت رادیو زمانه نوشته شده است هرگونه نقل قول و یا بازانتشار آن باید با ذکر منبع اصلی یعنی رادیو زمانه باشد

انقلاب یا کودتا؟ مسئله این است!

http://www.iranian.com/main/files/blogimages/imageeeeeee.jpgنزدیک به یک ماه از شعبده بازی جناح غالب جمهوری اسلامی در تغییر نتایج آرا و دست زدن به شبه کودتایی برای خاموش کردن هر صدایی گذشته است و در این مدت از پس میدان های نبرد رگبار گلوله ، آتش و خون گویی بخش مهمی از جوانان دریافته اند که هشدار بسیاری از روشنفکران و نیروهای مترقی مبنی بر بی فایده بودن دل بستن به رفرم در درون رژیمی که از پایه بر مبنای بیداد و وحشت استوار است و اصلاح ناپذیری آن تا چه حد با واقعیت جاری در کوچه و خیابان این کشور همساز بوده است.
در این میان مدعیان اصلاح طلبی و حامیان خارج نشین آن که در شب 22 خرداد ماه و به دنبال اعلام نتایج از پیش تعیین شده دچار گیجی مزمن، ضربه مغزی و آلزایمر حاد شده بودند نیز در عمل حتی پس از چند روز که به خود آمدند و دل بستن به بازی بی مشتری “چانه زنی از بالا” با کیش و مات رهبری نظام مواجه و کنج خانه خود زانوی غم به بغل به فرستادن پیام و نیش و کنایه ای دل خوش کردند.
اما مردم کاری کردند کارستان، فردای روزی که رهبر جمهوری اسلامی کف بر دهان و اشک تمساح بر گوشه چشم هشدار داد که نصیب تظاهرکنندگان از این پس با فتوا و مجوز خود وی گلوله خواهد بود، صدها هزار نفر از مردم تهران بی اعتناء به بازی های دو کاندیدای مغلوب به خیابان آمدند، جنگیدند، زخمی شدند و جان باختند تا تاریخ را ورق بزنند.
در عوض طرفداران موسوی حتی شایعه حضور وی در حاشیه این تظاهرات را هم رسما تکذیب کردند و دست به دامان همان نهادهای منصوب رهبری شدند که این شبه کودتا را سازمان داده بودند و از وزارت کشور همان دولت نظامی و پلیسی درخواست برگزاری تجمع کردند.
جناح احمدی نژاد- خامنه ای در درون حکومت این بار با ترفند تازه ای به میدان آمده بود تا فاتحه اصلاحات و اصلاح طلبان را بخواند، آنها را به مرگ سیاسی تهدید کرد تا به تب یعنی کنار رفتن از صحنه سیاسی کشور راضی شوند.
مجمع روحانیون مبارز پس از عدم توفیق در رایزنی و حتی جلب مساعد بیش از سه مرجع تقلید برای زیر فشار گذاشتن خامنه ای و به ویژه پس از تشکر مزورانه رفسنجانی از اقدامات داهیانه خامنه ای، پس از نمایش مزخرف بازشماری آراء و خرده فرمایشات آخوندهای شورای نگهبان که منجر به تایید سلامت انتخابات شد، در پیامی ملت را به آرامش دعوت کرد تا در این ترفند بیش از این متضرر نشود و حال که دست از لحاف ملا شسته است حداقل بازیکن هایش را که به گروگان رفته اند پس بگیرد.
به دنبال مجمع روحانیون، موسوی در پیامی مشابه ضمن دعوت مردم به آرامش به آنها هشدار داد که فریب شعارهای ساختارشکنانه را نخورند و خواسته ای بیشتر از ” تجدید انتخابات” مطرح نکنند.
وی حتی برای باقی ماندن در صحنه سیاست و بدنه اجرایی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی و حفظ مشاغل انتصابی خود در مجمع تشخیص مصلحت، فرهنگستان هنر و غیره تاکید کرد که دعوای ما یک “دعوای خانوادگی” است و نباید غیرخودی ها را وارد آن کرد.
مهدی کروبی دیگر کاندیدای مغلوب نیز در بیانیه ای از مردم طلب آرامش کرد و خواست تا مردم به خانه های خود بازگردند. اما شیخ اصلاحات آن قدر ساده دل بود که با صراحت غفلت خود از هشدار روشنفکران مبنی بر بی فایده بودن بودن دل بستن به “انتخابات” و تن دادن جناح حاکم به نتایج آن را سرزنش بار بخواند.
اما مردمی که در خیزش سی خرداد ماه دست از جان شسته در برابر سپاه، گارد، بسیج و انواع نیروهای امنیتی به میدان آمدند فراگرفتند که آنچه در صحنه خیابان به کف می آید هرگز در بازی های سیاسی تاریخ مصرف گذشته به دست نخواهد آمد.
خیزش اعتراضی خرداد ماه اما مشخصه هایی خاص خود را دارد که می توان به برخی از مهم ترین آنها اشاره کرد:
-         طبقه متوسط که تاکنون نقش مهمی در مبارزه ها و سازماندهی جنبش اعتراضی ایفاء کرده است یک گام تا عقب نشینی و یک گام تا انقلاب فاصله دارد؛ جهت این گام را موفقیت یا شکست این طبقه برای همراه سازی بخش های مترقی تر بورژوازی و طبقات فرودست تعیین خواهد کرد.
-         نقشه دیوانه وار احمدی نژاد- خامنه ای برای راه اندازی نمایش غافلگیر کننده انتخابات، تنها هنگامی نقش برآب خواهد شد که پیش بینی های آنها برای خفه کردن همه صداهای اعتراض و از میدان خارج کردن جناح رقیب غلط از آب دربیاید، به این ترتیب هر بخش از ساز مخالف ریسک ادامه جنون را افزایش خواهد داد و به تنش سیاسی درون جامعه که این بار سرنوشت ش نه در پشت درهای بسته که در میدان خیابان تعیین خواهد شد تا آخرین حد خود خواهد افزود در این صورت خامنه ای هم درست هنگامی صدای انقلاب را خواهد شنید که قربانی کردن شرکایش سودی برایش نخواهد داشت.
-         خارج کردن ابتکار عمل از میدان سیاست بازی مبتذل دو جناح از سوی مردم می تواند هر دو جناح و ماشین سرکوب آن را گیج و آشفته کند و به افزایش حدت جنبش بینجامد.
-         ماشین سرکوب رژیم، ماشینی ست متکی بر نیروهای انسانی که به سرعت درهم می شکند. ادامه تظاهرات، اعتصابات و اعتراضات و ابتکارات جدید، توان این ماشین با همه وسعت و صبعیت ش را درهم خواهد شکست و پس از مدتی شاهد ریزش و طمرد نیروهای آن خواهیم بود، زیرا در حالی که مردم همه جا از یکدیگر پشتیبانی می کنند پلیس و نیروهای نظامی رژیم روزها در خیابان با خستگی جسمانی و درهم ریختگی شدید روانی باقی می ماند که به مرور از انگیزه و توان آنها برای مقابله با همه مردم خواهد کاست و رفتار انسانی و تحسین آمیز جوانان برومند ایرانی با آنان نیز سرعت این ریزش را افزایش خواهد داد.
-         ریسکی که جناح غالب به آن دست زده است مانند یک بازی باخت- باخت می ماند اگر بتواند نزدیک به چهل میلیون جوان ایرانی را سرکوب کند، مبارزه رو به زیرزمینی شدن خواهد رفت و دیر یا زود این نسل که طعم گلوله، خون و باروت را در خیابان چشیده و ترسش از رگبار مسلسل ریخته است پایه هایش را ویران خواهد ساخت و اگر تظاهرات صدها هزار نفری و یا پراکنده با ابتکارات مردمی ادامه یابد و به ورود همه نیروهای سیاسی و طبقات اجتماعی و سرانجام اعتصاب سیاسی عمومی ختم شود، فاتحه حکومت خود را پیش از موعد خوانده است.
-         طبقات فرودست هنگامی وارد کارزار خواهند شد که دریابند جایی برای مطالبات رادیکال خود خواهند یافت، بورژوازی مترقی تر نیز زمانی خود را رو در روی شاخ گاو رژیم قرار خواهد داد که بداند به سرعت به پیروزی خواهد رسید و از پس این پیروزی منافع اقتصادی و سیاسی بیشتری نصیبش خواهد شد. بنابراین طبقه متوسط چاره ای ندارد جز آنکه در خیابان باقی بماند.
-         نیروهای رادیکال و آگاه تر بدنه طبقه متوسط شهری یا باید خود بار سازماندهی و پیشرویی جنبش اعتراضی و جهش به سوی انقلاب ترقی خواهانه را برعهده بگیرد یا منتظر نجات دهنده ای چون سال 57 باقی بماند. اگر تجربه خمینی در سال 57 چیزی جز فلاکت و مصیبت دهشتناک سی ساله برای مردم به ارمغان نیاورد پس منتظر ظهور ناجی دیگری ماندن نیز عاقلانه نخواهد بود.
-         به نظر می رسد که نیروهای مترقی باید از همین ابتدا تکلیف خود را با واپس گرایان، مذهبیون و معترضان فصلی و اتفاقی روشن کنند و فریب گول انقلاب 57 را نخورند که روحانیون موج سوار وعده وحدت کلمه برای حذف اولین دشمن پیش رو یعنی شاه را می دادند و در عوض در خفا مشغول توطئه برای حذف همه دیگران بودند.
-         آگاهی بخشی، غنای تئوریک و پاسخ گویی به عمله های هر دو جناح رژیم در داخل و خارج از کشور از وظایفی ست که نیروهای مترقی باید آن را جدی تر بگیرند و از هر چالش تازه برای کسب فرصت تازه ای جهت تبلیغ ایده های آلترناتیو بهره بگیرند و سطحی نگری، ناجی خواهی، نا پیگیری و ابتذال بدنه اصلی خرده بورژوازی میانه رو را مهار کنند.
با این حال این خیزش و جنبش اعتراضی هنوز در حد اعتراضی که روز به روز قهرآمیزتر و رادیکال تر می شود باقی مانده است و به گمان من هنوز چند گامی با انقلاب فاصله دارد همان قدر که ممکن است با پذیرش کودتا و سکوت موقت فاصله داشته باشد، اما آن چه روشن است سرفصل مهمی در مبارزه برای دمکراسی و گذرگاهی تاریخی برای آخرین نبردها در برابر ما گشود.
مارکس در هجدهم برومر لوئی بناپارت به خوبی نشان می دهد که چگونه بورژوازی می کوشد تا هر تغییر و هر نیروی مولد تغییری را با خود همساز سازد و در شرایط بحرانی پیکارهای بی نقشه، دعوت به آرامش، موعظه های نئشه آور و سرانجام قهرمان سازی پوشالی بخشی از بازی رفرمیست ها در هنگامه عمل است.
رفرمیست ها بنا به ذات خود تنها  درحکم چرخ پنجم ارابه جامعه رو به پیشرفت هستند که در اغلب موارد نبودشان بهتر از بودن شان است.
واقعیت عینی آن است که از پس سی خرداد 1388، دوران امید به رفرم خاتمه یافت و تنها تسکین دهنده سران وحشت زده رژیم فقدان نیروهای انقلابی و مترقی حاضر در صحنه و سطح پایین آگاهی های عمومی در اثر دهها سال خفقان و سانسور است اما “شرایط انقلابی” که اینک ما در آن قرار گرفته ایم زاینده و خلاق است پس امکان سربرآوردن آلترناتیوی از دورن همین خیابان ها که میدان نبرد نهایی ست و از دورن کارخانه ها، دانشگاه ها و موسسات مختلف هست، آلترناتیوی که بتواند همه خصائص ترقی خواهانه طبقات مختلف مردم را نمایندگی کند.
بسیاری براین باورند که اکنون راهی که همه ما که در میان خیابان ایستاده ایم و اسلحه به دست های جمهوری اسلامی در پیش گرفته ایم راهی بی بازگشت است که به زودی به یک نبرد تمام عیار ختم خواهد شد، نبردی که دفتر تازه ای از تاریخ ایران خواهد گشود.

