Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

و دیگر سیاهی بود…

dastan

از پله ها که تند تند بالا می رفت سرش گیج خورد، دستش را گرفت به نرده ها و لحظه ای ایستاد، بوی گاز حالش را بهم می زد، کناره روسری را بیشتر روی دهانش فشرد و چشم هایش را بست.

چشم هایش می سوخت ولی بازش نمی کرد، “پسره دیلاق” به نفس نفس افتاده بود و پشت ش که به تخت فشرده می شد تخت را به ناله در می آورد، گاز از پنجره نیمه باز سر زده بود توی اتاق تاریک، پسر سرفه ای کرد اما دختر کمرش را محکم گرفت تا رهایش نکند.

پشت در که رسید لحظه ای سرش را روی در گذاشت تا نفس ش جا بیاید، صدای ناله تخت از پشت در هم می آمد: اه

این را هم توی ذهنش گفت و هم به زبانش آمد، کلید را گرداند و در را باز کرد. صدای ناله و نفس نفس زدن هایشان توی گوشش لانه کرد: آخه چرا اینا ارضاء نمی شن؟

خودش گفته بود تا به حال یک بار هم نه او و نه این پسره دیلاق ارضاء نشدن، یک جای کارشون ایراد داره! به درک این قدر همدیگر را بگایید تا جونتون در بیاد.

با دلخوری روسری و مانتویش را درآورد و روی راحتی پرت کرد، به سرعت خودش را به دستشویی رساند و به سر و صورت و گردنش آب زد، چشمم توی آینه به قیافه خودش افتاد، زرد و تکیده

پسر نگاهش کرد، ناخن هایش داشت پوست کمرش را می خراشید اما می خواست تمامش کند، از بیرون صدای مردم می آمد که شعار می دادند، صدایشان خوب شنیده نمی شد اما گاز اشک آور مصیبت هر دو را تکمیل کرده بود.

سرش را برگرداند و با حوله صورتش را پوشاند. از کیف ش سیگاری در آورد و کامپیوترش را روشن کرد، سیگار را گیراند و به ناله های آن دو در اتاق روبرویی گوش داد، آخه چه مرگشونه اینا؟

تلویزیون را هم روشن کرد تا صدای ناله ها را بپوشاند، چهره احمدی نژاد صفحه تلویزیون را گرفت که لبخند مزورانه  او و لحن چاپلوسانه گوینده خبر حرص ش را در آورد.

دیوث!

خاموشش کرد و خاکستر سیگارش را توی سطل خالی ماست روی میز خالی کرد، صدای آژیر می آمد، گوشش هایش را تیز کرد.

لحظه ای از ناله کردن دست برداشت و گوش داد، چشم هایش را باز کرد و به پسر نگاه کرد، پسر حرکاتش را آهسته تر کرد و نگاهش کرد تا از نگاهش بخواند چه می خواهد.

صدایش درآمد: توئی؟

پاسخ داد: آره!

با لبخندی که ته مایه ای از شرم هم داشت گفت: خیلی سرو صدا می کنیم؟ ببخش!

به جای جواب، در را باز کرد و آمد تو: شما چه مرگتونه؟

هر دو مثل برق از جا پریدند و خودشان را زیر ملافه ای قایم کردند و خجالت زده نگاهش کردند، انگار مادرشان غافلگیرشان کرده.

خنده ش گرفت، آرام روی لبه تخت نشست، دختر و پسر ناخودآگاه بیشتر خودشان را جمع کردند.

وای این جوری نگاهم نکن!

سرش را برد زیر ملافه و از آن زیر پنهانی نگاهش کرد.

لبخندش پر رنگ تر شد، روی موهای پریشان مشکی دختر که نم عرق داشت دست کشید، سرش را بیرون آورد و مهربانه نگاهش کرد.

نمی دونم عزیزم، نمی دونم!

پسر الکی دماغش را بالا کشید و سرش را برگرداند. نگاهش کرد و به او هم لبخند زد: مردم دارند توی خیابون می جنگند، شما اینجا دارین چکار می کنین؟

در لحن ش سرزنش نبود، نوعی شیطنت بود که بر لب هر دو لبخند آورد، پسر سرش را برگرداند و گذاشت تا لبخندش را ببیند، هوم خوش تیپه لامصب!

فوری فکر پسر را از ذهن ش پس زد، سیگارش را توی جا سیگاری پر از ته سیگار کنار تخت خاموش کرد و به پنجره نیمه باز نگاه کرد.

آخه باید تموم بشه!

پسر نگاهش کرد و نفس ش را با صدا بیرون داد: تموم نمی شه!

در صدایش خستگی و یاسی پنهان بود، دختر نگاهش کرد و پسر سرش را زیر انداخت، دختر نیم خیز شد و ملافه را روی سینه هایش کشید و به دوستش نگاه کرد.

نگاهش کرد و فکر کرد چقدر زیباست.

فکر کرد چقدر زیباست، ناخودآگاه به سمتش کشیده شد.

فکر کرد باید ببوسمش؟ اونم درست حالا جلوی این دیلاق؟ بی خیال بابا!

سرش را کج کرد و بغلش کرد، دختر نفسش را پر صدا بیرون داد و سرش را چسباند روی شانه برهنه دوستش.

پسر نگاهشان کرد، دستش رفت به سمت بطری نوشابه سر کشید و نگاهشان کرد.

دستهایش را پشت ش قلاب کرد و محکم توی بغلش فشرد، دختر ملافه را رها کرد و خودش را توی بغلش جا کرد.

عزیزم!

فکر می کرد آنقدر آهسته گفته که فقط خودش شنیده ولی باعث شد تا نوشابه توی گلوی پسر گیر کند و به سرفه بیفتد!

پسر حیرت زده نگاهشان کرد که آرام سر برگردانده بودند و نگاهش می کردند و باز هر دو بی تفاوت همدیگر را بغل کردند.

بلاتکلیف و گیج نگاهشان کرد، شاید اصلا لز باشه!

هوم، خب پس تقصیر خودشه، نمی دونه دیگه! با مرد ارضاء نمی شه!

دختر را از آعوشش بیرون کشید و نگاه پرسشگرش را با لبخند پاسخ داد: باید برم!

از بیرون صدای آژیر و گلوله آمد، هر سه سرشان را به سمت پنجره چرخانند، دختر به پسر نگاه کرد و پسر به دختر.

برخاست شورت پسر که روی کتاب غزاله علیزاده افتاده بود را با گوشه کتابی کنار زد و پرت کرد روی صندلی.

از اتاق بیرون رفت و در را بست، پشت کامپیوترش نشست و مسنجرش را باز کرد.

پسر به دختر که طاق باز دراز کشیده بود و به سقف خیره شده بود،نگاه کرد، ابلهانه مسیر نگاه دختر را تعقیب کرد و چون چیز خاصی روی سقف ندید به پنجره نگاه کرد، هنوز صدای آژیر می آمد و صدای شعارهای مردم نزدیک تر شده بود.

گوش کرد، صدای مسنجر حواسش را پرت کرد، جوابش را داد.

رفت آشپزخانه بطری آب را از یخچال بیرون آورد و سر کشید، دلش شور می زد. به صفحه موبایلش خیره شد که خط نمی داد.

آرام روی بدنش دست کشید، دختر همان جور دراز کشیده بود فقط نفس هایش تند تر شد. دستش که به لب هایش رسید، گازش گرفت.

پسر وحشتزده دستش را عقب کشید، دختر با لبخند شیطنت آمیزی پسر را عقب زد و نشست روی سینه هایش.

از زیر سینک آشپزخانه دسته اعلامیه را بیرون کشید و گذاشت توی کیف ش، حالا صدای هیاهو از خیابان واضح تر شنیده می شد.

روسریش را برداشت و  مانتویش را تنش کرد، جلوی آینه به خودش نگاه کرد، از توی کیفش رژ قرمزش را بیرون آورد و روی لبهایش کشید، لبهایش را بهم مالید و نگاهشان کرد بعد پشیمان شد و پاک شان کرد.

کفش کتانی ش را از جاکفشی بیرون آورد و پوشید، یکی روی مسنجر حالش را پرسید: تند تند برایش نوشت: خوبم دارم میرم بیرون!

باز صدای ناله شان در آمده بود، حداقل این جوری کمتر خسته می شد، دختر چشم هایش بسته بود ولی او نگاهش می کرد، چرا تمام نمی شد؟

کیفش را روی دوشش انداخت، کامپیوتر را خاموش کرد و بلاتکلیف وسط هال ایستاد: خوب برم!

قدمی به سمت در برداشت اما ایستاد، هنوز دلش شور می زد. کیفش روی دوشش سنگینی می کرد، ناله های دختر بلند تر شده بود.

در را باز کرد.

سرش را برگرداند اما به حرکتش ادامه داد.

نزدیک تر شد و نگاهش کرد.

دختر توقف کرد و نگاهش کرد.

بوسیدش و دختر نفس ش بند آمد و با لذت و عاشقانه نگاهش کرد.

با سرعت برگشت و رفت و در اتاق را بست.

دختر نگاهش کرد و چشم هایش می درخشید.

گیج و عصبی نگاهش کرد، فاک! گفتم لزه دیگه!

بلند شد، ملافه را کشید روی خودش و به سرعت به سمت پنجره رفت.

در خانه را پشت سرش بست، لحظه ای ایستاد تا نفس ش جا بیاید، بعد کیف ش را روی دوشش محکم کرد و به سرعت از پله ها پایین رفت.

پنجره را باز کرد تا از آن بالا او را ببیند

حیرت زده نگاهش کرد و ناخودآگاه دستش را روی تخت کوبید!

برگشت و او را دید که توی قاب پنجره نگاهش می کند، لبخند به لبش نشست.

دوستت دارم

این را ناخودآگاه بدون آنکه صدایش در بیاید گفت.

در ازدحام خیابان گم شد، مردم این سو و آن سو می رفتند و با نگرانی و شور به سمتی نگاه می کردند.

دختر به پنجره تکیه داد و پسر به سقف، شاید به جایی که لحظه ای قبل دختر خیره شده بود، خیره شد.

دلش شور زد.

صدای موتورها آمد و جیغ و فریاد. به خیابان نگاه کرد.

آن دور چند لباس شخصی با پیراهن های سفید روی شلوار دختری را زیر مشت و لگد گرفته بودند و بعد کشان کشان روی زمین کشیدند تا پشت ون بیندازند.

بعضش ترکید و گریه کرد، گریه کرد.

تنش روی اسفالت خیابان کشیده می شد

نفس ش بند آمده بود و انگار سقف او را به تخت فشار می داد

گریه می کرد و ملافه را به دور خودش می پیچید و سرش را لای دستهایش فشار می داد

سرش را به در ون کوبیدند: جنده بی همه چیز!

خون صورتش را پر کرد

اشک صورتش را خیس کرد

چیزی قفسه سینه ش را فشار می داد

به سقف نگاه می کرد، به سیگارش با جای رژ قرمز توی جای سیگاری چشم دوخته بود، چشمهایش را بستند.

زمان کش آمد و ایستاد و دیگر سیاهی بود…

نوشاتل، نهم شهریور ماه 1388

منتشر شده در: روز

داستان کوتاه شب آخر

111

به بهانه کیفرخواست دادستان علیه شبکه های اجتماعی

 

شبکه های اجتماعی در پنج سال گذشته نه تنها جلوه دیگری از کارکردهای متنوع اینترنت در زندگی روزمره ما یافته اند بلکه سبک زندگی ما را نیز دستخوش تغییر کرده اند.
در حالی که نخستین شبکه های اجتماعی تنها کارکردی تفریحی داشتند، شبکه های اجتماعی امروزین زندگی سیاسی و اجتماعی بسیاری از کاربران را تحت تاثیر فرار داده اند.
در این میان شاید سه تارنمای فیس بوک برای تبادل اطلاعات، عضویت در گروه ها و دوست یایی، یوتیوب برای به اشتراک گذاردن ویدئوها و توتیتر برای مبادله اخبار بیش از همه کاربران حرفه ای تر اینترنت را تحت پوشش قرار داده اند.
بهره وری از هر این سایت ها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که به کمپین اینترنتی مشهور شد سبب شد تا قابلیت های این شبکه های اجتماعی در جلب توجه افکار عمومی بیش از پیش روشن شود.
بدیهی است که شبکه های اجتماعی از ابتدا به جز برخی استثناها مانند سایت کلوب همواره در ایران فیلتر بوده است، این امر ظاهرا بیش از آن که به دلیل ملاحظات مذهبی یا اخلاقی باشد ناشی از واهمه از بدل شدن این سایت ها به یک رسانه تازه بوده است.
با رواج فیس بوک در بین ایرانیان که نمایانگر نسل تازه شبکه های اجتماعی بوده است، این سایت بلافاصله در ایران فیلتر شد و این وضعیت تا حوالی بهمن ماه سال گذشته ادامه داشت اما در این ماه در چرخشی عجیب هر دو سایت فیس بوک و یوتیوب در ایران قابل دسترسی شدند.

توهم توطئه یا دسیسه اطلاعاتی؟

با “آزاد شدن فیس بوک” در ایران، صدها هزار کاربر اینترنتی در یک ماه نخست در این سایت ثبت نام کردند، این استقبال ناگهانی و کم سابقه از فیس بوک در ایران سبب شد تا توجه مدیران این شرکت نیز به سوی ایران معطوف شود، برخی گزارشها حاکی ست که در فاصله حدود چهار ماه و نیم آزادی فیس بوک در ایران شمار افرادی که از داخل ایران به این شبکه پیوسته اند بیش از هفت هزار درصد افزایش نشان داده است و برخی برآوردها حاکی است که نزدیک به ششصد هزار نفر از داخل ایران عضو این سایت پرطرفدار ارتباطات تعاملی هستند.
با اینکه فیس بوک هیچ گاه شمار اعضایش را در یک کشور اعلام نمی کند اما دو قرینه نشان می دهدکه این سایت در طول بهار 88 محبوب ترین سایت ایرانیان در داخل کشور بوده است، نخست انتشار گزارشی از تعاملات جهانی در شبکه فیس بوک که در مقایسه با فصل مشابه در سال قبل نشان دهنده رشد شگفت انگیز استقبال از فیس بوک در ایران بود و این امر فیس بوک را برآن داشت که با افزایش بی سابقه و تصاعدی کاربران ایرانی ش افزودن زبان فارسی به فیس بوک را در اولویت قرار دهد و سرانجام در آغاز خیزش اعتراضی خرداد ماه امکان استفاده از فیس بوک به زبان فارسی نیز فراهم آمد.

قرینه دوم آمارهای سایت هایی چون آلکسا بود که نشان دهنده رشد بی سابقه فیس بوک در ایران بود به گونه ای که این سایت پس از گوگل و یاهو در چند روز مانده به انتخابات به سومین سایت محبوب در کشور بدل شد.
اما این سوال که چرا ناگهان مسئولان سانسور در ایران که در همان حال حتی از فیلتر کردن وبلاگ هایی که کمترین نشانه اعتراض در آن موجود بود نیز نمی گذشتند، سایتهایی چون فیس بوک و یوتیوب را آزاد کردند؟
برای پاسخ به این سوال ابتدا نشانه هایی از استفاده عوامل اطلاعاتی حکومت برای ردیابی، رصد و مانیتورینگ نیروهای شاخص مخالف یا روزنامه نگاران یافت شد، برخی معتقد بودند فیس بوک بهترین مرجع برای کنترل دائمی تحرکات آشکار و نیمه آشکار مخالفان سرشناس است.

برخی دیگر معتقد بودند که دولت قصد استفاده از فیس بوک و یوتیوب را در انتخابات ریاست جمهوری به نفع خود را دارد و از این رو با تجربه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا می خواهد از همین ابزار برای جلب یک پایگاه مرجع 25 میلیون نفری استفاده کند.

اما در عمل نه تنها ما شاهد هیچ استفاده تبلیغاتی از فیس بوک و یوتیوب توسط نیروها و جریان های رسمی جمهوری اسلامی نبودیم بلکه حتی یک صفحه هواداران احمدی نژاد نیز در فیس بوک که در آن هر صفحه ای در هر موضوعی موجود است نیز ایجاد نشد.

پاسخ سوم اما کمی دیرتر با اشاره به نقش احتمالی حسین درخشان و نقش مکمل پیام فضلی نژاد و برخی دیگر از تئوریسین های جنگ روانی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات در بازیگردانی “نمایش انتخابات” توسط برخی دیگر ارائه شد.

بر این مبنا، ابتدا فیس بوک، یوتیوب و برخی از سایت های جریان های سیاسی هوادار اصلاح طلبان در خارج از کشور از فهرست سایت های ممنوعه حذف شدند، سپس به اصلاح طلبان اجازه فعالیت رسانه ای کم و بیش آزادانه با استفاده از تنوع و گستردگی بی نظیر داده شد و در آخرین مرحله مناظره های تلویزیونی به کمک داغ کردن تنور “انتخابات” آمدند.

این مناظره ها که در تاریخ تلویزیون در ایران از نظر میزان مخاطب بی سابقه است در زمانه ای که مخاطب ایرانی کمابیش به رسانه های آلترناتیو دیگری هم دسترسی دارد نزدیک به نود درصد مخاطب داشته اند، این به آن معناست که در زمان پخش این مناظره ها تقریبا همه مردم پای تلویزیون نشسته بوده اند.