منتشر شده در: پیک ایران، هجدهم تیر ماه 1388

بر اساس امید حبیبی نیا فرستاده‌شده در سیاست

و دیگر سیاهی بود…

dastan

از پله ها که تند تند بالا می رفت سرش گیج خورد، دستش را گرفت به نرده ها و لحظه ای ایستاد، بوی گاز حالش را بهم می زد، کناره روسری را بیشتر روی دهانش فشرد و چشم هایش را بست.

چشم هایش می سوخت ولی بازش نمی کرد، “پسره دیلاق” به نفس نفس افتاده بود و پشت ش که به تخت فشرده می شد تخت را به ناله در می آورد، گاز از پنجره نیمه باز سر زده بود توی اتاق تاریک، پسر سرفه ای کرد اما دختر کمرش را محکم گرفت تا رهایش نکند.

پشت در که رسید لحظه ای سرش را روی در گذاشت تا نفس ش جا بیاید، صدای ناله تخت از پشت در هم می آمد: اه

این را هم توی ذهنش گفت و هم به زبانش آمد، کلید را گرداند و در را باز کرد. صدای ناله و نفس نفس زدن هایشان توی گوشش لانه کرد: آخه چرا اینا ارضاء نمی شن؟

خودش گفته بود تا به حال یک بار هم نه او و نه این پسره دیلاق ارضاء نشدن، یک جای کارشون ایراد داره! به درک این قدر همدیگر را بگایید تا جونتون در بیاد.

با دلخوری روسری و مانتویش را درآورد و روی راحتی پرت کرد، به سرعت خودش را به دستشویی رساند و به سر و صورت و گردنش آب زد، چشمم توی آینه به قیافه خودش افتاد، زرد و تکیده

پسر نگاهش کرد، ناخن هایش داشت پوست کمرش را می خراشید اما می خواست تمامش کند، از بیرون صدای مردم می آمد که شعار می دادند، صدایشان خوب شنیده نمی شد اما گاز اشک آور مصیبت هر دو را تکمیل کرده بود.

سرش را برگرداند و با حوله صورتش را پوشاند. از کیف ش سیگاری در آورد و کامپیوترش را روشن کرد، سیگار را گیراند و به ناله های آن دو در اتاق روبرویی گوش داد، آخه چه مرگشونه اینا؟

تلویزیون را هم روشن کرد تا صدای ناله ها را بپوشاند، چهره احمدی نژاد صفحه تلویزیون را گرفت که لبخند مزورانه  او و لحن چاپلوسانه گوینده خبر حرص ش را در آورد.

دیوث!

خاموشش کرد و خاکستر سیگارش را توی سطل خالی ماست روی میز خالی کرد، صدای آژیر می آمد، گوشش هایش را تیز کرد.

لحظه ای از ناله کردن دست برداشت و گوش داد، چشم هایش را باز کرد و به پسر نگاه کرد، پسر حرکاتش را آهسته تر کرد و نگاهش کرد تا از نگاهش بخواند چه می خواهد.

صدایش درآمد: توئی؟

پاسخ داد: آره!

با لبخندی که ته مایه ای از شرم هم داشت گفت: خیلی سرو صدا می کنیم؟ ببخش!

به جای جواب، در را باز کرد و آمد تو: شما چه مرگتونه؟

هر دو مثل برق از جا پریدند و خودشان را زیر ملافه ای قایم کردند و خجالت زده نگاهش کردند، انگار مادرشان غافلگیرشان کرده.

خنده ش گرفت، آرام روی لبه تخت نشست، دختر و پسر ناخودآگاه بیشتر خودشان را جمع کردند.

وای این جوری نگاهم نکن!

سرش را برد زیر ملافه و از آن زیر پنهانی نگاهش کرد.

لبخندش پر رنگ تر شد، روی موهای پریشان مشکی دختر که نم عرق داشت دست کشید، سرش را بیرون آورد و مهربانه نگاهش کرد.

نمی دونم عزیزم، نمی دونم!

پسر الکی دماغش را بالا کشید و سرش را برگرداند. نگاهش کرد و به او هم لبخند زد: مردم دارند توی خیابون می جنگند، شما اینجا دارین چکار می کنین؟

در لحن ش سرزنش نبود، نوعی شیطنت بود که بر لب هر دو لبخند آورد، پسر سرش را برگرداند و گذاشت تا لبخندش را ببیند، هوم خوش تیپه لامصب!

فوری فکر پسر را از ذهن ش پس زد، سیگارش را توی جا سیگاری پر از ته سیگار کنار تخت خاموش کرد و به پنجره نیمه باز نگاه کرد.

آخه باید تموم بشه!

پسر نگاهش کرد و نفس ش را با صدا بیرون داد: تموم نمی شه!

در صدایش خستگی و یاسی پنهان بود، دختر نگاهش کرد و پسر سرش را زیر انداخت، دختر نیم خیز شد و ملافه را روی سینه هایش کشید و به دوستش نگاه کرد.

نگاهش کرد و فکر کرد چقدر زیباست.

فکر کرد چقدر زیباست، ناخودآگاه به سمتش کشیده شد.

فکر کرد باید ببوسمش؟ اونم درست حالا جلوی این دیلاق؟ بی خیال بابا!

سرش را کج کرد و بغلش کرد، دختر نفسش را پر صدا بیرون داد و سرش را چسباند روی شانه برهنه دوستش.

پسر نگاهشان کرد، دستش رفت به سمت بطری نوشابه سر کشید و نگاهشان کرد.

دستهایش را پشت ش قلاب کرد و محکم توی بغلش فشرد، دختر ملافه را رها کرد و خودش را توی بغلش جا کرد.

عزیزم!

فکر می کرد آنقدر آهسته گفته که فقط خودش شنیده ولی باعث شد تا نوشابه توی گلوی پسر گیر کند و به سرفه بیفتد!

پسر حیرت زده نگاهشان کرد که آرام سر برگردانده بودند و نگاهش می کردند و باز هر دو بی تفاوت همدیگر را بغل کردند.

بلاتکلیف و گیج نگاهشان کرد، شاید اصلا لز باشه!

هوم، خب پس تقصیر خودشه، نمی دونه دیگه! با مرد ارضاء نمی شه!

دختر را از آعوشش بیرون کشید و نگاه پرسشگرش را با لبخند پاسخ داد: باید برم!

از بیرون صدای آژیر و گلوله آمد، هر سه سرشان را به سمت پنجره چرخانند، دختر به پسر نگاه کرد و پسر به دختر.