به این ترتیب با کمپین بی سابقه اصلاح طلبان در جامعه واقعی و مجازی از میزان تبلیغات هوادار تحریم به طرز کم سابقه ای کاسته شد و حتی بسیاری از هواداران تحریم نیز در آحرین روزهای باقی مانده به انتخابات گرفتار “موج گرفتگی” طبقه متوسط شدند و به پای صندوق های رای کشیده شدند.
اما پرده این نمایش در نیمه شب 22 خرداد ماه با غافلگیر کردن بسیاری از مردم و اعلام برنده شدن محمود احمدی نژاد فرو افتاد.
به این ترتیب بالاترین میزان مشارکت در انتخابات از زمان تاسیس جمهوری اسلامی پس از رفراندم با 63 درصد آرا به نام محمود احمدی نژاد و حاکمیت ثبت شد.

از این قرار به باور کسانی که معتقد به توطئه از پیش طراحی شده هستند، روشن می شود که آزادی فیس بوک، یوتیوب، تویتر و بسیاری از شبکه های اجتماعی و مدارا در برابر آکسیون ها و تظاهرات انتخاباتی بی سابقه تا روز برگزاری “نمایش” به چه دلیل بوده است.

دقیقا از صبح روز آغاز رای گیری، ارسال پارازیت بر روی شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی و بعدها صدای آمریکا، حمله به مرکز تلویزیون اینترنتی موج سبز و مسدود کردن همه سایت های اطلاع رسانی و شبکه های اجتماعی و سپس بازداشت روزنامه نگاران، ایجاد محدودیت برای روزنامه ها و توقیف برخی از آنها شرایطی را پیش آورد که بی شباهت به یک کودتای نظامی نبود.

به این ترتیب فیس بوک و تویتر که دسترسی به آنها توسط دولت به مدت کوتاهی آزاد شده بود آن چنان خطرناک و توطئه گر شناخته شدند که در ادعانامه دادستان انقلاب اسلامی علیه متهمان به “اعتراضات پس از انتخابات” (یا آنچنان که صدا و سیما می نامد: اغتشاش گران) نیز به عنوان بخش مهمی از ابزار توطئه و دسیسه کشورهای غربی و سازمان اطلاعاتی نامیده شده اند.

در این کیفرخواست که اصولا بر مبنای تبیین های قبلی و فعلی حسین درخشان استوارشده، آمده است:
کودتای مخملی (دادستانی به جای انقلاب ترجیح می دهد از اصطلاح کودتا بهره گیرد) دارای سه بازوی فکری، اجرایی و رسانه ای است.
براساس این کیفرخواست، تویتر متهم شده که به روز رسانی سایت خود را “که مستلزم قطع چند روزه” بود، با هدف حمایت و سرویس دهی “به آشوبگران” به تاخیر انداخته است.
همچنین فیس بوک نیز در فهرست متهمان دادستانی ذکر شده و “در راستای تسهیل ارتباط میان کاربران ایرانی و سایر کشورها در مقطع اغتشاشات نسخه آزمایشی خود را ارائه کرد تا آشوبگران بهتر بتوانند از آن استفاده کنند.”
سومین شرکت متهم گوگل است که با “قراردادن نرم افزار ترجمه انگلیسی به فارسی و بالعکس برای استفاده عمومی” به کمک “به اغتشاشگران” شتافته است.

از این قرار کلیه خرد رسانه های نوین که در غیاب رسانه هایی جریان اصلی که از پوشش اخبار خیزش مردم بازداشته شده بودند از نظر حاکمیت در مظان اتهام قرار دارند.

خرد رسانه های آلترناتیو شاخ غول ها را شکستند!

در حالی که دادگاهی در تهران به محاکمه متهمانی می پردازد که اتهام برخی از آنها فرستادن ای میل، مصاحبه با یک رسانه فراملی یا انتشار اخباری در فیس بوک، وبلاگ یا تویتر بوده است. درجریان جنبش اعتراضی یک جریان رسانه ای مستقل پدیدار شد که تمام ویژگی های رسانه آلترناتیو نوین را داشت: پویایی، استقلال، شخصی، چند صدایی، گوناگونی، تعاملی و خود تقویت کننده.

fb2
به این ترتیب در جریان این جنبش دو ماهه، خرد رسانه های تازه ای شکل گرفتند که غول های رسانه ای برای دسترسی به اطلاعات و اخباری از وقایعی که در خیابانها به وقوع می پیوست محتاج آنها شدند، فیلم های آماتوری با موبایل های دوربین دار تنها شاهدان عینی وقایع و منابع تصویری از تظاهرات و اعتراضات شدند، تویتر منبع اولیه برای رصد خبرهای روز و چک کردن وقایع به حساب آمد و وبلاگ ها و فیس بوک منابع دیگری برای پیگیری اخبار و اطلاعاتی که دسترسی به آنها کمتر امکان پذیر بود.
از این قرار جریان اطلاعاتی به دلیل سانسور شدید حاکم وارونه شد و رسانه های بزرگ نیز ناچار شدند تولیدات رسانه ای شهروندان عادی را برای پوشش خبری خود مورد استفاده قرار دهند.
این پدیدار تازه سبب شد تا بسیاری از مردم آگاهانه یا ناخودآگاهانه نقش شهروندان روزنامه نگار را ایفاء کنند و جریان اطلاع رسانی تازه ای با تکیه بر منابع خرد، مستقل، آلترناتیو و در همین حال پویا و فراگیر شکل بگیرد.
به این ترتیب شبکه های اجتماعی نقش مهمی در مقابله با سانسور ایفاء کردند و در همین حال در ایجاد فضای همسویی، همدلی و همنوایی و به وجود آمدن شبکه های مجازی برای تعامل و خود تقویت گری کاملا سهیم بودند.
امروزه زندگی سیاسی و اجتماعی ما چه این اعتراضات در شکل فعلی خود ادامه بیابد و یا به
زیرزمین کشیده شود، بدون فیس بوک، یوتیوب و تویتر قابل تصور نیست؛

- ایجاد شبکه همراهان
- اطلاع رسانی شخصی و اجتماعی
- خود تقویت گری و موج سازی
- تاثیر گذاری بر روند زندگی روزانه و سبک زندگی
- تاثیرگذاری به عنوان مدلی از یادگیری اجتماعی
- برقراری تعامل میان افراد و گروه های مختلف
- بازنمایی بخشی از شمای زندگی مجازی
- بازنمایی و هویت بخشی به افکار عمومی
- تخیله روانی و یافتن رابطه های تازه

می تواند برخی از کارکردهای این شبکه های اجتماعی باشد.

1-b

اما روشن است که کارکرد سیاسی این شبکه ها هم برای کسانی که درگیر سازماندهی اعتراضات یا خبررسانی هستند و هم برای ارگان های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی بیش از همه اهمیت داشته باشد.

از این رو با آن که می توان روی فرستنده های تلویزیونی و رادیویی پارازیت انداخت و یا سایت ها را فیلتر کرد اما تصاویر ، اخبار، شایعات و اطلاعات به هر طریق ممکن وارد شبکه های اجتماعی می شوند و از این طریق در رسانه های جهانی انعکاس می یابند یا مانند صحنه شمایل مانند جان باختن ندا آقا سلطان در برابر دوربین در حافظه جمعی تاریخ یا حداقل بخشی از مردم ثبت می شود و به سمبل مبارزه علیه دیکتاتوری در ایران بدل می شود.

عکس ها از : رها عسگری زاده

پانویس ها:
یوتیوب را نمی توان با تعاریف موجود در زمره شبکه های اجتماعی موجود خواند اما شیوه اشتراک و تعامل و همچنین به اشتراک گذاردن لینک های آن در شبکه های اجتماعی چون فیس بوک سبب شده است تا کارکردی کم و بیش مشابه بیابد.

Omid Habibinia, Facebook: emerging alternative media in pre-election situation in Iran, GS, LU 2009

سیمای دو پاره

مقدمه ای برای بحث: نگاهی پست مدرن به جریان چهارم رسانه ای در ایران

تاریخ یک و نیم قرنی رسانه های فارسی زبان عصر مدرن نشانگر هژمونی روایت تک ساحتی قدرت است اما ورود به قرن بیست و یکم و انقلابی که در گستره ارتباطات رخ نموده شکل و شمایل رسانه های مدرن را نیز تغییر داده است ولی این آرایش تازه، کارکرد سنتی این رسانه ها را تغییر نداده است.

 alphaville

رسانه های مدرن تا پایان قرن بیستم، رسانه هایی بوده اند که همواره نسبتی با قدرت داشته اند زیرا خاستگاه و کارکرد آنها یا با تقویت و یا با تضعیف قدرت حاکم هم ریشه بود. 1

 اما در دهه پایانی قرن بیستم، روایت تک ساحتی قدرت در عرصه ارتباطات به چالش کشیده شد هر چند که  این چالش بدان معنا نیست که پروژه مدرن عرصه را خالی کرده باشد اما به نظر می رسد زبان و مفهومی که این چالش را شکل داده است بطور دائم در حال گسترش و درگیر کردن بخش وسیعی از مخاطبان منفعل است.

 

در ایران، رسانه های مدرن اما دیرتر پا به میدان گذاردند و از همان ابتدا با قدرت گره خورده یا درگیر شدند، پس بدیهی است که مفهوم رسانه در قرن نوزدهم و بیستم در ایران اصولا با دولت، نظام یا حاکمیت سازگار بوده یا شده است.

 

در ایران همچون بسیاری دیگر از کشورهای عقب نگه داشته با سیستم دیکتاتوری هرم وار اصولا دولت یا خود مستقیما به تاسیس رسانه روی  آورده و یا آن را در انحصار و وابسته به خود نگه می داشته است، از همین روست که تاریخچه مضحک اجازه نامه داشتن رادیو در اوایل قرن بیستم و ممنوعیت ویدئو، ماهواره و اینترنت “غیرمجاز” در اواخر و آغاز قرن بیست و یکم همچنان نگره اصلی دولتمردان ایران محسوب می شود. 2

از سوی دیگر بخشی از این تاریخ هژمونی رسانه ای (که من به جای توصیف مضحک، ترجیح می دهم از واژه رمانتیک استفاده کنم) مربوط به رسانه هایی است که با قدرت حاکم درگیر بوده اند.

 بخش مهمی از این تاریخ رمانتیک پس از کودتای 28 مرداد 1332 آغاز شد، زمانی که فعالیت احزاب مخالف نظام سلطنتی محمد رضا شاه ممنوع و رسانه های زیرزمینی به عنوان تنها راه رساندن “صدای مخالف” شکل گرفتند.

 الگوی قالب در این رسانه ها (ابتدا نشریه و بعدها رادیو- نوار- و تلویزیون و اینترنت) الگوی حزبی و هرمی بوده است یعنی هر رسانه زیرزمینی یا رسانه ای که خود را آلترناتیو خوانده است از یک ساختار هرمی (حزب، شورای سردبیری، سردبیر و…) بهره برده است، یعنی در عمل به پروژه مدرن وفادار مانده است.

 بدیهی است که در چنین سیستمی، “صدای مخالف”، به معنای صداهای گوناگون نیست، بلکه یک صداست: حزب یا سازمان، مرجع تقلید، شاهزاده، رئیس جمهور خود خوانده، اصلاح طلب درون نظام یا بیرون نظام و…

 پس در این شیوه روایت تنها یک نفر/ مرجع است که سخن می گوید، هر چند که رسانه مدرن همواره مایل است خود را صدای خلق/ امت/ مردم یا توده ها بداند زیرا از این طریق رابطه خود را با قدرت تعیین می کند.

 اکنون ببینم ساختارهژمونیک این رسانه مدرن را چگونه می توان تببین کرد:

 

رسانه مدرن:

 

-          تک صداست: سخنگوی قدرت حاکمه است

-          یگانه روایتگرست: بیانگر روایت رسمی است

-          با قدرت پیوند خورده است: موجودیتش با منافع وضعیت موجود پیوند خورده است

-          رمانتیک گراست: خالق اسطوره های حماسی است

-          خالق “واقعیت” است: واقعیت متناسب با ارزشهای موجود را بنا می دهد

-          سنت گراست: دایره الگوها و کلیشه ها را تکرار می کند

-          پدرسالار است: تبعیض جنسی و کمپلکس های مردانگی را بروز می دهد

-          توتالیتر و کل نگر است: مخاطب را توده وار پیرو با الگوهای توده ای می خواهد

-          سلطه جوست: در ذات خود سیطره جو است

 

 

در مقابل رسانه پست مدرن:

 

-          چند صدایی و تکثر گراست: آواهای مختلف در آن واحد در آن شنیده می شوند

-          نظم روایتگری را برهم زده است: الگوی روای کبیر را درهم ریخته است

-          رابطه ای با قدرت ندارد: معارض قدرت حاکم و منتقد جریان اصلی است

-          اسطوره و رومانس را با شک و هزل جایگزین کرده است: نظام حماسی راوی کبیر را به سخره گرفته است

-          نمی خواهد مراعات سنت ها را بکند: با ساختارشکنی ها مداوم روند تسلسل الگوهای کلیشه ای را برهم زده است

-          خالق زنانگی ست: ذات زنانه خلق را در رسانه متجلی ساخته است

-          محلی، شخصی و مینمال گراست: آواهای گوناگونی برای دریافت تجارب مختلف فرهنگی است

-          سلطه جو نیست: مخاطب را به گفتمان، پرسش، نقد ، کنکاش و انتخاب فرامی خواند

 kellyosbourne_video

با چنین تعریفی، شاید بتوان برخی شاخصه های رسانه پست مدرن را با مفاهیم تازه انقلاب ارتباطات در قرن بیست و یکم همخوان کرد:

 

-          تعامل: ارتباط دو سویه با رسانه

-          گسترش: همگانی شدن ارتباطات

-          اختصاصی: تخصصی شدن رسانه ها/  جریان ارتباطات

-          مشارکت: همسویی مخاطبان و پدیداری سازه های ارتباطی تازه

-          گفتمان: برقراری ارتباط چند سویه میان مخاطب/ رسانه/ مخاطب

 

به باور برخی از نطریه پردازان ارتباطات، کارکردهای رسانه در این دوران به: بازنمایی، اطلاع، گزینش، تمرکز، طرح ریزی، انتشار و همسخنی (مک کوئیل، 2007) تغییر یافته است.

 از این قرار مخاطب امروزین، مخاطبی است که بیش از هرچیز برای مشارکت و تعامل به رسانه رجوع می کند، رسانه ای که وی را منفعل و”بمباران” کند در نهایت وی را از دست خواهد داد یا در برابر رقبای تازه جا می ماند. 3

کارنامه بخش مهمی از رسانه های ایران به نوعی با قدرت گره خورده است زیرا رسانه در ایران همواره تابعی از حاکمیت بوده است. هراس حاکمیت از رسانه آزاد و مستقل سبب شده است تا موازین نوشته و نانوشته ای برای تاسیس و اداره رسانه در نظر گرفته شود و طبعا شرط ابتدایی پایه گذاری هر رسانه ای نیز کسب مجوز از دستگاه حاکم به معنای عبور از فیلتر گزینش آن بوده است.

 صرفنظر از رسانه های حاکم در ایران که ابزار تحکیم قدرت و تبلیغات سیاسی آن هستند، در سالهای پس از انقلاب بهمن 57 انواع دیگری از رسانه ها نیز به میدان آمدند:

 

-          رسانه های اپوزیسیون: نشریه، رادیو، اینترنت، تلویزیون

-          رسانه های دوم خردادی که ظاهر تازه ای از رسانه های حاکم ارائه کردند

-          رسانه های شخصی و زیرزمینی: وبلاگ، پادکست، ویدئو، موسیقی زیرزمینی

 

در این دسته بندی البته رسانه های برون مرزی دولتی را نیز در زمره رسانه های جریان مسلط قرار می دهیم اما این دسته بندی به معنای آن نیست که گفتمان پست مدرن راهی به آنها نیافته است.

 صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با پوشش بیش از 85 درصد از مردم که براساس آخرین نظرسنجی ها گفته اند روزانه مخاطب یکی از کانالهای رادیویی، تلویزیونی یا سایت های اینترنتی آن هستند در زمانه ای که رقابت رسانه های آلترناتیو را جدی تر یافته است در صدد برآمده است تا با قالب های تازه از محدوده های ایدئولوژیک رسانه ای خود بگریزد و در عین حال “سلطه” خود را حفظ کند.

 در اواسط دهه هفتاد خورشیدی، اما گروه تازه ای از صاحبان رسانه ها به میدان آمدند که داعیه رفرم در نظام جمهوری اسلامی را داشتند. به باور آنان در این نظام اصلاحات امکان پذیر می نمود زیرا ساختار و پایه های آن برای آنان مطلوب بود و تنها با انجام برخی اصلاحات می شد آن را “به روز” کرد.

 از این پس اصطلاح رسانه های دوم خرداد و نسل تازه ای از این رسانه ها که ابتدا در قالب روزنامه و پس از “توقیف فله ای” در قالب اینترنت ظهور یافتند و روزنامه نگاران دوم خردادی به میدان آمدند که با وجود سیمای متفاوت کمتر در پی نقد قدرت و یا فاصله گرفتن از آن برآمده اند، چرا که اصولا خاستگاه خود را در میان یا حداکثر حاشیه آن می دیده اند.

 111111

از سوی دیگر رسانه های برون مرزی دولتی یا بخشی از رسانه های برانداز نیز درسالهای اخیر به تدریج ناچار شده اند از قالب سنتی بالا به پایین و سلطه جوی آشکار و بدیهی فاصله بگیرند برای مخاطب جایی بیابند و او را وارد صحنه کنند.

 

اما هیچ یک از این سه جریان رسانه ای اصولا نمی تواند و نمی خواهد که رابطه خود را با قدرت یا دولت تغییر دهد، برای برخی قدرت نظمی است که باید به حفظ آن خدمت گماشت وبرای برخی دیگر قدرت نظمی است که باید آن را برانداخت تا نظم موعود دیگری را جایگزین کرد.

 

اما جریان چهارم اصولا در وحله نخست، رسانه ای سیاسی نیست یا اصولا در پی مداخله آشکار در مسائل سیاسی نیست تا ناچار باشد در برابر دولت یا اپوزیسیون موضع بگیرد. 4

 

مشخصه های این جریان را شاید بتوان در چند زمینه دسته بندی کرد:

-          انتقادگراست

-          افشاگراست

-          شخصی است

-          ارتباط جو است

-          غیررسمی است

-          چند صدایی است

-          در پی مخاطب خاص است

-          در پی جریان سازی است

-          متنوع و گسترده است

-          بالنده و شکوفاست

 

می خواهم این جریان چهارم رسانه ای را با تمام گسترش و تنوعش در گستره گفتمان پست مدرن در دهه ابتدایی قرن بیست و یکم جای بدهم، گفتمانی که:

 

-          ساختارشکن است

-          مرکز گریز است

-          بازتاب خرده فرهنگ هاست

-          نشانه شکاف در هژمونی فرهنگ سلطه جوست

-          به گونه ای “فراواقعی” دربافت واقعیت های روزمره است 5

 

با چنین تعریفی از موج چهارم رسانه ای در ایران و تلاش برای پیوند تئوریک ش با زیرساخت های رسانه پست مدرن، روشن می شود که چگونه رسانه مدرن یعنی سه جریان باقی مانده ( رسانه های حاکم جمهوری اسلامی، رسانه های وابسته به قدرت و برون مرزی، رسانه های اپوزیسیون و برانداز) هر یک در برابر این موج تازه رسانه ای به گونه ای موضع می گیرند یا از آن تاثیر می پذیرند بی آنکه بتوانند آن را تحت سلطه خود درآورند زیرا با یک ساختار همگون و همنوا روبرو نیستند که بتوانند آن را سرکوب یا منفعل کنند. 6

 ddddd

به باور من بررسی جریان ها و ساختارهای رسانه ای در ایران بدون بررسی این جریان امکان پذیر نیست و از قرار گستره ای که بیش و پیش از همه اکنون مورد توجه همگانی قرار گرفته است همین جریان است که آمارها و داده ها حاکی از پویایی و بالندگی آن می کنند، از همین رو شاید در کنار تحقیقات میدانی و کلاسیک ارتباطات، نظریه پردازی و مباحث تئوریک نیز به تبیین این پدیدار رسانه ای/  فرهنگی تازه در ایران یاری رساند.

 جریان چهارم رسانه ای در ایران به دلایل مختلف و از جمله موجودیت یک نظام توتالیتر مذهبی به جریانی بدل شده است که معرف فرهنگ غیر رسمی یا آن چنان که برخی از آن یاد می کنند فرهنگ مقاومت شده است، از این رو بحث و بررسی در باره آن می تواند یکی از چالش های تازه و در عین حال گسترده در برابر هژمونی فرهنگی جمهوری اسلامی را در برگیرد، چالشی که به باور بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی و رفتاری، سیمای تک ساحتی فرهنگ و ارتباطات در ایران را به دو نیمه بیگانه تقسیم کرده است. 7

 

و اکنون این سیمای غریب دوپاره  باید بازشناسی شود.

  

پانویس ها:

 

1-      در پایان دهه پنجاه خورشیدی، ظهور سینمای زیر زمینی، نشریات زیرزمینی و رادیوهای اپوزیسیون تا حدودی نظم تک ساحتی نظم موجود را تهدید می کردند، اما این رسانه ها اولا همه گیر نبوده و تا زمان انقلاب توجه افکار عمومی را جلب نکردند و ثانیا شیوه ها و ساختارهای مورد استفاده در اغلب این محصولات رسانه ای همان گفتمان مدرن بود.

2-      تاریخ ارتباطات در ایران، نشان داده است که پیش از وضع قوانینی برای محدود سازی هر رسانه تازه ای، ابتدا رسانه نوظهور برای عموم ممنوع بوده است و آزادی آن تنها پس از بی توجهی عمومی به ممنوعیت آن صورت گرفته است که در این صورت هم قوانین سخت گیرانه ای برای کنترل آن وضع شده است یا دولت آن را تحت کنترل خود درآورده است، از جمله رادیو در دوران رضا شاه، تلویزیون در دوران محمد رضا شاه و ویدئو در دوران جمهوری اسلامی.

     نگاه کنید به: حبیبی نیا، امید؛ تاریخ قوانین سانسور و نظارت در رسانه های ایران، سلسله مقالات،      روزنامه صبح امروز، مهر 1378  

 

3-      رسانه های مدرن جمهوری اسلامی و برخی از رسانه های برون مرزی در سالهای اخیر کوشیده اند برای مقابله با گسترش جریان چهارم غیر رسمی رسانه ای از برخی از مفاهیم و مشخصه های این فرهنگ غیر رسمی برای حفظ سیطره خود بهره بگیرند بدون اینکه محتوای سیطره جوی خود را دستخوش خطر سازند، برنامه خبری 20.30 نمونه ای از این الگو در سیمای جمهوری اسلامی، قالب خبر+ موسیقی در رادیو فردا و برنامه های تفریحی در رادیو بی بی سی نمونه های دیگری از این دگرگونی های فرم هستند.

4-      آمارهای تازه نشانگر آن است که تنوع و رشد این رسانه های غیر رسمی در ایران در سطح جهانی نیز چشمگیر است، بیش از 2.5 میلیون وبلاگ فارسی با بیش از 5 میلیون بازدیدکننده روزانه، بیش از هفت اس ام اس غیر شخصی برای هر موبایل در روز، صدها اپلود تصاویر گرفته شده موبایلی از تظاهرات و وقایع اجتماعی و سیاسی در هفته در سایت های اشتراک ویدئو و… به همراه شمار بسیار زیادی پادکست، موسیقی زیرزمینی، ویدئو،…

 

5- تبیین انگاره های پست مدرنیستی با جریان آلترناتیو رسانه ای در ایران مستلزم بحث های دقیق تری است اما برای شروع می توان از منظر پست مدرنیسم به این جریان نگریست، نگاه کنید به: حبیبی نیا، امید: زیرساخت های سینمای پست مدرن، فصلنامه سینمایی فارابی، پاییز 1380

 

6- روزگاری لنین در بیانیه خود برای تدارک انقلاب اکتبر از لزوم براندازی سیطره طبقه حاکم بر رسانه ها سخن گفته بود، اگر وی اکنون زنده بود در می یافت که نشانی از ظاهر آن سیطره باقی نمانده است اما نبردی تمام عیار میان رسانه های نظام کهنه و رسانه های آلترناتیو درگرفته است که بسیاری را درگیر کرده و طمع سرمایه داری متاخر را نیز برانگیخته است، همان سان که او گفته بود: سرمایه داری به طمع سود حتی طناب دار خود را نیز به ما خواهد فروخت!

7- برخی از گفته های دولتمردان جمهوری اسلامی در سالهای اخیر نشانگر شکست نسبی پروژه رواج ارزشهای اسلامی در بین جوانان تربیت شده در همین نظام است، برخی آمارهای ارائه شده نیز حاکی از گسترش گرایش به رسانه های غیر رسمی است، بیش از هشتاد درصد از دانشجویان مورد برررسی در یک بررسی اخیر توسط نگارنده اظهار داشته اند که به رسانه های جمهوری اسلامی اعتمادی ندارند و از رسانه های جایگزین دیگر بهره می گیرند. (حبیبی نیا، امید؛ بررسی خواسته ها و انتظارات دانشجویان از تلویزیون فارسی بی بی سی، 1387، منتشر نشده)

 منتشر شده در: فصلنامه باران شماره های 21 و 22 بهار 1388

 اسفند 1387، عکس های یک و دو از فیلم آلفاویل ژان لوک گدار، عکس سوم از رها عسگری زاده

اشاره: این یادداشت ها در فاصله 23 خرداد ماه تا پنجم تیر ماه در فیس بوک منتشر شد که برای دسترسی همگانی بار دیگر در اینجا منتشر می شود.

یادداشت های ” کودتا ” : یک

آن چه که می توان از وقایع چند روز اخیر می توان فهمید وقوع یک “کودتای سیاسی” برای تغییر ساختار حکومت و تک جناحی کردن آن است.

این اتفاق در بیست و یکمین سال رخداد کم و بیش مشابهی رخ می دهد که در طی آن حزب جمهوری اسلامی در یک توطئه از پیش برنامه ریزی شده دست به شبه کودتایی در 29 خرداد ماه 1360 زد و با حمله به همه مراکز نیروهای سیاسی و دستگیریهای گسترده و متعاقب آن خلع بنی صدر از ریاست جمهوری دوران تازه ای از یک دهه سرکوب و خفقان و قتل عام را آغاز کرد که به دنبال آن رخدادهای خونین 30 خرداد و آغاز اعدام های دستجمعی رخ داد.

در اولین گروه از اعدامی ها سعید سلطانپور شاعر و هنرمند برجسته و مبارز ایران و عضو کادر مرکزی سازمان چ.ف..خ.ا (اقلیت) به همراه چند فدایی و زندانی سیاسی دیگر تیرباران و اعدام های شبانه آغاز شد.

سپاه پاسداران، بخش هایی از حاکمیت تحت پرچمداری احمدی نژاد و بدنه دستگاه های قضایی و امنیتی با هدایت علی خامنه ای با یک توطئه برنامه ریزی شده اکنون همان دسیسه را تکرار کرده اند با این تفاوت که تقریبا دیگر هیچ نیروی اپوزیسیون به شکل تشکیلات منسجم در کشور وجود ندارد و سروکارشان با گروهی از حاکمیت و در نخستین گام با انبوه جوانان خشمگین، سرخورده و به جان آمده است.

بدیهی است که در فقدان سازمان، حزب و تشکیلات این اعتراض ها، خیزش ها و شورشهای گسترده ممکن است به زودی سرکوب شود اما جامعه ایران بسیار جوان است و امکان هر تحولی در آن وجود دارد، چنانچه این اعتراضات گسترده شود و با بخش های دیگری از جامعه پیوند بحورد و به اعتصابات سیاسی گسترده بدل شود، رژیم فلج خواهد شد و آن گاه کودتاچیان چاره ای جز عقب نشینی ندارند و به یک نقطه محتوم و بی بازگشت خواهیم رسید.

این نوشته را به تدریج تکمیل خواهم کرد ولی فعلا کنفرانس مطبوعاتی رئیس جمهور خود خوانده آغاز شده و وی دارد در باره دمکراسی و آزادی انتخاب سخن می گوید!

ادامه:

آن چه مسلم است تنها ایستادگی در صحنه و به چالش کشیدن نظام اسلامی و رهبری آن می تواند مانع از ثبیت قدرت و افزایش فشار و خفقان و سانسور شود، به ویژه آن که این بار دولت احمدی نژاد شمشیر را از رو بسته و نه تنها قصد دارد صدای تمام مخالفان را خاموش کند بلکه قصد دارد تکلیف خود را با بخش های مهمی از حاکمیت که تاریخ مصرف شان تمام شده اند را یک سره کرده و آنها را از حاکمیت خارج سازد.

باید در باره همه دسیسه های برنامه ریزی شده هشیار بود، افراد، نیروها و گروه های صادق و با سابقه باید به یاری و هدایت امواج خروشان اعتراض بشاتبند.

نباید بگذاریم صدایمان را خفه کنند، همه شرافت و افتخار امروز و فردای ما اکنون در خیابان هاست، جایی که باید آزادی را در آنجا جست، سی و یک سال پیش یک ملت در برابر مقتدرترین ارتش خاورمیانه ایستاد و بنای یک نظام شاهنشاهی را در هم کوبید هر چند که به دلیل توهم به رهبری مذهبی دستاوردی جز فلاکت و بدبختی مضاعف نیافت اما این بار پنجاه میلیون جوان آگاه ایرانی در برابر یک حاکمیت نامشروع ایستاده اند، این روزهایی ست که تاریخ ورق می خورد…

نکته آخر: عزیزان خارج از کشوری، به یاری هم میهنان خود در ایران بشتابید، به هر طریقی صدای فریاد آنها را به گوش جهان برسانیم، این حداقل کاری ست که می توانیم بکنیم

یادداشت های روز “انتخابات” ریاست جمهوری اسلامی:

یادداشت چهارم

یادداشت سوم

یادداشت دوم

یادداشت اول

یادداشت های ” کودتا ” : دو ، چند توصیه

در فاصله دو روزی که از یادداشت اول گذشته است، گویا ما دهها روز را پشت سر گذاشته ایم و سرعت رخدادها آنچنان سریع و پرشتاب است که گاه روزنامه نگاران را نیز پشت سر می گذارد.
به گمان من اکنون ما وارد یک دوران یا مرحله تاریخی حساس و خطیر شده ایم که تنها شاید یک گام تا شرایط انقلابی فاصله داریم.

شرایط انقلابی، وضعیتی است که امکان بروز انقلاب و رسیدن به مرحله درگیر شدن برخی از گروه ها و طبقات اجتماعی در رخدادهایی که به سرعت جنبه قهرآمیز و انقلابی به خود می گیرد وجود دارد.
اکنون طبقه متوسط رفرم خواه به ویژه با راهپیمایی غیرقانونی نزدیک به یک میلیونی با تمام قوا به میان آمده است و به نظر می رسد که در شرایط فعلی امکان عقب راندن آنها با تمهیدات کنونی قابل تصور نباشد اما چنانچه سایر نیروها و طبقات اجتماعی نیز به این اعتراضات بپیوندند فرصتی تاریخی برای عبور از سد کلیت حاکمیت و درهم کوبیدن آن فراهم خواهد آمد.
در چند روز گذشته به بسیاری از دوستان اینترنتی که از طریق مسنجر با من در تماس هستند دلداری می دادم و از تجربه انقلاب 57 برای آنها می گفتم که مردم قدرتمندترین ارتش خاورمیانه را در مدت کوتاهی مقهور رای خود ساختند، وقتی که این اعتراضات با شیوه های گوناگون و با جمعیتی بیش از صد هزار نفر و در همین حال تظاهرات و اعتراضات پراکنده برای مدتی طولانی ادامه یابد نه تنها نیروهای نظامی، امنیتی و انتظامی رژیم تحلیل می روند و توان مقابله را از دست می دهند بلکه انگیزه خود را نیز از دست می دهند هر چند که به نظر می رسد بخشی از نیروهای نظامی و انتظامی از نظر ایدئولوژیک کاملا تحت تاثیر القائات مذهبی و سیاسی روحانیون و حاکمیت قرار گرفته اند ممکن است دیرتر توان خود را از دست بدهند.
راهپیمایی نزدیک به یک میلیون نفری روز گذشته اما سرآغاز تازه ای بر این تحولات گشود، سرآغازی که متاسفانه با تلخی جان باختن حداقل هشت تن از جوانان برومند میهن همراه شد.
با توجه به آن که اکثریت نیروهای درگیر در صحنه ها جوانان زیر 25 سالی هستند که حتی تجربه درگیریهای خیابانی دهه هفتاد و به ویژه خیزش دانشجویی 78 را هم ندارند، شاید یادآوری برخی موارد مفید به نظر برسد:
1- ما در شرایط قیام نیستیم، حمله ابتدا به ساکن به نیروهای مسلح و شستشوی مغزی شده که تصور می کنند در جنگ های صدر اسلام حضور دارند، امزی عقلانی نیست و سبب افزایش خشونت از سوی رژیم و تسریع در به میدان آوردن نیروهای نظامی خواهد شد.
2- تاکتیک های دفاع و ضدحمله در برابر حملات پلیس، حزب الله، بسیج و سپاه باید به جوانان آموزش داده شود، در بسیاری موارد می توان با اتخاد یک تاکتیک مشخص در برابر حملات گاردهای موتور سوار ایستادگی کرد و آنها را به عقب راند.
3- باید ماشین حکومتی را فلج کرد، اعتصابات سراسری سیاسی یک حربه موثر در به زانو درآوردن رژیم است، همچنین تحصن و اختلال در عملکرد دستگاه های دولتی با اتخاد تاکتیک های مختلف می تواند تلاش رژیم برای استقرار هر چه سریعتر نظم را به شکست بکشاند.
4- در کنار تظاهرات گسترده، تظاهرات پراکنده در هر مرحله در کوتاه مدت از یک سو توان سرکوبگران را تحلیل خواهد برد و از سوی دیگر سبب پیوستن نیروهای بیشتری به صف معترضان خواهد شد.
5- وجه مترقی و انقلابی اعتراضات باید خود را کاملا در اعتراضات نشان دهد، معترضان اکنون نه تنها از خط قرمز رهبری عبور کرده اند بلکه به زودی از حصار اصلاح طلبان نیز خواهند گذشت و خواسته ها و مطالبات واقعی خود را آشکار خواهند کرد.
6- هنرمندان، روشنفکران و اندیشمندان باید در کنار این جنبش اعتراضی رو به گسترش قرار گیرند و به یاری آن بشتابند.
7- برخورد انسانی با نیروهای سرکوبگر که به دست مردم می افتند وجه تمایز جنبش بالنده با نظام سرکوب جمهوری اسلامی است و این روحیه باید اعتلاء یابد.
8- پیش بینی روزهای آینده کار بسیار دشواری است اما بدیهی است که وظیفه نیروهای بالنده داشتن طرح و برنامه برای شرایط متحول آتی است و امکان استفاده از چالش ها برای بدل کردن آنها به فرصت ها.