برخاست شورت پسر که روی کتاب غزاله علیزاده افتاده بود را با گوشه کتابی کنار زد و پرت کرد روی صندلی.

از اتاق بیرون رفت و در را بست، پشت کامپیوترش نشست و مسنجرش را باز کرد.

پسر به دختر که طاق باز دراز کشیده بود و به سقف خیره شده بود،نگاه کرد، ابلهانه مسیر نگاه دختر را تعقیب کرد و چون چیز خاصی روی سقف ندید به پنجره نگاه کرد، هنوز صدای آژیر می آمد و صدای شعارهای مردم نزدیک تر شده بود.

گوش کرد، صدای مسنجر حواسش را پرت کرد، جوابش را داد.

رفت آشپزخانه بطری آب را از یخچال بیرون آورد و سر کشید، دلش شور می زد. به صفحه موبایلش خیره شد که خط نمی داد.

آرام روی بدنش دست کشید، دختر همان جور دراز کشیده بود فقط نفس هایش تند تر شد. دستش که به لب هایش رسید، گازش گرفت.

پسر وحشتزده دستش را عقب کشید، دختر با لبخند شیطنت آمیزی پسر را عقب زد و نشست روی سینه هایش.

از زیر سینک آشپزخانه دسته اعلامیه را بیرون کشید و گذاشت توی کیف ش، حالا صدای هیاهو از خیابان واضح تر شنیده می شد.

روسریش را برداشت و  مانتویش را تنش کرد، جلوی آینه به خودش نگاه کرد، از توی کیفش رژ قرمزش را بیرون آورد و روی لبهایش کشید، لبهایش را بهم مالید و نگاهشان کرد بعد پشیمان شد و پاک شان کرد.

کفش کتانی ش را از جاکفشی بیرون آورد و پوشید، یکی روی مسنجر حالش را پرسید: تند تند برایش نوشت: خوبم دارم میرم بیرون!

باز صدای ناله شان در آمده بود، حداقل این جوری کمتر خسته می شد، دختر چشم هایش بسته بود ولی او نگاهش می کرد، چرا تمام نمی شد؟

کیفش را روی دوشش انداخت، کامپیوتر را خاموش کرد و بلاتکلیف وسط هال ایستاد: خوب برم!

قدمی به سمت در برداشت اما ایستاد، هنوز دلش شور می زد. کیفش روی دوشش سنگینی می کرد، ناله های دختر بلند تر شده بود.

در را باز کرد.

سرش را برگرداند اما به حرکتش ادامه داد.

نزدیک تر شد و نگاهش کرد.

دختر توقف کرد و نگاهش کرد.

بوسیدش و دختر نفس ش بند آمد و با لذت و عاشقانه نگاهش کرد.

با سرعت برگشت و رفت و در اتاق را بست.

دختر نگاهش کرد و چشم هایش می درخشید.

گیج و عصبی نگاهش کرد، فاک! گفتم لزه دیگه!

بلند شد، ملافه را کشید روی خودش و به سرعت به سمت پنجره رفت.

در خانه را پشت سرش بست، لحظه ای ایستاد تا نفس ش جا بیاید، بعد کیف ش را روی دوشش محکم کرد و به سرعت از پله ها پایین رفت.

پنجره را باز کرد تا از آن بالا او را ببیند

حیرت زده نگاهش کرد و ناخودآگاه دستش را روی تخت کوبید!

برگشت و او را دید که توی قاب پنجره نگاهش می کند، لبخند به لبش نشست.

دوستت دارم

این را ناخودآگاه بدون آنکه صدایش در بیاید گفت.

در ازدحام خیابان گم شد، مردم این سو و آن سو می رفتند و با نگرانی و شور به سمتی نگاه می کردند.

دختر به پنجره تکیه داد و پسر به سقف، شاید به جایی که لحظه ای قبل دختر خیره شده بود، خیره شد.

دلش شور زد.

صدای موتورها آمد و جیغ و فریاد. به خیابان نگاه کرد.

آن دور چند لباس شخصی با پیراهن های سفید روی شلوار دختری را زیر مشت و لگد گرفته بودند و بعد کشان کشان روی زمین کشیدند تا پشت ون بیندازند.

بعضش ترکید و گریه کرد، گریه کرد.

تنش روی اسفالت خیابان کشیده می شد

نفس ش بند آمده بود و انگار سقف او را به تخت فشار می داد

گریه می کرد و ملافه را به دور خودش می پیچید و سرش را لای دستهایش فشار می داد

سرش را به در ون کوبیدند: جنده بی همه چیز!

خون صورتش را پر کرد

اشک صورتش را خیس کرد

چیزی قفسه سینه ش را فشار می داد

به سقف نگاه می کرد، به سیگارش با جای رژ قرمز توی جای سیگاری چشم دوخته بود، چشمهایش را بستند.

زمان کش آمد و ایستاد و دیگر سیاهی بود…

نوشاتل، نهم شهریور ماه 1388

منتشر شده در: روز

داستان کوتاه شب آخر

چه کسی از فیس بوک می ترسد؟

111

به بهانه کیفرخواست دادستان علیه شبکه های اجتماعی

 

شبکه های اجتماعی در پنج سال گذشته نه تنها جلوه دیگری از کارکردهای متنوع اینترنت در زندگی روزمره ما یافته اند بلکه سبک زندگی ما را نیز دستخوش تغییر کرده اند.
در حالی که نخستین شبکه های اجتماعی تنها کارکردی تفریحی داشتند، شبکه های اجتماعی امروزین زندگی سیاسی و اجتماعی بسیاری از کاربران را تحت تاثیر فرار داده اند.
در این میان شاید سه تارنمای فیس بوک برای تبادل اطلاعات، عضویت در گروه ها و دوست یایی، یوتیوب برای به اشتراک گذاردن ویدئوها و توتیتر برای مبادله اخبار بیش از همه کاربران حرفه ای تر اینترنت را تحت پوشش قرار داده اند.
بهره وری از هر این سایت ها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که به کمپین اینترنتی مشهور شد سبب شد تا قابلیت های این شبکه های اجتماعی در جلب توجه افکار عمومی بیش از پیش روشن شود.
بدیهی است که شبکه های اجتماعی از ابتدا به جز برخی استثناها مانند سایت کلوب همواره در ایران فیلتر بوده است، این امر ظاهرا بیش از آن که به دلیل ملاحظات مذهبی یا اخلاقی باشد ناشی از واهمه از بدل شدن این سایت ها به یک رسانه تازه بوده است.
با رواج فیس بوک در بین ایرانیان که نمایانگر نسل تازه شبکه های اجتماعی بوده است، این سایت بلافاصله در ایران فیلتر شد و این وضعیت تا حوالی بهمن ماه سال گذشته ادامه داشت اما در این ماه در چرخشی عجیب هر دو سایت فیس بوک و یوتیوب در ایران قابل دسترسی شدند.

توهم توطئه یا دسیسه اطلاعاتی؟

با “آزاد شدن فیس بوک” در ایران، صدها هزار کاربر اینترنتی در یک ماه نخست در این سایت ثبت نام کردند، این استقبال ناگهانی و کم سابقه از فیس بوک در ایران سبب شد تا توجه مدیران این شرکت نیز به سوی ایران معطوف شود، برخی گزارشها حاکی ست که در فاصله حدود چهار ماه و نیم آزادی فیس بوک در ایران شمار افرادی که از داخل ایران به این شبکه پیوسته اند بیش از هفت هزار درصد افزایش نشان داده است و برخی برآوردها حاکی است که نزدیک به ششصد هزار نفر از داخل ایران عضو این سایت پرطرفدار ارتباطات تعاملی هستند.
با اینکه فیس بوک هیچ گاه شمار اعضایش را در یک کشور اعلام نمی کند اما دو قرینه نشان می دهدکه این سایت در طول بهار 88 محبوب ترین سایت ایرانیان در داخل کشور بوده است، نخست انتشار گزارشی از تعاملات جهانی در شبکه فیس بوک که در مقایسه با فصل مشابه در سال قبل نشان دهنده رشد شگفت انگیز استقبال از فیس بوک در ایران بود و این امر فیس بوک را برآن داشت که با افزایش بی سابقه و تصاعدی کاربران ایرانی ش افزودن زبان فارسی به فیس بوک را در اولویت قرار دهد و سرانجام در آغاز خیزش اعتراضی خرداد ماه امکان استفاده از فیس بوک به زبان فارسی نیز فراهم آمد.

قرینه دوم آمارهای سایت هایی چون آلکسا بود که نشان دهنده رشد بی سابقه فیس بوک در ایران بود به گونه ای که این سایت پس از گوگل و یاهو در چند روز مانده به انتخابات به سومین سایت محبوب در کشور بدل شد.
اما این سوال که چرا ناگهان مسئولان سانسور در ایران که در همان حال حتی از فیلتر کردن وبلاگ هایی که کمترین نشانه اعتراض در آن موجود بود نیز نمی گذشتند، سایتهایی چون فیس بوک و یوتیوب را آزاد کردند؟
برای پاسخ به این سوال ابتدا نشانه هایی از استفاده عوامل اطلاعاتی حکومت برای ردیابی، رصد و مانیتورینگ نیروهای شاخص مخالف یا روزنامه نگاران یافت شد، برخی معتقد بودند فیس بوک بهترین مرجع برای کنترل دائمی تحرکات آشکار و نیمه آشکار مخالفان سرشناس است.