شین دختری است 23 ساله در تهران، مدتی پیش که از او خواستم تا برای یک رسانه نظرش را در باره نمایش انتخابات بگوید سر باز زد و گفت می ترسد این کار برایش دردسرساز شود.
اما این روزها و شب ها او در محله شان پا به پای سایرجوان ها به مبارزه و درگیری با گارد می پردازد و تازه دیشب سراغ دستورالعمل ساخت کوکتل مولتف را می گرفت!

برخی از رسانه های فارسی زبان گویا هنوز گیج و مبهوت مانده اند و به همان روال قبلی ادامه می دهند و برخی دیگر شرایط تازه را درک کرده اند و به خوبی اهمیت اطلاع رسانی و تحلیل های ساعت به ساعت را فهمیده اند.
تلویزیون فارسی بی بی سی از این میان جای ویژه ای دارد، بیهوده نیست که از همان روز 22 خرداد بر روی آن پارازیت فرستادند تا از پخش آن نه تنها در ایران بلکه در اروپا نیز جلوگیری کنند.
ببینید:

جمال الدین موسوی مجری تلویزیون فارسی بی بی سی و اخبار درگیریها

با آن که ممکن است با برخی از تحلیل های برخی از تحلیل گران این تلویزیون که اغلب از طیف خاصی هستند موافق نباشم اما از نظر کار اطلاع رسانی و ارائه تحلیل های تازه (صرفنظر از بهت و دستپاچگی اولیه مسعود بهنود در شب 22 خرداد) از نظر من بی نظیر است که البته بدیهی هم هست.

غلط ها و اشتباهات خبرنگاران و رسانه های معتبر خارجی در باره سیستم حکومتی ایران پایانی ندارد من نمی دانم این ها کی میخواهند ایران را درست تلفظ کنند، بدانند که خامنه ای فقط رهبر مذهبی نیست بلکه رهبر نظام است یا قوای مجریه ظاهرا ربطی به قوه قضاییه ندارد و…

یادداشت های “کودتا”: یک

یادداشت های روز “انتخابات” ریاست جمهوری اسلامی:

یادداشت چهارم

یادداشت سوم

یادداشت دوم

یادداشت اول

پس از جان باختن بیش از سی نفر از مردم به جان آمده در خونین ترین درگیریهای خیابانی ربع قرن اخیر ایران در روز شنبه، به نظر می رسد که با فرمان رهبر جمهوری اسلامی که در نماز جمعه هم اعلام کرد، کار برای برگزاری تجمع های صدها هزار نفری و میلیونی در همین لحظه بسیار مشکل به نظر برسد.

با این حال در روز شنبه سی خرداد 1388 در درگیریهای خونین میدان انقلاب و خیابان آزادی تاریخ ایران ورق خورد.

مردم به سرعت از سطح بازیهای سیاسی جناح های درون رژیم گذشتند، فریاد مرگ برجمهوری اسلامی، مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتوری سر دادند و درحالی که جناح موسوم به رفرمیست که به شدت زیر منگه قرار گرفته است حتی حضور میرحسین موسوی در این تجمع غیرقانونی را نیز تکذیب کرد، مردم بدون اعتنا به “چانه زنی از بالا” به میدان آمدند، تظاهرکنندگان روز شنبه دیگر نه جمهوری اسلامی و جناح هایش را باور داشتند و نه برای دست یافتن به مطالبات خود منتظر معجزه ماندند، قهرمانانه با علم و یقین به آنکه جز گلوله چیزی در انتظارشان نیست به خیابان رفتند، با نیروهای سازمان یافته و دستجات تروریستی سپاه، بسیج، پلیس،حزب الله و وزارت اطلاعات درگیر شدند، آتش به پا ساختند، سنگر بندی کردند و با کوکتل مولتف از خود دفاع کردند و تاریخ را ورق زدند.

بیست و هشت سال پیش در چنین روزی، ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور کشور توسط مجلس شورای اسلامی با عدم کفایت سیاسی روبرو شد و کودتای سیاسی جناح روحانیت و حزب جمهوری اسلامی با معرکه گردانی بهشتی، خامنه ای، رفسنجانی و بسیاری از اصلاح طلبان فعلی که در مسندهای اصلی نظام اسلامی قرار داشتند شکل گرفت، سازمان مجاهدین خلق که می خواست به هر طریق ممکن خود را به لیبرال ها و بنی صدر سنجاق کند با تحلیل ابلهانه مسعود رجوی فرصت را غنیمت شمرد هزاران هوادار خود را در روز سی خرداد 1360 به خیابان فرستاد تا علیه کودتا تظاهرات کنند، پاسخ روشن بود، پاسداران همه را به رگبار بستند، تعداد کشته ها آن چنان زیاد بود که در خیابان انقلاب جنازه ها را روی هم انداخته بودند، حوالی عصر رهبری سازمان مجاهدین خلق در اقدامی احساسی و براساس تحلیلی کاملا اشتباه از موقعیت و با تصور آنکه با استفاده از نیروی هواداران امکان تسخیر فوری قدرت وجود دارد اعلام جنگ مسلحانه کرد.

اما نه تنها هواداران بلکه کادرهای سازمان مجاهدین خلق نیز برای جنگ مسلحانه آمادگی نداشتند و با بلاهت بی نظیر رهبرانشان به ویژه مسعود رجوی در تظاهرات مسلحانه (هواداران مجاهدین تا روز هفت تیر با چاقو و تیغ موکت بری در برابر مسلسل پاسداران به خیابان می آمدند) جز کشته های بی شمار حاصلی به بار نیاوردند. در عوض کودتاچیان حاضر و با برنامه بودند یکی پس از دیگری خانه ها و رهبران مجاهدین خلق و بسیاری از سران اپوزیسیون ازجمله سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت) را دستگیر و بلافاصله تیرباران کردند یا در درگیری کشتند و به این ترتیب ارتباط بدنه تشکیلات “سازمانهای انقلابی” با کادر مرکزی را در کمترین زمان ممکن قطع یا مختل کردند و البته در این راه از پشتیبانی اطلاعاتی حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اکثریت) نیز برخوردار شدند.

درست 28 سال بعد جمهوری اسلامی با ترتیب دادن یک نمایش بزرگ و البته دیوانه وار، مردم را به پای صندوق های رای کشید تا از توی آن باز هم محمود احمدی نژاد را در بیاورد، فعالان سیاسی جناح مخالف را بازداشت و همه نیروها و افرادی که تصور می کرد احتمال دارد نقشی در مخالفت ایفا کنند را یک جا بازداشت کرد و دست به کودتای سیاسی دیگری زد که با به صحنه آوردن همه نیروهای نظامی و امنیتی ش به ویژه بسیج که در چهار سال گذشته با مانورهای مکرر ضد شورش و جنگ شهری آنها را آماده ساخته بود، تلاش کرد تا با نظامی کردن فضا مردم و جناح رقیب را مرعوب سازد و دیکتاتوری هار و عریان خود را استمرار بخشد.

اما این اقدام دیوانه وار در وارونه سازی آشکار آرای مردمی که دل به رفرم در جمهوری اسلامی بسته بودند می تواند همچون شمشیر دولبه عمل کند یعنی اگر محاسبات کودتاگران برای سرکوب شدید و نظامی همه مخالفان سیاسی درون کشور و حذف کامل جناح مخالف درست از آب در نیاید، رژیم جمهوری اسلامی چون غول یخی در برابر آتشفشان خشم ملت ذوب خواهد شد.

روز شنبه سی خرداد ماه 1388 تاریخ ایران ورق خورد، جمهوری اسلامی با صدها هزار جوان دلیری روبرو شد که بی محابا به خیابان آمده بودند تا به مقابله با دیکتاتوری برخیزند و از جان پاک خود مایه گذاشتند تا تاریخ پیروزمندان را بسازند و نه شکست خوردگان.

حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند با به رگبار بستن مردم در تظاهراتی که دیگر به دعوت این یا آن نامزد مغلوب نیست، جو سرکوب و وحشت را در جامعه برای مدت کوتاهی برقرار سازد، نخواهد توانست بر بحران درونی خود و خیزش مجدد طوفانی بنیان کن غلبه کند، این بار دیگر هیچ کس شکی ندارد که سروکارش نه با این بخش یا آن بخش از نظام جمهوری اسلامی بلکه با کلیت و رهبری آن است، این آن صفحه ای بود که در روز سی خرداد ورق خورد و در برابر میلیون ها نفر قرار گرفت:

سرنگونی جمهوری اسلامی

پس این تازه آغاز است، آغازی برای پایان این شب یلدای دهشت زا…

یادداشت های “کودتا”: دو

یادداشت های “کودتا”: یک

یادداشت های روز “انتخابات” ریاست جمهوری اسلامی:

یادداشت چهارم

یادداشت سوم

یادداشت دوم

یادداشت اول

اشاره: این یادداشت ها در روزهای دهمین “انتخابات” ریاست جمهوری اسلامی در صفحه فیس بوک نوشته شده که بنا بر اصرار و توصیه برخی از دوستان مبنی بر امکان قابل دسترسی بودن آنها مجددا هر چهار یادداشت مربوط به این موضوع را در همین جا کپی می کنم، ضمن اینکه فیلتر شدن این وبلاگ در اغلب عرضه کنندگان اینترنت در ایران همچنان سد راه دسترسی همگانی به مطالب این وبلاگ است.

یادداشت های روز “انتخابات” : یک

ساعت شش صبح در اروپای مرکزی و هشت و سی صبح در ایران، دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی آغاز شده است.

 1

پیش بینی من آن است که با توجه به موج تبلیغاتی گسترده ای که در ماهها و به ویژه هفته های اخیر به راه افتاده، اکثریت طبقه متوسط شهری و همچنین اکثریت رای دهندگان بالقوه در این نمایش انتخاباتی شرکت می کنند، به این ترتیب جمهوری اسلامی می تواند فردا ادعا کند که در یک “انتخابات آزاد و دمکراتیک” نزدیک به 80 درصد از واجدین شرایط شرکت کردند و این یعنی پس از سی سال مهم ترین نقطه اتکاء برای ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی که دور دوم انتخابات قبلی ش با 41 درصد تحریم روبرو شد.

پیش بینی دوم من این است که در صورتی که شرایط ویژه و تقلب “خیلی گسترده” رخ ندهد میرحسین موسوی نخست وزیر دهه شصت جمهوری اسلامی در همین دور اول به پیروزی خواهد رسید و این اتفاق از نظر من سرآغاز دوران تازه ای از یاس، سرخوردگی، کشمکش و سرانجام اعتراض نسل جوانی خواهد شد که اسیر موج سبز شده است.

چند ساعت پیش از آغاز رای گیری سرویس اس ام است در ایران بطور کلی قطع شده است و تقریبا تمام وبلاگ های بلاگفا با اختلال شدید روبرو هستند، این یعنی رژیم جمهوری اسلامی از اطلاع رسانی سه میلیون وبلاگ نویس و سی میلیون مشترک تلفن همراه واهمه دارد و تلاش دارد حداقل در این روز دیواری که به دور کشور کشیده است تا مانع از اطلاع رسانی شود را مستحکم تر کند.

بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نیز امروز آماده می شوند تا با حضور در برابر سفارتخانه های جمهوری اسلامی به این نمایش اعتراض کنند و خواستار برگزاری انتخابات آزاد و دمکراتیک شوند، دوستی هم اکنون در لندن آن لاین بود سلامی کرد و ساک پر از اعلامیه ش را بر دوش انداخت و رفت به سمت خیابان کنسینگتون، بدرود رفیق!

دوست دیگری در تهران گفت دارد با مادر و خواهرش می رود تا به کروبی رای بدهد چون کروبی از مطالبات زنان حمایت می کند. می گوید که میان بد و بدتر (از نظر او در اینجا یعنی میان موسوی و کروبی؛ احمدی نژاد که تکلیف ش معلوم است) بد را انتخاب کرده است، به او هم بدرود گفتم!

دارم گزارشی تحلیلی برای یک مرکز اروپایی از وضعیت اطلاع رسانی در انتخابات می نویسم ولی همه حواسم به مسنجرها، سایت ها و فیس بوک است.

نمی دانم چرا یاد اولین انتخابات مجلس در جمهوری اسلامی افتادم، دوران جالبی بود من 13 – 14 سالم بود و در میتینگ های پرشور انتخاباتی چپ ها چه شور و غوغایی بود، مشهورترین زندانیان سیاسی، روشنفکران، هنرمندان و نویسندگان نامزد انتخابات این مجلس بودند و ما در سخنرانی های آنها شرکت می کردیم، سرود می خواندیم و کف می زدیم.

چند روز مانده به “انتخابات” صلاحیت 95 درصد از آنها رد شد و تنها پنج نفر از آن نیرویی که حداقل یک ملییون هوادار در کشور داشت باقی ماند و…

چه “انتخاباتی” بود آن روز…

دوستی خبر می دهد که در شعبه امیرآباد با اینکه چندین نفری پشت در ایستاده اند، دست اندرکاران هنوز رای گیری را شروع نکرده اند تا جمعیت بیشتری پشت در جمع شوند.

بروم ببینم چه خبر است…

یادداشت های روز “انتخابات” : دو
 
چندین ساعت از زمان آغاز رای گیری گذشته، هنوز سه ساعت از آغاز رای گیری نگذشته بود که تمدن استاندار تهران در شبکه خبر از به پایان رسیدن برگه های اخذ رای در برخی از حوزه ها خبر داد.
تجمع مخالفان جمهوری اسلامی در لندن
Photo By: BBC Persian

دوستان خبر می دهند که شمار رای دهندگان در تهران بسیار است و با این حال برخی نگرانی های جدی بروز کرده است زیرا در برابر نام کاندیدا شماره کد نیز آمده که ممکن است برخی از رای دهندگان را به اشتباه بیندازد، با این حال ستاد انتخابات اعلام کرده است که پر کردن این قسمت الزامی نیست.

تجمع اعتراضی برای انتخابات دمکراتیک در لندن، استکهلم، برلین و چند پایتخت دیگر آغاز شده است و برخی از دوستان می گویند در خارج از کشور به جز دوبی و تا حدودی لندن استقبال چندانی از “انتخابات” نشده است در عوض در لندن، پلیس کمی هیجان برای مخالفان جمهوری اسلامی ایجاد کرده و برخی را بازداشت کرده است تا دست خالی به خانه برنگردند!

پخش برنامه های بی بی سی فارسی کمی پس از آغاز قطع شد و علت آن اشکال فنی در ماهواره هات برد اعلام شد، من البته هیج یک از کانالهای این ماهواره را دیگر نمی توانم دریافت کنم و تصور می کنم یک اشکال جدی برای این ماهواره پیش آمده است که امیدوارم به زودی رفع شود.

بدترین رخدادی که آدم می تواند شاهدش باشد حمله به جایی ست که دوستانت در آنجا در برابر یا پشت دوربین مشغول کار هستند.

استودیودقایقی پس از حمله

نیروهای بسیجی دقایقی پیش به استودیوی تلویزیون اینترنتی موج سوم حمله کردند و به ضرب و شتم کارکنان ، پرتاب گاز اشک آور و آسیب رساندن به وسایل پرداختند

http://iranema.mowj.ir/

از بچه ها پرسیدم همگی حالشون خوبه، اگر بشود البته این اصطلاح را به کار برد ولی حمله کنندگان برای دقایقی چند نفر از دوستان را در “بازداشت” خود نگه داشته بودند که حالا دیگر با سر رسیدن پلیس که بلاتکلیف است در برابر حمله کنندگان چه کند، اوضاع کمی آرام تر شده است.