برخی دیگر معتقد بودند که دولت قصد استفاده از فیس بوک و یوتیوب را در انتخابات ریاست جمهوری به نفع خود را دارد و از این رو با تجربه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا می خواهد از همین ابزار برای جلب یک پایگاه مرجع 25 میلیون نفری استفاده کند.

اما در عمل نه تنها ما شاهد هیچ استفاده تبلیغاتی از فیس بوک و یوتیوب توسط نیروها و جریان های رسمی جمهوری اسلامی نبودیم بلکه حتی یک صفحه هواداران احمدی نژاد نیز در فیس بوک که در آن هر صفحه ای در هر موضوعی موجود است نیز ایجاد نشد.

پاسخ سوم اما کمی دیرتر با اشاره به نقش احتمالی حسین درخشان و نقش مکمل پیام فضلی نژاد و برخی دیگر از تئوریسین های جنگ روانی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات در بازیگردانی “نمایش انتخابات” توسط برخی دیگر ارائه شد.

بر این مبنا، ابتدا فیس بوک، یوتیوب و برخی از سایت های جریان های سیاسی هوادار اصلاح طلبان در خارج از کشور از فهرست سایت های ممنوعه حذف شدند، سپس به اصلاح طلبان اجازه فعالیت رسانه ای کم و بیش آزادانه با استفاده از تنوع و گستردگی بی نظیر داده شد و در آخرین مرحله مناظره های تلویزیونی به کمک داغ کردن تنور “انتخابات” آمدند.

این مناظره ها که در تاریخ تلویزیون در ایران از نظر میزان مخاطب بی سابقه است در زمانه ای که مخاطب ایرانی کمابیش به رسانه های آلترناتیو دیگری هم دسترسی دارد نزدیک به نود درصد مخاطب داشته اند، این به آن معناست که در زمان پخش این مناظره ها تقریبا همه مردم پای تلویزیون نشسته بوده اند.

به این ترتیب با کمپین بی سابقه اصلاح طلبان در جامعه واقعی و مجازی از میزان تبلیغات هوادار تحریم به طرز کم سابقه ای کاسته شد و حتی بسیاری از هواداران تحریم نیز در آحرین روزهای باقی مانده به انتخابات گرفتار “موج گرفتگی” طبقه متوسط شدند و به پای صندوق های رای کشیده شدند.
اما پرده این نمایش در نیمه شب 22 خرداد ماه با غافلگیر کردن بسیاری از مردم و اعلام برنده شدن محمود احمدی نژاد فرو افتاد.
به این ترتیب بالاترین میزان مشارکت در انتخابات از زمان تاسیس جمهوری اسلامی پس از رفراندم با 63 درصد آرا به نام محمود احمدی نژاد و حاکمیت ثبت شد.

از این قرار به باور کسانی که معتقد به توطئه از پیش طراحی شده هستند، روشن می شود که آزادی فیس بوک، یوتیوب، تویتر و بسیاری از شبکه های اجتماعی و مدارا در برابر آکسیون ها و تظاهرات انتخاباتی بی سابقه تا روز برگزاری “نمایش” به چه دلیل بوده است.

دقیقا از صبح روز آغاز رای گیری، ارسال پارازیت بر روی شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی و بعدها صدای آمریکا، حمله به مرکز تلویزیون اینترنتی موج سبز و مسدود کردن همه سایت های اطلاع رسانی و شبکه های اجتماعی و سپس بازداشت روزنامه نگاران، ایجاد محدودیت برای روزنامه ها و توقیف برخی از آنها شرایطی را پیش آورد که بی شباهت به یک کودتای نظامی نبود.

به این ترتیب فیس بوک و تویتر که دسترسی به آنها توسط دولت به مدت کوتاهی آزاد شده بود آن چنان خطرناک و توطئه گر شناخته شدند که در ادعانامه دادستان انقلاب اسلامی علیه متهمان به “اعتراضات پس از انتخابات” (یا آنچنان که صدا و سیما می نامد: اغتشاش گران) نیز به عنوان بخش مهمی از ابزار توطئه و دسیسه کشورهای غربی و سازمان اطلاعاتی نامیده شده اند.

در این کیفرخواست که اصولا بر مبنای تبیین های قبلی و فعلی حسین درخشان استوارشده، آمده است:
کودتای مخملی (دادستانی به جای انقلاب ترجیح می دهد از اصطلاح کودتا بهره گیرد) دارای سه بازوی فکری، اجرایی و رسانه ای است.
براساس این کیفرخواست، تویتر متهم شده که به روز رسانی سایت خود را “که مستلزم قطع چند روزه” بود، با هدف حمایت و سرویس دهی “به آشوبگران” به تاخیر انداخته است.
همچنین فیس بوک نیز در فهرست متهمان دادستانی ذکر شده و “در راستای تسهیل ارتباط میان کاربران ایرانی و سایر کشورها در مقطع اغتشاشات نسخه آزمایشی خود را ارائه کرد تا آشوبگران بهتر بتوانند از آن استفاده کنند.”
سومین شرکت متهم گوگل است که با “قراردادن نرم افزار ترجمه انگلیسی به فارسی و بالعکس برای استفاده عمومی” به کمک “به اغتشاشگران” شتافته است.

از این قرار کلیه خرد رسانه های نوین که در غیاب رسانه هایی جریان اصلی که از پوشش اخبار خیزش مردم بازداشته شده بودند از نظر حاکمیت در مظان اتهام قرار دارند.

خرد رسانه های آلترناتیو شاخ غول ها را شکستند!

در حالی که دادگاهی در تهران به محاکمه متهمانی می پردازد که اتهام برخی از آنها فرستادن ای میل، مصاحبه با یک رسانه فراملی یا انتشار اخباری در فیس بوک، وبلاگ یا تویتر بوده است. درجریان جنبش اعتراضی یک جریان رسانه ای مستقل پدیدار شد که تمام ویژگی های رسانه آلترناتیو نوین را داشت: پویایی، استقلال، شخصی، چند صدایی، گوناگونی، تعاملی و خود تقویت کننده.

fb2
به این ترتیب در جریان این جنبش دو ماهه، خرد رسانه های تازه ای شکل گرفتند که غول های رسانه ای برای دسترسی به اطلاعات و اخباری از وقایعی که در خیابانها به وقوع می پیوست محتاج آنها شدند، فیلم های آماتوری با موبایل های دوربین دار تنها شاهدان عینی وقایع و منابع تصویری از تظاهرات و اعتراضات شدند، تویتر منبع اولیه برای رصد خبرهای روز و چک کردن وقایع به حساب آمد و وبلاگ ها و فیس بوک منابع دیگری برای پیگیری اخبار و اطلاعاتی که دسترسی به آنها کمتر امکان پذیر بود.
از این قرار جریان اطلاعاتی به دلیل سانسور شدید حاکم وارونه شد و رسانه های بزرگ نیز ناچار شدند تولیدات رسانه ای شهروندان عادی را برای پوشش خبری خود مورد استفاده قرار دهند.
این پدیدار تازه سبب شد تا بسیاری از مردم آگاهانه یا ناخودآگاهانه نقش شهروندان روزنامه نگار را ایفاء کنند و جریان اطلاع رسانی تازه ای با تکیه بر منابع خرد، مستقل، آلترناتیو و در همین حال پویا و فراگیر شکل بگیرد.
به این ترتیب شبکه های اجتماعی نقش مهمی در مقابله با سانسور ایفاء کردند و در همین حال در ایجاد فضای همسویی، همدلی و همنوایی و به وجود آمدن شبکه های مجازی برای تعامل و خود تقویت گری کاملا سهیم بودند.
امروزه زندگی سیاسی و اجتماعی ما چه این اعتراضات در شکل فعلی خود ادامه بیابد و یا به
زیرزمین کشیده شود، بدون فیس بوک، یوتیوب و تویتر قابل تصور نیست؛

- ایجاد شبکه همراهان
- اطلاع رسانی شخصی و اجتماعی
- خود تقویت گری و موج سازی
- تاثیر گذاری بر روند زندگی روزانه و سبک زندگی
- تاثیرگذاری به عنوان مدلی از یادگیری اجتماعی
- برقراری تعامل میان افراد و گروه های مختلف
- بازنمایی بخشی از شمای زندگی مجازی
- بازنمایی و هویت بخشی به افکار عمومی
- تخیله روانی و یافتن رابطه های تازه

می تواند برخی از کارکردهای این شبکه های اجتماعی باشد.

1-b

اما روشن است که کارکرد سیاسی این شبکه ها هم برای کسانی که درگیر سازماندهی اعتراضات یا خبررسانی هستند و هم برای ارگان های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی بیش از همه اهمیت داشته باشد.

از این رو با آن که می توان روی فرستنده های تلویزیونی و رادیویی پارازیت انداخت و یا سایت ها را فیلتر کرد اما تصاویر ، اخبار، شایعات و اطلاعات به هر طریق ممکن وارد شبکه های اجتماعی می شوند و از این طریق در رسانه های جهانی انعکاس می یابند یا مانند صحنه شمایل مانند جان باختن ندا آقا سلطان در برابر دوربین در حافظه جمعی تاریخ یا حداقل بخشی از مردم ثبت می شود و به سمبل مبارزه علیه دیکتاتوری در ایران بدل می شود.