خبرها و شایعات نگران کننده دیگری هم هست ولی بهرحال این روز تمام می شود، راستش امیدوارم این رئیس جمهوری که در تعادل روانی ش شک جدی هست با آرامش قدرت را واگذار کند، واقعا امیدوارم

یکی از حمله کنندگان در حال خروج از استودیو

فیلم پس از حمله به تلویزیون اینترنتی موح

عکس های آرش عاشوری نیا از حمله به ستاد میرحسین در قیطریه

به نظر شما چرا احمدی نژاد پس از رای دادن شناسنامه خودش را می بوسد؟

یادداشت اول

یادداشت های روز”انتخابات” : سه

به این نمی گویند تقلب، به این می گویند دیوانگی محض!
محمود احمدی نژاد 69 درصد؟
باورکردنی نیست، فعلا این را داشته باشید باز بیشتر می نویسم فعلا کمی گیج شده ام دارم با دوستان در ستادها حرف می زنم، بهت و ناباوری و یاس همه را فرا گرفته
آخرین نتایج اعلام شده

حالا ساعت هفت صبح در تهران است، آفتابی دیگر سر زد و احمدی نژاد دهمین رئیس جمهور اسلامی باقی ماند
حدود چهار هفته پیش در مناظره آن لاین با ابراهیم نبوی در آن ابراز تردید جدی کرده بودم که جناح مخافظه کار احمدی نژاد دیگر نخواهد گذاشت که قدرت به دست اصلاح طبان بیفتد ولی از سه هفته پیش به این سو موج تبلیغاتی طرفداران موسوی بسیاری از طبقه متوسط را تحت تاثیر قرار داده و به میدان کشیده بود و من داشتم کم کم به این نتیجه می رسیدم که با اختلاف بسیار موسوی رئیس جمهور خواهد شد حتی احتمال برنده شدن او در مرحله اول را هم می دادم اما در بر پاشنه دیگری چرخید و تقریبا همه جز دولتمردان احمدی نژاد و احتمالا خامنه ای غافلگیر شدیم.

به این ترتیب بار دیگر جمهوری اسلامی در نمایشی که به راه انداخت خود را برنده میدان اعلام کرد، مردم را به صحنه کشاند بیش از هفتاد درصد را بر اساس آمار رسمی پای صندوق های رای آورد تا از توی این صندوق ها احمدی نژاد را در بیاورد.

تقریبا هشتاد درصد صندوق ها شمارش شده و محمود احمدی نژاد با بیش از نوزده میلیون رای برنده نمایش اعلام شده است، آن هم در حالی که شهر در حالت یک حکومت نظامی اعلام نشده شب را به صبح رساند و از اصلاح طلبان پرمدعا هنوز صدایی برنخاسته که اگر هم برمیخواست کار به جاهای باریک می کشید

این دیگر تقلب نیست، این دیوانگی ست

این نشانه ای است از آنکه رهبر و دولتمردانش به این نتیجه رسیده اند که باید در برابر هر گونه تغییر و رفرمی مقاومت کنند.

شاید این نشانه ای باشد از این باور ما که این رژیم رفرم پذیر نیست و چشم امید داشتن به تغییر از بالا و بازیهای سیاسی به خیالباقی و معجزه می ماند.

امشب مسعود بهنود در تلویزیون بی بی سی با ناراحتی و آشفتگی آشکار سخن می گفت، ایراهیم نبوی که روزانه چندین پست برای نشویق هواداران موسوی می نوشت ساعتهاست که سکوت کرده و بسیاری از طرفداران شرکت در انتخابات بهت زده شده اند.

من با اینکه اعتقاد داشتم که “انتخاباتی” در کار نیست و همه چیز یک نمایش تکراری است اما از اینکه نظر من و بسیاری دیگر از کسانی که سازوکارهای رژیم را می شناسند با این دیوانگی دولتمردان و رهبر جمهوری اسلامی تایید شد، خوشحال نیستم

برای همه آن دوستانی که صبح تا شب در ستادهای مختلف کار کردند، تبلیغ کردند، بحث کردند؛، حرض خوردند و زخم زبان شنیدند، برای همه کسانی که امروز با امید پای صندوق ها رفتند و بسیاری از آنها اکنون در حال کابوس دیدن هستند

متاسفم

متاسفم برای همه و برای خودم، جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست و سرنوشتی حز سقوط محتوم ندارذ ، پس اکنون که کم کم دارید بیدار می شوید تا صبح شنبه را با دلشکستگی و یاس آغاز کنید به روزی فکر کنید که “انتخابات” برگزار خواهد شد روزی که آزادی آنقدر آشنا ست که نه در خواب بلکه در بیداری همقدم شماست

به آفتاب سلامی دوباره کنیم

یادداشت دوم

یادداشت های روز (بعد از) “انتخابات” : چهار؛ نمایش تمام شد!

بازی تمام شد!

رهبر جمهوری اسلامی که همه رای باختگان چشم امید به او بسته بودند دقایقی پیش با صدور پیامی انتخاب رئیس جمهور منتخب با بیش از 24 میلیون رای را تبریک گفت.

تا همین دیروز گروهی معدود می گفتیم ، می نوشتیم و فریاد می زدیم که ای خلایق مستید و منگ؟
جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست، جمهوری اسلامی پشیزی
به رای ملت احترام نمی گذارد، جمهوری اسلامی نظامی نامشروع است که شرکت در هر نمایش انتخابات فقط در حکم استخدام بی جیره و مواجب برای سیاهی لشگر تایید “مشروعیت” این نظام است.

خامنه ای ندای جشن و پیروزی سر داده است و از همه دست اندرکاران، دولت، وزارت کشور، نیروی انتظامی و اطلاعات و صدا و سیما و یکایک رای دهندگان تشکر کرده است.

دوستی از لندن خبر داد که امروز جمعی از ایرانیان به کنسینگتون می روند تا در برابر سفارت جمهوری اسلامی به نتایج “انتخابات” اعتراض کنند، گویی ظرف کمتر از 24 ساعت جای معترضان عوض شده است.

روز پیش در همین جا نزدیک به صد نفر ایرانی مخالف جمهوری اسلامی  گرد هم آمده بودند و به این نمایش اعتراض کردند و تعدادی نیز توسط پلیس دستگیر شدند، حالا همان رای دهندگان روز قبل می خواهند برای اعتراض در همان سمت خیابان جا بگیرند و فریاد بزنند.

دوستان، عزیزان، رفقای جوان نمایش تمام شد، انتظار معجزه و اعتراضی جز گلایه ها و جلسات خصوصی از دو کاندیدای مدعی اصلاح طلبی نداشته باشید،جمهوری اسلامی بار دیگر شما را به صحنه کشید تا به جهانیان نشان بدهد که این نمایش چقدر بزرگ و عظیم است.

همانطور که نوشتم خوشحال نیستم که پیش بینی م درست از آب در آمد اما نگران م

نگران وضعیتی هستم که در تهران پیش آمده و امکان انتقام جویی این دیکتاتورهای فسقلی قرن بیست و یکم

بیایید به چشم انداز دیگری نگاه کنیم، این بازی بازی ما نیست و این نمایش آشغال و تکراری دیگر جذابیتی ندارد، جمهوری اسلامی دیگر در تاریخ و حافظه ذهنی مردم و جوانان ما نباید جایی داشته باشد.

نمایش تمام شد، برگردیم به سراغ آفتاب

یادداشت سوم

ده دلیل برای تحریم انتخابات

مناظره امید حبیبی نیا و ابراهیم نبوی در باره انتخابات

Boycottدهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در جمهوری اسلامی ایران حدود سه هفته دیگر برگزار می شود و همان گونه که پیش بینی می شد بار دیگر بخشی از بدنه حاکمیت با کوبیدن بر طبل های پرسروصدای وعده های انتخاباتی، می کوشد تا بازار این نمایش تکراری را گرم و تنور حوزه های رای را داغ کند.

صرف نظر از بدنامی اغلب دولتمردان و سران این جناح در طول بیش از ده سال حاکمیت خود (1368-1357)، بسیاری از مردم و جوانان هنوز می توانند کارنامه مردودی دولتمردان این جناح و عجز و همراهی آنان با جناح محافظه کار رقیب (1384-1376) را به خاطر بیاورند.
با این حال شاید بد نباشد که در اینجا برخی از دلایل اصلی کسانی که معتقد به تحریم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی هستند را مرور کنیم:
1- رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم توتالیتار مذهبی است: مذهب اساس و بنیان حکومت کنونی و همچنین مبنای اعتقادی تمام دولتمردان جناح های مختلف درون حکومتی است که از برآورده ساختن خواسته های مترقی بسیاری از مردم ناتوان است.
2- رژیم جمهوری اسلامی در ساختار موجودش امکان رفرم را ندارد: امکان اصلاح در رژیمی که بر اساس قانون اساسی اختیارات نهادهای قدرت حکومتی- نظامی در آن بیش از سایر نهادهای اجرایی و انتخابی است و هر گونه تلاش برای اصلاح با مخالفت شدید این نهادها روبرو می شود، وجود ندارد.
3- نهادهای اصلی قدرت در این رژیم مانع از هر گونه تغییر بنیادین می شوند: نیروهای نظامی، روحانیت، بازار و نهادهای سنتی قدرت در یک حکومت الیگارشی با هر گونه تغییری که منافع آنی آنها را به مخاطره می افکند به شدت مخالفت می کنند.
4- مدعیان رفرم صلاحیت، توان و انگیزه اصلاحات را ندارند: مدعیان اصلاحات کارنامه نامطلوبی در پیگیری مطالبات مردم دارند و به دلیل وابستگی همه جانبه خود به بافت حکومت از برآورد خواسته های مردم عاجز می مانند زیرا در این میانه آن چه بیشتر از همه برای آنها اهمیت دارد منافع اقتصادی و تثبیت موقعیت خود در ساختار حکومت مذهبی است.
5- نهادهای مدنی تسهیل کننده رفرم زیر سرکوب شدید و سازمان یافته قرار دارند: نهادهای مدنی؛ جنبش های دانشجویی، زنان، کارگران، معلمان و سندیکاها، اقلیت های قومی و مذهبی، همجنس گرایان، دگر اندیشان و سایر اقلیت هایی که مداوم تحت سرکوب پلیسی نظام مذهبی قرار دارند پیوندی با مدعیان اصلاحات ندارند تا “تئوری فشار از پایین، چانه زنی از بالا” امکان تجلی بیابد.
6- فرایند “انتخابات” در جمهوری اسلامی به یک نمایش “مزرعه حیوانات” شبیه است: نهادهای امنیتی، انتصابی، مذهبی و سنتی با برقرار کردن فیلترهای متعدد تنها صلاحیت کسانی را تایید می کنند که کاملا پیرو نظام ولایت فقیه باشند و در عرصه سیاست عملی به مستخدمان نظام بدل شوند.
7- تقلب، جعل آرا و اعلام نتایج مخدوش در این حکومت امری طبیعی است: نهادهای مجری و ناظر انتخابات هیج گاه به برگزاری انتخاباتی بر اساس شفافیت، صداقت و نظارت عمومی پایبند نیستند و با دخل و تصرف در آراء در نهایت فرد یا افراد مورد نظر خود را “از صندوق در می آورند”.
8- تحریم ابزاری برای نشان دادن مخالفت عمومی است: با وجود نمایش و صحنه سازیهای تکراری، تقلب گسترده و آمارسازیهای نهادهای مجری انتخابات، حوزه های رای گیری خلوت می تواند بهترین گواه فقدان مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی از نظر افکار عمومی تلقی شود.
9- تحریم نشانگر رشد سطح توقعات جامعه است: تحریم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی به معنای ارتجاعی، سطحی بودن و عوامفریبانه تلقی کردن وعده های تبلیغاتی هر دو جناح حاکم و گذشتن سطح مطالبات و خواسته های اکثریت مردم از توان این یا آن جناح درون حکومتی است.
10- شرکت در هر انتخابات با چنین شرایطی سبب بروز شائبه مشروعیت رژیم می شود: برگزاری نمایشی به عنوان “انتخابات” در جمهوری اسلامی همواره خمیرمایه اصلی پروپاگاندای رژیم برای نمایش مشروعیت و انتخابی بودن بخشی از ارکان رژیم تلقی می شود، تحریم این نمایش به معنای “نه” به کلیت این نظام است، نظامی که کارنامه سیاه ش در سرکوب، اختناق، قتل عام و نقض دهشتناک حقوق بشر بر همگان روشن است.

انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در 22 خرداد ماه به اعتقاد نگارنده باردیگر میدان آزمون این دو گزینه خواهد بود، گزینه بقاء یا مطالبه برای تغییرات ریشه ای در نظام سیاسی ایران که لاجرم در چارچوب رژیم موجود امکان پذیر نیست.
حتی اگر مدعیان اصلاحات برندگان این نمایش اعلام شوند، گزینه “نه” به کلیت نظام همچنان باقی می ماند و با عیان شدن ناتوانی، عجز و همسویی پنهان و آشکار اصلاح طلبان با محافظه کاران برای سرکوب مخالفان، بخش عمده ای از کسانی که دچار “توهم معجزه سبز” شده اند را به گزینه آلترناتیو سوق خواهد داد.

منتشر شده در: گویا نیوز

نجواهای والايش

hanna1.jpg

کمتر پيش مي آيد که نخستين آلبوم يک خواننده ايراني بتواند توجه بسياري از مخاطبان از هر سن، سليقه، ديدگاه و پايگاه ‏اجتماعي را به خود جلب کند.‏ از ابتذال مزمن موسيقي پاپ ايراني که بگذريم، مضمون اغلب اين آلبوم ها کمتر ممکن است براي بسياري از مخاطباني که ‏چندان ساده پسند نيستند، جذاب به نظر برسد.‏ اما نخستين آلبوم حنا جهان فروز از جنس ديگري است.‏ نه تنها صداي گرم، پخته و دلنشين ش بلکه نوع موسيقي، مضمون، انتخاب و ترانه هايش براي بسياري از کساني که شانس ‏شنيدن آنها را داشته اند، موهبتي سخت ديرهنگام اما شوق انگيز است.‏   نخستين آلبوم حنا دربرگيرنده هشت ترانه است که به فارسي، عبري و انگليسي اجرا شده اند.‏ نخستين ترانه آلبوم “نيايی” است، ترانه اي که در آن ترکيبي از سازهاي غربي و سنتي ايراني از جمله تنبک در کنار گيتار ‏با صداي حنا درهم آميخته اند.‏ انتخاب اين ترانه به عنوان نخستين ترانه آلبوم به خوبي سليقه و نوع نگاهش به موسيقي را نشان مي دهد، موسيقي که ‏گفتماني ست جهاني براي درهم آميختن و چندگانگي.‏ در اين آلبوم حنا پرسونايي چند سويه دارد، گويي ما زني را در آينه مي يابيم که سيمايش نه به وابستگي هاي جغرافيايي که ‏آن چنان که در ترانه هايش نيز هويداست، به کره خاکي و شايد هستي مرتبط است.‏ دومين ترانه آلبوم ‏Earth-Wind-Water-Fire، ترانه اي ست بر اساس رباعي خيام:‏ مائيم و مي و مطرب و اين کنج خراب جام وجان و جامه در رهن شراب فارغ از اميد رحمت و بيم عذاب آزاد زخاک و باد و از آتش و آب اجراي حنا و گروهش از اين رباعي آن چنان دلپذير است که شايد خود خيام را نيز به سر ذوق درآورد.‏ hanna2.jpg سومين ترانه آلبوم، ترانه اي عبري است که در قالبي متفاوت ارائه شده و در اسرائيل نيز محبوبيت بسياري يافته است.‏ اما خلاقانه ترين کار اين آلبوم چهارمين آهنگ آن است که ترکيبي از ملوديهاي خاورميانه اي و هندوستان است و گاه از ‏نظر ترکيب نواهاي شرقي و غربي به کارهاي انيگما و انيا پهلو مي زند بي آنکه هيچ ردي از گرته برداري در آن باشد، به ‏اين ترتيب در اين ترانه حنا به موسيقي آمبيانس با رگه هايي از موسيقي که برخي آن را عرفاني، برخي پست مدرن و ‏برخي پديدارشناسانه ميخوانند، مي رسد.‏ درويش پنجمين ترانه اين آلبوم است که باز هم برخي از گرايش هاي هستي شناخته خواننده را نشان مي دهند، نواي گيتار ‏در اين ترانه به خوبي با محتوا و مضمون شعر همراه شده و اثري شنيدني خلق مي کند.‏ My Heart‏ ترانه ي ست ترکيبي به عبري و فارسي که با سازهاي ارکسترال و آواهاي خواننده روايتي ست از گمگشدگي ‏براي يافتن مادر که شايد نمادي از جهان هستي و نوستالژي سرزميني کهنه باشد.‏ هفتمين ترانه آلبوم خداحافظ، بازخواني يک ترانه محبوب قديمي ايراني ست که شايد براي گروهي يادآور نوستالژيهايي ‏همراه با دوراني ايستادگي در برابر ظلم و بيداد باشد، روزگاري که گاه نمودي از روشنگري در برخي ترانه هاي ‏فلوکوريک و سنتي مي يافت.‏ و سرانجام آخرين ترانه اين آلبوم ‏Let Me Fly‏ به انگليسي ست که همچون برخي ديگر از ترانه هاي آلبوم به موسيقي ‏ترکيبي و آمبيانس نزديک است.‏ مضمون ترانه نيز مي تواند از منظرهاي مختلف با تعابير متفاوت ديده شود، اگر پرواز نوعي والايش براي رهايي از ترس ‏و تاريکي باشد، در اين صورت خواننده با اين اشاره از پرواز به عنوان استعاره اي براي عروج به شدني ديگر بهره گرفته ‏است.‏ حنا جهان فروز تا پيش از اين در تل آويو مددکار اجتماعي بود و شايد همين پيشه به او درک و بينشي عميق تر از بشريت و ‏جهان هستي بخشيده باشد، هر چه باشد او مددکار کساني بود که به او نياز داشتند و تنها عشق به انسانيت و اميد به والايش ‏اوست که مي تواند بيش از همه ديگران را براي کمک به ديگران برانگيزد.‏ hanna3.jpg موسيقي در هيچ دوره اي از زمانه مرزي براي خود نمي شناخت اما در جهاني که ارتباطات برايش مرزي نگذاشته است، ‏نواهاي مختلف از سرزمين هاي مختلف مردم را به يکديگر پيوند مي زند.‏ موسيقي حنا نيز چنين است، اين روزها اين موسيقي در کوچه پس کوچه هاي تهران، اصفهان، شيراز، اورشليم، غزه و يا ‏هر جاي ديگري شنيده مي شود، حتي مهم نيست که خواننده ش ايراني ست، اسرائيلي ست يا هر دو يا هيچ کدام؛ زني ست ‏که از درک خود از جهان مي گويد.‏ شايد براي حنا که در دوازده سالگي ناچار شد رنج عبور مخفيانه از مرز زادگاهش براي فرار از مصائب زندگي در سايه ‏ترس و فشار را تحمل کند، اين موسيقي خود نوعي والايش يا بازکشف خود باشد، اما براي ما نجواهايي ست که از ‏فراخودي گمگشته مي آيد.‏ در باره موسيقي حنا بيش از اين ها مي توان نوشت، اما ترانه ها خود بهتر از هر نوشته اي هستند، پس بگذاريد آرزو کنيم ‏که حنا در صدمين آلبوم مستقل خود نيز حنايي متفاوت باشد که براي مخاطبي بخواند که موسيقي را براي والايش و نه ‏جنباندن اندامي براي سپري کردن اوقاتي با الکي خوش بودنهاي بي انتهاي موسيقي تجاري فارسي يا جريان مسلط پاپ ‏غربي بخواهد.‏ اين آلبوم اما نويد چنين خواننده اي ست که در سرزميني موعود به انتظار ما نشسته است.‏

صفحه حنا در ماي اسپيس

صفحه حنا در فیس بوک

منتشر شده در: روز

دوازدهمین شماره  “روزنامه نگاران ایرانی” به موضوع انتخابات پرداخته است، همکاران این شماره :

روزنامه نگاران ایرانی

مجید آل ابراهیم (سوئد)، رودابه برومند (آمریکا)، محمد خواجه پور (ایران)، همایون خیری (استرالیا)،نسیم راستین (امارات)، مهران شقاقی (ایران)، پیام صفوی (ایران)، محمد معینی (ایران)، شهره منشی پور(سوئد) بوده اند، صفحه آرایی نشریه را رضا گنجی مانند همیشه با دقت و زیبایی انجام داده و سردبیرش من بوده ام.

گروه روزنامه نگاران ایرانی در فیس بوک

وبلاگ روزنامه نگاران ایرانی

انتخابات در ایران: ایلنا

انتخابات در مهد مکراسی مستقیم
امید حبیبی نیا- سوئیس/ سوئد
از کودکی همیشه می شنیدم که دولتمردان عتاب آلود به دیگران و گاه روزنامه نگاران می گفتند اینجا سوئیس نیست! این را توی روزنامه از قول شاه، هویدا، آموزگار و بالاخره خاتمی خوانده بودم ولی تا وقتی وارد سوئیس نشدم نفهمیدم چرا!
در این کشور برای هر امری که حزب یا گروهی بتوانند بیش از صد هزار امضاء جمع کند، دستگاه اجرایی موظف است رفراندم برگزار کند. سالانه بدون اغراق دهها رفراندم ملی و محلی برگزار می شود.
سوئیسی ها به این نظام سیاسی می گویند “دمکراسی مستقیم” و به آن می بالند، شاید برای این است که کم و بیش خود را تافته جدا بافته می دانند و به دیگر کشورهای اروپایی هم فخر می فروشند، کشوری که در آن دولت به معنای بوروکراسی موجود چنان کم رنگ است که گاه دیده نمی شود.
در روستایی که ما پنج سال ساکن آن بودیم، سنتی وجود داشت که در برخی روزهای سال مردان روستایی در میدان ده جمع می شدند و با بلند کردن دست رای می دادند، سالها طول کشید تا زنان نیز از حاشیه میدان به میان میدان آمدند و این البته چند سالی پس از حق رای زنان در ایران بود که بهانه خوبی بود برای یادآوری به هم دهاتی های مغرور سوئیسی!
به همین دلیل است که نه تنها سوئیس خود مظهری فعلا یکتا از بهترین شکل ممکن دمکراسی غربی شده بلکه پناهگاه بسیاری از انقلابیون، هنرمندان و روشنفکران تبعیدی نیز بوده است از ولادمیر ایلیچ لنین گرفته تا آلبرت انیشتین و حتی چارلز چاپلین. این شهرت البته منافع مالی بسیاری هم برای این کشور کوچک در قلب اروپای پر تلاطم نیمه نخست قرن بیستم به همراه داشته است.
سالها پیش از آنکه گذارم به ناچار به سوئیس بیافتد و چیزی از جنس دمکراسی مستقیم تجربه کنم همانند بسیاری از نوجوانان و جوانان در تب دمکراسی می سوختیم: تحریم، میتینگ های پرشور سیاسی که کاندیداهای تازه از زندان در آمده با شور و شوق با ما سخن می گفتند و سرانجام نخستین انتخابات ریاست جمهوری و … اما من هنوز نمی توانستم رای بدهم، زمانی رسید که می توانستم رای بدهم و همه هم توصیه می کردند که روی شناسنامه ت مهر بخورد بهتر است، اما این شناسنامه که حالا دیگر لابد اعتباری ندارد هیچ گاه در آن کشور مهر انتخابات نخورد!
در مهد دمکراسی مستقیم باید چند سالی صبر می کردیم تا نوبت به ما برسد و ما را پای صندوق رای بپذیرند اما حالا که حق رای داریم، مجالی نیست. تا تصمیم می گیری که در انتخابات بعدی شرکت کنی درگیر مشکلات زندگی می شوی و تا وقتی پوسترها را از خیابان جمع نکرده اند یادت رفته است که از حق شهروندی ت استفاده نکرده ای.
بهرحال اگر آنجا سوئیس نیست، اینجا سوئیس است! اما قرار نیست این معادله تاریخ مصرف گذشته تا ابد به همین شکل بماند، روزگاری خواهد رسید که دیگر کسی این جمله بی معنی و قلدرانه را بر زبان نراند.
چیزی که یادمان ندادند
نسیم راستین – امارات
اولین جایی که با مفهوم “انتخاب شدن” و “انتخاب کردن” روبرو شدم در مدرسه بود. زمانیکه برای اولین بار مبصر کلاس شدم. سال چهارم دبستان بودم. یک روز صبح معلممان آمد سر کلاس و گفت : “راستین از فردا تو مبصر کلاسی”. انتخاب شده بودم چون معلم اینطور خواسته بود. اما هیچ کس از هم کلاسیهای من نپرسید که آیا آنها دوست دارند که من مبصر کلاسمان باشم؟! از خودم هم کسی نظری نخواست. ما در این اتفاق هیچ نقشی نداشتیم.
در تمام دوران تحصیل به همین صورت انتخاب میشدیم و یا برایمان انتخاب میکردند. برای مبصر شدن، نماینده کلاس بودن و یا بازوبند انتطامات را بر بازو بستن فقط کافی بود معلم یا ناظم مدرسه از تو خوششان بیاید، آن وقت انتخاب میشدی و قدرت و مسئولیتت نسبت به بقیه دانش آموزان زیادتر میشد. البته کسی هم اعتراضی نمیکرد؛نه آن کسی که انتخاب میشد و نه آن کسی که برایش انتخاب می کردند. همه در ظاهر مطیع بودیم و به این روش انتخاب احترام میگذاشتیم ، اما در واقع چون انتخابی نکرده بودیم معترض بودیم و چون بلد نبودیم چگونه باید اعتراض کنیم روشهای دیگری را پیش می گرفتیم. آنهایی که انتخاب نمیشدند با خرابکاری و خود شیرینی و زیرآب زنی خود را به کادر مدرسه نشان میدادندو آنهایی که بدون علاقه انتخاب می شدند با از زیر کار و مسئولیت در رفتن و یا زورگویی به بقیه خودنمایی میکردند. اعتراض مستقیم و رو در رو معنا نداشت.
به نظرم هیچگاه یادمان ندادند “حق” یعنی چه؟! نه در انتخابش و نه در اعتراضش. و ما هم یاد نگرفتیم “انتخابات” یعنی چه؟! رای به چه معنی است؟ نظر گروهی کاربردش کجاست؟
فواید انتخابات
پیام صفوی – ایران
انتخابات کار بسیار خوبی است.من انتخابات را بسیار دوست می دارم. هر سال موقع انتخابات کدخدا غذاهای خوشمزه درست می کند و همه اهل ده را به صرف ناهار و شام دعوت می کند.کدخدا در موقع انتخابات بسیار مهربان میشود و می گذارد که ما در اسنخر خانه اش شنا کنیم .من همیشه آرزو می کنم که ای کاش هر ماه انتخابات برگزار میشد تا ما می توانستیم همش غذاهای خوشمزه بخوریم و خوش بگذرونیم. مامان ما هم خیلی از انتخابات خوشش میاد چون موقع انتخابات کدخدا برای پدرش خیرات می کند و به همه اهل ده روغن و برنج مجانی می دهد. پدرم ما هم از دوستداران انتخابات می باشد و همیشه می گوید خد ا پدر انتخابات را بیامرزد که حداقل باعث میشود کدخدای بی پدر یاد پدر مرحومش بیافتدو یک آبی از دستش بچکد. عمو حسن هم که تازه از دانشگاه لیسانس گرفته و به ده برگشته دیشب از انتخابات تعریف می کرد و می گفت انتخابات الفبای آزادیست و راهیست مطمئن برای نهادینه کردن دموکراسی و یک سری حرفهای دیگر هم زد که من معنی اش را نفهمیدم ولی فکر کنم یکم بی ادبی بود چون پدر بزرگ وسط حرفاش پرید و گفت پسر این دری وریها رو نگو این بچه رو هم از راه بدر میکنی. بعد هم پدر بزرگ به من یک شکلات داد و گفت پسرم تو به حرفهای این عموت گوش نکن انتخابات یک وظیفه هست و ما در هر انتخاباتی باید شرکت کنیم. پس ما از این انشا نتیجه میگیریم:من.تو.ما .به امید بهترین فردا. وعده ما پای صندوق رای.

قدرت کنار زدن
محمد معینی – ایران
“انتخابات”، در روند دمکراسی، یعنی استفاده از روشی معیّن (رأی دادن) برای رسیدن به نتیجه ای نامعیّن.
رأی دادن ابزار دمکراسی است. مردم از بین خودشان به کسی یا کسانی رأی می دهند و آن ها می شوند نمایندگان مردم برای اداره شئون مملکت یا مثلا صنف و حتی محله ای ولی این تازه ابتدای راه دمکراسی است؛ اگر این، همه ی راه بود،دمکراسی منتهی به انتخاب آدولف هیتلر با رأی مرم آلمان در پیش از جنگ جهانی دوم، حضور کسی چون استالین پای صندوق رأی بعد از جنگ دوم جهانی یا رأی 99 درصدی مردم به ریاست جمهوری صدام در اواخر قرن گذشته را همه باید به سیاهه برکات دمکراسی افزود! … کارل پوپر اما تعریفی گره گشا از دمکراسی ارائه می کند. بر این اساس دمکراسی این نیست که مردم به کسانی در انتخابات رأی بدهند و قدرت را به آن ها بسپارند، دمکراسی آن است که مردم قدرتمندانی را که نمی خواهند “با رأی” و “مسالمت جویانه” کنار بگذارند. این فیلسوف اتریشیِ/ انگلیسی، در توصیف برتری دمکراسی بر سایر نظام¬های سیاسی گفته بود: دمکراسی تنها نظامی است که در آن مردم می¬توانند حکمرانان بد و نالایق را که تعدادشان کم هم نیست، بدون خونریزی و خشونت برکنار کنند.

روانشناسی انتخاب
مهران شقاقی- ایران
در مطالعات اخیر روانشناسی٬ نکته جالبی در مورد نحوه انتخاب اکثر افراد
شناخته شده {۱} و آن هم این که اکثر انسانها اول انتخابشان را انجام
می‌دهند و بعد دنبال توجیه مثبت انتخابشان برمي‌آیند. البته کاری که مغز
در توجیه انتخاب انجام می‌دهد موجه است که فقط نکات مثبت را می‌بیند٬ چه
اگر غیر این کار را می‌کرد٬ تمام زندگی آدمها می‌شد غصه خوردن. این تحقیق
نکات جالبی را برایم روشن کرد٬ مثلاً این که چرا اکثر افراد رشته
دانشگاهیشان را بهترین انتخاب می‌دانند٬ یا این که چرا اکثر ایرانیان
مهاجر معتقدند شهری که در آن زندگی می‌کنند -و در انتخاب آن آزادی
چندانی نداشته‌اند- بهترین شهر دنیاست؛ یا از آن جالبتر این‌که چرا اکثر
ازدواج‌های قدیمی که قبل از ازدواج همسران شناختی از هم نداشتند از
ازدواجهای امروزی موفق‌تر بوده.
حال کار آن معدود افراد خارج از نرمالی که مغزشان انتخاب بی‌محابایشان را
به همین راحتی ها توجیه نمی‌کند زار است…

1- P. Johansson, L. Hall, S. Sikström, A. Olsson; “Failure to Detect Mismatches Between Intention and Outcome in a Simple Decision Task”, in Science 7 October 2005:Vol. 310. no. 5745, pp. 116 – 119

انتخابات در سوئیس: امید حبیبی نیا

فرضیه دسیسه یا انتخابات
رودابه برومند- ایالات متحده آمریکا
اگر تعریف انتخابات را به عنوان یک شیوه مردم سالارانه برای تعیین سرنوشت مدنی مردم یک جامعه قبول داشته باشیم، پذیرفتن محدودیت‌هایی‌ که در برابر این فرایند تحمیل می‌‌شوند بسیار مشکل می‌‌شود. علاوه بر این تفکر مردمی که به دنبال توجیه نتایج غیر منتظره رای گیری هستند، در شرایط حساس همیشه این پرسش را پیش می‌‌آورد که آیا انتخابات همیشه عادلانه انجام میشود یا نه؟
اینکه هنگام همه پرسی‌ برای تغییر نظام فرا رسیده یا اینکه چه راهی‌ برای انتخاب سرنوشت یک گروه بهترین است بعضی‌ اوقات یا پاسخ قانع کننده‌ای ندارد، یا اصولا انجام شدنی نیست و سپس بیماری لاعلاجی گریبان برخی را می‌گیرد: باور به فرضیه دسیسه و انجام عملیات پشت پرده به جای باور به سالم بودن روند انتخابات.
این طرز تلقی‌ به معنی‌ این است که برخی از مردم فکر میکنند هر اتفاقی‌، نتیجهٔ یک سری عملیات برنامه ریزی شده و پشت پرده است. بدین ترتیب کسانی‌ که تصمیم گیرنده هستند، “آنها”یی هستند که “ما” از آنها اطلاع واضحی نداریم. استدلال روانشناسان این است که برخی از انسانها به طور غریزی میل دارند اتفاقات عظیم را با دلیل نامعقول مرتبط بدانند. با چنین روحیه‌ای تعداد زیادی از رای دهندگان به دلیل بی‌ اعتمادی به سیستم از شرکت در انتخابات منصرف می‌‌شوند، چون فکر می‌‌کنند نقشی‌ در این فرایند ندارند.
بهترین درمان برای کسانی‌ که همیشه میل به توجیه نتایج با استفاده از باور به دسیسه‌های پشت پرده دارند، نگاه عمیق تر به آن فرد یا قانونی‌ است که در انتخابات برنده است. شاید باورش سخت باشد، اما همیشه تشابه عجیبی‌ بین اکثریت جامعه با انتخابشان وجود دارد و دسیسه بیشتر ساخته ذهن مردمی است که به خود فرصت باور و انتخاب را نداده ا‌ند.