عکس ها از : رها عسگری زاده

پانویس ها:
یوتیوب را نمی توان با تعاریف موجود در زمره شبکه های اجتماعی موجود خواند اما شیوه اشتراک و تعامل و همچنین به اشتراک گذاردن لینک های آن در شبکه های اجتماعی چون فیس بوک سبب شده است تا کارکردی کم و بیش مشابه بیابد.

Omid Habibinia, Facebook: emerging alternative media in pre-election situation in Iran, GS, LU 2009

سیمای دو پاره

مقدمه ای برای بحث: نگاهی پست مدرن به جریان چهارم رسانه ای در ایران

تاریخ یک و نیم قرنی رسانه های فارسی زبان عصر مدرن نشانگر هژمونی روایت تک ساحتی قدرت است اما ورود به قرن بیست و یکم و انقلابی که در گستره ارتباطات رخ نموده شکل و شمایل رسانه های مدرن را نیز تغییر داده است ولی این آرایش تازه، کارکرد سنتی این رسانه ها را تغییر نداده است.

 alphaville

رسانه های مدرن تا پایان قرن بیستم، رسانه هایی بوده اند که همواره نسبتی با قدرت داشته اند زیرا خاستگاه و کارکرد آنها یا با تقویت و یا با تضعیف قدرت حاکم هم ریشه بود. 1

 اما در دهه پایانی قرن بیستم، روایت تک ساحتی قدرت در عرصه ارتباطات به چالش کشیده شد هر چند که  این چالش بدان معنا نیست که پروژه مدرن عرصه را خالی کرده باشد اما به نظر می رسد زبان و مفهومی که این چالش را شکل داده است بطور دائم در حال گسترش و درگیر کردن بخش وسیعی از مخاطبان منفعل است.

 

در ایران، رسانه های مدرن اما دیرتر پا به میدان گذاردند و از همان ابتدا با قدرت گره خورده یا درگیر شدند، پس بدیهی است که مفهوم رسانه در قرن نوزدهم و بیستم در ایران اصولا با دولت، نظام یا حاکمیت سازگار بوده یا شده است.

 

در ایران همچون بسیاری دیگر از کشورهای عقب نگه داشته با سیستم دیکتاتوری هرم وار اصولا دولت یا خود مستقیما به تاسیس رسانه روی  آورده و یا آن را در انحصار و وابسته به خود نگه می داشته است، از همین روست که تاریخچه مضحک اجازه نامه داشتن رادیو در اوایل قرن بیستم و ممنوعیت ویدئو، ماهواره و اینترنت “غیرمجاز” در اواخر و آغاز قرن بیست و یکم همچنان نگره اصلی دولتمردان ایران محسوب می شود. 2

از سوی دیگر بخشی از این تاریخ هژمونی رسانه ای (که من به جای توصیف مضحک، ترجیح می دهم از واژه رمانتیک استفاده کنم) مربوط به رسانه هایی است که با قدرت حاکم درگیر بوده اند.

 بخش مهمی از این تاریخ رمانتیک پس از کودتای 28 مرداد 1332 آغاز شد، زمانی که فعالیت احزاب مخالف نظام سلطنتی محمد رضا شاه ممنوع و رسانه های زیرزمینی به عنوان تنها راه رساندن “صدای مخالف” شکل گرفتند.

 الگوی قالب در این رسانه ها (ابتدا نشریه و بعدها رادیو- نوار- و تلویزیون و اینترنت) الگوی حزبی و هرمی بوده است یعنی هر رسانه زیرزمینی یا رسانه ای که خود را آلترناتیو خوانده است از یک ساختار هرمی (حزب، شورای سردبیری، سردبیر و…) بهره برده است، یعنی در عمل به پروژه مدرن وفادار مانده است.

 بدیهی است که در چنین سیستمی، “صدای مخالف”، به معنای صداهای گوناگون نیست، بلکه یک صداست: حزب یا سازمان، مرجع تقلید، شاهزاده، رئیس جمهور خود خوانده، اصلاح طلب درون نظام یا بیرون نظام و…

 پس در این شیوه روایت تنها یک نفر/ مرجع است که سخن می گوید، هر چند که رسانه مدرن همواره مایل است خود را صدای خلق/ امت/ مردم یا توده ها بداند زیرا از این طریق رابطه خود را با قدرت تعیین می کند.

 اکنون ببینم ساختارهژمونیک این رسانه مدرن را چگونه می توان تببین کرد:

 

رسانه مدرن:

 

-          تک صداست: سخنگوی قدرت حاکمه است

-          یگانه روایتگرست: بیانگر روایت رسمی است

-          با قدرت پیوند خورده است: موجودیتش با منافع وضعیت موجود پیوند خورده است

-          رمانتیک گراست: خالق اسطوره های حماسی است

-          خالق “واقعیت” است: واقعیت متناسب با ارزشهای موجود را بنا می دهد

-          سنت گراست: دایره الگوها و کلیشه ها را تکرار می کند

-          پدرسالار است: تبعیض جنسی و کمپلکس های مردانگی را بروز می دهد

-          توتالیتر و کل نگر است: مخاطب را توده وار پیرو با الگوهای توده ای می خواهد

-          سلطه جوست: در ذات خود سیطره جو است

 

 

در مقابل رسانه پست مدرن:

 

-          چند صدایی و تکثر گراست: آواهای مختلف در آن واحد در آن شنیده می شوند

-          نظم روایتگری را برهم زده است: الگوی روای کبیر را درهم ریخته است

-          رابطه ای با قدرت ندارد: معارض قدرت حاکم و منتقد جریان اصلی است

-          اسطوره و رومانس را با شک و هزل جایگزین کرده است: نظام حماسی راوی کبیر را به سخره گرفته است

-          نمی خواهد مراعات سنت ها را بکند: با ساختارشکنی ها مداوم روند تسلسل الگوهای کلیشه ای را برهم زده است

-          خالق زنانگی ست: ذات زنانه خلق را در رسانه متجلی ساخته است

-          محلی، شخصی و مینمال گراست: آواهای گوناگونی برای دریافت تجارب مختلف فرهنگی است

-          سلطه جو نیست: مخاطب را به گفتمان، پرسش، نقد ، کنکاش و انتخاب فرامی خواند

 kellyosbourne_video

با چنین تعریفی، شاید بتوان برخی شاخصه های رسانه پست مدرن را با مفاهیم تازه انقلاب ارتباطات در قرن بیست و یکم همخوان کرد:

 

-          تعامل: ارتباط دو سویه با رسانه

-          گسترش: همگانی شدن ارتباطات

-          اختصاصی: تخصصی شدن رسانه ها/  جریان ارتباطات

-          مشارکت: همسویی مخاطبان و پدیداری سازه های ارتباطی تازه

-          گفتمان: برقراری ارتباط چند سویه میان مخاطب/ رسانه/ مخاطب

 

به باور برخی از نطریه پردازان ارتباطات، کارکردهای رسانه در این دوران به: بازنمایی، اطلاع، گزینش، تمرکز، طرح ریزی، انتشار و همسخنی (مک کوئیل، 2007) تغییر یافته است.

 از این قرار مخاطب امروزین، مخاطبی است که بیش از هرچیز برای مشارکت و تعامل به رسانه رجوع می کند، رسانه ای که وی را منفعل و”بمباران” کند در نهایت وی را از دست خواهد داد یا در برابر رقبای تازه جا می ماند. 3

کارنامه بخش مهمی از رسانه های ایران به نوعی با قدرت گره خورده است زیرا رسانه در ایران همواره تابعی از حاکمیت بوده است. هراس حاکمیت از رسانه آزاد و مستقل سبب شده است تا موازین نوشته و نانوشته ای برای تاسیس و اداره رسانه در نظر گرفته شود و طبعا شرط ابتدایی پایه گذاری هر رسانه ای نیز کسب مجوز از دستگاه حاکم به معنای عبور از فیلتر گزینش آن بوده است.

 صرفنظر از رسانه های حاکم در ایران که ابزار تحکیم قدرت و تبلیغات سیاسی آن هستند، در سالهای پس از انقلاب بهمن 57 انواع دیگری از رسانه ها نیز به میدان آمدند:

 

-          رسانه های اپوزیسیون: نشریه، رادیو، اینترنت، تلویزیون

-          رسانه های دوم خردادی که ظاهر تازه ای از رسانه های حاکم ارائه کردند

-          رسانه های شخصی و زیرزمینی: وبلاگ، پادکست، ویدئو، موسیقی زیرزمینی

 

در این دسته بندی البته رسانه های برون مرزی دولتی را نیز در زمره رسانه های جریان مسلط قرار می دهیم اما این دسته بندی به معنای آن نیست که گفتمان پست مدرن راهی به آنها نیافته است.

 صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با پوشش بیش از 85 درصد از مردم که براساس آخرین نظرسنجی ها گفته اند روزانه مخاطب یکی از کانالهای رادیویی، تلویزیونی یا سایت های اینترنتی آن هستند در زمانه ای که رقابت رسانه های آلترناتیو را جدی تر یافته است در صدد برآمده است تا با قالب های تازه از محدوده های ایدئولوژیک رسانه ای خود بگریزد و در عین حال “سلطه” خود را حفظ کند.