بلوغ فردی يا تصميم جمعی
همايون خيری- استرالیا

دست کم در صد سال گذشته در حوزه‌ی سياسی ايران موضوع انتخاب شدن و انتخاب کردن مهم‌ترين رکن فعاليت‌های سياسی بوده. اين که چه کسی منتخب است و چه کسی منتصب اشاره‌ای قدرتمند به پشتوانه‌ی مردمی يا غير مردمی فعالان حوزه‌ی سياسی‌ست. اما جدا از اين، موضوع سن انتخاب کردن و بلوغ فکری انتخاب کنندگان هم موضوع قابل توجهی بوده که هر از گاهی مورد تغيير قرار گرفته‌است. اين‌ها اما همه در وجه سياسی انتخابات است. اما يک وجه ديگر هم وجود دارد که به نظر من تأثير قابل ملاحظه‌ای بر نظام انتخاب کردن يا شدن می‌گذارد. همين حالا نوجوان‌های ايرانی برای درس خواندن و دانشگاه رفتن مجبور به تأسی از نظرات خانواده می‌شوند. جوان‌ها برای ازدواج مجبورند نظرات خانواده‌های‌شان را تأمين کنند و اگر زن هستند می‌بايست از هنجارهای خاص اجتماعی پيروی کنند. برای شاغل شدن بايد نظر مشخص اجتماعی اگر دارند کنار بگذارند و بر اساس نگاه صاحب کار به دنيا نگاه کنند. در شکل دادن نظم اجتماعی بايد تابع شکل خاصی از نظم باشند. در مدارس و دانشگاه هم مشابه همين ضوابط وجود دارد. چالش اصلي اينجاست که با چنين چيدمان فرهنگی چطور می‌توان از آن که می‌خواهد برای خود نماينده‌ای انتخاب کند انتظار داشت بر اساس بلوغ فکری‌اش دست به انتخاب بزند؟ آيا اصولأ در چنين شرايطی آنچه رخ می‌دهد ناشی از بلوغ فردی‌ست يا تصميم جمعی حاصل از فشار فرهنگ مسلط اجتماعی؟

جبر و اختیار
مجید آل ابراهیم، سوئد
بسیار سعی کرده ام که پرونده مجادله تاریخی جبر و اختیار را در بخش راکد ذهنم به بایگانی بسپارم و همچون دیگر موجودات عالم هستی فقط دمی خوش باشم و تنها دغدغه ام کسب روزی باشد و توالی نسل.
ولی گویا گریزی نیست از این مجادله و هر از گاهی باید آن پرونده را از بایگانی بیرون کشید و برگه ای دیگر بر آن افزود و دوباره آن را به جای سابق برگرداند و در این میان باید فقط دستی آلوده به غبار کهنه ای که یادگار قرنهاست، داشت. این فراخوان و بازگرداندن گاهی تنها به باز و بسته کردن این پوشه کهنه محدود نمی شود و گاهی نیز وسوسه ای، به مرور برگ هایی از آن وا می داردم. برگ هایی که بیشتر مروری هستند بر خاطراتم از این مجادله که همه در دو چیز مشترکند؛ انتخاب چیزی که در تعریف آنها هیچ نقشی نداشته ام و رفتن به سویی که در ظاهر خود انتخاب کرده ام. از انتخاب بین گشنه ماندن و غذایی که دوست نداشته ام گرفته تا انتخاب بین بد و بدتر در جامعه ای که در آن زندگی می کنم. گاهی نیز در این پرونده به احکامی که برعلیه ام صادر شده است بر می خورم. برگه هایی که در آن به منفعل بودن یا مقاومت در برابر انتخاب، متهم شده ام و به محروم شدن از حقی محکوم. همیشه پس از این بازبینی، با ذهنی آزرده، به جایی می رسم که می فهمم مختار یا مجبور بودن انسان، برایم مهم نیست آن چیزی که مهم است اجبار به انتخاب بین به و بهتر و بهترین است و نه عکس آن.

انتخاب با چشمان باز
شهره منشی پور-سوئد
در مراحل رشد شخصیت انسان ٬ برای رسیدن به مرحله انتخاب “شایسته” راه درازی در پیش است.
شناخت کافی از مورد انتخابی ٬ اتکاء به نفس ٬ اعتماد به لحظه ٬توانایی نه گفتن ٬ توانایی تجسم آینده ٬ توانایی سنجش . توانایی به تعادل رسیدن… و البته ده ها اصل دیگر٬ لازمه یک انتخاب مناسب است. اما حقیقت انتخاب درست چیست؟ زمانی که تعریف “درستی”و “نادرستی” یک اتفاق در زمان حال معنا خواهد داشت و زمانی که دامنه انتخاب گستردگی محدود دارد.از بین چند گزینه محدود و بعضا گزینه های غیر دلخواه . انتخاب مناسب چه معنایی خواهد داشت؟
شایدبتوان همه آنچه دراین مقوله گفته می شود را بتوان در قدرت انسان بالغ و رشد یافته در لحظه وقوع اتفاقی به نام “انتخاب” خلاصه کرد. با چشمان باز قبل از انتخاب و چشمان بسته در زمان انتخاب و اگرچه هنوز وجود “حق انتخاب واقعی” برای انسان به اثبات نرسیده است اما ما مدتهاست که شنیده ایم “انسان موجود انتخابگری” است.

الگوهای متفاوت رای دادن

محمد خواجه نوری- ایران
شاید یکی از مسائلی که در بررسی و پیش بینی نتایج انتخابات در ایران مورد توجه قرار نمیگیرد این است که رای دادن در شهرهای بزرگ، شهرهای کوچک و روستاها دارای الگوهای متفاوتی است و در بررسیهای آماری معمولاً بیشتر شهرهای بزرگ و بعد روستاها مورد توجه قرار می گیرند. در حالی که شهرهای کوچک در انتخابات بسیار موثر و البته دارای الگوهای خاصی هستند. در این گونه شهرها که جمعیتی بین 5 تا 50 هزارنفر دارند اهمیت انتخابات برعکس شهرهای بزرگ است. یعنی اهمیت انتخابات شوراهای شهر و مجلس شورای اسلامی به مراتب بیشتر از انتخابات ریاست جمهوری است زیرا این انتخابات تاثیرات مستقیمی بر وضعیت شهر دارد. در انتخابات ریاست جمهوری معمولاً تاثیر گروههای مرجع مانند تحصیلکردگان، روحانیون و رسانه ها در جهت دهی به آرای مردم بسیار زیاد است و معمولاً رای دهندگان به راحتی تحت تاثیر این گروهها قرار می گیرند. اثرپذیری مردم زمانی افزایش می یابد که احساس کنند انتخاب فردی بر ریاست جمهوری بر معادلات محلی آنان تاثیر می گذارد. البته امروزه با گسترش فضاهای رسانه ای این تفاوتها در میان شهرهای بزرگ و کوچک کمتر شده است اما همچنان مردم شهرهای کوچک با الگوهایی متفاوت و گاه حتی متضاد با شهرهای بزرگ در انتخاب رییس جمهور شرکت می کنند. این مساله یکی از عواملی است که انتخابات در ایران غیر قابل پیش بینی است.

برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر روی آنها کلیک کنید

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

استفاده از مطالب و عکس های اختصاصی در سایر رسانه ها فقط با اجازه نویسندگان و صاحبان آثار مجاز است.

آرام خوابيده بود، به آهستگي کنارش دراز کشيدم و نگاهش کردم داشت خودش را مثل جنين جمع مي کرد به طرف من،‏‎ ‎حتما عطر بدنم را بو کشيده بود. پاهايش را کشيد توي شکمش و سرش را نزديک من آورد، سردش شده بود. نفس هايش ‏روي گردنم بود و موهاي بلندش که تازه چند تار موي سفيد درآورده بود کنار دستم.‏

سرش را  بيشتر توي بالش فرو کرد، مي خواست جاي سرش را راحت تر کند. اين عادتش بود از بچگي اين عادت را ‏داشت.‏
سرش به گردنم چسبيده بود و کم کم ريش تازه ش داشت گردنم را اذيت مي کرد ولي دلم نمي آمد خودم را کنار بکشم، شب ‏آخرش بود.‏
براندازش کردم شکمش از توي تي شرت سرمه اي زده بود بيرون و پاهاي پشمالويش در شلوارک سفيدش بس مضحک ‏بود.‏
طفلک، کجايي؟
آرام دستم را بردم داخل سرش، هوم! خواب من را مي بيني؟ طفلک!‏
ناگهان بيدارشد و وحشت زده نگاهم کرد، سعي کردم در نگاهم آرامش و استفهام را درهم بياميزم.‏
هنوز وحشت زده و متحير نگاهم مي کرد، حالا بايد با صدايم آرامش مي کردم. با صدايي گرم و عاشقانه پرسيدم: “چيه ‏عزيزم؟ از من ترسيدي؟!”‏
مبهوت بود کم کم با صدايي ترس خورده گفت: “نه!… نه!”‏
دروغ مي گفت، شايد براي اين لبخند زدم. از کنارش بلند شدم و دستش را گرفتم: “بيا!”‏
نگاهم کرد، بدن برهنه ام را در روبدوشامبر سفيدم که زير نور مهتاب پوستم را روشن تر نشان مي داد نگاه مي کرد، ‏مستقيم به چشمهايش نگاه کردم: “بيا!” جادو شد، برخاست و دست در دست من راه افتاد.‏
از کنار قفسه کتابهايش گذشتيم، روي ميز کارش داستان نيمه کاره ش مانده بود، صبح قرار داشت با ناشرش و به دروغ گفته ‏بود که تمامش کرده! پايش سست شد.‏
هنوز عادت داشت با خودکار مي نوشت، آن شب جوهر خودکارش تمام شده بود و من همه خودکارهايش را نيست کرده ‏بودم!‏
جلو مي رفتم و او را دنبال خودم مي کشاندم، داشت باسن برجسته ام را نگاه مي کرد که موقع راه رفتن دل هر مردي را مي ‏برد، طفلک!‏
از باغ گذشتيم، حواسش پرت شد، داشت سردش مي شد، ايستاد. برگشتم و نگاهش کردم، سرش را پايين انداخت و تسليم شد، ‏دنبال خودم کشاندمش.‏
باد مي آمد و موهاي بلندم به صورتش مي خورد، از دور صداي پارس سگ هاي ولگرد مي آمد و در کوچه که همه ‏چراغهايش سوخته بود ظلمات بود.‏
پايش روي خرده شيشه رفت و با اعتراض آخي گفت. سرزنش بار نگاهش کردم، خرده شيشه از پايش بيرون آمد.‏
باز دستش را گرفتم و دنبال خودم کشاندمش سر خيابان ايست بازرسي بسيج بود، با ديدن آنها دستش را از دستم بيرون ‏کشيد،ايستاد و حتي يک قدم هم عقب رفت.‏
گفتم: “بيا!” آسفالت را نگاه مي کرد: “آخه”… چيزي پيدا نکرد.‏
پرسيدم: “آخه؟” سعي کرد توي چشمهايم نگاه نکند، بسيجي ها را نگاه کرد که از دور ديده بودندش، من من کرد: “آخه با ‏شلوارک، پا برهنه، لباس خواب…”‏
سعي کردم لحنم بي حوصله باشد: “خوب؟” با هيجان انگار دليلي براي تعلل پيدا کرده باشد گفت: “تو هم که لختي!”‏
واقعا خنده ام گرفته بود، دستش را گرفتم و کشيدمش به طرف خيابان… بسيجي که وسط خيابان ايستاده بود، ژ‎-‎‏3 ش را ‏روي دوشش جابجا کرد و به ما خيره شد. شايد فکر مي کرد دارد درست مي بيند يا نه؟ بعد پوزخندي زد و به بسيجي ‏ديگري که به در اتومبيل تکيه داده بود و يواشکي هايده گوش مي کرد اشاره اي کرد: “ممد آقا رو باش! “‏
صداي بسيجي را که شنيد باز دلهره گرفت، چاره اي نداشتم با خودم کشيدمش تا از کنار بسيجي بگذريم، بسيجي با تعجب ‏سر تا پاي مرد را برانداز کرد که داشت از وسط خيابان رد مي شد، از کنارش که رد شدم عطر بدنم مسحورش کرد و گيج ‏و حيران وسط خيابان ماند.‏
آن ديگري کنارش آمد و وقتي چهره گيج ش را ديد. واکمن ش را خاموش کرد و گفت: “ميخ شدي مشدي؟” و رد نگاهش را ‏گرفت، مردي لابد ديوانه با لباس خواب وسط خيابان راه مي رفت.‏
صدايش را بلندتر کرد: “کي بود اين يارو؟” جواب شنيد: “کي؟” دوباره با تحکم پرسيد: کي؟! همين مرد لخت و پاپتي؟! ‏گذاشتي بره؟!” مسحور جوابش را داد: “يه زن بود!”‏
آن ديگري پوزخندي زد، کلاش ش را روي دوشش انداخت، هدفون را دوباره توي گوشش گذاشت و قبل از آنکه واکمن ‏قديمي ش را روشن کند، طعنه زد: “اخوي حشر زده بالا، فردا به حاجي بايد بگم دستي برات بالا کنه!”‏
‏”اخوي” همچنان وسط خيابان مرد را که دور مي شد، نگاه مي کرد و محسور مانده بود.‏
برگشتم بسيجي را نگاه کردم و برايش لبخندي زدم اگر مي توانست مرا ببيند حتما از اندامم خوشش مي آمد چون سينه هاي ‏بزرگ و باسن گرد و برجسته دوست دارد.‏
مرد باز سردش شده بود، دستش سرد بود و موهايم که باد به صورتش مي زد جلوي چشمهايش را مي گرفت. داشت به ‏داستانش فکر مي کرد. طفلک!‏
مي خواست برگردد تمامش کند ولي ديگر رسيده بوديم. بولدوزرها تازه گورهاي دستجمعي قديمي را زير و رو کرده بودند ‏تا ديگر نشاني از آنها نماند.‏
ترسيده بود، پايش به تکه اي از باقيمانده سنگ قبري گرفت و داشت سکندري مي خورد، با ملامت گفتم: “جلوي پايت را ‏نگاه کن!”‏
جلوي پايش را نگاه کرد، زمين سرد و شخم زده بود. پيدايش کردم يک قبرخالي. تازه براي دختري کنده بودند که امشب ‏خودکشي کرده بود، خودش را از بالاي پل سيدخندان پايين انداخته بود. وسط زمين و هوا پشيمان شده بود ولي من بغلش ‏کردم لبخند زد و سرش محکم خورد به آسفالت، خون ريزي مغزي کرده بود و داشت جان مي داد، مردم ترسيده فرار کرده ‏بودند.بهش گفتم نگران نباش ديگر داري مي ميري.‏
مرد را بالاي قبر خالي نگه داشتم، ترسيده بود و پاهاي لختش با آن شلوارک سفيدش مي لرزيد، گفت: “اينجا؟”.‏
عشوه آلود گفتم: “آره، اينجا!”‏
روبدوشامبرم را به آرامي درآوردم و گذاشتم تا با نگاه حريص ش خوب اندامم را نگاه کند. هولش دادم توي قبر، سرش به ‏ديواره قبر خورده بود و تنش خاکي بود.خواست اعتراض کند. شلوارکش را بيرون کشيدم و رفتم رويش توي گوشش نجوا ‏کردم: “هر شب يک جا بوديم، حالا امشب نوبت اينجاست!” آلتش را که از ترس و شهوت سخت شده بود توي مهبلم فرو ‏کردم و قبل از آنکه از حال برود و من شروع کنم، بوسيدمش؛ ديگر کارش تمام بود…‏
سرش را اين طرف و آن طرف مي برد انگار راه نفس ش بند آمده بود، ناله مي کرد و مي لرزيد، ناگهان با يک تکان ‏ناگهاني از خواب پريد، دستم را از روي سرش برداشتم و سعي کردم با نگاهي آرام بخش و استفهامي خيالش را راحت کنم. ‏متحير مرا نگاه مي کرد، با صدايي گرم و عاشقانه پرسيدم: “چيه عزيزم؟ از من ترسيدي؟”‏
ترسيده و مبهوت نگاهم مي کرد: “نه!…نه!”‏
دروغ مي گفت، طفلکي شب آخرش بود! لبخند شيريني برايش زدم که دلش را بيشتر ببرم، به آرامي از کنارش بلند شدم و ‏گذاشتم تا با چشمهايش خوب اندام برهنه ام را که در روبدوشامبر سفيد حرير قالب گرفته شده بود ببيند. ديگر مسحور شده ‏بود. دستش را گرفتم و بلندش کردم: “بيا!”…‏

ا.ح مالمو 22 اسفند ماه 1387‏

 

 

 

 
منتشر شده در: روز

http://www.roozonline.com/archives/2009/03/post_12031.php

 

habibib.jpg

اميد حبيبي نيا – چهارشنبه 28 اسفند 1387 [2009.03.18]

♦♦♦ بهاران خجسته باد ‏ ‏ ‏ ‏ ‏

♦♦ ويژه نوروز 1388 ‏ ‏

پوستر قسمت اول چه ساخته سودربرگ: سرآغاز یک نبرد

پوستر قسمت اول چه ساخته سودربرگ: سرآغاز یک نبرد

بازنمایی شمایل یک انقلابی

 