 در اواسط دهه هفتاد خورشیدی، اما گروه تازه ای از صاحبان رسانه ها به میدان آمدند که داعیه رفرم در نظام جمهوری اسلامی را داشتند. به باور آنان در این نظام اصلاحات امکان پذیر می نمود زیرا ساختار و پایه های آن برای آنان مطلوب بود و تنها با انجام برخی اصلاحات می شد آن را “به روز” کرد.

 از این پس اصطلاح رسانه های دوم خرداد و نسل تازه ای از این رسانه ها که ابتدا در قالب روزنامه و پس از “توقیف فله ای” در قالب اینترنت ظهور یافتند و روزنامه نگاران دوم خردادی به میدان آمدند که با وجود سیمای متفاوت کمتر در پی نقد قدرت و یا فاصله گرفتن از آن برآمده اند، چرا که اصولا خاستگاه خود را در میان یا حداکثر حاشیه آن می دیده اند.

 111111

از سوی دیگر رسانه های برون مرزی دولتی یا بخشی از رسانه های برانداز نیز درسالهای اخیر به تدریج ناچار شده اند از قالب سنتی بالا به پایین و سلطه جوی آشکار و بدیهی فاصله بگیرند برای مخاطب جایی بیابند و او را وارد صحنه کنند.

 

اما هیچ یک از این سه جریان رسانه ای اصولا نمی تواند و نمی خواهد که رابطه خود را با قدرت یا دولت تغییر دهد، برای برخی قدرت نظمی است که باید به حفظ آن خدمت گماشت وبرای برخی دیگر قدرت نظمی است که باید آن را برانداخت تا نظم موعود دیگری را جایگزین کرد.

 

اما جریان چهارم اصولا در وحله نخست، رسانه ای سیاسی نیست یا اصولا در پی مداخله آشکار در مسائل سیاسی نیست تا ناچار باشد در برابر دولت یا اپوزیسیون موضع بگیرد. 4

 

مشخصه های این جریان را شاید بتوان در چند زمینه دسته بندی کرد:

-          انتقادگراست

-          افشاگراست

-          شخصی است

-          ارتباط جو است

-          غیررسمی است

-          چند صدایی است

-          در پی مخاطب خاص است

-          در پی جریان سازی است

-          متنوع و گسترده است

-          بالنده و شکوفاست

 

می خواهم این جریان چهارم رسانه ای را با تمام گسترش و تنوعش در گستره گفتمان پست مدرن در دهه ابتدایی قرن بیست و یکم جای بدهم، گفتمانی که:

 

-          ساختارشکن است

-          مرکز گریز است

-          بازتاب خرده فرهنگ هاست

-          نشانه شکاف در هژمونی فرهنگ سلطه جوست

-          به گونه ای “فراواقعی” دربافت واقعیت های روزمره است 5

 

با چنین تعریفی از موج چهارم رسانه ای در ایران و تلاش برای پیوند تئوریک ش با زیرساخت های رسانه پست مدرن، روشن می شود که چگونه رسانه مدرن یعنی سه جریان باقی مانده ( رسانه های حاکم جمهوری اسلامی، رسانه های وابسته به قدرت و برون مرزی، رسانه های اپوزیسیون و برانداز) هر یک در برابر این موج تازه رسانه ای به گونه ای موضع می گیرند یا از آن تاثیر می پذیرند بی آنکه بتوانند آن را تحت سلطه خود درآورند زیرا با یک ساختار همگون و همنوا روبرو نیستند که بتوانند آن را سرکوب یا منفعل کنند. 6

 ddddd

به باور من بررسی جریان ها و ساختارهای رسانه ای در ایران بدون بررسی این جریان امکان پذیر نیست و از قرار گستره ای که بیش و پیش از همه اکنون مورد توجه همگانی قرار گرفته است همین جریان است که آمارها و داده ها حاکی از پویایی و بالندگی آن می کنند، از همین رو شاید در کنار تحقیقات میدانی و کلاسیک ارتباطات، نظریه پردازی و مباحث تئوریک نیز به تبیین این پدیدار رسانه ای/  فرهنگی تازه در ایران یاری رساند.

 جریان چهارم رسانه ای در ایران به دلایل مختلف و از جمله موجودیت یک نظام توتالیتر مذهبی به جریانی بدل شده است که معرف فرهنگ غیر رسمی یا آن چنان که برخی از آن یاد می کنند فرهنگ مقاومت شده است، از این رو بحث و بررسی در باره آن می تواند یکی از چالش های تازه و در عین حال گسترده در برابر هژمونی فرهنگی جمهوری اسلامی را در برگیرد، چالشی که به باور بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی و رفتاری، سیمای تک ساحتی فرهنگ و ارتباطات در ایران را به دو نیمه بیگانه تقسیم کرده است. 7

 

و اکنون این سیمای غریب دوپاره  باید بازشناسی شود.

  

پانویس ها:

 

1-      در پایان دهه پنجاه خورشیدی، ظهور سینمای زیر زمینی، نشریات زیرزمینی و رادیوهای اپوزیسیون تا حدودی نظم تک ساحتی نظم موجود را تهدید می کردند، اما این رسانه ها اولا همه گیر نبوده و تا زمان انقلاب توجه افکار عمومی را جلب نکردند و ثانیا شیوه ها و ساختارهای مورد استفاده در اغلب این محصولات رسانه ای همان گفتمان مدرن بود.

2-      تاریخ ارتباطات در ایران، نشان داده است که پیش از وضع قوانینی برای محدود سازی هر رسانه تازه ای، ابتدا رسانه نوظهور برای عموم ممنوع بوده است و آزادی آن تنها پس از بی توجهی عمومی به ممنوعیت آن صورت گرفته است که در این صورت هم قوانین سخت گیرانه ای برای کنترل آن وضع شده است یا دولت آن را تحت کنترل خود درآورده است، از جمله رادیو در دوران رضا شاه، تلویزیون در دوران محمد رضا شاه و ویدئو در دوران جمهوری اسلامی.

     نگاه کنید به: حبیبی نیا، امید؛ تاریخ قوانین سانسور و نظارت در رسانه های ایران، سلسله مقالات،      روزنامه صبح امروز، مهر 1378  

 

3-      رسانه های مدرن جمهوری اسلامی و برخی از رسانه های برون مرزی در سالهای اخیر کوشیده اند برای مقابله با گسترش جریان چهارم غیر رسمی رسانه ای از برخی از مفاهیم و مشخصه های این فرهنگ غیر رسمی برای حفظ سیطره خود بهره بگیرند بدون اینکه محتوای سیطره جوی خود را دستخوش خطر سازند، برنامه خبری 20.30 نمونه ای از این الگو در سیمای جمهوری اسلامی، قالب خبر+ موسیقی در رادیو فردا و برنامه های تفریحی در رادیو بی بی سی نمونه های دیگری از این دگرگونی های فرم هستند.

4-      آمارهای تازه نشانگر آن است که تنوع و رشد این رسانه های غیر رسمی در ایران در سطح جهانی نیز چشمگیر است، بیش از 2.5 میلیون وبلاگ فارسی با بیش از 5 میلیون بازدیدکننده روزانه، بیش از هفت اس ام اس غیر شخصی برای هر موبایل در روز، صدها اپلود تصاویر گرفته شده موبایلی از تظاهرات و وقایع اجتماعی و سیاسی در هفته در سایت های اشتراک ویدئو و… به همراه شمار بسیار زیادی پادکست، موسیقی زیرزمینی، ویدئو،…

 

5- تبیین انگاره های پست مدرنیستی با جریان آلترناتیو رسانه ای در ایران مستلزم بحث های دقیق تری است اما برای شروع می توان از منظر پست مدرنیسم به این جریان نگریست، نگاه کنید به: حبیبی نیا، امید: زیرساخت های سینمای پست مدرن، فصلنامه سینمایی فارابی، پاییز 1380

 

6- روزگاری لنین در بیانیه خود برای تدارک انقلاب اکتبر از لزوم براندازی سیطره طبقه حاکم بر رسانه ها سخن گفته بود، اگر وی اکنون زنده بود در می یافت که نشانی از ظاهر آن سیطره باقی نمانده است اما نبردی تمام عیار میان رسانه های نظام کهنه و رسانه های آلترناتیو درگرفته است که بسیاری را درگیر کرده و طمع سرمایه داری متاخر را نیز برانگیخته است، همان سان که او گفته بود: سرمایه داری به طمع سود حتی طناب دار خود را نیز به ما خواهد فروخت!

7- برخی از گفته های دولتمردان جمهوری اسلامی در سالهای اخیر نشانگر شکست نسبی پروژه رواج ارزشهای اسلامی در بین جوانان تربیت شده در همین نظام است، برخی آمارهای ارائه شده نیز حاکی از گسترش گرایش به رسانه های غیر رسمی است، بیش از هشتاد درصد از دانشجویان مورد برررسی در یک بررسی اخیر توسط نگارنده اظهار داشته اند که به رسانه های جمهوری اسلامی اعتمادی ندارند و از رسانه های جایگزین دیگر بهره می گیرند. (حبیبی نیا، امید؛ بررسی خواسته ها و انتظارات دانشجویان از تلویزیون فارسی بی بی سی، 1387، منتشر نشده)

 منتشر شده در: فصلنامه باران شماره های 21 و 22 بهار 1388

 اسفند 1387، عکس های یک و دو از فیلم آلفاویل ژان لوک گدار، عکس سوم از رها عسگری زاده

یادداشت های کودتا

اشاره: این یادداشت ها در فاصله 23 خرداد ماه تا پنجم تیر ماه در فیس بوک منتشر شد که برای دسترسی همگانی بار دیگر در اینجا منتشر می شود.

یادداشت های ” کودتا ” : یک

آن چه که می توان از وقایع چند روز اخیر می توان فهمید وقوع یک “کودتای سیاسی” برای تغییر ساختار حکومت و تک جناحی کردن آن است.

این اتفاق در بیست و یکمین سال رخداد کم و بیش مشابهی رخ می دهد که در طی آن حزب جمهوری اسلامی در یک توطئه از پیش برنامه ریزی شده دست به شبه کودتایی در 29 خرداد ماه 1360 زد و با حمله به همه مراکز نیروهای سیاسی و دستگیریهای گسترده و متعاقب آن خلع بنی صدر از ریاست جمهوری دوران تازه ای از یک دهه سرکوب و خفقان و قتل عام را آغاز کرد که به دنبال آن رخدادهای خونین 30 خرداد و آغاز اعدام های دستجمعی رخ داد.

در اولین گروه از اعدامی ها سعید سلطانپور شاعر و هنرمند برجسته و مبارز ایران و عضو کادر مرکزی سازمان چ.ف..خ.ا (اقلیت) به همراه چند فدایی و زندانی سیاسی دیگر تیرباران و اعدام های شبانه آغاز شد.

سپاه پاسداران، بخش هایی از حاکمیت تحت پرچمداری احمدی نژاد و بدنه دستگاه های قضایی و امنیتی با هدایت علی خامنه ای با یک توطئه برنامه ریزی شده اکنون همان دسیسه را تکرار کرده اند با این تفاوت که تقریبا دیگر هیچ نیروی اپوزیسیون به شکل تشکیلات منسجم در کشور وجود ندارد و سروکارشان با گروهی از حاکمیت و در نخستین گام با انبوه جوانان خشمگین، سرخورده و به جان آمده است.

بدیهی است که در فقدان سازمان، حزب و تشکیلات این اعتراض ها، خیزش ها و شورشهای گسترده ممکن است به زودی سرکوب شود اما جامعه ایران بسیار جوان است و امکان هر تحولی در آن وجود دارد، چنانچه این اعتراضات گسترده شود و با بخش های دیگری از جامعه پیوند بحورد و به اعتصابات سیاسی گسترده بدل شود، رژیم فلج خواهد شد و آن گاه کودتاچیان چاره ای جز عقب نشینی ندارند و به یک نقطه محتوم و بی بازگشت خواهیم رسید.

این نوشته را به تدریج تکمیل خواهم کرد ولی فعلا کنفرانس مطبوعاتی رئیس جمهور خود خوانده آغاز شده و وی دارد در باره دمکراسی و آزادی انتخاب سخن می گوید!

ادامه:

آن چه مسلم است تنها ایستادگی در صحنه و به چالش کشیدن نظام اسلامی و رهبری آن می تواند مانع از ثبیت قدرت و افزایش فشار و خفقان و سانسور شود، به ویژه آن که این بار دولت احمدی نژاد شمشیر را از رو بسته و نه تنها قصد دارد صدای تمام مخالفان را خاموش کند بلکه قصد دارد تکلیف خود را با بخش های مهمی از حاکمیت که تاریخ مصرف شان تمام شده اند را یک سره کرده و آنها را از حاکمیت خارج سازد.

باید در باره همه دسیسه های برنامه ریزی شده هشیار بود، افراد، نیروها و گروه های صادق و با سابقه باید به یاری و هدایت امواج خروشان اعتراض بشاتبند.

نباید بگذاریم صدایمان را خفه کنند، همه شرافت و افتخار امروز و فردای ما اکنون در خیابان هاست، جایی که باید آزادی را در آنجا جست، سی و یک سال پیش یک ملت در برابر مقتدرترین ارتش خاورمیانه ایستاد و بنای یک نظام شاهنشاهی را در هم کوبید هر چند که به دلیل توهم به رهبری مذهبی دستاوردی جز فلاکت و بدبختی مضاعف نیافت اما این بار پنجاه میلیون جوان آگاه ایرانی در برابر یک حاکمیت نامشروع ایستاده اند، این روزهایی ست که تاریخ ورق می خورد…

نکته آخر: عزیزان خارج از کشوری، به یاری هم میهنان خود در ایران بشتابید، به هر طریقی صدای فریاد آنها را به گوش جهان برسانیم، این حداقل کاری ست که می توانیم بکنیم

یادداشت های روز “انتخابات” ریاست جمهوری اسلامی:

یادداشت چهارم

یادداشت سوم

یادداشت دوم

یادداشت اول

یادداشت های ” کودتا ” : دو ، چند توصیه

در فاصله دو روزی که از یادداشت اول گذشته است، گویا ما دهها روز را پشت سر گذاشته ایم و سرعت رخدادها آنچنان سریع و پرشتاب است که گاه روزنامه نگاران را نیز پشت سر می گذارد.
به گمان من اکنون ما وارد یک دوران یا مرحله تاریخی حساس و خطیر شده ایم که تنها شاید یک گام تا شرایط انقلابی فاصله داریم.

شرایط انقلابی، وضعیتی است که امکان بروز انقلاب و رسیدن به مرحله درگیر شدن برخی از گروه ها و طبقات اجتماعی در رخدادهایی که به سرعت جنبه قهرآمیز و انقلابی به خود می گیرد وجود دارد.
اکنون طبقه متوسط رفرم خواه به ویژه با راهپیمایی غیرقانونی نزدیک به یک میلیونی با تمام قوا به میان آمده است و به نظر می رسد که در شرایط فعلی امکان عقب راندن آنها با تمهیدات کنونی قابل تصور نباشد اما چنانچه سایر نیروها و طبقات اجتماعی نیز به این اعتراضات بپیوندند فرصتی تاریخی برای عبور از سد کلیت حاکمیت و درهم کوبیدن آن فراهم خواهد آمد.
در چند روز گذشته به بسیاری از دوستان اینترنتی که از طریق مسنجر با من در تماس هستند دلداری می دادم و از تجربه انقلاب 57 برای آنها می گفتم که مردم قدرتمندترین ارتش خاورمیانه را در مدت کوتاهی مقهور رای خود ساختند، وقتی که این اعتراضات با شیوه های گوناگون و با جمعیتی بیش از صد هزار نفر و در همین حال تظاهرات و اعتراضات پراکنده برای مدتی طولانی ادامه یابد نه تنها نیروهای نظامی، امنیتی و انتظامی رژیم تحلیل می روند و توان مقابله را از دست می دهند بلکه انگیزه خود را نیز از دست می دهند هر چند که به نظر می رسد بخشی از نیروهای نظامی و انتظامی از نظر ایدئولوژیک کاملا تحت تاثیر القائات مذهبی و سیاسی روحانیون و حاکمیت قرار گرفته اند ممکن است دیرتر توان خود را از دست بدهند.
راهپیمایی نزدیک به یک میلیون نفری روز گذشته اما سرآغاز تازه ای بر این تحولات گشود، سرآغازی که متاسفانه با تلخی جان باختن حداقل هشت تن از جوانان برومند میهن همراه شد.
با توجه به آن که اکثریت نیروهای درگیر در صحنه ها جوانان زیر 25 سالی هستند که حتی تجربه درگیریهای خیابانی دهه هفتاد و به ویژه خیزش دانشجویی 78 را هم ندارند، شاید یادآوری برخی موارد مفید به نظر برسد:
1- ما در شرایط قیام نیستیم، حمله ابتدا به ساکن به نیروهای مسلح و شستشوی مغزی شده که تصور می کنند در جنگ های صدر اسلام حضور دارند، امزی عقلانی نیست و سبب افزایش خشونت از سوی رژیم و تسریع در به میدان آوردن نیروهای نظامی خواهد شد.
2- تاکتیک های دفاع و ضدحمله در برابر حملات پلیس، حزب الله، بسیج و سپاه باید به جوانان آموزش داده شود، در بسیاری موارد می توان با اتخاد یک تاکتیک مشخص در برابر حملات گاردهای موتور سوار ایستادگی کرد و آنها را به عقب راند.
3- باید ماشین حکومتی را فلج کرد، اعتصابات سراسری سیاسی یک حربه موثر در به زانو درآوردن رژیم است، همچنین تحصن و اختلال در عملکرد دستگاه های دولتی با اتخاد تاکتیک های مختلف می تواند تلاش رژیم برای استقرار هر چه سریعتر نظم را به شکست بکشاند.
4- در کنار تظاهرات گسترده، تظاهرات پراکنده در هر مرحله در کوتاه مدت از یک سو توان سرکوبگران را تحلیل خواهد برد و از سوی دیگر سبب پیوستن نیروهای بیشتری به صف معترضان خواهد شد.
5- وجه مترقی و انقلابی اعتراضات باید خود را کاملا در اعتراضات نشان دهد، معترضان اکنون نه تنها از خط قرمز رهبری عبور کرده اند بلکه به زودی از حصار اصلاح طلبان نیز خواهند گذشت و خواسته ها و مطالبات واقعی خود را آشکار خواهند کرد.
6- هنرمندان، روشنفکران و اندیشمندان باید در کنار این جنبش اعتراضی رو به گسترش قرار گیرند و به یاری آن بشتابند.
7- برخورد انسانی با نیروهای سرکوبگر که به دست مردم می افتند وجه تمایز جنبش بالنده با نظام سرکوب جمهوری اسلامی است و این روحیه باید اعتلاء یابد.
8- پیش بینی روزهای آینده کار بسیار دشواری است اما بدیهی است که وظیفه نیروهای بالنده داشتن طرح و برنامه برای شرایط متحول آتی است و امکان استفاده از چالش ها برای بدل کردن آنها به فرصت ها.