قسمت اول(آرژانتینی): مارس 1957،چه گوارا با فیدل کاسترو که در تدارک اعزام گروهی داوطلب برای آغاز نبرد چریکی در کوباست، ملاقات و به گروه وی می پیوندد و در نبردهای مختلف به فرماندهی چریکها می رسد و سرانجام با پیروزهای مختلف آخرین مقاومت های نظامیان را درهم شکسته و پیروزمندانه وارد هاوانا شده و می گوید: “ما در نبرد پیروز شدیم حالا زمان آغاز انقلاب است!”
قسمت دوم(چریک): چه گوارا مخفیانه وارد بولیوی می شود و در روز بیست و ششم یک گروه چریکی سازمان می دهد. با گسترش عملیات چریکی، CIA افسر ارشد خود را برای نابودی چه گوارا به بولیوی می فرستد تا فرماندهی عملیات علیه وی را برعهده بگیرد. در روز 169 رژی دبره تئوریسین چپ فرانسوی که به ملاقات چه آمده بود توسط ارتش دستگیر می شود و از آن پس حملات سنگینی علیه گروه چریکی از زمین و آسمان صورت می گیرد تا بتوانند گروه را محاصره کنند، در روز سیصد و چهلم چه گوارا زخمی،محاصره و دستگیر می شود. به دستور رئیس جمهور بولیوی وی روز بعد تیرباران و جسدش مخفی می شود.
کارگردان: استیون سودربرگ، فیلمنامه: پیتر بوچمن، بنجامین ای ون در وین، موسیقی: آلبرتو ایگلسیاس، تدوین: پابلو زومرئگا، فیلمبرداری: استیون سودربرگ، بازیگران: بنیسیو دلتورو (چه)، فرانکا پوتنته، کاتالینا ساندینو مورنو، تهیه کننده:لارا بیکفورد، بنیسیو دلتورو محصول: 2008 235 دقیقه (هر دو قسمت)

ساختن فیلم مستقلی در باره چه گوارا پس از این همه سال آن هم توسط گروهی درون هالیوود و از همه جالب تر شیوه تولید چریکی فیلم، در این دوره و زمانه کمی عجیب به نظر می رسد. اما سودربرگ و تهیه کننده هایش با ساختن فیلمی آن هم در دو قسمت و به مدت چهار ساعت نشان دادند که گاهی همه چیز ممکن است!
با وجود اینکه بخش هایی از زندگی چریکی چه گوارا بالقوه از نظر سینمایی دارای جذابیت های دراماتیک بسیار است و سرشار از کنش و درگیری است (چنان که کم و بیش در فیلم های پیش تر دیده ایم) اما سودربرگ از سویی تلاش کرده است تا به لایه های روانشناختی چه گوارا نزدیک شود و از سوی دیگر به زمینه های فکری وی. بنابراین بار اصلی فیلم به جای داستان زندگی چریکی چه گوارا که دیگر هر کسی سرفصل های آن را می داند بر روی شخصیت چه گذارده شده است.

پوستر قسمت دوم چه

پوستر قسمت دوم چه

از سوی دیگر سودربرگ با انتخاب های خود از فرازهایی از زندگی چه گوارا نشان داده است که اولا برای او موضوع ایده انقلاب همه گیر چه گوارا و زمینه های مختلف آن در دهه شصت از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و ثانیا آمریکای لاتین محور اصلی تمرکز وی بوده است.
از همین روست که در ابتدای هر دو قسمت فیلم، سودربرگ بر روی نقشه آمریکای لاتین متمرکز می شود.
با این حال تکیه بیش از حد بر روی ساختار روانشناختی این پرسوناژ کاریزماتیک نتیجه چندان مطلوبی با بازی دلتورو به ویژه در قسمت دوم فراهم نمی آورد زیرا برخلاف قسمت نخست که تا حدودی اکشن بیشتری داشت در این بخش که روزهای پایانی چه گوارا به ویژه اوج خلاقیت تئوریک وی است کمتر نشانی از پرسونای پاردوکسال محبوب ترین چهره نیمه دوم قرن بیستم می بینیم. این شاید بیش از آنکه به فیلم و دلتورو مربوط باشد به پیش انگاره های تماشاگر متوسط یا تیزبین برای دیدن چه گوارایی متفاوت بازگردد، کاری که با چنان گستره ای از احساسات و برداشت های متفاوت بسیار سخت جلوه می کند.
چه گوارا نه تنها شمایل انقلابی/شورشی/ مقدس/آرمانی نسل های بسیاری در تمام نقاط جهان بوده است بلکه بسیاری از برجسته ترین متفکران و اندیشمندان قرن بیستم وی را به عرش برده و او را “کامل ترین انسان عصر” یا “نمادی از یک انقلابی واقعی” خوانده اند. بنابراین ساخت فیلمی مستقل که همه وجوه روشنفکرانه و انقلابی وی را به نمایش درآورد از همان ابتدا چنان سخت به نظر می رسد که به هر روی باید شجاعت استیون سودربرگ را برای این کار آن هم با شیوه ای که کمتر کسی ممکن است ریسک آن را بپذیرد، ستود.
درحالی که در قسمت اول تنوع کنش با استفاده مداوم از زمان سیال و تنوع قالب بندی برای خلق فضای متفاوت، فیلم کمتر فرصت نفوذ به درون شخصیت چه گوارا را دارد اما در قسمت دوم که اغلب زمان آن در دل جنگل های مرموز و لابد وهم انگیزی که در محاصره “دشمن” خود حصاری برای دور ماندن چه و چریکها از مردم شده اند، می گذرد انتظار بیشتری می رفت تا سودربرگ به موضوع فیلم خود نزدیک شود، انتظاری که حداقل برای من چندان برآورده نشد تا بدانم چرا این “شمایل انقلابی قرن” و این مقدس ترین “شهید” تاریخ انقلاب های بشری، چه ویژگی های دیگری داشته که من ندیده و نخوانده بودم.

چه قسمت اول

چه قسمت اول

در همین قسمت نخست در کنار میزانسن های دینامیک و نورپردازیهای طبیعی فیلم در کوبا، در نماهای نیویورک، سودربرگ از فیلم سیاه و سفید با کنتراست بسیار استفاده کرده که علاوه بر مستندسازی بسیار کنایه آمیز هم جلوه می کند.
با این همه هر دو قسمت چه و به ویژه قسمت اول کاری خلاقه در کارنامه سودربرگ تلقی می شود که با مجموعه ای تقریبا خوب هماهنگ شده از تحقیق و فیلمنامه همراه با دیالوگ های خوب و کلیدی (مثلا وقتی چریک زنی که پنهانی به چه دلباخته از وی می پرسد که آیا وی ازدواج کرده است چه با صمیمت پاسخ می دهد بله و پنج بچه هم دارم!) و تنوع میزانسن و بالاخره موسیقی و تدوین، دیدنی است.
بنابراین تا اطلاع ثانوی فعلا این تنها فیلمی است که ما از این شمایل انقلابی قرن بیستم و حالا قرن بیست و یکم داریم، تا اگر کسی در آینده از ما پرسید چه گوارا کی بود؟ همین را نشان ش بدهیم!
در باره فیلم
استیون سودربرگ هر دو فیلم را با بودجه ای کمتر از صد میلیون دلار ساخته است که رقمی شگفت آور است. تولید کنندگان برای تولید آن بیش از هفت سال به تحقیق و مصاحبه، سفر و بررسی پرداخته اند و سودربرگ نیز تقریبا اغلب آثار نوشته شده در باره چه گوارا و زندگی ش را خوانده است.
وی فیلم را با وعده فروش حق تولید به کانالهای کابلی و از طریق جلب سرمایه گذاری پخش کنندگان ساخته است و یک گروه کوچک نقش تولیدکنندگان اصلی فیلم را برعهده داشته اند.
در ابتدا قرار بود ترنس مالیک که خود یک سال پیش از مرگ چه به عنوان روزنامه نگار در بولیوی حضور داشت فیلم را بسازد که به دلیل مشکلات مالی آن را رها کرد و استیون سودربرگ وارد میدان شد که به کلی مسیر تولید و شیوه روایت آن را تغییر داد.
تمام فیلم در دو دوره 39 روزه در اسپانیا، آرژانتین، پرتوریکو و مکزیک ساخته شده است.
در ابتدا دلتورو و بیکفورد تلاش کردند تا از روی کتاب پرفروش زندگی نامه چه گوارا نوشته آندرسون فیلمنامه ای تهیه کنند اما دو سال گذشت و آنها موفق به این کار نشدند.
در تلاش برای فراهم آوردن مقدمات فیلم، دلتورتو به کوبا سفر کرد که برداشت وی از چه گوارا را تغییر داد زیرا وی در کودکی همیشه تصور یک آدم شرور از وی را داشت ولی اکنون یک انقلابی محبوب را می یافت.
دلتورتو در کنفرانس مطبوعاتی جشنواره کن گفت که اگر در همان زمان به جای چه گوارا بود دقیقا همان کاری را می کرد که او کرده بود.
در همین سفر وی اتفاقی در یک نمایشگاه کتاب با فیدل کاسترو روبرو شده بود و وقتی از ماجرای تحقیق در باره زندگی چه با وی گفته بود فیدل از اینکه بالاخره یک تحقیق جدی در باره زندگی چه گوارا در حال انجام است ابراز خوشنودی کرده بود.
وی با سه بازمانده گروه چریکها در بولیوی و بسیاری از همرزمان چه گوارا در کوبا ملاقات کرد و از مجموعه این سفر ده ها ساعت تصویربرداری کرد.
پس از چند سال بیکفورد و دلتورتو از سودربرگ خواستند تا فیلم را بسازد، سودربرگ از آنها پرسید آیا ما قرار است نقش ناظر را بازی کنیم یا مداخله گر را؟ چون وقتی قرار بود چه گوارا در جایی نقش داشته باشد وی با همه وجود نقش داشت.
پس از آنکه آنها سرانجام بوچمن را برای نوشتن فیلمنامه به استخدام درآوردند، به مدت یک سال پروژه را برای ساخت ترافیک متوقف کردند، فیلمی تحسین شده که چهار جایزه اسکار بهترین کارگردانی (سودربرگ)، بهترین بازیگر مرد نقش مکمل (دلتورتو)، بهترین تدوین و بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کرد و نامزد بهترین فیلم هم بود.
با چنین توفیقی، گروه برای تدارک مجدد پروژه کار خود را از سر گرفت، سرانجام وقتی فیلمنامه حاضر شد سودربرگ تصمیم گرفت آن را به دو قسمت بدل کند.
در نهایت فیلمبرداری فیلم در سال 2007 به پایان رسید و فیلم برای نخستین بار در جشنواره کن 2008 به نمایش درآمد که جایزه بهترین بازیگر مرد را از این جشنواره دریافت کرد و آلیدا مارچ همسر چه گوارا در پیامی این جایزه را به وی تبریک گفت.
فیلم ها در چند جشنواره دیگر نیز جوایزی به خود اختصاص دادند ولی در ایالات متحده، دلتورتو حتی در میان نامزدهای جوایز سالانه اتحادیه بازیگران نیز حضور نداشت.
نمایش فیلم ها با استقبال بسیاری در کوبا و آمریکای لاتین روبرو شد و به ویژه در آرژانتین به مدت یک هفته ترافیک بخش های اصلی بوینس آیرس مختل شد و شهرداری ناچار به وضع مقررات ترافیکی ویژه شد، این فیلم پرفروش ترین فیلم تاریخ این کشور شد و خیابانهای بوینس آیرس با ازدحام بی سابقه مردم برای تماشای فیلم روبرو شد.

benicio-che
در کوبا نیز در روزهای نخست نمایش فیلم صف های طویلی از تماشاگران که ساعت ها در انتظار رسیدن نوبت بودند تشکیل شد. دلتورتو که در افتتاحیه فیلم حاضر بود به مدت ده دقیقه با کف زدن های 2000 تماشاگری که اغلب آنها از همرزمان و انقلابیون دهه شصت کوبا بودند روبرو شد.
در نمایش افتتاحیه فیلم در نیویورک، تماشاگران که برخی بر روی زمین نشسته بودند شعار “زنده باد چه گوارا و زنده باد کوبا” سر دادند و چندین دقیقه سودربرگ و گروه سازنده را تشویق کردند، با این حال برخی دیگر نیز در جلسه پرسش و پاسخ که تا یک بامداد به طول انجامید چه گوارا را تروریست خواندند و سودربرگ در پاسخ گفت: مهم نیست که شما او را چه می نامید اگر او الان زنده بود شاید شما باز هم او را تیرباران می کردید، مهم این است که او ایدئولوژیی داشت و برای آرمانش اسلحه به دست گرفت و جان در راه آن نهاد و ما می خواهیم بدانیم این آرمان چه بود.
نمایش فیلم ها در مجموع در اروپا و آمریکا نیز موفق بود، با این حال به عنوان فیلمی طولانی که مستلزم تماشای هر دو قسمت است بخش اعظم فروش فیلم از طریق پخش کابلی و ویدئو تامین خواهد شد.
منتقدان در برابر فیلم ها واکنش های متفاوتی نشان داده اند ولی اغلب آنها را پسندیده اند و برخی آن را بهترین فیلم سال 2008 دانسته اند.
با اینکه برخی منتقدان آن را شاهکاری ناقص خواندند ولی سودربرگ با کنایه به آنان پاسخ داد که این یک فیلم متفاوت است و تنها سعی کرده است تا به تماشاگر این حس را بدهد که اگر قرار بود زمانی را با چه گوارا سپری کند، چه احساسی داشت.
در باره کارگردان

استیون سودربرگ، کارگردان دو فیلم آرژانتینی و چه

استیون سودربرگ، کارگردان دو فیلم آرژانتینی و چه

سودربرگ که تا پیش از این به عنوان کارگردانی پست مدرن و مولف شناخته می شد با ساخت ترافیک (2000)، یکی از خوش ساخت ترین، محبوب ترین و پرافتخارترین فیلم خود، اعتبار بسیاری برای خود دست و پا کرده است.
وی در سال 1963 در آتلانتا متولد شد و تباری سوئدی دارد. وی از نوجوانی با ساخت فیلم های سوپر هشت میلیمتری به فیلمسازی علاقمند شد و از آنجا که پدرش استاد دانشگاه لوئیزیانا بود توانست در پانزده سالگی جایی در پروژه های فیلمسازی این دانشگاه برای خود بیابد و نخستین فیلم شانزده میلمتری اش را بسازد.
وی سپس به هالیوود رفت و مشاغل مختلفی از متصدی کلاکت تا هدایت سیاهی لشگر را تجربه کرد. سرانجام جایی برای آنکه بتواند به عنوان دستیار تدوین گر کارآموزی کند یافت ولی سرآغاز موفقیت وی در کارگردانی کنسرت زنده اعلام نامزدهای جایزه موسیقی گرمی بود که پس از آن نیز کارگردانی تلویزیونی پخش زنده چند گروه راک در سال 1985 را برعهده وی نهادند.
در سال 1989 وی در هشت روز فیلمنامه ای نوشت و بطور مستقل آن را ساخت: سکس، دروغ و نوارهای ویدئو که جایزه نخل طلای جشنواره کن را ربود و سرآغازی برای سینمای مستقل در دهه نود محسوب می شود و در سن 26 سالگی جوان ترین کارگردانی بود که در تاریخ مهم ترین جشنواره سینمایی جهان این جایزه را دریافت می کرد.
کافکا (1991)، پادشاه تپه (1993) و لایه زیرین (1995) سه فیلم بعدی وی بودند که سودربرگ را به عنوان کارگردانی مستقل با سبکی منحصر به فرد مطرح کردند.
دور از منظر (1998) پس از سکس، دروغ و نوارهای ویدئو مهمترین فیلم موفق وی به ویژه در آمریکا بود، فیلم نامزد دو جایزه اسکار و یکی از پرفروش ترین فیلم های سال شد.
سودربرگ سال بعد موفقیتش را با ساخت فیلم ارین بروکویچ تکمیل کرد که با تحسین منتقدان و فروش خیره کننده روبرو شد.
پس از ترافیک، وی دسته یازده نفری اوشن را ساخت که با نقدهای متفاوتی روبرو شد ولی بهرحال در گیشه با وجود حضور سوپراستارهایش فروش خوبی یافت. پس از یک مستند وی بار دیگر به بازسازی یکی از فیلم های مشهور تاریخ سینما پرداخت و این بار به سراغ شاهکار آندره تارکوفسکی رفت: سولاریس که همچنان جورج کلونی در آن نقش اصلی را بازی می کرد ولی با وجود فروش نسبتا خوب، اغلب منتقدان مطرح در برابر آن سکوت کردند.
پس از ساخت اپیزودی از Eros، سودربرگ باردیگر با نقش آفرینی جورج کلونی فیلم دیگری در ادامه دسته یازده نفری اوشن ساخت به نام دسته دوازده نفری اوشن.
حباب (2005) فیلم ویدئویی HD، آلمانی خوب (2006)، دسته سیزده تایی اوشن (2007) فیلم های بعدی وی بودند.
در سال 2007 وی در دو قسمت سرانجام پروژه چه را به پایان رساند و هم اکنون در مرحله تولید خبرچین است که براساس کتابی از کورت ایشنوالد، روزنامه نگار مشهور شکل گرفته است.

امید حبیبی نیا مارس 2009

نوشته‌های قدیمی‌تر »