شین دختری است 23 ساله در تهران، مدتی پیش که از او خواستم تا برای یک رسانه نظرش را در باره نمایش انتخابات بگوید سر باز زد و گفت می ترسد این کار برایش دردسرساز شود.
اما این روزها و شب ها او در محله شان پا به پای سایرجوان ها به مبارزه و درگیری با گارد می پردازد و تازه دیشب سراغ دستورالعمل ساخت کوکتل مولتف را می گرفت!

برخی از رسانه های فارسی زبان گویا هنوز گیج و مبهوت مانده اند و به همان روال قبلی ادامه می دهند و برخی دیگر شرایط تازه را درک کرده اند و به خوبی اهمیت اطلاع رسانی و تحلیل های ساعت به ساعت را فهمیده اند.
تلویزیون فارسی بی بی سی از این میان جای ویژه ای دارد، بیهوده نیست که از همان روز 22 خرداد بر روی آن پارازیت فرستادند تا از پخش آن نه تنها در ایران بلکه در اروپا نیز جلوگیری کنند.
ببینید:

جمال الدین موسوی مجری تلویزیون فارسی بی بی سی و اخبار درگیریها

با آن که ممکن است با برخی از تحلیل های برخی از تحلیل گران این تلویزیون که اغلب از طیف خاصی هستند موافق نباشم اما از نظر کار اطلاع رسانی و ارائه تحلیل های تازه (صرفنظر از بهت و دستپاچگی اولیه مسعود بهنود در شب 22 خرداد) از نظر من بی نظیر است که البته بدیهی هم هست.

غلط ها و اشتباهات خبرنگاران و رسانه های معتبر خارجی در باره سیستم حکومتی ایران پایانی ندارد من نمی دانم این ها کی میخواهند ایران را درست تلفظ کنند، بدانند که خامنه ای فقط رهبر مذهبی نیست بلکه رهبر نظام است یا قوای مجریه ظاهرا ربطی به قوه قضاییه ندارد و…

یادداشت های “کودتا”: یک

یادداشت های روز “انتخابات” ریاست جمهوری اسلامی:

یادداشت چهارم

یادداشت سوم

یادداشت دوم

یادداشت اول

پس از جان باختن بیش از سی نفر از مردم به جان آمده در خونین ترین درگیریهای خیابانی ربع قرن اخیر ایران در روز شنبه، به نظر می رسد که با فرمان رهبر جمهوری اسلامی که در نماز جمعه هم اعلام کرد، کار برای برگزاری تجمع های صدها هزار نفری و میلیونی در همین لحظه بسیار مشکل به نظر برسد.

با این حال در روز شنبه سی خرداد 1388 در درگیریهای خونین میدان انقلاب و خیابان آزادی تاریخ ایران ورق خورد.

مردم به سرعت از سطح بازیهای سیاسی جناح های درون رژیم گذشتند، فریاد مرگ برجمهوری اسلامی، مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتوری سر دادند و درحالی که جناح موسوم به رفرمیست که به شدت زیر منگه قرار گرفته است حتی حضور میرحسین موسوی در این تجمع غیرقانونی را نیز تکذیب کرد، مردم بدون اعتنا به “چانه زنی از بالا” به میدان آمدند، تظاهرکنندگان روز شنبه دیگر نه جمهوری اسلامی و جناح هایش را باور داشتند و نه برای دست یافتن به مطالبات خود منتظر معجزه ماندند، قهرمانانه با علم و یقین به آنکه جز گلوله چیزی در انتظارشان نیست به خیابان رفتند، با نیروهای سازمان یافته و دستجات تروریستی سپاه، بسیج، پلیس،حزب الله و وزارت اطلاعات درگیر شدند، آتش به پا ساختند، سنگر بندی کردند و با کوکتل مولتف از خود دفاع کردند و تاریخ را ورق زدند.

بیست و هشت سال پیش در چنین روزی، ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور کشور توسط مجلس شورای اسلامی با عدم کفایت سیاسی روبرو شد و کودتای سیاسی جناح روحانیت و حزب جمهوری اسلامی با معرکه گردانی بهشتی، خامنه ای، رفسنجانی و بسیاری از اصلاح طلبان فعلی که در مسندهای اصلی نظام اسلامی قرار داشتند شکل گرفت، سازمان مجاهدین خلق که می خواست به هر طریق ممکن خود را به لیبرال ها و بنی صدر سنجاق کند با تحلیل ابلهانه مسعود رجوی فرصت را غنیمت شمرد هزاران هوادار خود را در روز سی خرداد 1360 به خیابان فرستاد تا علیه کودتا تظاهرات کنند، پاسخ روشن بود، پاسداران همه را به رگبار بستند، تعداد کشته ها آن چنان زیاد بود که در خیابان انقلاب جنازه ها را روی هم انداخته بودند، حوالی عصر رهبری سازمان مجاهدین خلق در اقدامی احساسی و براساس تحلیلی کاملا اشتباه از موقعیت و با تصور آنکه با استفاده از نیروی هواداران امکان تسخیر فوری قدرت وجود دارد اعلام جنگ مسلحانه کرد.

اما نه تنها هواداران بلکه کادرهای سازمان مجاهدین خلق نیز برای جنگ مسلحانه آمادگی نداشتند و با بلاهت بی نظیر رهبرانشان به ویژه مسعود رجوی در تظاهرات مسلحانه (هواداران مجاهدین تا روز هفت تیر با چاقو و تیغ موکت بری در برابر مسلسل پاسداران به خیابان می آمدند) جز کشته های بی شمار حاصلی به بار نیاوردند. در عوض کودتاچیان حاضر و با برنامه بودند یکی پس از دیگری خانه ها و رهبران مجاهدین خلق و بسیاری از سران اپوزیسیون ازجمله سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت) را دستگیر و بلافاصله تیرباران کردند یا در درگیری کشتند و به این ترتیب ارتباط بدنه تشکیلات “سازمانهای انقلابی” با کادر مرکزی را در کمترین زمان ممکن قطع یا مختل کردند و البته در این راه از پشتیبانی اطلاعاتی حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اکثریت) نیز برخوردار شدند.

درست 28 سال بعد جمهوری اسلامی با ترتیب دادن یک نمایش بزرگ و البته دیوانه وار، مردم را به پای صندوق های رای کشید تا از توی آن باز هم محمود احمدی نژاد را در بیاورد، فعالان سیاسی جناح مخالف را بازداشت و همه نیروها و افرادی که تصور می کرد احتمال دارد نقشی در مخالفت ایفا کنند را یک جا بازداشت کرد و دست به کودتای سیاسی دیگری زد که با به صحنه آوردن همه نیروهای نظامی و امنیتی ش به ویژه بسیج که در چهار سال گذشته با مانورهای مکرر ضد شورش و جنگ شهری آنها را آماده ساخته بود، تلاش کرد تا با نظامی کردن فضا مردم و جناح رقیب را مرعوب سازد و دیکتاتوری هار و عریان خود را استمرار بخشد.

اما این اقدام دیوانه وار در وارونه سازی آشکار آرای مردمی که دل به رفرم در جمهوری اسلامی بسته بودند می تواند همچون شمشیر دولبه عمل کند یعنی اگر محاسبات کودتاگران برای سرکوب شدید و نظامی همه مخالفان سیاسی درون کشور و حذف کامل جناح مخالف درست از آب در نیاید، رژیم جمهوری اسلامی چون غول یخی در برابر آتشفشان خشم ملت ذوب خواهد شد.

روز شنبه سی خرداد ماه 1388 تاریخ ایران ورق خورد، جمهوری اسلامی با صدها هزار جوان دلیری روبرو شد که بی محابا به خیابان آمده بودند تا به مقابله با دیکتاتوری برخیزند و از جان پاک خود مایه گذاشتند تا تاریخ پیروزمندان را بسازند و نه شکست خوردگان.

حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند با به رگبار بستن مردم در تظاهراتی که دیگر به دعوت این یا آن نامزد مغلوب نیست، جو سرکوب و وحشت را در جامعه برای مدت کوتاهی برقرار سازد، نخواهد توانست بر بحران درونی خود و خیزش مجدد طوفانی بنیان کن غلبه کند، این بار دیگر هیچ کس شکی ندارد که سروکارش نه با این بخش یا آن بخش از نظام جمهوری اسلامی بلکه با کلیت و رهبری آن است، این آن صفحه ای بود که در روز سی خرداد ورق خورد و در برابر میلیون ها نفر قرار گرفت:

سرنگونی جمهوری اسلامی

پس این تازه آغاز است، آغازی برای پایان این شب یلدای دهشت زا…

یادداشت های “کودتا”: دو

یادداشت های “کودتا”: یک

یادداشت های روز “انتخابات” ریاست جمهوری اسلامی:

یادداشت چهارم

یادداشت سوم

یادداشت دوم

یادداشت اول